تبليغاتX
جوانان جبهه مشارکت آمل

 محمد قوچاني

 روزنامه اعتماد ملي :

وزير نفت در كار دفاع از كارنامه دولت در مذاكرات خط لوله صلح و سهميه‌بندي بنزين بود و در كارزار پاسخ به منتقدان درباره صادرات گاز و آزادسازي بنزين كه رئيس دولت او را بركنار كرد. اين شيوه حكمراني البته در عصر محمود احمدي‌نژاد غيرمنتظره نيست و كارهاي رئيس‌جمهور ديگر كسي را شگفت‌زده نمي‌كند.


ايران، امروز رئيس دولتي دارد كه در دو سال چهار وزير (تعاون، رفاه، صنايع و نفت) و دو رئيس سازمان (مديريت و تامين اجتماعي) را بركنار كرده است و هر سال در سالگرد تشكيل كابينه نام چند وزير و مدير را خط مي‌زند و شايد در پايان اين چهار سال جز رئيس و چند مشاور ارشد دولت نام و نشاني از آن كابينه‌اي كه در سال 1384 به سختي از مجلس راي اعتماد گرفت، نماند. رئيس‌جمهور ظاهرا فراتر از قانون، عهدنامه‌اي با وزيران بسته است كه به قاعده <حاسبوا قبل ان تحاسبوا> كابينه را در معرض تغيير قرار دهد و به مصداق <تداول الا‌يام> وزيران را عزل كند. شيوه عزل نيز منحصربه‌فرد است. اگر در دولت‌هاي گذشته كار به تعارف، تمارض و تعارض مي‌كشيد، اگر ميرحسين موسوي در به‌كارگيري محمد غرضي و اكبر هاشمي‌رفسنجاني در كار كردن با مصطفي ميرسليم و اگر سيدمحمد خاتمي در همكاري با وزير اطلا‌عات خود <معذوريت> داشتند، محمود احمدي‌نژاد با كسي پرده‌پوشي ندارد حتي اگر آن فرد مصطفي پورمحمدي باشد كه به هاشمي‌رفسنجاني راي داده بود و علي لا‌ريجاني؛ اين محمود احمدي‌نژاد است كه مي‌تواند مشاور اول خود را معاون اول وزير كشور كند و به او كرسي جداگانه در هيات دولت بدهد تا در وزارت كشور زيردست وزير كشور و در هيات دولت بالا‌ي دست او باشد. <معذوريت> براي احمدي‌نژاد معنايي ندارد چه اگر احساس كند وزير امور خارجه <وزير> نظام است نه دولت، به او تذكر مي‌دهد و نيز سفيري مي‌فرستد تا پيام‌هاي احمدي‌نژاد به سران جهان را نه وزير خارجه يا دبير شوراي امنيت ملي كه مشاور عالي، مجتبي ثمره‌هاشمي به همراهي معاون گردشگري و ميراث فرهنگي، به گوش سران شرق و غرب برساند و از ژاك شيراك وقت ملا‌قات بگيرد. در شيوه حكمراني احمدي‌نژاد اين هيات‌وزيران نيست كه در راس قوه مجريه است. وزيران او در واقع وزير (‌)Minister نيستند، منشي (‌) Secretary هستند كه به الگوي حكومت‌هاي رياستي نزديك‌ترند تا حكومت‌هاي پارلماني. در ايالا‌ت متحده آمريكا اعضاي دولت را نه <وزير> كه <منشي> رئيس‌جمهور مي‌خوانند گرچه برخلا‌ف ايران اعضاي دولت آمريكا تنها منصوب رئيس دولت هستند و نه منتخب <پارلمان.> ظاهرا احمدي‌نژاد هر اندازه كه با آمريكا سر ستيز داشته باشد در برقراري نظم كابينه همچون ايالا‌ت متحده عمل مي‌كند. گويا احمدي‌نژاد رئيس دو دولت است: دولت پيدا و دولت پنهان. دولتي كه ما مي‌بينيم و دولتي كه ما نمي‌بينيم. به‌نظر مي‌رسد دولت امروز توسط هيات دولت اداره نمي‌شود اين دفتر رئيس‌جمهور است كه دولت را اداره مي‌كند. در سايه هر دستيار رئيس‌جمهور وزيري (كه مشاورش مي‌نامند) قرار دارد: غلا‌محسين الهام، صادق محصولي، مجتبي ثمره‌هاشمي، مهدي كلهر، جواد شمقدري، مسعود زريبافان، علي سعيدلو و مهرداد بذرپاش اصلي‌ترين مديران دولت هستند كه فراتر از وزرا به ترتيب بر امور قانوني، اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اجرايي كابينه اشراف دارند. اين دولت سايه از دولت آشكار قدرتمندتر است. با برنامه‌اي روشن‌تر. طرح‌ها و حرف‌هاي رئيس‌جمهور از اين دولت سايه بيرون مي‌آيد: استراتژي طرح مساله هولوكاست، سفرهاي استاني، اصلا‌ح قوانين بانكي، بركناري وزرا، تبليغات تلويزيوني و هر آنچه ابتكارات احمدي‌نژاد ناميده مي‌شود. دفتر رئيس‌جمهور در عصر احمدي‌نژاد جاي خالي حزب رئيس‌جمهور را پر كرده است. به‌ويژه آنكه گروهي از نزديك‌ترين افراد به رئيس‌جمهور همچون برادر ارشدايشان داوود احمدي‌نژاد در اين حلقه قرار دارند و مانند مامور ويژه همواره مراقب كابينه هستند تا مبادا برخلا‌ف ميثاق‌نامه عمل كنند. در گذشته دفاتر روساي‌جمهور سابق مكان‌هايي اداري بودند. هاشمي‌رفسنجاني و سيدمحمد خاتمي هر يك بستگان خود را مسوول دفتر كرده بودند تا دقيق‌ترين گزارش را از نزديك‌ترين ياران خود بگيرند اكنون اما دفتر رئيس‌جمهور فقط گزارش تهيه نمي‌كند برنامه هم مي‌نويسد. طي همين برنامه‌نويسي‌هاست كه نهادي استوار چون سازمان مديريت از استقلا‌ل به الحاق در دفتر رئيس‌جمهور مي‌رسد و مديري با پشتوانه سياسي محكم چون فرهاد رهبر كه در آغاز مدعي رهبري اقتصادي دولت احمدي‌نژاد بود ناگزير از ترك دولت مي‌شود. طي همين برنامه‌هاست كه ستاد رايحه خوش‌خدمت شكل مي‌گيرد و مهرداد بذرپاش اگر نتوانست جوان اول شوراي شهر شود جوان اول صنعت ايران مي‌شود و در مقام مديريت پارس‌خودرو پيشنهاد ادغام كليدي شركت‌هاي خودروسازي را مي‌دهد و سرانجام معادلا‌ت وزارت صنايع چنان دگرگون مي‌شود كه وزير تغيير مي‌كند.


طي همين برنامه‌هاست كه تلا‌ش رئيس دولت براي اداره نزديك‌تر وزارت نفت وارد مرحله تازه‌اي مي‌شود تا اگر دو سال پيش اين امكان فراهم نيامد كه چهره‌هايي چون علي سعيدلو و صادق محصولي وزير نفت شوند اين بار پس از يك دوره گذار (كه در آن جراحي عظيمي چون سهميه‌بندي بنزين رخ مي‌دهد) مقصود حاصل شود. طي همين برنامه‌هاست كه درست در شب انتخابات معاون سياسي وزير كشور تغيير مي‌كند و علي جنتي فرزند آيت‌ا... جنتي كه برخلا‌ف پدر به هاشمي‌رفسنجاني راي داده است راهي سفر مي‌شود و به كويت مي‌رود تا مجتبي ثمره‌هاشمي دست راست رئيس‌جمهور رئيس ستاد انتخابات كشور شود. تجربه تبديل دفتر رئيس‌جمهور به حزب رئيس‌جمهور البته تجربه تازه‌اي نيست. اولين رئيس‌جمهور ايران نيز دفتر هماهنگي مردم و رئيس‌جمهور را تاسيس كرد. همچنان كه نزديكان هاشمي‌رفسنجاني و سيدمحمد خاتمي دو حزب سياسي كارگزاران سازندگي و حزب مشاركت را تاسيس كردند. پس چرا محمود احمدي‌نژاد پرده برنمي‌اندازد و از حق شهروندي و اقبال سياسي خود استفاده نمي‌كند و حزبي سياسي تاسيس نمي‌كند؟ چرا اين حزب سياسي را بر كرسي‌هاي هيات دولت نمي‌نشاند؟ چرا نمي‌كوشد به مدد اين حزب سياسي مجلس آتي را فتح كند و آنگاه صادق محصولي را وزير نفت، مجتبي ثمره‌هاشمي را وزير كشور، مهدي كلهر را وزير علوم، رحيم مشايي را وزير ارشاد، جواد شمقدري را معاون سينمايي، مهرداد بذرپاش را وزير صنايع، زريبافان را وزير مسكن و داوود احمدي‌نژاد را معاون اول كند؟ پاسخ سخت نيست. قدرت حزب رئيس‌جمهور در نهان بودن آن است. وزيران از نظر رئيس‌جمهور همان منشي‌ها، دستيارها و بوروكرات‌هايي هستند كه بايد كابينه را اداره كنند. كارتابل‌ها را ببينند و نامه‌ها را امضا كنند. در افتتاحيه‌ها شركت كنند و در سخنراني‌ها نطق كنند. به مجلس فراخوانده شوند و به خبرنگاران پاسخ دهند. در معرض سوال و استيضاح و عزل قرار گيرند. نه اينكه در مقامي بلا‌عزل بنشيند و بدون زحمت تن دادن به بوروكراسي، نظام اداري را دگرگون كنند. سازمان‌ها را منحل و وزيران را عزل كنند و بدون عضوگيري از شهروندان، ‌راي توده‌ها را به مدد برنامه‌هاي تلويزيوني و ميتينگ‌هاي خياباني (كه هر ماه يكبار در يك استان انجام مي‌شود) جذب كنند. احمدي‌نژاد حزب نمي‌سازد چرا كه آنچه در اختيار دارد مفيدتر از حزب است و مگر يك حزب سياسي چند بار مي‌تواند چنين به قدرت برسد؟ اگر خاتمي و هاشمي به احزاب دولت‌ساخته متكي بودند اكنون اين دولت است كه در مقام يك حزب مي‌نشيند. كافي است به جاي صندلي‌هاي دور و بر هيات دولت به كرسي‌هاي دور و بر رئيس‌جمهور توجه كنيد.

+ نوشته شده توسط سردبیر در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 17:38 |
 

آفتاب: احمد توکلی نماینده بانفوذ اصولگرا و رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس هفتم در مصاحبه‌ای با سایت الف که زیر نظر خود وی اداره می‌شود برخی پشت پرده‌های تغییرات اخیر در کابینه دولت نهم و برکناری وزرای نفت و صنایع و معادن را افشا کرد.

به گزارش آفتاب، توکلی در این گفت‌وگو بیان اینکه برکناری وزرای نفت و صنایع و معادن چندان هم غیرمنتظره نبوده‌است، دلیل اصلی برکناری این وزرا را مقاومت وزرای سابق در برابر استخدام برخی افراد توصیه شده در معاونت‌ها و مدیریت‌های دستگاه‌های تحت امرشان که به گفته توکلی برای بر عهده گرفتن این پست‌ها نامناسب بوده‌اند، عنوان کرده‌است.

وی در عین حال دو وزیر سابق نفت و صنایع و معادن را در نپذیرفتن این افراد توصیه شده محق دانسته و در افشای پاره‌ای از فشارهای بیرون از وزارتخانه‌های فوق به وزرای سابق، بدون نام بردن از اشخاص خاصی افزوده است: البته قصد من دفاع از همه كارهای آنها نیست اما به هر حال نمی شود كارهای بزرگی مانند قائم مقامی وزارت نفت را به كسانی سپرد كه هیچ نسبتی با وزارت نفت نداشته‌اند، نه از جهت تخصص و نه از حیث تجربه یا مدیران با تجربه ای را كه در حال اتمام سخت ترین پروژه اجرایی مثل كارت هوشمند هستند، در اوج حساسیت كار عزل كرد. یا بزرگترین خودروسازی كشور را به كسی سپرد كه با صراحت نسبت به خودروی ملی اظهار بی‌اعتقادی و از مونتاژ كاری صرف دفاع می كند. یا كسانی كه سابقه بسیار محدود صنعتی داشته است بر سر بزرگترین سازمان صنعتی توسعه ای با 40 سال سابقه گماشت.

نماینده تهران و رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس هفتم در پایان با انتقاد از انتصاب محرابیان رئیس ستاد تبصره 13 به عنوان سرپرست وزارت صنایع و معادن،‌ تاکید کرده است: بنده فكر می كنم برداشتن آقای محرابیان از سر این كار مناسب نبود. تازه ایشان به آن ستاد مسلط شده بود و حالا آقای رییس جمهور برای پیگیری كارهای بسیار خطیر آن ستاد، در آستانه مهر و گشایش مدارس و دانشگاه ها باید برای آنجا هم فكری بكند. در عین آنكه در دوره گذار كوتاه هم باید فرد با تجربه تری سکاندار وزارت صنایع و معادن می شد تا علامت مثبتی برای مجلس باشد.

افشارگری‌های توکلی درباره تغییرات در کابینه دولت نهم در حالی‌است که مصطفی پورمحمدی وزیر کشور نیز در نشست خبری امروز دوشنبه خود با خبرنگاران ضمن تایید این نکته که احمدی‌نژاد انتظاراتی از برخی وزرا داشت که آنها نتوانستند به این انتظارات پاسخ دهند، اظهار داشت: اين تغييرات توسط رئيس جمهور انجام می‌شود و ايشان انتظار زيادی از همكارانشان دارند كه در جلسات بسياری، سطح انتظارات، سرعت خدمات‌رسانی و تحرك بيشتر را از همه‌ ما طلب كرده‌اند. اين جابه‌جايی‌ها هم طبق همين ديدگاه‌ها در حال انجام است

+ نوشته شده توسط سردبیر در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 17:16 |

نوروز: با فعال‌تر شدن سيدمحمد خاتمي در آستانه انتخابات مجلس هشتم، برخوردها و تهديدها و شبنامه‌ها و فشارها نيز عليه وي در حال افزايش است و در تازه‌ترين آنها دادگاه ويژه روحانيت قم اعلام كرده كه شكايت طلاب عليه وي را ثبت خواهد كرد.

به گزارش نوروز اين در حالي صورت مي‌گيرد كه خاتمي در ماههاي گذشته بارها در خصوص عمل نسبت داده شده به وي توضيح داده است و فيلم را جعلي خوانده است با اين حال مسئولان دادگاه ویژه روحانیت نسبت به شکایت رسمی طلاب حوزه های علمیه از سید محمد خاتمی قول مساعد دادند.

اين خبر را اولين بار سايت «رجا نيوز» كه توسط نزديكان دولت احمدي نژاد منتشر مي‌شود، مخابره كرده و در خبر خود آورده است: نمایندگان طلاب با حضور در دادسرای ویژه روحانیت تهران با تحویل 2 طومار حاوی بیش از بیست متر امضا با نام، رسماً از سید محمد خاتمی، شکایت کردند.

+ نوشته شده توسط سردبیر در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 17:41 |

 

پروفسور «محمود آخوندی» استاد ممتاز حقوق دانشگاه سخنان اخیر «عباس کعبی» عضو حقوقدان شورای نگهبان مبنی بر اینكه «افراد ردصلاحیت‌شده انتخابات قبل از گذشته خود توبه کنند تا در آینده دیگر ردصلاحیت نشوند»، فاقد مبنای فقهی و حقوقی دانست.

وی در گفت‌وگو با سایت آفتاب توضیح داد: واژه توبه در متون علمی حقوقی و قانونی هیچ جایگاهی ندارد.

آخوندی اضافه کرد: حتی اگر افرادی ردصلاحیتشان در انتخابات گذشته بر اثر انجام اعمال خلاف شرع بوده باشد، بازهم بررسی صلاحیت‌ها یک عمل سیاسی است که ارتباطی با مسائل فقهی ندارد تا لزوم توبه آنها مطرح باشد.

این استاد حقوق دانشگاه در خصوص آن بخش از اظهارات عضو حقوقدان شورای نگهبان مبنی بر اینکه «در بررسی صلاحیت افرادی که در گذشته ردصلاحیت شده‌اند،‌ اصل بر ردصلاحیت آنها است»، نیز گفت: صلاحیت نامزدها در هر انتخاباتی باید مجددا بررسی شود.

وی تصریح کرد: طبق قانون اصل بر برائت است و اگر اشخاصی در برهه‌ای از زمان صلاحیتشان رد شده باشد،‌ در مراحل جدید فرض بر آن است که آن دوران سپری شده و آنها صلاحیت نامزد شدن برای انتخابات را دارند.

+ نوشته شده توسط سردبیر در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 18:29 |

 

نوروز: آیت‌الله العظمی صانعی در پاسخ به استفتایی در مورد سن مسؤولیت کیفری، اجرای حدود (سنگسار، قطع‌ید و حد محارب) را در زمان غیبت ممنوع اعلام كرد. این مرجع تقلید همچنین خواستار تدوین قانون ویژه‌ای برای تعزیر کودکان و نوجوانان زیر سن 18سال شد.

آیت‌الله العظمی صانعی با بررسی سن مسؤولیت کیفری در جرایمی که در قانون مجازات اسلامی از آن با عنوان حدود نام برده می‌شود و شامل احکام سنگسار، قطع ید و حد محارب می‌شود، گفته است: «در اجرای حدود در زمان غیبت امام عصر (عج) می‌توان به فتوای علمای فاضل و محققی همانند میرزای قمی عمل کرد که معتقد است، اجرای حدود در زمان غیبت محل تأمل و توقف است و باید به جای آنها تعزیر کرد».

این مرجع تقلید، اثبات حد در باب زنا را از دو طریق و البته این دو طریق را نیز غیرممکن دانسته است: راه اول؛ اقراری که ناشی از وجدان دینی مجرم باشد که چهار مرتبه آن در بعضی از حدود دو مرتبه در برخی دیگر لازم است. راه دوم؛ چهار شاهد عادل در باب زنا و توابعش و یا دو شاهد عادل در بقیه موارد و معلوم است که اقرار و یا شهادت چهار شاهد عادل به تحقق، بسیار مشکل بلکه در این زمان عادتا غیرممکن است. حتی شهادت دو شاهد عادل نیز بر جرمی مانند سرقت با توجه احوال جامعه و نیرنگ های سارقان تناسبی ندارد به علاوه که در سرقت موجب حد، شرایطی وجود دارد که تحقق همه آنها، بعید به نظر می رسد. نتیجتا راه اثبات حدود به نظر اینجانب منحصر در این دو طریق بوده و امارات و شواهد نمی‌تواند موجب حد شود.

آیت الله العظمی صانعی در پاسخ به این استفتاء که «آیا ممکن است قانونگذار به جای لفظ حد بلوغ شرعی، سن خاصی را به عنوان سن قانونی تعیین کند تا برهمین اساس احکام دادگاه ها صادر شود و آیا ممکن است سن مسوولیت کیفری برای هر دو جنس یکی در نظر گرفته شود؟»، گفته است: با توجه به اینکه قوانین مجازات اسلامی ذیل سه عنوان تعزیرات، حدود و قصاص قرار می‌گیرد، تعیین سن مسوولیت کیفری برای هر یک از این عناوین می‌بایست جداگانه مورد بررسی قرارگیرد. با توجه به اینکه بخش عمده موارد قوانین جزایی اسلام در باب تعزیرات است و جزای بیش از نود و پنج درصد جرم ها به علت آنکه تحت عنوان تعزیر قرار دارند، به دست قانون و حکومت است، لذا جواز ترتیب نظام ویژه دادرسی برای جوانان کمتر از 18 سال که در سوال آمده به تعزیر نمودن آنها به انواع تعزیرها و بازدارنده‌ها، به نظر اینجانب بلااشکال و بلامانع است و یعنی احتیاج به قانون در مجلس شورای اسلامی توسط نمایندگان منتخب مردم دارد. در تعزیرات می‌توان به هر شیوه جدیدی که نقش موثری در بازدارندگی در ساختار شخصیتی نوجوانان قبل از 18 سال دارد، دست زد و دادرسی ویژه‌ای را برای آنان ترتیب داد.

آیت الله العظمی صانعی در بررسی سن مسوولیت کیفری ذیل عنوان حدود در قانون مجازات اسلامی گفته است: در اجرای حدود رسیدن به سن بلوغ شرط می‌باشد و به نظر اینجانب سن بلوغ در پسران تمام شدن پانزده سال قمری و در دختران تمام شدن سیزده سال قمری است. ناگفته نماند که حدود بسیار محدود است.

ایشان همچنین در مورد اجرای قصاص با توجه به سن مسوولیت کیفری گفته‌اند: به نظر اینجانب درک و تمییز شخص از اینکه عمل او آدم‌کشی است در اجرای قصاص کفایت می‌کند بلکه از بعضی روایات نیز استفاده می‌شود که تمییز حتی قبل از سن بلوغ شرعی در قصاص کافی است. بنابراین، تعیین سن مشخص (مثل 18 سال) برای موارد قصاص که حق‌الناس است، نمی‌تواند مورد استفاده قرارگیرد و آنچه می‌تواند درکاهش اجرای حکم قصاص موثر باشد ترویج فرهنگ عفو و بخشش در جامعه می‌باشد.

+ نوشته شده توسط سردبیر در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 18:26 |

ایسنا:

هنوز بابا بيرون نيامده، قبل از عيد فرستادنش قرچك، كنار خيابون پشت چراغ قرمز موز مي‌فروخت و شيشه پاك مي‌كرد!

از شانس بد ما بين اون همه آدم باباي ما رو گير انداختن، آخه خمار بوده، نمي‌تونسته فرار كنه!

مامانم هم حاملست، مي‌گه مي‌خواد دادش سومم رو برامون بياره كه كمكون كنه!

الان نمي‌تونه ديگه بياد كنار خيابون!

من و خواهرم نصفه و نيمه مي‌ريم مدرسه، اما بيشتر روي همين پل هوايي و سر اون چهارراه مي‌پلكيم تا شب بشه!

يه آقا ستار داريم كه شبا مياد دنبالمون و با بچه‌هاي ديگه برمون مي‌گردونه خونه! آخر هفته‌ها هم مياد و اجاره جارو ازمون مي‌گيره و مي‌ره و به مامور بهزيستي يا شهرداري مي‌ده!

ـ اينا مشقاته!؟

ـ نه هموشن! يه كم فيلم بازي مي‌كنيم و آروم، آروم مي‌نويسيم، مردم همينطوري هم دلشون به حال يه بچه كنار خيابون مي‌سوزه، اما خوب، يه كم فيلم هم بازي مي‌كنيم تا رنگ پول‌هايي كه مي‌دن، فرق كنه!

ـ نمي‌ترسي بگيرنتون!

ـ نه! كاري ندارن! آقا ستار هواسش به ماست!

اما گاهي كه بهزيستي طرح ضربتي مي‌ذاره ديگه خدا بايد به دادمون برسه! دفه قبلي كه داداشم رو گرفتن 100 هزار تومن داديم تا بيرون آورديمش!

به گزارش خبرنگار «اجتماعي» ايسنا، نتايج يك تحقيق ميداني از چند منطقه در تهران كه محل حضور دائمي متكديان و دستفروشان كودك و نوجوان بوده، نشان داده است كه اين كودكان نسبت به آنچه براي آن‌ها در حال وقوع است، عادت كرده‌اند و در پرسش‌هايي كه از آن‌ها شده است، هيچ آينده روشني را براي خود متصور نبوده‌اند. اين كودكان در پاسخ به اين سوال كه آيا درس مي‌خوانيد و يا علاقه به ادامه تحصيل داريد، عموما پاسخ غيرواقعي مي‌دهند و تحقيقات ميداني نشان داده بخش قابل توجهي از آن‌ها در تمام طول روز در همان منطقه يا منطقه‌اي ديگر حاضر بوده و يا تحصيل آن‌ها نيمه وقت، با غيبت زياد و افت تحصيلي همراه است.

ظرف اسفند را دوباره پر مي‌كند و دودش را به سمت شيشه باز اتومبيل خوش رنگ متاليك مي‌گيرد و از پس دود به چهره راننده نگاه مي‌كند و منتظر مي‌ماند!

اينجا چهارراه منتهي به يكي از منطقه‌هاي متمول شهر است!

پس او مي‌تواند با كمي صبر بيشتر انتظار يك اسكناس خوشرنگ را بكشد!

به گزارش ايسنا، همچنين نتايج تحقيقات دكتر فاطمه قاسم‌زاده ـ روان‌شناس و عضو انجمن حمايت از حقوق كودكان ايران ـ باعنوان «بررسي كودكان خياباني در تهران» كه در ميدان‌هاي تجريش و رسالت و چند ميدان متقرفه ديگر صورت گرفته نشان مي‌دهد كه تعداد كودكان خياباني در سنين مختلف سالانه به طور متوسط تا 123 درصد افزايش داشته است كه حداكثر آن با 233 درصد افزايش در ميدان تجريش و حداقل آن با 81 درصد در ميدان رسالت به دست آمده است.

دليل اين امر را مي‌توان در درآمد قابل توجه و تقريبا بي‌درد سر آن‌ها دانست؛ از آن جهت كه اگر با مامور شهرداري يا بهزيستي آن منطقه ارتباط حسنه‌اي داشته باشي، تقريبا همه چيز حل است!

البته هر يك از اين متكديان و دستفروشان كوچك شايد رقمي بين 100 تا 150 هزار تومان در ماه درآمد دارند، اما وقتي درآمد خواهر و برادر و پدر و گاهي مادر را هم اضافه كنيم، درآمد قابل توجهي را مي‌توان رقم زد، البته نبايد از نظر دور داشت كه بخش قابل توجهي هم از آن‌ها درآمد كافي ندارند و هر آنچه به دست مي‌آورند، پس از كسب سهم صاحب جا و پورسانت شهرداري و غيره صرف اجاره خانه و اندكي غذاي بخور و نمير مي‌كنند!

به گزارش ايسنا، در سال 82 كه شوراي دوم شهر تهران هنوز در ابتداي كار ساماندهي بي‌خانمان‌ها و متكديان و دستفروشان شهر بود، طرحي را براي براي ساماندهي كودكان خياباني ارائه كرد و تفاهمنامه‌اي هم بين فرمانداري، استانداري، سازمان مديريت و برنامه‌ريزي، سازمان بهزيستي تهران، دادگستري تهران، نيروي انتظامي و رييس كميسيون فرهنگي و اجتماعي شوراي شهر تهران به امضا رسيد و هر يك موظف به انجام بخشي از تصميمات شدند.

پس از آن چند مركز نگهداري از اين كودكان با همكاري شهرداري و بهزيستي ايجاد شد و بخشي از آن‌ها را به اين مراكز روانه كردند، اما آنچه كه در حال حاضر در خيابان‌ها و معابر اصلي و فرعي تهران نمايان است، شهري است با تعداد قابل توجهي كودك و نوجوان دوره گرد، دستفروش، متكدي و ساز و آواز زن كه هر روز صحنه‌اي دلخراش‌تر از روز قبل براي گرفتن پول از مردم و به عبارتي به دست آوردن روزي خود ترتيب مي‌دهند!

خادم ـ رييس كميسيون فرهنگي و اجتماعي شوراي دوم شهر تهران ـ تاكيد داشت كه موضوع متكديان در هر فصلي بسيار فراتر از آن چيزي است كه همواره در مورد آن صحبت شده است.

وي اين سوال را طرح مي‌كرد كه چرا هيچ شهر ديگري تا قبل از تهران جرات ورود به مساله متكديان را نداشته و هنوز هم ندارد؟ مصوبه شوراي شهر نيز بدون ايراد نيست، اما در همين شهر تهران هم براي اجرايي كردن آن ما با هزار و يك دردسر و بالا و پايين كردن روبرو بوديم!

خادم در آن زمان تاكيد داشت: هيچ كس نمي‌پرسد كه چرا همه گداها و دستفروشان استان‌هاي ديگر به تهران مي‌آيند؟ اما طي اين سال‌ها هيچ كار قابل توجهي در مورد آن‌ها انجام نشده است؟ و در حالي كه چند سازمان مثل شهرداري و بهزيستي قدم پيش گذاشته‌اند، همه فكر مي‌كنند كه اين دو سازمان متولي اصلي همه امور مربوط به متكديان هستند!

رييس كميسيون فرهنگي و اجتماعي شوراي دوم شهر تهران باز هم اين سوال را طرح كرد كه چرا وزارت كشور گزارشي از ستادهاي استان‌هاي متكديان ارائه نمي‌دهد و چرا نسبت به عملكرد ضعيف ستادهاي شهرستان در ساماندهي و نگهداشتن متكديان در استان‌هاي خود تلاش مكفي صورت نمي‌گيرد!

خادم در عين حال تاكيد داشت كه افزايش تعداد متكديان با شروع فصل گرما امري تقريبا عادي است و تعداد كودكان و نوجوانان متكدي و دستفروش به ويژه در مناطق محروم و جنوبي شهر تهران هر سال در نزديك فصل تابستان اتفاق مي‌افتد.

وي تاكيد مي‌كرد كه ريشه حل اين مشكل از جاي ديگري بايد آب بخورد و مهمترين مساله در تغيير نگاه مردم به اين افراد است و اين كه همه آن‌ها را قشر محروم ندانند و در صورت شناخت فرد و يا كودك محرومي بدانند كه مي‌توانند به موسسه خيريه يا بهزيستي يا كميته امداد امام خميني (ره) براي كمك به آن‌ها مراجعه كنند.

به گزارش ايسنا، متاسفانه در حال حاضر نه تعريف و تعداد دقيقي از كودكان خياباني و متكدي در دست است و نه تعريف مشخصي از نوع و نحوه كار آن‌ها ارائه مي‌شود و كودكان بعضا خردسال متكدي در كنار مردان و زنان پير و ناتوان و مريض قرار مي‌گيرند؛ يعني از همين دوران كودكي آن‌ها هيچ تفاوتي با زنان و مردان حرفه‌اي متكدي ندارند و البته آينده‌اي جز اين ندارند!

دختر بچه دست‌هاي زگيل زده خود را وارسي مي‌كند و زخم يكي از زگيل‌ها را مي‌كند و با ديدن من كه رو‌ به رويش مي‌ايستم، دسته فال را فوري به سمت من مي‌گيرد و بلافاصله چهره مهرباني به خود مي‌گيرد؛ خانم فال بخر خبراي خوب بشنوي!

سر به سرش مي‌گذارم؛ به شوخي و ملاحتي كودكانه مي‌گويد؛ چاخان نمي‌كنم، دستم خوبه! هميشه خبراي خوبي با فالاي من به مردم مي‌رسه!

سراغ برادرش را كه مي‌گيرم، آن سوي ميدان و كنار چند دستفروش ديگر پسر بچه‌اي را نشانم مي‌دهد؛ بند گوشي موبايل و CD مي‌فروشه !

اينجا پاتوق خانوداگي آن‌هاست!

+ نوشته شده توسط سردبیر در شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت 18:45 |

 

نوروز: معاون سیاسی دبیركل جبهه مشاركت ایران اسلامی روز شنبه گفت: لیست نامزدهای انتخاباتی جبهه‌ مشاركت در سراسركشور، مرحله‌ نهایی خود را طی می‌كند و به زودی در آینده نزدیك به ستاد ائتلاف اصلاح‌طلبان ارائه خواهد شد.

«آذر منصوری» در گفت‌وگو با خبرگزاری ایسنا گفت:‌ بیشترین فعالیت ما در شرایط فعلی معطوف به دفتر دائمی انتخابات است، در واقع تلاش برای برگزاری انتخاباتی با معیارهای مطابق با معیارهای دموكراتیك و ایجاد یك شرایط رقابتی.

وی خاطرنشان كرد:‌ موضوع دیگری كه در دفتر دائمی انتخابات و شورای راهبردی جبهه‌ مشاركت مورد بحث قرار گرفت این بود كه از چه مكانیزم‌هایی استفاده كنیم كه با استفاده از فرصت انتخابات و تجربیات گذشته شاهد تقویت تحزب باشیم.

منصوری درباره سازمان رای و سازماندهی نیروها در جبهه مشاركت نیز گفت: تصمیم داریم در راستای برنامه‌های گذشته حركت كنیم و به تقویت فعالیتی كه در این زمینه از انتخابات گذشته (شوراها) آغاز كردیم بپردازیم؛ چراكه چاره‌ای نداریم جز این‌كه مجموعه‌ای شناسنامه‌دار و مشخص را سازماندهی كنیم تا محكی باشد برای تعداد افراد شركت كننده و اثرگذاری این سازماندهی مشاركت‌های مردمی در تصمیمات اساسی آینده.

+ نوشته شده توسط سردبیر در شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت 18:35 |

 

مسعود بهنود

صدای حمید رضا مومنی را که شنیدم، وقتی که گفت فقط می خواهم بابا عبدالله پیشمان باشد، صدای آشنائی بود. انگار صدای همه بچه هائی بود که مادر یا پدرشان را روزگاری پشت دیوارها و میله ها دیده اند. انگار صدای هزارانی بود که پدر را دستبند به دست دیده اند در دست ماموران، به جرم گفتن، نوشتن و فکر کردن. جای آن دارد اگر ابر بارانش گیرد. از دوستی خواستم عکسی از حمیدرضا برایم بفرستد. فرستاد عکسی از حمید و امیر را. صاعقه ای در درون آدمی می جهد در این وقت ها، هر چقدر خوددار باشی و حلیم، باز آرام و قرارت از دست می رود. نامه ای نوشتم برایشان.

دوستان کوچک
سخنی که می خواهم بگویم، پیش از این چند بار دیگر هم همین چیزهائی را که می خواهم برایتان بنویسم، نوشته ام، اول باری که نوشتم خیلی قبل از آن بود که شما به دنیا آئید و بعد زمانی که شما خیلی کوچولو بودید و بعدها هم. همان وقت که نیک آهنگ کوثر را از دختر کوچولویش جدا کردند چون کارتون تمساح کشیده بود، و زمانی برای مانی مطلبی پسرکوچولو سینا و فرناز نوشتم وقتی سینا را به بند کشانده بودند چون در وب لاگش انتقاد کرده بود از اوضاع.

حتی روزی روزگاری برای دختر آقای کرباسچی که بزرگ تر از همه شماست، هم نوشته بودم که پدرش شهری را ساخته بود و در عین حال فعالیت سیاسی کرده و حزب را جدی گرفته بود. وقتی هم خودم در همان جا بودم که حالا بابا عبدالله هست، در مقدمه کتابی نوشته ام که چه گذشت در وجودم آن روز در اتاق ملاقات زندانیان انفرادی، همراه با احمد زیدآبادی، وقتی پارسا پرید بغل پدر. من در دل می گفتم اگر او پارسا مادری به آن شهامت و تحمل نداشت که دارد، و خود خاطره از سالیان ایستادن در صف ملاقات مادر و پدر، لابد بغضش الان می ترکید. گاه هست که می ترکد و به باورم در آن وقت چیزی نمی ماند برای آن ها که این تسلسل ظالمانه را پاسدارانند. در اتاق های ملاقات زندان گاه هست که زندانی و زندانبان. و همه قفل و بندها و دیوارها حتی، یکصدا می گریند. به این سرنوشت زورمدار.که بعضی وقت ها، حتی سنگ و آهن هم از آدمی نرم ترند و می گریند.

ولی هیچ یک از این حرف ها تازه نیست. سال هاست که بچه های ایران شب موقع خواب سراغ پدر و مادری را می گیرند که زندانی است، و چون بزرگ شدند بچه هایشان همان حسرت را در نبود آن ها دارند. این دور تسلسل است. حالا هم شما بهانه اید حمید رضا و امیررضا، در واقع برای همه بچه هائی می نویسم که مثل شما – امروز یا روزگاری پیش - دلشان برای بابا تنگ شده است. برای شما می نویسم و حتی برای بچه هائی که متولد نشدند، چرا که پدر و مادرهایشان حسرت دیدن آنان را با خود به پشت میله ها بردند. گاهی فقط اسمی از آن ها مانده است در خاطرها. و صلیب این سرنوشت تلخ را فقط آن ها به دوش می کشند که در هوای آزادی ناله ای کرده، ننوشته ای نوشته، یا گامی برداشته باشند.

دوستان کوچک
این جا سرزمین کویری ما، به همین زنان و مردانی مانند بابا عبدالله شما زنده است و سبز. که صد سال است می گویند آزادی و از پا نمی مانند. قصه این اشک و این درد به زمانی شروع شد که اصلا دانشگاه نبود که دانشجو باشد و حکومت از فریادش بترسد. تازه اولین روزنامه آزاد شروع شده بود که دار از نام مدیر آن روزنامه، میرزا جهانگیرخان سربلند شد.

صوراسرافیل همان هائی را نوشته بود که بابا عبدلله می گوید و می خواهد: آزادی. همان کلمه ای که مستبدان و شاهان از آن می ترسند. در آن زمان تازه چند ماهی بود که قانونی نوشته شده بود، زندانی نبود هنوز و دستبندی هم. اما تاریخ وطنمان همیشه از فریاد و ناله اهل فضل پر بوده است.همیشه بنای زور بود، ظلم بود. دانشگاه و روزنامه، دفتر و انجمن و حزب همه آمدند تا بنیاد ظلم براندازند و هنوز نتوانسته اند. برای همین هر کس به سمت آن ها رفت لایق زنجیر و دستبد شد.

حالا بگوئید چرا این رسم زندان برای گفتن، نوشتن، یا حتی فکر کردن، ور نمی افتد. چرا بغض حمید و امیر و پارسا، مانی و رها و سحر تمامی ندارد. می گویم نه تمامی دارد. اما ... این کار فردای شماست.

هفت هشت ساله، خیلی کوچک تر از شما بودم که نامه ای نوشتم به آسمان. تا سال ها آن نامه زیر قالی اتاق پذیرائی و مدتی لای سجاده مادربزرگم بود. به آسمان نشین اعلا شکایت برده بودم که چرا باید پدرم در فلک الافلاک باشد و من در تهران به مدرسه بروم. نوشته بودم من کوچکم چرا آقای مشعشعی هر روز به من می گوید باید مواظب مادرت باشی. جوابم روزی رسید که آقای مشعشعی معاون دبستانمان را هم سر صف، جلو چشم ماها دستبند زدند و بردند. این بار نامه ای دیگر نوشتم خطاب به آقای مشعشعی که هرگز دیگر ندیدمش. نوشتم معنای نگاه مهربانتان را فهمیدم. نوشتم مواظب مادرم خواهم بود.

نزدیک نیم قرن گذشت، و در این فاصله هزاران نامه به سوی بالا رفت. هزاران کودک بهانه مادر و پدر گرفتند. هزارانشان هرگز پاسخی نگرفتند. تا... من هم بزرگ شدم. رفتم به همان جا که امروز بابا عبدالله آن جاست، این بار پسرم نیما نامه نوشت و گفت. همان ها را که من گفته بودم، همان ها که امروز شما بر زبان دارید.

این نامه ها و فریادهای پدرانمان، ما و فرزندانمان و شما که نسل فردا هستید، صد سال است دارد در یک جا جمع می شود. در یک دیتا بیس بزرگ که چه حافظه ای دارد. آن جا اداره عرایض دولت نیست که کوتاه مدتی بعد که با این نامه ها پزدادند و تبلیغات کردند، خمیرش کنند. آن جا بایگانی راکد نیست که بعد از مدتی فراموش شود. آن جا دل ها به سنگی کسانی نیست که دستبند به دست بابا عبدالله زدند. در آن جا قدرت آن قدر پوشالی نیست که با گفتن و نوشتنی بلرزد و هی زندان بسازد. هی زندانی بسازد.

اما روزی و روزگاری که چندان دور نیست این دور تمام می شود. زندان خراب نمی شود اما جای بدها و اوباش و دزدها و قاتل ها خواهد شد. کسی را برای اندیشه اش و گفتارش و نوشتارش به بند نخواهند کرد. و این همان درخواستی است که به خاطرش مادرها و باباهای چهار نسل گذشته به زندان رفتند. رفتند که زندان فقط جای بدکاران باشد. نه آدم های نجیب و مهربانی مانند بابا عبدالله. مثل بابا احمد پورسا، مثل مامان مهری آزاده پورزند. اما نشد. هنوز نشده است. هادی خرسندی، شاعری که روزگاری گفته بود چاره درد ایران، کمی آزادی است.

همو در همان شعر می گوید:بچه ها، این کار فردای شماست

+ نوشته شده توسط سردبیر در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 18:36 |

 

نوروز: به‌دنبال سومین سفر استانی «سید محمد خاتمی» در یك‌ماه اخیر كه به كاشان انجام شد، جناح حاكم تصمیم به تدارك جدی‌تر برای مقابله با تبعات سیاسی این سفرها در آستانه انتخابات مجلس گرفته است.

به گزارش خبرنگار نوروز، در یكی از جلسات داخلی این جناح، موضوع سفرهای استانی خاتمی مطرح و نتیجه‌گیری شده كه همزمانی سفرهای استانی خاتمی با دور دوم سفرهای احمدی‌نژاد كه در آن، ناچار به پاسخ‌گویی درباره وعده‌ها و مصوبات استانی دور اول سفرهاست، مشكلات جدی تبلیغاتی را برای این جناح در آستانه انتخابات مجلس هشتم درپی خواهد داشت.

پیش از این، روزنامه «ایران» ارگان دولت هم در واكنش به سفرهای خاتمی به نقل از یك فعال سیاسی جریان راست سنتی نوشته بود:« اگر این سفرها با هدف تبلیغ جریان دوم خرداد باشد، از نظر ما زودهنگام است. شروع تبلیغات انتخاباتی از هم‌اكنون حركتی اصولی نخواهد بود».

ابراز نگرانی‌ جناح حاكم از سفرهای استانی خاتمی همزمان با تحركات نیروهای عملیاتی این جناح در استانها انجام می‌شود كه با اقداماتی چون آتش زدن و پاره كردن بیلبوردهای تبلیغاتی مربوط به سفر خاتمی در شهرهای میزبان وی، انتشار شبنامه و اطلاعیه علیه خاتمی و اصلاح‌طلبان، حضور پررنگ و توام با تنش در جلسات سخنرانی خاتمی و اقداماتی از این‌دست، سعی در كمرنگ ساختن اثرات حضور خاتمی در استانها و كاهش استقبال عمومی از وی دارند كه این تحركات تاكنون بی‌نتیجه بوده‌است.

گفتنی است علاوه بر این اقدامات گروه‌های فشار استانی علیه خاتمی، نهادهای دولتی و حكومتی در برخی استانها هم، با استفاده از ابزارهای مختلف سعی در تحت‌تاثیر قرار دان سفرهای خاتمی داشته‌اند. تحت فشار قرار دادن صاحبان سالن‌ها و اماكن سخنرانی با هدف دراختیار قرار نگرفتن مكان مناسب برای برپایی جلسات خاتمی، تحت‌فشار قرار دادن و تهدید مطبوعات محلی در زمینه انعكاس پررنگ سفر خاتمی، برگزاری همایش‌ها و جلسات موازی و نیز امنیتی كردن محل برگزاری مراسم با حضور گسترده نیروهای انتظامی و امنیتی از جمله این اقدامات بوده است.

طبق اطلاعات دریافتی نوروز، قرار است مجموعه این تحركات علیه سفرهای آتی خاتمی به استانها تشدید شده و برخی برنامه‌های تازه نیز در این‌زمینه طراحی شده است.

+ نوشته شده توسط سردبیر در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 18:34 |

 

نوروز: روزنامه‌های «رسالت» و «كیهان» سرمقاله‌های روز دوشنبه خود را به حمله به جبهه مشاركت اختصاص دادند. گفتنی است حملات به این حزب گسترده اصلاح‌طلب در هفته‌های اخیر و به‌ویژه در پی برگزاری نشست اعتراض‌آمیز در برابر بازداشت فعالان دانشجویی و نیز موضع‌گیری در قبال برنامه «به‌اسم دموكراسی» تشدید شده است.

در این زمینه، روزنامه «كیهان» در سرمقاله شماره روز دوشنبه هشتم مردادماه خود اتهام «هماهنگی با اهداف آمریكا» را علیه جبهه مشاركت مطرح كرد ودر ستون یادداشت روز خود نوشت:‌ مخالفت حزبی چون مشاركت با برنامه‌ای مانند «به‌اسم دموكراسی» چیزی نیست كه حتی اگر رسما هم اعلام نمی‌شد تشخیص آن دشوار باشد.

این روزنامه می‌افزاید:جالب‌تر اما دلیل مخالفت مشاركتی‌ها با این برنامه است. خلاصه آنچه در بیانیه این حزب آمده این است كه آنچه در این برنامه از زبان دستگیرشدگان به عنوان برنامه براندازی معرفی شد، همان برنامه‌های اعلام شده این حزب است و بعد نتیجه گرفته‌اند این برنامه در آستانه انتخابات ساخته و پخش شده تا آنها را بدنام كند.

در ادامه سرمقاله «كیهان» آمده است: نگارنده در اندیشه بود چیزی درباره مشابهت پروژه آمریكا در منطقه با برنامه‌های اعلام شده برخی احزاب و گروه‌های داخلی از جمله حزب مشاركت بنویسد و بپرسد علت این همه تشابه چیست و چرا این افراد مطابق برنامه‌های اعلام شده‌شان میخواهند همان كارهایی را در ایران انجام دهند كه آمریكا در چارچوب یك پروژه‌براندازی ماموریت انجام آنها را به مزدوران و ماموران خود داده است؟ آیا این تشابهات علامت نوعی هماهنگی نیست؟ آیا نمیتوان این تشابه‌های عجیب و غریب گاه در حد جزییات را علامتی از آن دانست كه برخی گروه‌های سیاسی بدل به بازوهای اجرایی برنامه‌های غرب در ایران شده‌اند و حتی جزییات برنامه عملی خود را بر آنچه آنها در پی انجام آن هستند، منطبق ساخته‌اند؟ آیا حزب مشاركت برنامه عملی خود را از كنگره آمریكا می‌گیرد؟

این روزنامه می‌افزاید: حزب مشاركت در بیانیه خود رسما تایید میكند كه برنامه‌های اعلام شده‌اش همان‌هاست كه ماموران به راه انداختن انقلاب مخملین در ایران مامور به انجام آنها بوده‌اند و سپس از صدا و سیما و نهادهای امنیتی گله می‌كند چرا برنامه‌ای را پخش كرده‌اند كه وجود این هماهنگی تقریبا صددرصدی را از رسانه‌ای چون تلویزیون به اطلاع مردم ایران رسانده است! مشاركتی‌ها در واقع دست پیش را گرفته‌اند كه پس نیفتند.

در ادامه این ادعاه آمده است: گروه‌هایی چون حزب مشاركت اساسا در جایگاهی نیستند كه بتوانند نظام را بابت افشای پروژه‌ها و برنامه‌های دشمن به پرسش بكشند... این نظام جمهوری اسلامی است كه اكنون باید از آنها بپرسد چرا آنچه چند جاسوس در زندان اعتراف كرده‌اند دقیقا همان چیزهایی است كه این حزب خصوصا از پس از سوم تیر 84 در بیانیه‌های خود به عنوان برنامه سیاسی آینده اعلام كرده است؟!

روزنامه «رسالت» نیز در ستون دیدگاه خود با اشاره به اظهارات «عبدالله رمضان‌زاده» قائم‌مقام دبیركل جبهه مشاركت در نشست «دانشگاه و چشم‌انداز آینده» در خصوص بازداشت دانشجویان و اجرای طرح امنیت اجتماعی آمده است: دوستان حزب مشاركت چه كسانی هستند؟! آیا جمع محدودی از خانم‌های بدپوش و بدحجاب از دوستان حزب مشاركت هستند؟ آیا جمع محدودی از اراذل و اوباش از دوستان حزب مشاركت هستند؟

این مطلب می‌افزاید:چه كسانی می‌خواهند كشور را بفروشند؟ آیا آنهایی كه یك زمانی در روزنامه‌های دوم خردادی مطلب مینوشتند، الان به خارج فرار كردند و در رادیو آمریكا و رادیو بی‌بی‌سی به عملگی ظلمه افتاده‌اند و كشور را می‌خواستند به قیمت خودشان بفروشند وطن‌پرست و كشوردوست بودند؟ این مطلب میافزاید: آیا كسانی كه روی حق ملت در برخورداری از انرژی هسته‌ای مقتدرانه ایستاده‌اند می‌خواهند كشور را بفروشند یا كسانی كه 3 سال فرصت‌سوزی كردند و... هستند؟

در ادامه مطلب آمده است: آیا كسانی كه توطئه نبرد نرم آمریكا در پروژه ‌هاله اسفندیاری، تاجبخش و جهانبگلو را خنثی كردند «كشورفروش» هستند، اما كسانی كه با این نوكران صهیونیسم و امپریالیسم در ارتباط بودند وطن‌دوست می‌باشند! چه كسی می‌خواهد شما را بترساند؟چرا باز به افراطیگری روی آوردید؟امثال افرادی چون رمضان‌زاده سخن از افراطیگری و ترویج خشونت و حمایت از دشمنان ملت می‌گویند. آیا سخنان آقای رمضان‌زاده را باید علامتی برای بازگشت افراطی‌ها دانست؟

 

+ نوشته شده توسط سردبیر در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 18:32 |