تبليغاتX
جوانان جبهه مشارکت آمل
فردای انتخابات چه می کنیم

بگذاريد در بحبوحه بحث هاي داغ انتخاباتي، اتفاقات پس از برگزاري انتخابات را با هم مجسم کنيم. اين کار، حتي اگر ‏تنها يک خيالپردازي باشد، احتمالا ضرري نخواهد داشت. با عرض پوزش از تمام دوستاني که اين خيالپرداري را، ‏زشت، ناشايست يا سياه خواهند يافت. ‏

فرض کنيد شمارش آراي کانديداهاي رياست جمهوري رو به پايان است. از ميان نشريات اصلاح طلب، 2 – 3 تايي که ‏باقي مانده اند، هشدارهاي پياپي شخصيت هاي سياسي را در مورد اهميت "سلامت انتخابات" بازتاب مي دهند. سايت ‏هاي داخل کشور، اندکي بي پرواتر از روزنامه ها، پر شده اند از اخبار مشخص تر در مورد تخلفات انتخاباتي. سايت ‏هاي خارج کشور، علاوه بر انعکاس اخبار رسيده از داخل، مطالبي پياپي را نيز در مورد مخدوش بودن اصل انتخابات ‏به چاپ مي رسانند. نشريات بين المللي هم، احتمالا بعد از اخبار داخلي و اقتصادي و هنري، در صفحات مربوط به ‏خاورميانه، اخبار جسته و گريخته اي را در زمينه تخلفات انتخاباتي در ايران بازتاب مي دهند. همچنين، چند مقام غربي ‏گلايه هايي را از نحوه برگزاري انتخابات در ايران بيان مي کنند.‏

در کنار همه اينها، وزارت کشور ايران اعلام مي کند که انتخابات با مشارکت بالاي شهروندان (مثلاً 62 مميز 37 دهم ‏درصد) برگزار شده؛ که چند مورد شکايت کانديداها به نحوه شمارش آرا در اين يا آن شهر وجود داشته که رسيدگي شده ‏و مورد خاصي نبوده؛ که سرانجام، آقاي ‏X‏ (آقاي احمدي نژاد يا فرد ديگري مانند ايشان) با ‏Y‏ ميليون راي، رقيب خود ‏را با اختلاف ‏Z‏ راي شکست داده و در اين ميان، درصد مختصري هم راي مخدوش هم وجود داشته است. ‏

همزمان، منتقدان دولت (قديم و جديد) در 2-3 روزنامه و نيز سايت هاي باقي مانده دارند بر سر خود مي کوبند که به ‏اين دليل و آن مدرک، دراين و آن شهرستان و استان و حوزه انتخاباتي تخلف شده؛ که چطور ممکن است فلان کانديداي ‏‏"شکست خوده"، در اين تعداد از حوزه ها "صفر" رأي آورده باشد؛ که – همه اينها به کنار – چطور ممکن است ‏کانديداي پيروز، در شهرستان هاي کذا و کذا بيش از 100 در صد آراي واجدان شرايط راي دادن را به خود اختصاص ‏داده باشد؟

اما از سوي ديگر را راديو و تلويزيون و ديگر رسانه ها دولتي، بدون آن که خيلي خود را نگران پاسخگويي به انتقادها ‏و ايرادات فوق بکنند، مملو هستند از اخبار تبريک هاي مقامات رسمي و نيز تحليل هاي گوناگون در مورد "پيروزي ‏درخشان" اصولگرايان و "نه مردم به اصلاح طلبان" و "وزن کشي انتخاباتي" و مقاله اين روزنامه لبناني و آن ‏روزنامه آمريکايي و آن يکي روزنامه روس در مورد "قدرت واقعي" در ايران. معدود غرغر هاي مقامات بين المللي ‏در مورد نحوه برگزاري انتخابات هم، يا با بي اعتنايي کامل وزارت خارجه ايران رو به رو مي شوند و يا حداکثر، ‏پاسخي کوتاه از تهران مي گيرند که بر "اطلاعات ناقص" غربي ها از ايران و "درصد بالاي" مشارکت در انتخابات ‏رياست جمهوري دهم تأکيد دارد. ‏

راديو و تلويزيون و نشريان همسو با آنان، اگر هم خود را ملزم بدانند تا در مورد اعتراضات اين کانديداي ايراني يا آن ‏مقام غيرايراني در مورد تخلفات انتخاباتي خبري بدهند، حداکثر چند خط خبر – که چند جاي آن هم به دلخواه سردبيران ‏عوض شده – به همراه علامت هاي تعجب هاي فراوان و با به کارگيري عباراتي همچون "جرزني انتخاباتي" و ‏‏"تبليغات مذبوحانه" و "دست و پا زدن هاي نااميدانه" و ... خواهد بود. در اين ميان، البته از هر 10 پاسخ کساني که ‏سخنانشان تحريف شده، پاسخ يکي – دو تا از آنها (آن هم نه البته در راديو و تلويزيون، که حداکثر در برخي مطبوعات ‏اصولگرا) به صورت تقطيع و تحريف شده منتشر خواهد شد، که اين بار، جواب مجدد تحريف شدگان (اگر حوصله اي ‏براي جوابيه نوشتن باقي مانده باشد) اساسا به چاپ نمي رسد.‏

به اين ترتيب با گذشت چند ماه، "افشاگري هاي" منتشرشده در رسانه هاي منتقد در مورد تخلفات انتخاباتي هم به تدريج ‏فروکش خواهد کرد (البته منظور انتقادات منتشر شده در وب سايت ها ست، چون از ميان روزنامه هاي باقي مانده، 1-‏‏2 شان بعد از انتخابات توقيف شده و بقيه حساب کار دستشان آمده است). در حالي که طرفداران تحريم و شرکت در ‏انتخابات، همچنان که طرفداران کانديداهاي اصلاح طلب رقيب، دلايل باز هم بيشتري براي متهم کردن يکديگر به ‏مجموعه وسيعي از موضوعات (از سازشکاري و فرصت طلبي گرفته ... تا آلت دستي و خيانت) پيدا کرده اند و تا ‏مدت ها، در وب سايت ها و وبلاگ هاي خود به تشريح و تحليل اين دلايل خواهند پرداخت. نشريات جناح "پيروز" ‏انتخابات نيز، به طور مستمر حملات متقابل "شکست خوردگان انتخابات" (اعم از تحريمي يا غير تحريمي) را در ‏ستون هاي ويژه و غير ويژه خود و کماکان با استفاده از علامت هاي تعجب هاي بي شمار، پوشش خواهند داد... و تمام ‏اين ها، ادامه مي يابد تا يک سال بعد که زمان انتخابات بعدي فرا برسد و دوباره تمام بازي هاي فوق شايد با کمي تفاوت ‏براي چندمين و چندمين بار تکرار شوند... پايان سناريو.‏

سوال 1: احتمال وقوع سناريويي شبيه آنچه در بالا مطرح شد تا چه حد است؟ آيا تجربه انتخابات هاي 4 سال پيش، ‏اجازه منتفي دانستن امکان وقوع چنين اتفاقاتي را به ما مي دهد؟ آيا ويژگي هاي دولت آقاي احمدي نژاد، که در صورت ‏باختن در انتخابات بايد از قوه مجريه خداحافظي کند، به گونه اي هستند که فرض بروز سناريوهايي از نوع فوق را ‏اندک بدانيم؟‏

سوال 2: در صورت وقوع تخلفات گسترده در انتخابات رياست جمهوري، اصلاح طلبان حاضر در رقابت (اعم از ‏طرفداران آقايان نوري، خاتمي، کروبي يا... ) چه خواهند کرد؟ طرفداران هر (يا تنها) کانديداي اصلاح طلب، اساساً ‏چگونه ثابت خواهند کرد که تقلب اتفاق افتاده؟ به عنوان نمونه، در شرايطي که شمارش آرا به صورت متمرکز و در ‏ساختمان وزارت کشور (که توسط آقاي کردان يا مشابه ايشان اداره مي شود) و نه در حوزه هاي انتخاباتي صورت ‏بگيرد و اجازه نظارت ناظران کانديداها بر نحوه شمارش آرا هم داده نشود، و بعد اعلام شود که آقايان ‏X ‎‏ و ‏Y‏ از جناح ‏محافظه کار، از باب مثال با 7 و 5.5 ميليون رأي به مرحله دوم راه يافته اند و آقاي ‏Z‏ از جناح اصلاح طلب يا شبه ‏اصلاح طلب فرضا با 5 ميليون رأي در جايگاه سوم و چهارم قرار گرفته اند، براي اصلاح طلبان چه امکاني وجود ‏خواهد داشت براي اثبات اين که مثلا رأي اقايان ‏X‏ و ‏Y‏ در واقع 5 و 4.5 بوده و آقاي ‏Z‏ در واقع 8 ميليون رأي آورده؟ ‏

سوال 3: در صورت برگزاري انتخابات مطابق سناريوي فوق، تحريم کنندگان انتخابات چگونه ثابت مي کنند که اساساً ‏دعوت آنها به رأي ندادن، تأثير معني داري بر انتخابات داشته تا بعد بر مبناي آن بخواهند چيزي را به کسي ثابت کنند يا ‏اتمام حجتي را صورت دهند؟ به عنوان نمونه اگر درصد مشارکت در انتخابات واقعاً 55 درصد باشد ولي وزارت ‏کشور (که در انتخابات مجلس هشتم، اصلاً نگران نبود که آماري متفاوت با حتي مرکز آمار ايران را براي واجدان ‏شرايط شرکت در انتخابات اعلام کند، و شبهه هاي مطرح شده در مورد صحت اين آمار هم صدالبته به جايي نرسيد) آن ‏را 65 درصد اعلام نمايد، هواداران تحريم چه خواهند کرد؟ دولت را در وب سايت ها افشا خواهند کرد؟ براي که افشا ‏خواهند کرد؟ براي مردم ايران؟ آيا از نظر مردم ديگر چيزي باقي مانده که نياز به افشا شدن داشته باشد؟ براي جامعه ‏بين المللي؟ اگر تحريم کنندگان در انتخابات مثلا 1000 مقاله بنويسند که نشان دهد در ايران 50 درصد بيشتر در ‏انتخابات مشارکت نکرده اند، آيا دنيا، در بحبوحه بحران هسته اي، تهران را زيرفشار خواهد گذاشت که چرا جوري ‏رفتار کرده که به نوشته وب سايت ها 50 درصد بيشتر در انتخابات شرکت نکنند؟ ‏

طرح يک نگراني: به نظر مي رسد که ما، گذشته از آن که کدام کانديدا را بپسنديم يا اساساً موافق شرکت در انتخابات ‏باشيم يا خير، در حال جدل بر سر نحوه موضع گيري در يا راجع به انتخاباتي هستيم که در درجه اول حتي هيچ امکاني ‏براي "اطلاع" از ميزان و ترکيب رأي دهندگان و رأي ندهندگان آن نداريم.‏

اين عدم شفافيت اتاق انتخابات، هم امکان کسب نتيجه در آن و هم حتي امکان بهره برداري از تحريم آن را از فعالان ‏سياسي مي گيرد. البته، اگر طرفداران کانديداهاي مختلف و نيز طرفداران تحريم، امکان تأثير گذاري بر ميزان شفافيت ‏انتخابات را آن قدر دشوار مي بينند که آن را از جمله اهداف در دسترس خود خارج مي دانند، مي توان درکشان کرد. ‏اما اين که فعالان سياسي، ترجيح بدهند به جاي پرداختن به اين هدف مشکل، به اهداف ساده اي – چون مقاله نوشتن عليه ‏يکديگر يا کامنت گذاشتن زير مقالات همديگر- بپردازند و تصور "فعاليت سياسي" را نيز داشته باشند، چندان قابل درک ‏نخواهد خواهد بود.‏

به نظر مي رسد، حتي اگر طرفداران هر يک از کانديأاهاي اصلاح طلب بتوانند کانديداهاي ديگر را "نابود" هم بکنند و ‏‏"متوهم بودن" اين، "قدرت طلب بودن" آن يا "تدارکاتچي" بودن آن يکي را مثلا در هزار مقاله شديد اللحن براي يک ‏ميليون نفر به اثبات برسانند، يا کسان ديگري در دو هزار مقاله شديد اللحن ديگر ديگر ثابت کنند که طرفداران تحريم يا ‏شرکت در انتخابات چقدر فرصت سوز يا خائن يا خود فروخته هستند، ... تمام اينها کوچکترين تأثيري بر فضاي ‏‏"عيني" سياسي کشور – که گويي در آن، تخلفات انتخاباتي دارد به يک مساله فرعي تبديل مي شود- نخواهد گذاشت. *‏

خلاصه کنيم: در انتخابات آينده، اگر گروه هاي سياسي بتوانند با بسيج نيروهاي خود، يک درصد بر ميزان شفافيت ‏انتخابات تأثير بگذارند، کاري بزرگ را انجام داده اند. و اگر در غياب چنين تأثيرگذاريي، جريانات هوادار شرکت يا ‏تحريم در انتخابات يا کانديداهاي اصلاح طلب رقيب را "منهدم" هم بکنند، تنها دستاوردشان ايجاد اندکي کينه بيشتر در ‏مقايسه با گذشته بوده است...‏

بترسيم از روزي که در شرايط در گير بودن اصلاح طلبان و تحول خواهان به زدن يکديگر، فضاي انتخابات به جايي ‏برسد که ارقامي چون "درصد مشارکت" يا "درصد آراي کانديداها" در آن، بدون هيچ هزينه اي براي مجريان و ‏ناظران انتخابات، قابل تعيين باشند. ‏

زماني، يکي از تحليل گران جناح محافظه کار مي گفت (قريب به مضون): انتخابات را هر طور که برگزار کنيم، بعدش ‏تمام مي شود، گيريم دو ماه هم غري زنند، اما بعد باز آرام مي شوند يا به جان هم مي افتند.‏

‏ اين سخن، پيشتر راجع به گزينش کانديداها مصداق داشت، بعداً در زمينه نحوه برگزاري انتخابات موضوعيت يافت و ‏الان، مصداق آن به شيوه شمارش آرا هم رسيده است. تا فردا نوبت چه تجربه جديد – و کماکان بي دردسري – برسد...‏

‏-------‏
پي نوشت:‏

‏* البته يک راه فرار از واقعيت، پناه بردن به اين استدلال است که تخلف هاي انتخاباتي هميشه وجود داشته. اما آيا به راستي نياز به اثبات است ‏که فرضاً شيوه برگزاري انتخابات مجلس هشتم، در برگيرنده چه نوآوري هايي بوده است؟

حسين باستاني h.bastani@roozonline.com

+ نوشته شده توسط سردبیر در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 و ساعت 18:8 |
حد را نگه داریم

احمد زیدابادی

پسري با دردسر بيگانه و گريزان از سياست، در ماجراي كوي دانشگاه دستگير شده و پس از خوردن چند ‏اردنگي آزاد شده بود.‏

وقتي پرسيدم؛ تو را چه به اين كارها؟ ماجرا را بدين صورت شرح داد:‏

به طور تصادفي از خيابان انقلاب رد مي‌شدم كه ديدم عده‌اي از دانشجويان با لباس شخصي‌ها درگيرند. من هم ‏به طور غريزي وارد صف نخست دعوا شدم و با لباس شخصي‌ها زد و خورد را شروع كردم. چنان با ‏حرارت مشغول درگيري بودم كه حواسم جاي خود نبود. ‏

ناگهان در اوج بزن - بكوب، لحظه‌اي به خود آمدم و پشت سرم را نگاه كردم. هيچ كس پشت سرم نبود. ‏جمعيت صد متر آن طرف تر ايستاده بود. ناگاه خود را تنها حس كردم. دست از زدو خورد برداشتم و تن به ‏بازداشت دادم!‏

اين ماجرا از آن جهت براي من آموزنده است كه تصور مي‌كنم وصف حال تقريبا همه فعالان سياسي در ايران ‏است. ‏

ما معمولا به دلايلي نه چندان روشن وارد كارزار سياسي مي‌شويم و همينكه چند گامي پيش گذاشتيم شيفته و ‏مفتون شيوه و راه خود مي‌شويم. شيفتگي نسبت به راه و روش خود، يعني بيگانگي از خود و نديدن غير! ‏غيري كه قرار بوده ما حقوقش را به رسميت شناسيم و يا حتي برايش فداكاري كنيم، اما همينكه راه و رسممان ‏از آن غير جدا مي‌شود، ديگر نه فقط آن را نمي‌بينيم و به حساب نمي‌آوريم بلكه حق او را براي فعاليت به ‏طريق خودش نيز به رسميت نمي‌شناسيم و چون بر شيوه خود اصرار كند، در صف دشمنان جايش مي‌دهيم.‏

بدبختي اين است كه همچون آن پسر جوان لحظه‌اي هم به خود نمي‌آييم تا پشت سرمان را بنگريم و ببينيم چرا ‏وارد اين دعوا شديم، غرض نخست چه بوده و اكنون در كجا ايستاده‌ايم.‏

اين روند از خود بيگانگي دمار از روزگار ما ايرانيان در آورده و بسياري از ما را آلت دست غرايضمان ‏كرده است.‏

اگر مسعود رجوي در سال 1351 به همراه سران سازمان اعدام مي‌شد، ما امروز چه تصوري از او داشتيم و ‏امروز چه تصوري داريم؟ اگر اسدالله لاجوردي در زندان دوران پهلوي كشته مي‌شد، ما امروز چه تصوري ‏از او داشتيم و امروز چه تصوري داريم؟

آيا براستي در بين همه ملت‌ها، فاصله شهيد و جلاد به همين باريكي است و تنها تصادف و اتفاق يكي را شهيد ‏و ديگري را جلاد مي‌كند؟

يا اينكه ما ايرانيان مشكلي در كارمان است؟ مسلما مشكل آشكاري در كار ماست، مشكلي كه به آن ‏نمي‌پردازيم، ريشه يابي‌اش نمي‌كنيم، تجربه‌هاي مربوط به آن را انباشت نمي‌كنيم بلكه ناديده مي‌گيريم و از اين ‏رو، آنچه مي‌ماند تكرار اندر تكرار همان تراژدي پايان ناپذير سرنوشت ايراني است.‏

اين سخنان تلخ و گزنده را از آن رو مطرح مي‌كنم كه حس مي‌شود انتخابات رياست جمهوري مي‌تواند صحنه ‏كارزاري براي نفرت و از خود بيگانگي ما شود، صحنه‌اي كه ظاهرا در حال ظهور است.‏

برخي از واكنش‌هايي كه در بعضي از وبلاگ‌ها نسبت به اعلام نامزدي مهدي كروبي صورت گرفت، خود ‏علامت روشني است از اينكه ما مثل هميشه نمي‌خواهيم هيچ چيز متفاوتي را به رسميت بشناسيم.‏

از نظر من آقاي كروبي ضعف‌هاي خاص خود را دارد و همينطور قوت‌هاي خاص خود را، همانطور كه آقاي ‏خاتمي ضعف و قوت‌هاي خاص خود را دارد و همانطور كه آقاي نوري ضعف و قوت خود را دارد.‏

انتخاب بين اين افراد گزينش بين جنت و دوزخ نيست كه انتخاب يكي بي حرمتي به ديگري را توجيه كند.‏
ما مي‌توانيم نقاط ضعف و اشكالات هر يك از نامزدها را بدون پرده پوشي مطرح كنيم، اما آيا حق توهين و ‏تحقير را هم داريم؟ ‏

آنچه كه مي‌توان نام "ادبيات مبارزه" بر آن نهاد، ظاهرا حق هر نوع توهين و تحقير رقيب را به ما داده است، ‏حقي كه عين ناحقي است و ما بايد براي برانداختن بنياد آن يك بار ديگر به پشت سرمان بنگريم.‏

نگاهي به پشت سر، به ما مي‌فهماند كه ادبيات مبارزه در ايران با هدف و آرماني كه براي مبارزه تعريف ‏مي‌شود، هيچ شباهت و سنخيتي ندارد. بنابراين ما با اين ادبيات نفرت و خصومت را بازتوليد مي‌كنيم آن هم ‏در پوشش اخلاقي‌ترين اصول زندگي بشر كه يكي هم مبارزه با كژي‌ها و ناراستي‌هاست!‏

منبع: سایت روز

+ نوشته شده توسط سردبیر در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 و ساعت 18:0 |
عملکرد محرمانه

محسن صفایی فراهانی

بررسی آنچه طی سه سال گذشته رخ داده به طور حتم بدون توجه به شیوه رفتار دولت در حوزه اقتصاد راه به جایی ‏نخواهد برد. شاید سرآمد فعالیت‌های بدون برنامه و انضباط مالی دولت نهم مواجهه با داده‌های اقتصادی و ‏برنامه‌ریزی‌های كلان باشد. برای نقد رفتار اقتصادی و سیاسی دولت بازبینی شیوه اجرای برنامه چهارم به عنوان سند ‏مكتوب و راهبردی اقتصاد ایران بهترین راه‌حل به شمار می‌آید‎. ‎

رشد تولید ناخالص ملی در سال به میزان 8 درصد، سرمایه‌گذاری 2/12 درصدی، رسیدن نرخ رشد نقدینگی به 20 ‏درصد، یك‌‌رقمی ‌شدن نرخ تورم و برنامه‌ریزی برای اشتغال از اهداف كلی در برنامه چهارم بود كه برنامه‌ریزان ‏اقتصادی برای تحقق اهداف چشم‌انداز توسعه 20 ساله كشور این اهداف را در برنامه چهارم توسعه گنجاندند‏‎.
اما آنچه در سه سال گذشته عاید كشور شد، ‌فاصله بسیاری با این پیش‌بینی‌های برنامه دارد، به‌طوری‌كه نرخ رشد تولید ‏ناخالص داخلی 27/6 درصد و رشد سرمایه‌گذاری در عدد 8/4 درصد متوقف ماند. عملا در سه سال گذشته توان ‏سرمایه‌گذاری در كشور وجود نداشت و آنچه در شاخص نرخ رشد سرمایه‌گذاری به دست آمد یك‌سوم انتظار و ‏پیش‌بینی‌های برنامه است. همچنین در برنامه‌ چهارم پیش‌بینی شد كه درآمدهای نفتی صرف توسعه كشور شود و دولت ‏مكلف شد تا از وابستگی تامین منابع هزینه‌های جاری خود به درآمدهای نفتی رها شود؛ به طوری‌كه این هزینه‌ها از ‏محل درآمدهای مالیاتی تامین شود، مطابق برنامه سقف استفاده دولت از منابع درآمدهای نفتی سالانه 16 میلیارد دلار ‏در سال ‌بود. درحالی كه در عمل آنچه اتفاق افتاده است بسیار بیش از سقف در نظر گرفته ‌شده در جداول برنامه توسعه ‏است. در سال اول برنامه مصارف ارزی دولت به 35 میلیارد دلار رسید، سال دوم این مصارف به 36 میلیارد دلار ‏رسید كه با احتساب لایحه متمم بودجه این رقم به 42 میلیارد دلار رسید،‌ پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد كه مصارف ارزی ‏دولت در سال جاری به 47 میلیارد دلار برسد این در حالی است كه كسری بودجه دولت 15 میلیارد دلار برآورد ‏می‌شود. این آمارها و آمارهایی دیگر از شاخص‌های اقتصادی به دست آمده در سه سال گذشته نشان می‌‌دهد كه مجلس ‏هشتم و دولت نهم نسبت به برنامه چهارم توسعه كه در آبان‌ماه 1386 توسط رئیس وقت مجلس هفتم به دولت ابلاغ شد، ‏اعتبار و اهمیتی قائل نشدند.به جای اینكه طبق قانون برنامه چهارم 64 میلیارد دلار از منابع ارزی استفاده كنیم 162 ‏میلیارد برداشت كرده‌ایم و به‌رغم این برداشت‌ها به اهداف كلان اقتصادی‌مان نرسیده‌ایم. در سال‌های ‏‎84 ‎تا 87 قرار ‏بود متوسط هزینه‌های جاری كشور 26 هزار میلیارد تومان باشد كه در عمل 42 هزار میلیارد تومان هزینه شد و به ‏جای توسعه سرمایه‌گذاری هزینه جاری كشور بالا رفت. براساس گزارش بانك‌مركزی بودجه سال 83 تا 86 باید نزدیك ‏به 140 هزار میلیارد دلار هزینه ارزی می‌داشت و اگر درآمد نفتی ‏‎198 ‎میلیارد دلار را با 39 میلیارد دلار درآمد ‏غیرنفتی جمع كنیم و عددی كه قانون اجازه داده برای هزینه از آن كم كنیم 110 میلیارد دلار مازاد خواهیم داشت و باید ‏دید كه این 110 میلیارد دلار چه شده است؛ البته اگر 30 میلیارد دلار درآمد غیرنفتی را از آن كم كنیم 75 میلیارد دلار ‏می‌شود‎. ‎

واقعا چه بر سر این 75 میلیارد دلار آمده است؟ اگر چنین سرمایه‌ای وجود دارد چرا در عمل با ركود روزافزون در ‏اقتصاد روبه‌رو هستیم و اگر چنین سرمایه‌ای در خزانه باقی نمانده است كه به قول رئیس قبلی بانك‌مركزی نیست، باید ‏بررسی كرد كه بر سر این رقم چه آمده است و آیا آنگونه كه رئیس دولت اعلام كرده موجودی حساب ذخیره ارزی ‏محرمانه است. البته نمایندگان مجلس هم اعلام كرده‌اند كه این حساب برای آنها نباید محرمانه باشد‎.
اما آنچه اكنون بسیار دردآور شده، این است كه سرمایه‌های به دست آمده از نفت واقعا به كجا رفته است؟‌ این سرمایه‌ها ‏كه می‌شد به كمك آنها بخش خصوصی و سرمایه‌گذاری را در كشور فعال كرد، چگونه هزینه شده است؟ هر كشوری ‏در هر سه، چهار دهه یك فرصت جهش پیدا می‌كند. اما این فرصت جهش را به راحتی از خود گرفتیم در حالی كه ‏می‌توانستیم با این منابع گزاف برای همیشه بدون نظامی شدن امنیت خود را در منطقه حفظ كنیم. آنچه اكنون می‌توان ‏بیان داشت این است كه برترین فرصت برای كشور طی سه سال گذشته از بین رفت و شاید تا دهه‌های آینده چنین ‏موقعیت تازه‌ای برای كشور مهیا نشود. واقعا هزینه این فرصت‌سوزی را چه كسانی پرداخت خواهند كرد؟ ‏
منیع: کارگزاران، 25 مهر ‏

+ نوشته شده توسط سردبیر در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 و ساعت 17:56 |

به نام خدا

سلام دوستان !

مدتی این مثنوی تاخیرشد !

وبلاگ شاخه جوانان حزب مشارکت آمل به دلایل معلوم ونامعلوم ! زیادی مدتی بروز نشد. قطعا این غیبت وتاخیر را به بزرگی خود براین بندگان ناچیز خواهید بخشید . اما این بار آمده ایم  برای آنکه در کنارتان بمانیم وباهم و با همدلی یکدیگر این وبلاگ را درخور جوانان برومند آملی زنده و پویا نگه داریم .

 -------------------------------------------------------------------------------------------اما بعد ! ...........

ازهرچه بگذریم سخن دوست خوشتر است ! :

 بیا که رونق این کارخانه کم نشود         به زهد همچو تویی یا به کفر همچو منی

ببین درآینه جام نقشبندی دل               که کس به یاد ندارد چنین عجب زمنی

مزاج دهر تبه شد دراین بلا حافظ!          کجاست فکر حکیمی و  رای برهمنی

 جبهه مشارکت آمل در راستای اهداف کلان حزب در کشور و همگام با اکثریت نیروهای اصلاح طلب قصد دارد کمپینی جهت دعوت از جناب آقای سید محمد خاتمی برای حضور در انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری در خردادماه آینده راه اندازی نموده و نظر همشهریان محترم را درخصوص کاندیداتوری ایشان جویا شود.

این وبلاگ ازهمین لحظه آماده دریافت پیشنهادها ؛ نظرات و راهکارهای شما عزیزان در جهت این هدف می باشد .

منتظر خبرهای داغ انتخاباتی  در این وبلاگ باشید
+ نوشته شده توسط سردبیر در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 و ساعت 16:16 |