خبر درگذشت شعبان جعفري اما مانند هر خبر درگذشت ديگري نه بغض که بهت را به همراه آورد وقتي که در پنجاه و سومين سالروز تولد سياسي او، چرخ زندگي هشتاد و پنج ساله اش از حرکت بازايستاد و به اين ترتيب تيترهاي غيرواقعي روزنامه هاي نيم قرن قبل تهران که مرگ شعبان بي مخ را خبر داده بودند اکنون رنگ واقعيت به خود گرفته است.
شعبان جعفري که در جريان اغتشاشات خياباني عليه هواداران حزب توده ظهور کرد خيلي زود از جانب دولتيان وقت به عنوان نيروي مکمل پليس در اغتشاشات خياباني به کارگرفته شد و نهايتا به عنوان عامل اصلي اجراي نقشه کودتاي 28 مرداد ايفاي نقش کرد. او وعده کرده بود که " گوش مصدق را مي برم و براي کاشاني مي برم!" پس هدايت حمله کنندگان به منزل نخست وزير ملي ايران را برعهده گرفت تا دو روز پس از کودتا اولين دسته گل را به محمدرضاشاه تقديم کند. اگرچه جعفري در سال هاي پاياني زندگي خويش همچنان يک مدعا را تکرار مي کرد:" من اصلا در عمرم زير بليط کسي نرفتم."
اکنون اما در سالروز کودتاي 28 مرداد اين تنها نزديکان جعفري هستند که دسته گل بر مزار او مي گذارند تا پرونده حضور شعبان بي مخ در تاريخ معاصر ايران را براي هميشه ببندند. پرونده اي که اگرچه قهرمان اصلي آن ديگر زنده نيست اما در تاريخ سياسي اين کشور شعبان جعفري نامي آشنا خواهد ماند چه آنکه او اگرنه باني اما رواج دهنده تفکري بود که هنوز هم در ذهن و عمل بعضي از سياسيون اين سرزمين جاي دارد.
اين چنين است که اگرچه شعبان جعفري خود سال هاي طولاني بود که در حاشيه زمين سياست زندگي عادي خود را مي گذراند اما نام و البته مرام او در متن سياست ايران زنده مانده و هنوز هم گاهي ايفاي نقش مي کند.
به اين ترتيب امروز تنها مي توان با لبخندي تلخ کودتاي مرگ بر عليه شعبان جعفري را در تقارن با کودتاي 28 مرداد به نظاره نشست و اميد بست که به آنکه شايد تفکر "شعبان بي مخ پروري" نيز به حاشيه سياست ورزي رانده شود.
منبع: اعتماد ملی ، بیست و نهم مرداد
به گزارش "ايلنا"، در پيام ميردامادي به موسوي خوئيني آمده است: با نهايت تاسف و تاثر درگذشت پدر بزرگوارتان جناب حجتالاسلام حاج سيدآقا موسوي را به جناب عالي و خانواده محترم تسليت ميگويم. در اين دوران عسرت بيگمان اندوه از دست دادن پدر بار صد چنداني است بر مرارتهايي كه اين روزها متحمل ميشويد. اميد آن دارم كه آن مرد فاضل و پرهيزگار در جوار اجداد طاهرينش در رضوان الهي قرار بگيرد و خداوند متعال به بازماندگان صبر و اجر عنايت نموده، اسباب تسلاي خاطر آنان را فراهم نمايد
به گزارش "ايلنا", سيدمحمد خاتمي، رييسجمهور سابق كشورمان در اين ديدار با تأكيد بر ضرورت فعاليتهاي حزبي به عنوان مقدمه استقرار مردمسالاري، از فعاليتهاي تشكيلاتي جبهه مشاركت در چند سال گذشته تقدير كرد.
رييس موسسه باران با تأكيد بر لزوم واقعگرايي در قبال تحولات مختلف جامعه، آفت كار تشكيلاتي و حزبي را افتادن به دام افراط و تفريط دانست و تأكيد نمود كه براي قوام يافتن كار تشكيلاتي، حفظ اعتدال در مواضع ضرورتي انكارناپذير است.
خاتمي با ابراز خشنودي از تلاشهاي صورتگرفته در جهت همكاري نزديكتر گروههاي اصلاحطلب، همكاري و همدلي هر چه بيشتر اين نيروها را ضروري و راهگشا دانست.
همچنين در اين ديدار دبيركل جبهه مشاركت ايران اسلامي ضمن تشكر و قدرداني از حضور آقاي خاتمي در مراسم افتتاحيه كنگره نهم، گزارشي از فعاليتها و برنامههاي جبهه مشاركت ارائه كرد.
ميردامادي با توجه به شرايط كشور در آستانه برگزاري انتخابات برنامههاي حزب براي انتخابات آتي را تشريح نمود و در اين زمينه به همكاريهاي خوبي كه با ساير اصلاحطلبان آغاز شده است، اشاره كرد.
بر اساس اين گزارش، دبيركل جبهه مشاركت با تمجيد از سيدمحمدرضا خاتمي، نقش وي را در ايجاد مسووليت جمعي و تقويت انسجام تشكيلاتي و ارتقاي جايگاه آن در سطح ملي تبيين كرد.
«غلامحسین الهام» روز شنبه و طی نامهای خطاب به دادستان تهران، با انتقاد از سکوت دادستانی در قبال «انتشار اخبار دروغین در رسانهها علیه دولت» خواستار برخورد مراجع قضایی با رسانههای عامل این امر شد. خواستهای که حتی انتقاد نزدیکترین افراد به دولت را نیز برانگیخت.
خوشچهره» در گفت و گو با آفتاب ضمن انتقاد از انتشار این نامه گفت: «این سخنان به هیچ وجه سنجیده نیست و با منش و شعارهای دولت نیز همخوانی ندارد. حتی آن زمان که جناب احمدینژاد در شهرداری نیز حضور داشتند شعار "انتقاد کنید جایزه بگیرید" را مطرح کردند و با همین شعار مراسمی را هم برگزار کردند که البته من نمیدانم تا چه حد صوری و نمایشی بود».
این نماینده مجلس هفتم با بیان این نکته که «ایجاد این فضا شایسته دولتی نیست که ادعای سعه صدر دارد و حتی از دولت خاتمی که شعارش زنده باد مخالف من بود انتقاد میکرد» تصریح کرد: «این نامه باید در کمیسیون فرهنگی مجلس بررسی شود و در صورتی که صحت داشته باشد وظیفه کمیسیون فرهنگی مجلس است که با آن برخورد کند و از وقوع چنین اتفاقی که مخل فضای باز در کشور است جلوگیری کند».
به گزارش خبرگزاری «انتخاب»، مصباح یزدی که در جمع اعضای دفاتر نظارت و بازرسی بر انتخابات ایلام سخنرانی می کرد و متن سخنانش در نشریه وابسته به وی منتشر شده است، گفت: هشت سال لااقل در گوشمان خواندند که باید به جوان ها بها داد، یعنی وسایل بی بند و باری برایشان فراهم کنیم، اگر هم کسی چیزی می گفت، می گفتند «این مخالف آزادی است»؛ حتی گفتند اگر دین با آزادی در تعارض است، دین حذف خواهد شد!
وی ادامه داد: ملت نجیب ما این ها را شنیدند، ولی کوشیدند آرامش کشورشان را حفظ کنند و بهانه به دست دشمن ندهند.خانواده شهدا و متدینین نذرها کردند تا بالاخره ورق برگشت و زمینه ای فراهم شد که اگر بخواهیم تا حدودی می شود به وظایف شرعیمان عمل کنیم.
مصباح یزدی به پیروزی دکتر احمدی نژاد اشاره کرد و گفت: نباید این فرصت طلایی را از دست بدهیم، باز هم شیاطینی در لباس روحانیت و غیر روحانیت یا لباس سیادت بیایند ما را فریب دهند.بسیاری از مردم ساده دل می گویند که ما از حضرت زهراء خجالت می کشیم به کس دیگری رای بدهیم، وقتی سید باشد اول به سید رای می دهیم.
وی در پاسخ به «مردم ساده دل» گفت: خب جعفر کذاب هم سید بود، مگر هر سیدی احترام دارد؟!
محمدرضا خاتمي در گفتوگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در عين حال با بيان اين كه " گاهي در اولويتهاي گروههاي اصلاحطلب تفاوتهايي وجود داشته است" ادامه داد: طبيعتا بر همين اساس تعاريفشان از اصلاحات نيز بر اساس اين اولويتها متفاوت بوده است. الان براي همه اصلاحطلبان فرصت مناسبي است كه دقيقا معنا و مفهوم اصلاحات را مشخص كنند، گرچه معتقدم اصلاحطلبان واقعي و خود آقاي خاتمي و گروههاي اصلاحطلب معتقد به فعاليت در درون چارچوب قانون اساسي با وجود همهي انتقادات جدي در هشت سال گذشته ديدگاه و نظر خود را دربارهي اصلاحات اعلام كردند.
وي خاطرنشان كرد: مثلا ما در جبههي مشاركت ايران اسلامي در هر كنگره ديدگاه خود را راجع به اصلاحات لازم در عرصههاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي مشخص ميكنيم. در حال حاضر نيز زمان آن رسيده است تا كساني كه اين كار را نكردهاند، ديدگاههايشان را دقيقا مشخص كنند تا بتوانيم ديدگاهايمان را بيشتر به هم نزديك كنيم و ائتلافي حول انتخابات شكل را به يك ائتلاف استراتژيك ميان همهي اصلاحطلبان در عرصههاي مختلف تبديل كنيم.
خاتمي تاكيد كرد: اصلاحطلبان بايد در فرصتي كه دارند، مباني نظري دقيق اصلاحات، اولويتها و تاكتيكهاي آن را دقيقا مشخص كنند تا بدانيم با مردم كه ميخواهيم صحبت كنيم، چه چيزهايي را بايد به آنها عرضه بداريم، گرچه اين كار در گذشته صورت گرفته اما به خاطر پراكندگيها گاهي اوقات ممكن است صداهاي ديگري به گوش مردم رسيده باشد كه لزوما آن اصلاحات مدنظر آقاي خاتمي محقق نشده باشد اما ما بايد به آن ديدگاهها نيز احترام بگذاريم.
دبيركل سابق جبههي مشاركت ايران اسلامي با بيان اينكه مبناي اصل اصلاحات اين است كه هركسي بتواند نظر خود را اعلام و ديدگاه خود را به مردم عرضه كند، خاطرنشان كرد: بايد فضا را باز كرد تا همه حرف خود را بزنند. اصلاحطلبان نيز اگر فكر ميكنند ايرادي در كارشان بوده آن را برطرف كنند.
وي دربارهي گسترش رويكرد اقتصادي جبههي مشاركت ايران اسلامي نيز به خبرنگار ايسنا، گفت: در كنگرهي گذشته حزب مشاركت تصويب كرد كه رويكرد و ديدگاه حزب به سياست و مسائل مختلف اجتماعي باشد، يعني با كار دقيقتر و پردامنهتر نسبت به خواستهها و نيازها، برنامهريزي كرده و بر طبق آن پيش برويم. البته نبايد ترديد كرد كه همچنان هدف اصلي حزب تحقق دموكراسي در درون كشور است.
خاتمي تاكيد كرد: معتقديم تا وقتي دموكراسي در كشور وجود نداشته باشد امكان تحول در امور اقتصادي وجود ندارد اما اين بدان معنا نيست كه دموكراسي بايد كامل تحقق پيدا كند و بعدا به امور ديگر پرداخت، بلكه در حقيقت توازني در امور مختلف در درون حزب بايد وجود داشته باشد و يكي از مهمترين كارهايي كه بايد كرد اين است كه بايد بتوانيم ادبياتي را كه استفاده ميكنيم ادبياتي باشد كه براي مردم به خوبي قابل درك باشد به خصوص در زندگي روزمرهشان آن را لمس كنند.
دبيركل سابق جبههي مشاركت ايران اسلامي، خاطرنشان كرد: وقتي ميگوييم رويكرد حزب يك رويكرد اجتماعي است بدان معنا نيست كه از سياست كنار ميرويم و وارد مسائل سياسي نميشويم بلكه تأكيد ما بر اين است كه رويكرد حزب به سياست با لحاظ كردن مسائل اجتماعي و نيازهاي روزمرهي مردم باشد.
به گزارش خبرنگار امروز با مشخصشدن نتايج انتخابات شوراي مركزي به ترتيب آرا، بهزاد نبوي، محسن آرمين، محمد سلامتي، مصطفي تاجزاده، علي باقري، فيضالله عربسرخي، عبدالله ناصري، صادق نوروزي، محسن تركاشوند، مسعود سپهر، سيد هاشم هدايتي، احمد رمضانيانپور، ابوالفضل قدياني، محمدعلي توفيقي و بهنام شريفي به عنوان اعضاي شوراي مركزي برگزيده شدند.
همچنين بر اساس اين گزارش اعضاي عليالبدل و اعضاي شوراي داوري هم انتخاب شدهاند كه سه نفر اعضاي عليالبدل شوراي مركزي آقايان احمدي، مهدوي، تحققي و اعضاي شوراي داوري: هاشم آقاجري، حسين بيغم و تقيزاده و اعضاي عليالبدل شوراي داوري: فقيه و وحيدي هستند.
در دومين روز برگزاري دهمين كنگرهي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي دو نشست كميسيوني نيز برگزار شد.
در نشست اول، نتيجهي كميسيون بررسي اركان سازمان كه دبير آن فيضالله عربسرخي بود، گزارش كميسيون به صحن ارايه و مواردي تصويب شد.
در قسمت بعد اين نشست رايگيري انجام شد و اعضاي شوراي مركزي مشخص شدند.
همچنين پس از رايگيري، دبير كميسيون قطعنامه، محسن آرمين، گزارشي را ارايه داد و مواردي كه در كميسيون مطرح شد به تصويب صحن رسيد. سپس كانديداي شوراي داوري مشخص شدند.
در نشست پنجشنبه شب سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي هم علي باقري دبير كميسيون تغييرات اساسنامه، گزارشي از اين كميسيون را ارايه داد كه به تصويب صحن رسيد.
كنگره سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي با بحث درباره انتخابات شوراها، خبرگان و مسائل لبنان خاتمه يافت.
به گزارش "ايلنا" به نقل از روابط عمومي جبهه مشاركت ايران اسلامي، در يكي از اين پيامها، «محمد الوفا»، سفير كشور مغرب در ايران ضمن تبريك و آرزوي توفيق براي دكتر ميردامادي، آورده است: "اميدوارم مانند جناب آقاي محمدرضا خاتمي در ايجاد ارتباطات احزاب سياسي كشور مغرب و جبهه مشاركت ايران اسلامي به درجات عاليه نايل آييد." در ادامه اين پيام اظهار اميدواري شده است "جبهه مشاركت ايران اسلامي در انجام ماموريت خود كه حفظ مصالح و منافع ملت ايران است، پيوسته موفق باشد."
همچنين در پيامهاي ديگري، "انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران" ، "عباس عبدي" ، "علي اكبر رحماني، رييس مجمع استانداران جمهوري اسلامي ايران ، "حسين كنعانيمقدم ، دبيركل حزب سبز"، " خانم سهيلا جلودارزاده" و "عدهاي از نخبگان فرهنگي و جمعي از فعالان سياسي اصلاحطلب عرب خوزستان"، انتخاب قاطع ميردامادي از سوي كنگره نهم حزب، به عنوان دبيركل جبهه مشاركت ايران اسلامي را تبريك گفته و براي وي آرزوي موفقيت كردند.
خاطرنشان مي شود پيش از اين نيز، آقايان مصطفي معين و سيدمحمد موسوي خوئيني، دبيركل مجمع روحانيون مبارز، پيامهاي تبريك جداگانهاي خطاب به ميردامادي ارسال كرده بودند.
برگزاري كنگره نهم جبهه مشاركت و انتخاب محسن ميردامادي به عنوان دبيركل اين حزب، در روزنامهها انعكاس وسيعي داشت. روزنامههاي اصلاحطلب مطالب اصلي خود را به اين موضوع اختصاص دادند و تقريبا همه روزنامههاي جناح راست نيز اين موضوع خبري را البته با نگاه انتقادي مورد توجه قرار دادند. روزنامه شرقبا عنوان ميردامادي دبيركل مشاركت شد، تيتر و عكس اصلي صفحه نخست خود را به اين خبر اختصاص داد. به نوشته شرق، ميردامادي در نطق اختتاميه خود از سه نفر ياد كرد عبدي، حجاريان و دادمان، اما ياد كرد دبيركل جديد از عبدي اهميتي مضاعف داشت به ويژه كه گفت: اميدواريم از حضور ايشان در آينده در حزب استفاده كنيم.
ميردامادي گفت: عبدي دوست قديمي و مورد احترام همه اعضاي جبهه مشاركت است كه به خاطر فعاليتهايش در اين حزب هزينهاي گزاف پرداخت.
شرق در انتهاي گزارش خود نوشته است: بدين ترتيب محمدرضا خاتمي رفت و محسن ميردامادي آمد. اما آيا اين تغيير و تحول تاثيري در موضعگيريهاي جبهه مشاركت و موقعيت آن در عرصه سياسي خواهد داشت؟ اين پرسش بيشر از اين زاويه مطرح است كه ميردامادي در ميان نيروهاي سياسي نسبت به خاتمي چهرهاي سنتيتر و خط اماميتر شناخته ميشود از اين رو شايع شده كه با دبيركلي ميردامادي شايد روابط حزب با گروههاي اپوزيسيون همچون نهضت آزادي كمرنگ شود. اما آيا اين اتفاق ميافتد؟ كنگره نهم جبهه مشاركت كه با تصميم خود چنين احتمالي را منتفي كرد. طبقه مصوبه اين كنگره در بيانيه پاياني بار ديگر حمايت جبهه مشاركت از جبهه دموكراسي خواهي و حقوق بشر (كه حركتي مشترك با اپوزيسيون قانوني است) اعلام خواهد شد. در مورد ويژگيهاي شخصي هم دوستان نزديك ميردامادي اين تحليل را قبول ندارند. نعيميپور رفيق قديمي و رقيب دبيركلي او در اين باره ميگويد: مواضعي كه آقاي رضا خاتمي در سالهاي گذشته از سوي حزب گرفته و مطرح كرده با مواضع آقاي ميردامادي همخواني داشته است و اگر هم اختلافي بوده بسيار اندك است. ميردامادي البته فردي متدين و معتقد به جمهوري اسلامي اما عميقا اصلاحات را قبول دارد. نعيمي پور مطمئن است آينده نشان ميدهد كه تفاوتي ميان دبيركل سابق و جديد نيست.
روزنامه همبستگي به نقل از محمدرضا خاتمي در نهمين دوره كنگره جبهه مشاركت اسلامي نوشت: معتقديم بازنگري در سياستهاي خارجي كشور الزامي است، ادبيات ستيزهجويانه، مواضع دشمن شادكن و بهانه ساز براي انزواي كشور، ناكارآمدي خود را به وضوع نشان داده است در حالي كه با منطق و گفتگو و راهكارهاي مدني ميتوان بر مشكلات غلبه كرد... تلاش همه نيروهاي داخلي بايد صرف رفع خطر از كشور و تضمين امنيت ملي شود و در اين راه هرگونه حركت جمعي يا مستقل توسط هر فرد يا نهاد اصلاحطلب ارزشمند و قابل تقدير است... پروژه اصلي ما در آينده همچنان دموكراسي خواهي در درون و اصلاحطلبي در بيرون است.
روزنامه صداي عدالت هم به نقل از رضا خاتمي نوشت؟: ادبيات تقابل گرايانه و دشمن تراشيهاي بيجا و هل من مبارزطلبيهاي نامدبرانه در سياستهاي خارجي وقتي با سياستهاي جديد هستهاي همراه شد روند هرچند كند اما مسالمتآميز حل و فصل مناقشات تاريخي در روابط خارجي كشور متوقف گشت... دولت جديد از مزيت وجود يك سازمان شبه نظامي سراسري برخوردار بود كه اعمال مديريت را در اقصي نقاط كشور براي وي فراهم كرده است... تداوم سياستهاي اقتصادي دولت نهم در آينده نزديك باعث تورم لجام گيسخته و شكل گيري لشكربيكاران خواهد شد چنانكه در همين زمان اندك هم ما شاهد گرانيهاي گسترده و در سه ماهه اول سال جاري بيكار شدن حدود 200 هزار نفر بودهايم.
به نوشته اعتماد ملي، رضا خاتمي گفت: مقابله با نهادهاي مدني و احزاب سياسي نيز از سياستهاي دولت جديد است. مضر دانستن تحزب و بها دادن به باندها و شبكههاي بيشناسنامه هم در قول و هم در عمل سياست در دست اجراست. دامنه اين بيمهري به تحزب حتي دامن احزاب حامي دولت را هم گرفته است. اعمال محدوديتهاي مختلف براي احزاب منتقد، تحديد و تهديد علني نيروهاي فعال سياسي و محروم كردن احزاب از داشتن رسانهاي مستقل و مناسب بخشي از سياستهايي است كه براي تضعيف تحزب به كار ميگيرند.
آفتاب يزد هم با عنوان هشدار محمدرضاخاتمي در مورد شرايط سياسي، اقتصادي و فرهنگي جامعه اظهارات وي را چاپ كرد
كارگزاران بخش عمدهاي از مطالب خود را به برگزاري كنگره مشاركت اختصاص داد وازجمله در سرمقاله خود با عنوان حزب سياسي و الزامهاي آن نوشت: ظهور هر حزب سياسي معمولا نشان دهنده پيدايش منافع همسو است. مادام كه اين منافع همسو وجود دارد و حزب سياسي قابليت تشكيلاتي اداره آن را دارد حزب در صحنه سياسي باقي ميماند اما اگر شبكه منافع همسو فرو بريزد يا حزب سياسي به زوال تشكيلاتي دچار شود به جاده زوال سياسي ميافتد. بنابراين ارائه تحليل همه جانبه از شرايط سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كشور مقدمه انكارناپذير فعاليت حزبي به شمار ميرود. هر حزب سياسي ميبايست با داشتن تحليل توانايي طرح پرسشهاي بنيادي و آمادگي براي پاسخ دادن به پرسشها، همواره خود را در يك قدمي قدرت بداند و بر همين اساس هميشه آماده تشكيل دادن دولت باشد. اصطلاح دولت سايه كه در دموكراسيهاي رشديافته جهان رايج است اشاره اي به همين آمادگي دارد و اينكه در ايران مدام گفته ميشود جريان پيروز انتخابات برنامه اي براي اداره كشور ندارد از فقدان انديشه و عمل حزبي حكايت دارد كه هزينه آن به صورت توامان بر دوش دولت و ملت سنگيني ميكند.
كارگزاران از محمدعلي ابطحي به عنوان عضو مجمع روحانيون مبارز و از همانديشان حزب مشاركت ياد كرد و در گفتگويي به نقل از وي درمورد انتخاب محسن ميردامادي براي دبيركلي مشاركت نوشته است: ميردامادي از جمله چهرههايي است كه از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي همراه حوادث كشور بوده واز درون و نزديك وقايع سياسي ايران بعد از انقلاب اسلامي را تجربه كرده است. ميتوان گفت او از چهرههاي تاثيرگذار است. طبيعي است انتخاب او نشان ميدهد اعضاي حزب مشاركت علاقهمندند اين حزب نماد سياسي خود را در جامعه حفظ كند. البته از يك حزب سياسي هم چنين انتظاري ميرود تا در حوزه سياسي به ويژه شرايط فعلي كه بيشتر تصميم گيريها به رغم آنكه تبليغ ميشود اقتصادي است، همچنان نقش سياسي بيشتر داشته باشد معتقدم با انتخاب محسن ميردامادي مسير گذشته حزب پيگيري خواهد شد ميردامادي يك شخصيت سياسي واقع بين و زيرك است كه توانايي هدايت حزب را در شرايط سخت دارد... من پيامي روشنتر از اين نميبينم كه حزب مشاركت به همان راهي ميرود كه در گذشته و به دبيركلي محمدرضا خاتمي طي كرده است.
اعتماد ملي اظهارات محسن ميردامادي دبيركل جديد مشاركت را منعكس كرد و به نقل از او نوشت: اصولي كه ما در حركت آيندهمان خواهيم داشت همان اصولي است كه در گذشته داشتيم... حركتي كه در گذشته داشتيم محصول فعاليت جمعي و تفكر جمعي و رايزنيهاي جمعي بوده است كه آن را ادامه خواهيم داد. طبيعتا ما همچنان تنها راه حل مشكلات كشور را اصلاحات ميدانيم كه بايد حركت اصلاحي خود را ادامه دهيم... پذيرفتهايم كه اصلاحات مسيري طولاني و تدريجي خواهد داشت طبيعتا در اين حركت اصلاحي كه اصلاح ساختار قدرت است ما نه به انفعال معتقديم و نه به تندروي و راديكاليزه شدن فكر ميكنيم. طرح شعارهاي راديكال نتيجه نهايياش انفعال خواهد بود و نشستن در كنار و ادعاي اينكه نظام اصلاح پذير نيست و چون اصلاح پذير نيست بايد عافيتطلبانه در كنار نشست و تماشاچي شد فكر ميكنيم همه ما خواهان پيروزي در آينده كشور هستيم و به هيچ وجه ما به عنوان عناصر سياسي و كساني كه در سياست كشور فعاليم به خود حق نميدهيم كه كنار بنشينيم و تماشاچي باشيم.
روزنامه اعتماد در گزارشي با عنوان آقاي دبيركل، نوشته است: به نظر ميرسد حزب مشاركت دوران سرنوشتسازي در پيش داشته باشد. اگر به حاشيه قناعت ورزد و فعاليتهاي خود را در سطح صدور چند بيانيه در مناسبتها خلاصه نمايد و سالي يك كنگره بگيرد و منتظر حوادث بنشيند تا زمينه براي بازگشت به قدرت فراهم آيد، شايد هيچگاه حوادث سمت و سوي دلخواه را نگيرند.
اعتماد در گزارشي ديگر با عنوان كنگرهاي كه هيچ دولتمردي در آن حضور نداشت، نوشت: كنگره نهم در حالي برگزار شد كه در ارتباط با برپايي اين همايش سران جبهه مشاركت در خصوص محل برگزاري همواره مشكل داشتند چون به هر جا و هر مكاني براي برپايي كنگره ميرفتند با اصولگرايان مواجه ميشدند به هر حال قرار بود اين كنگره در تيرماه85 برگزار شود ولي به مردادماه كشيده شد.
شرق با چاپ عكسي از حضور خاتمي در كنگره مشاركت نوشت: براي محمد خاتمي حضور در كنگره حزب برادر تجربه جديدي بود كه در هشت سال رياستجمهوري اتفاق نيفتاده بود. خاتمي در پاسخ اين سوال كه چطور شد پس از 8 سال به كنگره مشاركت آمده است، گفت: ميخواهم از اين پس مشاركت كنم. آدم وقتي مسئوليت دارد از حزب مستقل است و مثل شاهان عمل ميكند اما حالا كه بيرون آمدم مشاركت ميكنم!
كيهان با چاپ گزارشي از كنگره مشاركت نوشته است: نهمين كنگره سراسري حزب مشاركت در حالي برگزار شد كه بسياري از ناظران سياسي انتظار داشتند اين حزب در دوره جديد با تاكتيكها و استراتژيهاي متفاوت از گذشته شروع به فعاليت كند اما اظهارات دبيركل سابق اين حزب آنها را نااميد ساخت.
اين روزنامه در بخش ديگري از اين گزارش نوشته است: هيچ يك از سران گروههاي اصلي اصلاحطلب مانند حزب اعتماد ملي و سازمان مجاهدين در اين كنگره شركت نداشتند.
كيهان در يادداشت روز خود با عنوان درسهايي كه نياموختند، درباره كنگره مشاركت نوشته است: كنگره حزب مشاركت و سخنان دبيركل پيشين اين حزب در آن عميقا مايوس كننده بود نه از اين رو كه توقع ميرفت شگفتي در آنجا آفريده شود و مشاركتيها چهرهاي جديد از خود به نمايش بگذارند بلكه از اين جهت كه هيچ نشانهاي پديدار نگشت از اين كه حزب مشاركت از شكستهاي تلخ گذشته تجربهاي آموخته و از اين پس اصولگرايان با حريفي سرسختتر و جديتر مواجه خواهند بود... چگونه يك گروه سياسي ميتواند به طور سيستماتيك درباره اندازه و جايگاه خود دچار سوءتفاهم باشد و شكستهاي خود را پيروزي بپندارد؟ چگونه ميتوان سرسختانه در مقابل هرگونه درسآموزي از گذشته مقاومت كرد... خاتمي اصرار ميكند كه از اين پس او و دوستانش فقط سياست ورزي خواهند كرد كه حد وسطي است ميان انفعال و انقلابيگري. خاتمي در اين باره البته چيزي نمي گويد كه اگر او و دوستانش انفعال و انقلابي گري را كنار گذاشتهاند به اين دليل نبوده كه ميخواستهاند به نظام جمهوري اسلامي لطف كنند. انفعال و گوشهنشيني در دستور كار حزب مشاركت نيست چون خيلي بيش از اين حرفها به قدرت علاقهمندند، انقلابي گري هم جزو برنامه مشاركتيهاي نيست چرا كه پس از چند بار امتحان كردن فهميدهاند عرضه اش را ندارند بر اين مبنا تعريفي را كه خود خاتمي از سياست ورزي عرضه ميكند چندان نبايد جدي گرفت... در اين سخنراني تقريبا هيچ حرفي از مردم نيست. هيچ پرسشي در اين باره مطرح نميشود كه چرا با وجود به كارگيري راديكالترين شعارها در انتخابات نهم، مردم خواهان تغيير هيچ روي خوشي به آنها نشان ندادند و از مجموعه اصلاحطلبان روي گردانده به سمت ديگري رفتند. فرض مستتر در اين نوع كنش سياسي همچنان اين است كه مردم مشتي عوامند كه صلاح خود نميدانند.
جوان نيز در گزارشي نوشته است: دبير كل حزب مشاركت طيف افراطي جناح موسوم به چپ تغيير كرد و محسن ميردامادي جايگزين سيدمحمدرضا خاتمي شد.
حزب مشاركت كه پس از دوم خرداد 76 بر جريان حاكم بر فضاي روز كشور سوار شده و خود را بر سر منزل مقصود رساند بعد از انتخابات مجلس هفتم رو به انزوا رفته و آهسته آهسته گرايشهاي مختلف در اين حزب نمايان شد. اين حزب يك شبه (به تعبير مهدي كروبي) كه در خلال سالهاي 78 تا 82 اغلب پستهاي كليدي دولت و مجلس را در اختيار داشت در سالهاي بعد از انتخابات مجلس هفتم سهم عمدهاي از آراي مردمي خود را از دست داد به گونهاي كه با ائتلاف چند حزب ديگر در انتخابات رياستجمهوري نهم تنها حدود يك دهم كل آرا را به خود اختصاص داد و بعد از اين اتفاق بود كه براي اعضاي اين حزب به خوبي تفهيم شد كه در نزد مردم ديگر جايگاه قابل توجهي ندارند. در همان روزها از جلسات حزب مشاركت جسته و گريخته شنيده ميشد كه برخي از اعضاي برجسته اين حزب به رهبري ميردامادي گرايشهاي ملي-مذهبي در حزب مشاركت را عامل اصلي كاهش شديد آراي اين حزب در ميان مردم دانسته و حركت به سمت ارزشيگرايي را لازم ميدانستند... با انتخاب محسن ميردامادي به وضوح پيداست كه حزب مشاركت گام در مسيري تازه خواهد گذاشت. مسيري تاكيتكي يا به وضوح استراتژيك حزب مشاركت به نظر ميرسد به جرياناتي كه گرايشهاي گريز از مركز دارند پشت كرده و از اين پس پدرخواندگي سازمان مجاهدين انقلاب براي اين تشكل نمود بيشتري خواهد يافت به گونهاي كه سياستگذاريهاي اين پدر از طريق مشاركت اجرا خواهد شد.
اين روزنامه در حاشيه گزارش خود نوشته است: يك خودروي عبوري به رانندگي يك زن هنگام عبور از روبروي مسجد حضرت اميرالمومنين با خودروهايي كه سيدمحمد خاتمي را به محل مراسم آورده بودند تصادف كرد كه اين تصادف نسبتا هم شديد بود اما به كسي آسيبي نرسيد... حجاريان در هنگام پاسخ به سوالات يكي از خبرنگاران كه از وي پرسيده بود آيا شما به اقدامات اكبر گنجي انتقاد داريد، گفت: من به اقدامات گنجي انتقاد دارم و بعد با خنده ادامه داد من به اقدامات شما هم انتقاد دارم و اصلا من از همه انتقاد دارم.
جوان همچنين نوشت: در نهمين كنگره مشاركت، خاتمي فقط هنگام سخنراني برادرش رضا حضور داشت و پس از پايان سخنان برادرش در ميان فشار جمعيت سالن را ترك كرد. وي به سوالات مختلف خبرنگاران از جمله تقاضا براي عكس يادگاري و امضا، با بياعتنايي برخورد كرد.
خراسان در گزارشي از اين كنگره با عنوان سياست ورزي و ائتلاف در دستور كار جبهه مشاركت قرار گرفت، نوشت: نهمين كنگره جبهه مشاركت بالاخره ديروز در حالي پايان يافت كه محمدرضا خاتمي جاي خود را به محسن ميردامادي داد و ميردامادي كه به زعم برخي، از چهرههاي سنتي تر جبهه مشاركت به شمار ميرود به عنوان دبيركل جديد جبهه مشاركت برگزيده شد.
اين روزنامه نوشت: رئيسجمهور سابق كه در زمان رياستجمهورياش در كنگرههاي حزب مشاركت حضور نمييافت روز پنجشنبه در نهمين كنگره اين حزب حضور يافت كه اين حضور با استقبال شديد حضار مواجه شد و تقريبا همه حاضران در سالن روي پاي ايستادند و با كف زدن از ورود وي استقبال كردند
سعيد شريعتي رئيس كميته اطلاعرساني كنگره نهم با اعلام اين خبر به خبرنگار سایت امروزافزود پس از برگزاري انتخابات شوراي مركزي و هيأت داوري، اعضاي شوراي مركزي جديد بلافاصله تشكيل جلسه دادند و از ميان اعضاي اين شورا آقايان دكتر محسن ميردامادي و مهندس محمد نعيميپور را به عنوان نامزدهاي احراز سمت دبيركلي به اعضاي كنگره معرفي نمودند و اعضاي كنگره نيز با رأي قاطع خود دكتر محسن ميردامادي را براي اين سمت انتخاب كردند.
شريعتي افزود: اعضاي كنگره از ميان 53 نامزد عضويت در شوراي مركزي 30 عضو اصلي و پنج عضو عليالبدل را برگزيدند كه اسامي اعضاي اصلي به ترتيب حروف الفبا عبارت است از آقايان و خانمها:
كريم ارغندهپور،مصطفي تاجزاده ،جلال جلاليزاده ،حميدرضا جلاييپور ،سعيد حجاريان ،محمود حجتي ،سيد صفدر حسيني
سيد محمد رضا خاتمي ،ناصر خالقي ،هادي خانيكي ،علياصغر خداياري ،فاطمه راكعي ،عبدالله رمضانزاده ،محمدعلي سعدايي ،داوود سليماني ،سعيد شريعتي ،علي شكوريراد ،احمد شيرزاد ،سعيد شيركوند ،محسن صفايي فراهاني ،هادي قابل ،حسين كاشفي ،عباس كوشا ،الهه كولايي ،محمد كيانوشراد،فخرالسادات محتشميپور ،اروجعلي محمدي ،محسن ميردامادي ،محمد نعيميپور ،سيد شمسالدين وهابي
و اعضاي عليالبدل نيز به ترتيب الفبا آقايان و خانمها
زهره آقاجري ،نصراله جهانگرد ،محمد حسين شريفزادگان ،جعفر كامبوزيا ،فريده ماشيني
همچنين در انتخابات اعضاي هيأت داوري جبهه مشاركت به ترتيب حروف الفبا : آقايان و خانمها:
حسين رفعتي، معصومه ستوده، سيد حميد سيدي، آرتا فرهودي، علي قنبري به عنوان اعضاي اصلي و خانم معصومه ميرزايي و آقاي جعفر ميكائيلي به عنوان اعضاي عليالبدل هيأت داوري برگزيده شدند.
رئيس كميته اطلاعرساني جبهه مشاركت افزود: در روز پنجشنبه كليه دستورهاي پيشبينيشده كنگره نهم با موفقيت به انجام رسيد. از جمله اصلاح بندهاي اساسنامه مبني بر افزايش معاونان دبيركل و وظيفهمند شدن آنان، افزايش ركن دفتر دائمي انتخابات به اركان حزب، ايجاد سازمان اجرايي حزب زير نظر هيأت اجرايي و انتخاب قائم مقام براي دبير كل به پيشنهاد دبيركل و تصويب شوراي مركزي در كنگره به تصويب رسيد.
شريعتي در ادامه اظهار داشت: در حاشيه دستورهاي اصلي كنگره در روز پنجشنبه پيشنهاد اعضاي جوان حزب در رابطه با لزوم استماع نقطهنظرات مهندس عباس عبدي در رابطه با فعاليتهاي تشكيلاتي حزب و خط مشي آن در كنگره مطرح گرديد كه اعضاي كنگره ضمن استقبال از اين پيشنهاد مقرر داشتند كه كميته اطلاعرساني حزب در اسرع وقت با تشكيل جلساتي با حضور اعضاي حزب و دعوت از آقاي عبدي، ديدگاهها و نقطهنظرات ايشان مورد بحث و بررسي و استفاده اعضا قرار گيرد.
وي تأكيد كرد: كنگره جبهه مشاركت روز جمعه نيز دستور كار خود را پي خواهد گرفت. تصويب برنامه دوسالانه و قطعنامه پاياني كنگره نهم اصليترين دستور كار روز دوم كنگره خواهد بود
كریم ارغنده پور
درآخرین روزهای هفته گذشته نهمین كنگره حزب مشاركت برگزار شد. مهمترین اقدام این كنگره، تغییر دبیركل و گام گذاردن به میدان سیاست با یك پوست اندازی طبیعی تشكیلاتی بود. تغییر در مناسبات داخلی یك تشكیلات اگرچه ممكن است در یك نگاه كلی، ساده و نه چندان پراهمیت جلوه كند ولی واقعیت این است كه در نگاهی دقیق تر باتوجه به سابقه كوتاه و غمبار تحزب در كشور و ممانعت های تاریخی برای ریشه دار نشدن تشكل های مستقل، باید گفت هر حركتی كه تحزب را تعمیق بخشد یك پیشرفت در جهت دموكراسی و افزایش امیدواری نسبت به اصلاح مناسبات سیاسی محسوب می شود. ۸ سال پیش حزب مشاركت در شرایطی تشكیل شد كه اصلاحات و شعارهای آن به واسطه پیروزی خیره كننده سیدمحمد خاتمی در اوج بود. هنوز بسیاری از اركان آن شكل نگرفته یا قوام پیدا نكرده بودند كه اقبال مردم، نامزدهای مورد حمایت آن را در شوراهای شهر و مجلس به پیروزی و اكثریت رساند و بدین ترتیب آزمون عملی مشاركت قبل از شكل گیری تشكیلات و اركان پشتیبانی كننده شعارها و برنامه ها و كادر آموزش دیده آغاز شد. به روشنی آشكار بود كه اقبال وسیع عمومی قبل از آنكه به حزب باشد حاصل یك برانگیختگی مثبت اجتماعی سیاسی بود كه تصویر مطلوب خود را در آن زمان در چهره حزب مشاركت به عنوان نزدیك ترین همراه فكری خاتمی می یافت. به عبارت دیگر این اقبال تابعی از یك متغیر وابسته بود كه هرگونه تغییری در آن، در اصل مسئله تاثیر مستقیم داشت. گذشته از چون و چرایی این بحث، آنچه مهم است اینكه حزب را وقتی می توان موفق ارزیابی كرد كه نقش درونی خود را در ساختن این تابع و متغیرها بیشتر كند.
اگر از این زاویه به عملكرد و فراز و نشیب های حركت های حزب مشاركت توجه شود باید گفت كه مشاركت در قوام بخشیدن به خود، یافتن سازوكارهای انسجام تشكیلاتی، ایجاد نیروهای جایگزین، انباشت تجارب گذشته، تعامل با سایر تشكل ها همراه و ناهمراه، اصلاح طلب و غیراصلاح طلب، ارتقای سطح مدارا در درون خود برای امكان پذیری گفت وگو با تیپ های مختلف فكری، آموزش و انتقال تجربیات به نیروها و از همه مهمتر تلاش برای ابقای تشكیلات در شرایطی كه رقیبی به قدرت رسیده كه اصولا تحزب را مذموم می شمارد و... در جهتی حركت كرده كه از احزاب حرفه ای توقع می رود. اگرچه برشمردن نكات فوق البته به معنای نفی ضعف ها و یا رد پاره ای انتقادات هم نیست گو آنكه كسی از درون مشاركت نیز ادعای بی نقص بودن آن را ندارد. تغییر روال مند رهبری حزب در یك فرآیند كاملا دموكراتیك كه در كنگره سابق اتفاق افتاد اقدامی است كه در پس خود پشتوانه های پایدار و نیرومندی را نمایان می سازد كه در ظرف زمانی ۸ سال كار و تلاش پایه ریزی شده است. اتفاقی كه خصوصا در روزهای تنگنا و عسرت و سختی چنانچه استوانه های آن لرزان بود می توانست به فروپاشی اساس آن بینجامد. انتقال آرام و قاعده مند قدرت، در درون مشاركت نشان دهنده بلوغ این حزب و یك نقطه امتیاز در كارنامه و تاریخ سیاسی آن محسوب می شود و در بیرون آن نیز مژده ای است برای پیشرفت تحزب و تعمیق آن در كشور به این امید كه گامی عرصه سیاست را از رقابت های شكلی به سوی رقابت های پایه ای تر و ساختارمند سوق دهد.
حسين نورانينژاد، مسوول روابط عمومي جبهه مشاركت با اعلام اين خبر به خبرنگار "ايلنا"، افزود: در اين جلسه دفتر سياسي جبهه مشاركت ابعاد مختلف لايحه جامع انتخاباتي را بررسي و نسبت به عواقب منفي آن ابراز نگراني كرد.
وي تصريح كرد: در اين جلسه مسوولان دفتر دائمي انتخابات جبهه مشاركت به ارايه گزارش كاملي از اين لايحه و تبعات اجرايي شدن آن پرداختند.
دفتر سياسي جبهه مشاركت معتقد است با تصويب اين لايحه عملا در جمهوري اسلامي ديگر انتخاباتي وجود نخواهد داشت.
به گفته نورانينژاد در اين جلسه همچنين بر تداوم و پيگيري سياست ائتلاف بين اصلاحطلبان در انتخابات آتي شوراها و خبرگان تاكيد شد.
امروز: سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران با انتشار بیانیه ای با بررسی تغییر آیین نامه های اجرایی انتخابات خبرگان،این اقدام را محکوم کرد.
متن کامل این بیانیه در ادامه می آید:
بسم الله الرحمن الرحیم
ملت شریف ایران
پس از ماه ها بحث و جدل گروه ها و مسئولان سیاسی کشور در خصوص چگونگی برگزاری انتخابات آتی، با نزدیک شدن به زمان مقرر برای برگزاری نخستین انتخابات پیش روی (مجلس خبرگان)، سرانجام رفته رفته اهداف اقتدارگرایان در زمینۀ انتخابات و استراتژی آنان در مواجهه با این پدیده، شفاف می شود.
هفتۀ گذشته همزمان با سخنان دبیر شورای نگهبان که آشکارا بر ادامۀ رویۀ گذشتۀ آن شورا در رسیدگی به صلاحیت نامزدهای انتخاباتی تأکید نمود، نخستین اقدام عملی و رسمی اقتدارگرایان برای ایجاد تغییرات در سازوکار برگزاری انتخابات سراسری کشور، با تصویب طرح "برگزاری همزمان انتخابات مجلس خبرگان و شوراهای اسلامی شهر و روستا و جلوگیری از افزایش قانونی تعداد اعضای شوراها" در مجلس شورای اسلامی و همچنین پایان تهیۀ پیش نویس لایحه قانون جامع انتخابات توسط وزارت کشور و تقدیم آن به دولت، به وقوع پیوست. این در حالی است که شورای نگهبان طی سه ماه نخست سال جاری، با اقدامی بدون سروصدا که تاکنون نیز به شکل رسمی اعلام نشده است،" آیین نامه اجرایی قانون انتخابات مجلس خبرگان" را تغییر داده، آیین نامه جدیدی نیز به عنوان " آیین نامه نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان" به تصویب رسانده و برای اجرا، به وزارت کشور ابلاغ کرده است.
نگاهی تطبیقی به آیین نامه اجرایی قانون انتخابات و آیین نامه نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان که اخیرا به تصویب شورای نگهبان رسیده است و همچنین آیین نامه قبلی، مبین ایجاد تغییرات گسترده شکلی و محتوایی در سازوکار برگزاری انتخابات مجلس خبرگان است که در زیر به اهم تغییرات محتوایی صورت گرفته اشاره می شود:
براساس تغییرات اخیر در آیین نامه اجرایی قانون انتخابات خبرگان (مصوب خردادماه سال جاری شورای نگهبان)، دایره قیمومیت آن شورا بر روند برگزاری انتخابات تا آنجا گسترش یافته است که حتی تمدید زمان انتخابات از سوی وزارت کشور، توسط آن شورا قابل نقض است. طبق اصلاحات مزبور، نامزدهای این انتخابات حتی پس از گذر از هفت خوان پیچیده هیأت های نظارت و فقهای شورای نگهبان و "احراز صلاحیت" شان از سوی فقهای مزبور، همچنان باید در انتظار مشخص شدن تکلیف خود بمانند، چرا که آیین نامه جدید نه تنها فقهای شورای نگهبان را پس از سپـری شدن مدت بررسی صلاحیت ها نیز مجاز به رد صلاحیت نامزدهایی می داند که در مدت مقرر قانونی، توسط آنان مورد تائید قرارگرفته اند، بلکه به کل شورای نگهبان نیز جداگانه حق می دهد تا علاوه بر فقهای آن شورا، در این موارد مجدداً تصمیم گیری کند و کسانی را که احتمالاً از فیلتر فقها گذشته اند، ردصلاحیت نماید. با تغییر دیگری در آیین نامه اجرایی مزبور، شرایطی مشابه با شرایط نامزدی نمایندگی مردم، برای معتمدین اقشار مختلف مردم نیز ذکر شده است که راه را برای اعمال نظرات شخصی و جناحی در انتخاب معتمدین باز می کند و همچنین اعضای اداری هیأت های اجرایی موظف شده اند که اسامی معتمدین انتخابی خود، برای عضویت در هیأت های اجرایی را به هیأت نظارت مربوط ارسال نمایند و هیأت های مزبور حق خواهند داشت تا آن اسامی را مورد تأیید قرار ندهند.
آیین نامه جدیدالتصویب نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان (مصوب فروردین ماه سال جاری شورای نگهبان)، در واقع آیین نامه اجرایی قانونی است که نظارت شورای نگهبان بر انتخابات مجلس خبرگان بر طبق آن انجام می شود ("قانون نظارت شورای نگهبان بر انتخابات مجلس شورای اسلامی" مصوب سوم مهرماه 1359 کمیسیون امور داخلی مجلس شورای اسلامی). این آیین نامه با نقض صریح قانون مادر خود، به جای تبیین قانون، مبادرت به قانون گذاری کرده و ضمن رسميت دادن به دفاتر نظارتي غیرقانونی شوراي نگهبان، در اولین ماده، نظارت شورای نگهبان بر انتخابات خبرگان را "نظارتی استصوابی و عام و در تمام مراحل و در کلیۀ امور مربوط به انتخابات" معرفی نموده است، حال آنکه در قانون مذکور کوچکترین اشاره ای به دفاترنظارتی و نظارت استصوابی شورای نگهبان نشده است. همچنین آیین نامه، باز هم فراتر از قانون، فرمانداران و بخشداران را موظف به دعوت از هیأت نظارت برای حضور در کلیه جلسات می نماید.
تغییرات اخیر در آیین نامه های مربوط به برگزاری انتخابات خبرگان توسط شورای نگهبان، حکایت از آن دارد که حاکمان کنونی حتی وجود انتخاباتی با مختصات انتخابات دوره های دوم و سوم مجلس خبرگان را که به مدد قوانین، مقررات و شیوه اجرای آن، از جمله محدودترین و غیررقابتی ترین انتخابات تاریخ نظام جمهوری اسلامی بوده است، دیگر برنمی تابند و به هیچ وجه حاضر به پذیرش هیچگونه ریسکی نبوده و برگزاری انتخاباتی با نتایج مطمئن و قطعی را دنبال می نمایند. لذاست که تهیه کنندگان آیین نامه های جدید، آخرین نشانه های تاثیر نهادهای انتخابی و همچنین آحاد مردم را در برگزاری انتخابات مجلس خبرگان که می تواند ضامن آزادی و سلامت نسبی انتخابات باشد، به نفع حاکمیت و بسط ید مطلق شورای نگهبان و عوامل تحت فرمان خود از میان برده اند تا دیگر هیچگونه شبهه ای باقی نماند که فرآیند جایگزین کردن نوعی " انتصابات" در پوشش و تحت نام " انتخابات" به مراحل نهایی و پایانی خود نزدیک شده است.
از آنچه گفته شد و در چند ماه گذشته از خلال رفتار انتخاباتی جریان اقتدارگرا به چشم آمد، بار دیگر این تحلیل بیش از پیش قوت می گیرد که این جریان اساسا " انتخابات" را به مثابه پديده اي مزاحم در برابر بسط قدرت مطلقه و برهم زننده اهداف خود در برچيدن بساط "دموكراسي" و "ميزان بودن راي ملت" به حساب آورده و پس از آن كه به مدد رفتارهاي غيرقانوني و به صحنه آوردن حزب پادگاني، موفق به تصاحب اركان انتخابي حاكميت شد، از برگزاری انتخابات قانوني و آزاد و شركت در آن، به دليل بيم و هراس از شكست و از دست دادن مناصب به دست آمده، شدیداً گریزان است. از آنجا كه شرايط جهاني موجود، فضا را بر حاکمیت استبداد تنگ كرده و از سوي ديگر در ساختار سياسي بر آمده از انقلاب عظيم ملت مسلمان ايران، «انتخابات» و «حاكميت راي و خواست مردم» جايگاه غيرقابل انكاري دارد، اقتدارگرايان عليرغم ميل خود ناگزير از پذيرش اصل اين سازوكار قانوني هستند و در اين ميان راه حل را در حفظ قالب و پوسته انتخابات و در عين حال محو يا تحديد آزادي، سلامت و برگزاري عادلانه آن، يعني محتواي انتخابات، ديدهاند.
چگونگي برگزاري دو انتخابات اخير كشور مشحون از مصاديق آشكاری از اتخاذ سياست پيش گفته توسط اقتدارگرايان و چهره نماياندن پديدههاي زشتي همانند ردصلاحيت گسترده و جناحی نامزدهاي انتخاباتي مجلس هفتم و برگزاري فرمايشي آن انتخابات بود و برای اولین بار پس از پیروزی انقلاب اسلامی اعتراض روساي وقت قواي مقننه و مجريه نسبت به روند برگزاري آن انتخابات و اعلام از قبل مشخص بودن سرنوشت 190 كرسي مجلس از جانب آنان را در پی داشت و وارد نمودن غيرقانوني حزب پادگاني در جريان انتخابات نهم ریاست جمهوری و ارتكاب تخلفات سازماندهي شده و گستردۀ انتخاباتي در انتخابات مزبور به گونهاي بود كه براي اولين بار در تاريخ انتخابات كشور، 3 نامزد شاخص رقيب نامزد پيروز در انتخابات، ضمن اعتراض شديد نسبت به روند برگزاري انتخابات، نتايج آن را مخدوش اعلام نمودند. اینک اقتدارگرایان در تلاشند با تغییر ساختار حقوقی برگزاری انتخابات کشور، دست آوردهای برگزاری دو انتخابات اخیر را برای خود نهادینه نمایند. بنابراين به نظر ميرسد اراده ای كه در پشت صحنه تحركات اخير در خصوص برگزاري انتخابات آتي وجود دارد، فراتر از پيروزي و در پي بلاموضوع کردن انتخابات آزاد، عادلانه و سالم، و از ميان بردن امكان تداول قدرت و دولت در ميان جناحهاي سياسي و فكري کشور است.
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران به دنبال هشدارها و ابراز نگرانی های مکرر خود درخصوص سرنوشت " انتخابات آزاد" در کشور، ضمن اعلام اعتراض شدید به برگزاری همزمان انتخابات مجلس خبرگان و شوراهای اسلامی که آن را اقدامی به منظور کنترل عملی انتخابات شوراها توسط شورای نگهبان و زایل نمودن فرصت مهیا شدن سازمان های سیـاسی غیرپادگانی برای حضوری فعال و همه جانبه در انتـخابـات شـوراها می داند، تغییرات به عمل آمده کنونی در آیین نامه های انتخـابات مجلس خبرگان را که بدون اطلاع رسانی لازم به افکار عمومی رخ داده است، به مثابه برداشتن نخستین گام ها برای تثبیت برگزاری "انتخابات فرمایشی" و به دیگر سخن برپایی "انتصابات" به جای "انتخابات آزاد" تلقی نموده و آن را شدیداً محکوم می کند. همچنین در حالی که شرایط جهانی، وضعیت خطیری را برای کشور رقم زده است و در این شرایط، تقویت همگرایی ملی از طریق جذب و ایجاد مشارکت واقعی و نهادمند آحاد مردم و گروه های سیاسی کشور، یگانه راه برون رفت از وضعیت کنونی به شمار می رود، توجه تمامی دلسوزان انقلاب، نظام و کشور را به این انحراف روشن از ساختار سیاسی نظام جمهوری اسلامی ایران، اصول مسلم انقلاب و سیرۀ امام راحل جلب نموده و از تمامی آنان درخواست می کند با حفظ حساسیت و هوشیاری، عکس العملی درخور نسبت به این بدعت خطرناک نشان دهند.
ما در بیانیه های بعدی خود، به تفصیل، زوایای آشکار و پنهان تحرکات در شرف انجام فعلی، خصوصاً آنچه را که به نام " لایحه جامع انتخابات" از سوی وزارت کشور به دولت تقدیم شده و حاوی نکات بسیار مهم و تعیین کننده ای در حیات سباسی کشور و نظام است، برای آگاهی ملت شریف ایران، مورد بررسی قرار خواهیم داد.
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران
14/5/85
رييسجمهور سابق كشورمان گفت: به عنوان مسلماني كه به حرمت آزادي و اعتلاي انسان ايمان دارد، انساني كه به مردمسالاري احترام ميگذارد و به معنويت و اخلاق معتقد است، اعلام ميكنم كه مشروطيت در تاريخ اخير ايران بام بلندي است كه مردم بر آن ايستادند و هويت خود را به نام «ملت» به جهانيان اعلام كردند.
به گزارش خبرنگار "ايلنا"، سيدمحمد خاتمي در همايش «ايران، يكصد سال پس از مشروطه، نگاه به گذشته و چشمانداز آينده»، اظهار داشت: مشروطيت مظهر و نماد واقعيتي بود كه در دوران اخير حيات تاريخي اجتماعي ايران رخ داده است. آن واقعيت عليرغم برداشتهاي گوناگون در عرصه حيات ما حضور داشته و وجود خودش را در همه حوادث بعد از خود تحميل كرده است.
خاتمي با اشاره به تغيير مناسبات قدرت در دوران جديد، گفت: آنچه در روزگار ما قابل توجه است، اين است كه حكومت مظهر نظم اجتماعي است و بدون حكومت، زندگي اجتماعي ميسر نيست. تنها آنارشيستها هستند كه در اين مورد ترديد دارند يا با قاطعيت لزوم وجود حكومت را رد ميكنند اما آنارشيسم يك توهم است نه يك مكتب. اگر حكومت مظهر نظم اجتماعي است، بايد بپذيريم كه زندگي بدون نظم اجتماعي ميسر نيست اما پايه و اساس اين حكومت چيست؟
وي افزود: پايه قدرت متمركز در دوران جديد تغيير كرده است و آن عبارت از ملت است بنابراين تنها نظام اجتماعي مقبول، نظام مردمسالاري و دموكراسي است. اين پايه چون در قديم وجود نداشت، دموكراسي امري مذموم به شمار ميآمد. در آثار همه بزرگان گذشته ما چنين است. در آثار گذشتگان، دموكراسي امر مذمومي بود، حتي آنچه در يونان قديم وجود داشت، با دموكراسي دوران ما به لحاظ شكلي و محتوايي فاصله زيادي دارد.
خاتمي گفت: آن دموكراسي و دموكراسي امروز كه پايه آن ملت است، متفاوت است. «دمو» در يونان قديم تنها بخشي از مردم بودند يعني مردان آزاد و زنان، كودكان و بردگان خارج از «دمو» قرار داشتند اما در دوران جديد بر اساس تحولاتي كه در زندگي انسان به وجود آمد - كه اول در غرب پديد آمد و بعد همهگير شد- پايه جديدي براي قدرت ظهور كرده است به نام ملت.
رييس مركز بينالمللي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها با بيان اينكه وقتي ملت ظهور يافت، نظم اجتماعي مطلوب عبارت شد از دولت - ملت و امروز در همه عالم اين مبناي نظم پذيرفته شده است، تصريح كرد: در سايه چنين تحولي مردم منشا قدرت شدند؛ مردمي كه هويت جمعي آنها ملت است و هويت سياسي آنها، دولت و ماهيت نظامي كه در آن زندگي ميكنند، نظام دولت- ملتي است.
وي با طرح اين سوال كه رابطه ميان مردم كه منشا قدرت هستند و دولت كه مظهر قدرت است، چيست؟ گفت: در گذشته رابطه مردم و دولت رابطه «خدايگان و بردگان» و «ارباب و رعيت» بود. نسبتي كه حاكم با مردم داشت، تحكم بود و نيز نسبت مردم با حكومت، اطاعت بود و ديگر هيچ. اما وقتي كه اين مردم در هيات ملت اعلام حضور كردند، اين رابطه نيز تغيير يافت.
خاتمي تصريح كرد: وقتي كه اين مبدا، منشا و پديده تازه، ظهور پيدا كرد، نسبت ميان قدرت متمركز و مردم از «ارباب و رعيت» به نسبت «ميان مردم- دولت» تغيير كرد. اين امر عالمگير است، اگرچه در غرب پديد آمده ولي در سراسر جهان بسط يافته است، به گونهاي كه در هيچ جا نظمي غير از «دولت- ملت» را نميتوان پذيرفت.
وي با بيان اينكه در حال حاضر در هيچ جا هيچ نظم اجتماعي را جز از طريق دولت و ملت نميتوان پذيرفت و نميپذيريم، گفت: بر اين اساس است كه بعد از تحولي كه در ايران در قالب انقلاب اسلامي رخ داد آنچه مورد قبول همگان قرار گرفت جمهوري اسلامي بود و نه انواع و اقسام ديگري كه در تاريخ سابقه داشت.
رييس موسسه فرهنگي باران با اشاره به تجربه نبوي و علوي در صدر اسلام، گفت: معتقدم تجربه نبوي و علوي در كوره تاريخ استحاله شده است و ولايت به گونهاي كه در آن دوران بود، ادامه نيافت. چيزي كه به نام حكومتهاي اسلامي شكل گرفت، چيزي نبود جز سلطنت اسلامي كه با واقعيت آن روز هماهنگ بود.
وي افزود: جاي شگفتي نيست كه آنچه در سراسر جهان اسلام حاكم شد، چيزي نبود جز سلطنت موروثي و جاي تعجب ندارد كه منشور حكمراني كه مورد عمل همه گونههاي حكومت در جهان اسلام قديم قرار گرفت، گرتهبرداري از سلطنت ساساني و نوع سلطنت موروثي بود.
خاتمي با بيان اينكه دنياي قديم قائل به فره ايزدي براي حكمفرمايان بود و شاه را صاحب فره ايزدي ميدانست، گفت: به جايي اينكه فره ايزدي ملاكي باشد براي فرمانروايي و كسي كه داراي چنان فضيلتي است، شايسته حكومت باشد، در تاريخ هر زورگوي جباري كه به هر طريقي به قدرت ميرسيد، داراي فره ايزدي ميشد به جاي اينكه فره ايزدي ملاك فضيلت باشد، قدرت ملاك فضيلت بود. همين استحاله در مورد امر ديگري در فرهنگ ايراني رخ داد: كسي شايستگي حكومت داشت كه سايه خدا در زمين شمرده ميشد، در حالي كه هر زورگويي جبار آدمكشي كه ميآمد، ضلالله بود چون سلطان بود.
خاتمي در ادامه با استناد به برخي رواياتي كه حكمرانان و خلفاي اسلامي با استفاده از آن خود را داراي صفاتي كه به لحاظ الهي آنها را شايستهي قرار گرفتن در جايگاه خلافت قرار ميدهد، ميدانستند، صحت اين روايات را مورد ترديد قرار داد و گفت: در اينجا به عنوان يك مسلمان كه به آزادي و مردمسالاري ايمان دارد و به معنويات و اخلاق معتقد است، ميگويم مشروطيت در تاريخ معاصر ما بام بلندي است كه مردم ايران بر فراز آن ايستادند و موجوديت و هويت خود را به جهان عرضه كردند و هر كس در مقابل آن ايستاد، ناچار به عقبنشيني شد.
رييسجمهور سابق كشورمان با اشاره به پيروزي انقلاب مشروطه، گفت: هر كس در برابر پديده و هويت جديد ايرانيان ايستاد، مجبور به عقبنشيني شد، نه اينكه ملت هميشه در اين مسير كامياب بوده است بلكه ناكاميهايي را هم داشته اما كساني كه در مقابل آن ايستادهاند، ناچار مجبور به عقبنشيني شدهاند.
خاتمي با بيان اينكه جامعه ايراني به طور خاص و جوامع مسلمان در حال گذار به طور عام در دوره نوزايش خويش هستند، تصريح كرد: ميان اين نوزايش كه يك واقعيت است با آنچه در نظر و نزد صاحبنظران ميگذرد، فاصله وجود دارد. يعني هنوز به جايي نرسيدهايم كه به لحاظ تئوري، اين نوزايش را تدوين كنيم.
وي افزود: چهره ملت در اين نوزايش خود را آشكار كرده است، متاسفانه ميان صاحبنظران -چه سنتستيزان غربگرا و چه سنتگرايان غربستيز و چه مصلحان كه ميتوان نام روشنفكري ديني بر آنها گذاشت- درباره نوزايش و تجددي كه در حال شكلگيري است، درباره نوانديشي و تجددي كه در حال شكلگيري است و ظهور پديدهاي به نام ملت اختلافنظرهاي بزرگي وجود دارد.
خاتمي گفت: معتقدم منشا اين موارد از فقر تئوريك ميان متفكران مسلمان و ناتواني در تبيين اين پديده و تعيين نسبت آن با سنت است. امروز در جهان نميتوانيم از نظم عشيرهاي سراغ بگيريم، براي اين امر بايد به سراغ تاريخ برويم زيرا در واقعيت نظام عشيرهاي وجود ندارد. آنچه امروز در دنيا پذيرفته شده واقعيت ملت است و ما تا تكليف خود را با اين پديده روشن نكنيم دچار ابهام هستيم و در سپهر سياست و نظام اجتماعي و حقوقي نيز اين امر سرايت پيدا ميكند.
وي گفت: منظور من گنجاندن تصنعي مفاهيم و تعبيرات جديد در قالب سنتهاي فسيل شده نيست بلكه منظورم اين است كه اگر بپذيريم امري به نام ملت ظهور كرده است و امروز منشا حكومت و نظام اجتماعي است، بايد با رجوع به منابع سنت و بهكارگيري اجتهاد، تكليف خود را روشن كنيم و اين امر مسلتزم نوسازي در سنت است.
رييسجمهور سابق كشورمان با بيان اينكه اگرچه تحول تاريخي ايران از دنياي مدرن متاثر است اما هيچگاه تسليم تجربهاي نبوده كه در گوشه ديگري رخ داده است، گفت: تحول جديد اگرچه از دنياي مدرن و جديد متاثر است اما يكسره تسليم آن نيست. جامعه ما نيازمند نوعي تجدد است هم در فكر و هم در عمل. اما اين تجدد نسخهبرداري شده از آنچه در جايي ديگر بوده است، نيست. تجدد بايد مبتني بر تاريخ، سنت و گذشته باشد اما جدا كردن فرمها، شكلها و محتواها در نوسازي سنت نيز نيازمند تحقق زايمان كمهزينه با توجه به مناسبات و وضعيت تاريخي كشور و ملت است.
خاتمي گفت: كساني كه ملت را در برابر امت قرار ميدهند، در سايه تقابل ساختگي، راه نجات را كنار گذاشتن يكي به نفع ديگري ميدانند. در حالي كه «امت» امر معنوي است و شامل كساني است كه منافع، قبله، متعلقات و عاطفه مشترك دارند و به سوي سعادت در حركتند و امر فرازماني و فرامكاني است اما «ملت» واحد اجتماعي و تاريخي است.
وي با اشاره به اينكه در دوران حضور ملت و پذيرش دولت- ملتها، امت ميتواند حضور داشته باشد، گفت: قبول ندارم كه بگوييم مفاهيم فرازماني و فرامكاني ديني فقط با يك يا چند قالب انطباق است. اين مفاهيم با نظامهاي ديگري ميتوانند سازگار باشند اما با مفاهيم ملت-دولت سازگار نيست.
وي افزود: همچنان كه زندگي قبيلهاي در اسلام نفي شده است، برخورداري از نظام جديد گريزناپذير است. مشروطه مظهر تحول در جامعه و منشا تحول در مراحل جامعه است، مشروطيت در مسيري كه داشت، به اهداف خود نرسيد اما آنچه مشروطيت را به جامعه و جهان تحميل كرده است، همچنان حضور دارد و در مسير تكامل خود به سوي آينده بهتر در حركت است.
خلاصه و گزیده مقاله همایش مشروطه:
آیا می توانیم انقلاب مشروطیت را انقلابی ناتمام بنامیم ناتمامی كدام است و تمامی چیست می توان از چهار بعد انقلاب مشروطیت را بررسی كرد و در هر بعد درجه كمال یا نارسایی اش را سنجید.
الف ماهیت انقلاب
ب سازمان دهی
ج پایگاه مردمی
د نتیجه
كودتای اسفند ماه سال ۱۲۹۹ دلیل روشنی است كه نهضت مشروطیت به ثمر نرسید، دوران سیاه استبداد نشانه ای بود كه چگونه آرزوهای ملتی بزرگ در بوته استبداد سوخت، از مشروطیت جز نامی بر جای نماند. احمد كسروی كه مهمترین كتاب را درباره تاریخ مشروطیت نوشته است، در همان آغاز سخن از ناتمامی انقلاب مشروطیت سخن می گوید و به تعبیر بیهقی قلم را در سوگ ناتمامی می گریاند: «جنبش مشروطه خواهی با پاكدلی ها آغازید ولی با ناپاكدلی ها به پایان رسید و دست هایی از درون و بیرون، به میان آمد، آن را به هم زد و ناانجام گذاشت، و كار به آشفتگی كشور و ناتوانی دولت و از هم گسیختن رشته ها انجامید، و مردم ندانستند آن چگونه آمد و چگونه رفت و در انگیزه ناانجام ماندنش چه بود. دانستن این راز ها آسان نمی بود و اگر هم كسانی به گرد آوردن داستان ها پرداختندی به این راز ها كمتر پی بردندی و گیج وار درماندندی» احمد كسروی، تاریخ مشروطه ایران، انتشارات صدای معاصر، تهران ۱۳۷۸، ص۶۴
آیا ناانجامی انقلاب مشروطیت یك راز است این پرسش را می توانیم تكرار كنیم نهضت ملی نفت چرا ناتمام ماند و به كودتای مرداد ماه ۱۳۳۲ انجامید نهضت اصلاحات چگونه متوقف ماند این نارسایی ها و ناانجامی ها راز تاریخ ملت ایران است كسروی از سرگشتگی هم سخن گفته است، سرگشتگی نشانه درماندگی در رازخوانی تاریخ معاصر ماست راز ناشناسی و ناانجامی كه مدام در تاریخ ما تكرار می شود: «و ما همچنان دوره می كنیم روز را، هنوز را».
به گمانم راز گشایی یا تامل در باره ناتمامی نهضت مشروطیت می تواند از سوی دیگر به ما یاری كند كه دلایل ناتمامی نهضت نفت و نیز جنبش اصلاحات را به درستی بشناسیم.
اول تاریكی محتوا و مضمون مشروطیت و نیز مشروعیت و نسبت آن دو با یكدیگر
وقتی آرزوها و پیشداوری ها و شبه نظریه ها را در باره هر دو مفهوم بررسی می كنیم، شاهد تنوع و تعدد آرا به شكل غریبی هستیم. به قول حافظ، كه حافظه تاریخی ملتی تاریخی است كه حافظه تاریخی ندارد:
ز هر سو بلبل عاشق در افغان
تنعم زین میان باد صبا كرد
نقاب گل گشود و زلف سنبل
گره بند قبای غنچه وا كرد
من از بیگانگان هرگز ننالم
كه با ما هر چه كرد آن آشنا كرد
گاه شاهدیم كه به شكل استثنایی فردی مانند احتشام السلطنه جرات می كند و عدم تبیین مفاهیم را یادآور می شود. وی كه روشنفكری متدین و مشروطه خواه و عرف گرا بود، با صراحت به آخوند خراسانی گفت: «چون اصول مشروطیت بر حضرتعالی معلوم نیست، حكم بر مخالفت یا موافقت آن با شرع انور نفرمایید. فقط به عنوان مرجع مورد اعتماد ملت، نظر شخصی و اجتماعی خودتان را تبلیغ فرمایید و توجه داشته باشید كه ارشاد و راهنمایی در این قبیل موارد بر خلاف فتاوی و احكام شرعی...برای مردم و ملت شیعه لازم الاجرای و مفترض الطاعه نیست و اشخاص در رد یا قبول آن مختار هستند.» احتشام السلطنه: خاطرات احتشام السلطنه. به كوشش سید مهدی موسوی، انتشارات زوار، تهران، ص۵۷۰، به واسطه مشروطه ایرانی، ماشاءالله آجودانی
برای این كه نمونه هایی از سردرگمی و تیز تحریف را از هر دو سوی موافقان و مخالفان مشروطه نشان دهیم، به این موارد دقت كنید:
شیخ علی عراقی در روزنامه مجلس، در شماره ۶۵ نوشته است: «هر كه ندانسته بداند كه سلطنت ایران از خیلی قدیم مشروطه بوده، یعنی از زمان كیومرث مشروطه بوده و همه تواریخ هم بر درستی این مطلب شهادت می دهند... رسم این بوده كه تمام آحاد رعیت اجماع كرده از میان خود یك نفر آدم با تدبیر دانای با امانت و دیانت را انتخاب كرده او را بر خود رئیس و حاكم قرار می دادند و این رئیس و حاكم و پادشاه هم از طبقات مردم از هر طایفه و قبیله یك نفری را انتخاب می كرد و با جمع آنها مجلس شورا تشكیل می داد و چون پیر می شد استعفا می داد و ملت به اكثریت آرای دیگری را به ریاست بر می گزیدند. كار مشروطه آن قدر رونق داشت كه هر شاهی كه پادشاهی می كرد، پایان هر سال پادشاهی اش، قاضی القضاه بالای منبر می رفت و به وكلای ملت، روسا و نمایندگان نجیب ایران خطاب می كرد و می گفت كه یك سال از پادشاهی و سلطنت شاهنشاه ایران و توران و گرجستان گذشته است و اگر از او راضی هستید، اجازه دهید امسال را نیز به امر سلطنت قیام نماید...» نویسنده این مطلب برای آن كه شبهه ناباوران زائل شود آنان را به تواریخ معتبره رجوع می دهد و نتیجه می گیرد كه: «قطع نظر از تواریخ و مشروطگی سلطنت های قدیم، اساس مذهب اسلام و شرع انور محمدی بر مشروطه مطلقه است.»
ماشاءالله آجودانی، مشروطه ایرانی، تهران نشر اختران، ۱۳۸۲، ص ۱۵۳ و ۱۵۴، به نقل از ناظم الاسلام كرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، بخش۲ از جلد ۴، صص ۱۳۲ تا ۱۳۵
شیخ علی عراقی هر چه خواسته به نام و در دفاع از مشروطه بافته است. اگر پیشینه رای و مشورت با مردم و آمادگی پادشاهان برای رها كردن قدرت، چنان بود كه شیخ علی نوشته است، اساسا نیازی به انقلاب مشروطه نبود. انقلاب تاوان نادانی های انباشته در تاریخ یك ملت است. غریب این كه شبیه مدعای عراقی را نلسون ماندلا رهبر اسطوره ای آفریقای جنوبی در كتاب بسیار پراهمیت، راه طولانی آزادی در مورد چگونگی انتخاب رئیس قبیله در جنوب آفریقا نوشته است.
Long walk to freedom, the Autobiography of Nelson Mandela,
A little Brown Book,London,1994,P:19۲۱
اما واقعیت این است كه سنت آزادی و دموكراسی در سرزمین ما از قبیله ماندلا تمبو فاصله زیادی داشته و دارد. در سرزمین ما وقتی قدرت به چنگ كسی افتاده است، تنها مرگ یا سرنگونی او را از معشوق قدرت جداكرده است. این رویكرد كه فرمانروایان هیچ گاه آماده نبوده اند به هیچ رو قدرت را واگذار كنند، خود نشانه ای است كه در فراهم آوردن قدرت هم از هر راه و رسم یا بی رسمی سود جسته اند، تفسیر شیخ علی عراقی مشروطه طلب با تفاسیر دیگری كه مشروطیت را كفر و زندقه می دانستند، ریشه ای مشابه دارد. چنان كه وقتی شیخ فضل الله نوری «رساله حرمت مشروطه» را در دوره تحصن در مرقد حضرت عبدالعظیم نوشت، باور داشت كه مشروطه با مساوات و حریت تحقق پیدا می كند و این دو امر در تباین با اسلام است.
«حضرات جالسین بدانید مملكت اسلامیه مشروطه نخواهد شد، زیرا كه محال است با اسلام حكم مساوات.»
رسائل مشروطیت، به كوشش غلامحسین زرگری نژاد، رساله حرمت مشروطه، صص ۱۶۰۱۵۹
هم شیخ فضل الله نوری كه مشروطیت را متباین با اسلام می دانست، تبیین درستی از مشروطیت نداشت و هم شیخ علی عراقی كه از آغاز آدم و عالم همه را مشروطه می دید.
دوم نكته دیگری كه به گمانم موجب ناتمامی مشروطه شد، خشونت و تند روی در اندیشه و عمل بود، تكرار می كنم كه این ویژگی یعنی گریز از تعادل نهضت نفت و اصلاحات را نیز به بن بست رسانید و هر دو جنبش ملی مردم ایران ناتمام ماند. می توان گفت این افراط از سویی مبتنی بر روشن نبودن موضوع و مفهوم مشروطه بود و از سوی دیگر برای كسب قدرت هر راه و روش را مجاز دانستن، چنین سرانجامی داشت. واقعیت این است كه در این افراط گرایی و خشونت، طرفداران مشروطه نقش ویرانگری داشتند. كه اعدام شوم شیخ فضل الله نوری و ترور نابودكننده سید عبدالله بهبهانی تنها نمونه های شاخص آن است. اگر بخواهیم كوتاه ترین راه را برای شناسایی ناتمامی نهضت مشروطه شناسایی كنیم، به گمانم اندیشیدن در این دو پدیده، اعدام و ترور، شاخص ترین مخالف و نیز طرفدار و بلكه رهبر نهضت مشروطیت، كلید رازشناسی است.
اعدام خودسرانه نوری و ترور بهبهانی نشانه رواج هرج و مرج بود، همان پدیده مشئومی كه به سرعت مردم را از صحنه می تاراند و عرصه را برای استبداد آماده می كند.چرا علامه نائینی از رضاشاه حمایت كرد و تا پایان عمر با او رابطه ای دوستانه داشت مهمترین دلیلش به گمانم این بود كه وقتی هرج و مرج حاكم می شود، همه با پوست و گوشت خود احساس می كنند، كه امنیت مهمتر از آزادی و مساوات است. افراطی گری چهره دیگری هم داشت و آن اهانت به مقدسات و باور های دینی مردم بود. تردیدی نیست كه مخالفان مشروطه گاه از كاه كوهی درست می كردند، اما بهانه هم بسیار بود. به عنوان نمونه داوری اعتمادالسلطنه، گرچه داوری فردی است، كه می توان او را از زمره نوكران شاه تلقی كرد اما نشانه ای از افراط مورد نظر را نشان می دهد: «همیشه از معاشرت آخوندزاده وحشت و نفرت داشتم. چه مرد فاسدالعقیده بی دین عامی بی معرفتی است. از تصنیفات او كه وقتی دیده ام، متجاوز از بیست هزار بیت در مذمت حضرت سیدالشهداء صلوات الله و سلامه علیه، نوشته و زوار كربلا را داخل سفها می داند و من از آن روز با خود عهد كرده ام كه هر وقت قوه داشته باشم او را به جكم یا به حیله به خاك ایران آورده، بعد از ثبوت و وضوح عقاید او را در حضور اهل اسلام، سزای او را به شرع شریف واگذارم، انشاءالله.»
سفر نامه صنیع الدوله اعتمادالسلطنه به كوشش محمد گلبن، تهران انتشارات سحر، ص ۲۱
بدیهی است كه جامعه دینی و پای بند به ارزش های مذهبی و دلداده امام حسین و عاشورا وقتی با خبر می شود كه طرفداران مشروطه نسبت به امام حسین چنان حرف هایی زده اند، با توجه به این كه از مشروطه و لوازم آن یا تحلیل علامه نائینی هم بی خبر بودند و یا امكان و توان فهم رساله ایشان را نداشتند، بی درنگ در ذهن آنان این معادله شكل می گرفت كه مشروطه یعنی بی احترامی به امام حسین.از این رو فضا برای چنین سخنی آماده می شد، روضه خوانی بالای منبر گفته بود: «هركس صد و هفتاد مرتبه بگوید اللهم لعن الدیموكرات، خداوند گناهان او را می آمرزد.» مجتهد دیگری سید علی سیستانی فتوا داده بود كه: «المشروطه كفر و المشروطه طلب كافر، ماله یباح و دمه هدر..»مشروطه ایرانی، ص ۱۳۲
سوم ناآگاهی و بی سوادی جامعه ایرانی در عصر مشروطیت
وقتی جامعه آماده و آگاه نبود، حركت های احساسی و عاطفی، جای حركت های سنجیده و آگاهانه را می گیرد، زمینه عوام فریبی فراهم می شود. این نكته شایسته اهمیت است كه در عصر مشروطیت، تعداد قابل توجهی از مردم ایران بی سواد بودند. از سوی دیگر هم تاسیس مدرسه و رواج دانش با مقاومت و تهدید و حتی تكفیر رویارو می شد. تلاش میرزا حسن رشدیه و رنج های او نشانه ای از دشواری های آگاهی اجتماعی است. نهضتی كه متكی بر آگاهی اجتماعی نباشد مثل بار كجی است كه به منزل نمی رسد.
این ناآگاهی البته از لونی دیگر در میان نخبگان روحانی و نیز روشنفكر مشاهده می شود. تردیدی نیست كه رساله تنبیه الامه و تنزیه المله نائینی را می توان به مثابه مهمترین تلاش فكری یك عالم و فقیه و متكلم نامدار شیعه تلقی كرد، لكن در همین كتاب نشانه هایی وجود دارد كه در همان زمان و حتی شخصیتی مثل نائینی در ساحت تاریخ اندیشه سیاسی و فلسفی جهانی، حوزه دانشش تا چه حد محدود بوده است. از سوی دیگر كتابی كه در دفاع از مشروطه نوشته شده است چه بهانه درجه اولی به عنوان تعبیر خواب در اختیار عوام قرار داده است.
در شروع رساله می خوانیم: «و بعد: مطلعین بر تواریخ عالم دانسته اند كه ملل مسیحیه و اروپاییان قبل از جنگ صلیب چنانچه از تمام شعب حكمت عملیه بی نصیب بودند همین قسم از علوم تمدنیه و حكمت عملیه و احكام سیاسیه هم...» استنتاج علامه نائینی این است كه آنان تمدن و حكمت را از مسلمانان و از متون اسلامی اخذ كردند.
تنبیه الامه و تنزیه المله، ص ۱تا ۳ نكته شایسته توجه این است كه آیت الله طالقانی اساسا به این داوری توجه دقیقی نداشته و حرف خود را زده اند.
علامه نائینی رویای صادقه خود را در باره نظریه امام زمان در باره مشروطیت چنین نوشته اند: «چند شب قبل از این در عالم رویا خدمت مرحوم آیت الله آقای حاجی میرزا حسین تهرانی قدس سره نجل مرحوم حاجی میرزا خلیل طاب رمسه مشرف شدم... آن مرحوم از لسان مبارك ولی عصر ارواحنا فداه نقل جواب فرمودند... حضرت در خصوص مشروطیت فرمودند: مشروطه اسمش تازه است مطلب كه قدیمی است، ...مشروطه مثل آن است كه كنیز سیاهی را كه دستش هم آلوده باشد به شستن دست وادارش نمایند.» همان، ص ۴۸
علامه نائینی و نیز آیت الله طالقانی برای این خواب تفسیر هایی نوشته اند كه در رساله موجود است.
طبیعی است در جامعه ای كه به تعبیر نائینی دچار جهالت است، چنین خوابی چه برداشت های متفاوتی را می تواند به دست بدخواهان مشروطه بدهد.
جهالت در برخی حوزه های دینی هم پررنگ و سنگین بود. آقا نجفی قوچانی درباره حوزه علمیه مشهد در اواخر دوره ناصری نوشته است: «در مشهد شرح مطالع و شرح تجرید را در پنهانی خواندیم چرا كه علما و طلاب مشهد غالبا مقدس بودند، كتب معقول را مطلقا از كتب ضلال می دانستند و اگر كتاب مثنوی را در حجره كسی می دیدند، با او رفت و آمد نمی كردند كه كافر است و خود كتاب ها را نجس می دانستند و با دست مس جلد نمی كردند و لو خشك بود، كه از جلد سگ و خوك نجس تر می دانستند.»
سیاحت شرق، تهران، انتشارات امیر كبیر، ۱۳۶۲ ص۷۲
چهارم
چهارمین دلیل ناتمامی را می توان استبداد دینی دانست. این استبداد هم با استبداد قاجاری و هم پهلوی در شرایط مناسب پیوند می خورد و عدالت و آزادی و مساوات و رای مردم بر باد می رفت.
علامه نائینی در باره پیوند استبداد دینی و جهالت مردم سخن ماندگاری دارد كه آن را به عنوان مهمترین برهان ناتمامی نهضت مشروطیت نقل می كنم: «از آن قوای ملعونه كه بعد از جهالت ملت از همه اعظم و علاجش هم به واسطه رسوخش در قلوب و از لوازم دیانت محسوب بودن از همه اصعب و در حدود امتناع است، همان شعبه استبداد دینی است. كه عبارت از ارادت خود سرانه است كه منسلكین در زی سیاست روحانیه به عنوان دیانت اظهار و ملت جهول را به وسیله فرط جهالت و عدم خبرت به مقتضیات كیش و آیین خود به اطاعتش وامی دارند.»
وي افزود:« به احتمال زياد آنها اگر تامل بكنند آن را از مجلس پس خواهند گرفت و اگر پس نگيرند به احتمال قوي مجلس آن را رد ميكند و همچنين شوراي نگهبان حتي اگر يك مورد جزئي ناسازگاري با قانون اساسي را ببيند، آن را رد ميكند.»
وي افزود:« اين لايحه سرتا پا خلاف روح قانون اساسي و روح آرمانهاي موجود جامعه است و از سوي شوراي نگهبان نيز رد ميشود.»
وي دربارهي اينكه آيا در انتخابات خبرگان شركت خواهد كرد، گفت:« چو فردا شود فكر فردا كنيم!»
امروز:سیدمصطفی تاج زاده رئیس ستاد انتخابات کشور در دولت اول اصلاحات با انتشار نامه ای سرگشاده به برخی از سخنان دبیر شورای نگهبان پاسخ داده است. متن کامل این نامه در ادامه می آید:
بسم الله الرحمن الرحيم
جناب آقاي جنتي
دبير محترم شوراي نگهبان
با سلام
سخنان اخير جنابعالي در سمينار فرمانداران سراسر كشور مبني بر اينكه "شوراي نگهبان در انتخابات آتي به هيچ توصيهاي عمل نميكند ... گاهي گول توصيههايي را خورديم و ضررش را هم ديديم ... قانون را براي عمل گذاشتهاند و نه براي تماشا كردن و گفتن و شنيدن ... در گذشته هيأتهاي اجرايي با انشاءالله گفتن كار ميكردند و صلاحيت [داوطلبان انتخابات] را مورد بررسي قرار ميدادند ... بايد بدانيم كه وزارت اطلاعات در بحث بررسي صلاحيتها دستش خالي است. حوزه كاري آنها مسايل امنيتي است لذا چه اطلاعي دارند كه فلان فرد مشروب ميخورد يا خير؟" و نيز تصريح شما بر اينكه "قانون اشتباه است و مراجعي را كه براي استعلام تعيين كرده كمترين اطلاعي در اين زمينه ندارند. لذا شوراي نگهبان از طريق ناظرين خود در اين زمينه تحقيق ميكند" (شرق، 2/5/85)، موجب شد با تهيه اين نامه سرگشاده نكاتي را درباره عملكرد شوراي نگهبان در سالهاي اخير به استحضار عموم هموطنانم برسانم تا به سهم خود با بدعت خطرناكي مقابله كنم كه در صورت نهادينه شدن، "جمهوري اسلامي" را به "حكومت اسلامي" استحاله و "انتخابات" را به "انتصابات" تبديل و اصلاح نظام را ناممكن خواهد كرد، به خصوص كه مسئوليتم به عنوان رئيس ستاد انتخابات كشور در سه انتخابات سراسري، امكان آشنايي با عملكرد غيرقانوني مراجع نظارت بر انتخابات را از نزديك برايم فراهم كرده است.
1. طبق اصل 99 قانون اساسي، شوراي نگهبان مرجع نظارت بر همهپرسي و انتخابات رياست جمهوري، خبرگان رهبري و مجلس شوراي اسلامي است. تدوينكنندگان قانون اساسي به منظور تضمين آزادي و سلامت انتخابات و نمايشي و شاهنشاهي نشدن آن، وجود ناظر بيطرف و مستقل از قوه مجريه را در انتخابات لازم دانستند و با توجه به جايگاه ويژه شوراي نگهبان اين مسئوليت را به عهده آن نهاد گذاشتند.
در دهه اول پيروزي انقلاب شوراي محترم نگهبان كم و بيش در همين مسير و در چارچوب قانون اساسي حركت كرد و به همين علت انتقاد مهمي متوجه آن نشد. پس از رحلت امام متأسفانه اين روال تغيير كرد و عملكرد غيرقانوني و غيرموجه اكثريت اعضاي محترم شوراي نگهبان، بويژه در امر انتخابات، اعتراض بسياري از شهروندان را درباره نقض روح و نص قانون اساسي برانگيخت.
2. بررسي عملكرد جنابعالي و همفكرانتان در آن شورا در دو انتخابات مجلس ششم و هفتم اثبات كننده ادعاي فوق است.
حتماً به ياد داريد پس از برگزاري انتخابات مجلس ششم كه جهتگيري اكثريت قاطع راي دهندگان نارضايتي جنابعالي را در پي داشت، بازرسان اعزامي جنابعالي به حوزههاي انتخابيه با رفتار غيرقانوني و ناعادلانه خود به مقابله با آراي اكثريت ملت پرداختند. بازرسان مذكور همچون اعضاي هيأتهاي نظارت همگي وابسته به يك جناح خاص سياسي بودند؛ جناحي كه نامزدهايش در همان انتخابات موفق به كسب اكثريت آرا شهروندان نشده بودند! براي مثال گزارش بازرس اعزامي شما درباره انتخابات اراك به تغيير نتيجه انتخابات منجر شد. جالب آنكه در آن حوزه تنها 25 صندوق راي بازشماري شد، ولي آراي 31 صندوق را باطل كردند تا نتيجه انتخابات تغيير كند! در تهران نيز 534 صندوق، آن هم تنها پس از بازشماري حدود 350 صندوق رأي توسط آقايان غفوري، شيخ عطار (معاون كنوني وزارت امورخارجه) و مصطفوي (قائم مقام كنوني وزارت امورخارجه) باطل شد. همچنين تصور نميكنم از خاطر جنابعالي رفته باشد يك نامزد محافظهكار در آن انتخابات، كه موفق به كسب آراي شهروندان تهراني نشده بود، براي بررسي شكايات به استان آذربايجان غربي اعزام كرديد. گزارش مخدوش وي باعث ابطال انتخابات "نقده" و تغيير نتايج انتخابات حوزههاي انتخابيه "خوي" و "اروميه" شد. اقدام غيرقانوني او درخصوص ابطال 9 صندوق در حوزه انتخابيه خوي با اينكه تنها 8 صندوق راي بازشماري شده بود و نيز ابطال 4 صندوق راي در حوزه انتخابيه اروميه در حالي كه اين صندوقها هرگز بازشماري نشده بود و در هر دو مورد نتايج انتخابات تغيير كرد، با تأييد كامل جنابعالي همراه بود.
افزون بر آن آراي مردم را در انتخابات مجلس ششم به رسميت نشناختيد و دو ماه پس از برگزاري انتخابات، با "مسألهدار" و "بدترين" انتخابات ناميدن آن و نيز با تاكيد بر مخدوش بودن نتايج آرا، كوشيديد انتخابات تهران را باطل كنيد و مانع تشكيل مجلس در موعد مقرر شويد، اما ناكام مانديد. سپس عليه مجريان انتخابات و اينجانب شكايت كرديد. در عين حال تن به رسيدگي به شكايت وزارت كشور از جنابعالي به اتهام ابطال غيرقانوني بيش از 700 هزار رأي شهروند تهراني (حدود يك چهارم كل آرا) نداديد كه منجر به حذف غيرقانوني آقاي عليرضا رجايي و ورود غيرقانوني آقاي حدادعادل به مجلس ششم شد. شما حاضر نشدهايد حتي توضيحي براي دادگاه ارسال كنيد، چه رسد به اينكه در محاكمه شركت فرمائيد!
3. در انتخابات مجلس هفتم نيز اتفاق افتاد، آنچه امام به مردم وعده نداده بود و رضايت ملت در آن نبود. ردصلاحيت گسترده داوطلبان انتخاباتي و در حقيقت كودتاي پارلماني و برپايي انتخابات نمايشي علاوه بر تضييع حقوق شهروندان ايران زمين، به حيثيت جمهوري اسلامي ايران در سطح جهان لطمه زد. مقايسه آمار رد صلاحيتشدگان انتخابات در دو دوره اخير مجلس عبرتآموز است.
در انتخابات مجلس هفتم شوراي نگهبان صلاحيت 3610 نفر از 8157 داوطلب را رد كرد. اين رقم كه 44 درصد كل ثبتنام كنندگان است، نسبت به رد صلاحيت داوطلبان انتخابات مجلس ششم بيش از 500 درصد افزايش نشان ميدهد! از اين تعداد 2405 داوطلب فاقد سابقه در مراجع قانوني (وزارت اطلاعات، دادستاني و نيروي انتظامي) بودند. به عبارت ديگر بيش از دو سوم رد صلاحيتشدگان فاقد هرگونه سابقه بودند. مهمتر آنكه 1659 داوطلب به استناد بندهاي 1 و 3 ماده 28 قانون انتخابات مجلس، يعني عدم اعتقاد و التزام به اسلام و نظام جمهوري اسلامي و نيز عدم التزام به قانون اساسي و ولايت فقيه رد صلاحيت شدند. نتيجه آنكه درصد عظيمي از داوطلبان رد صلاحيت شده، اعم از اصلاحطلب يا مستقل، صرفاً به دليل گرايش سياسي متفاوت با گرايش اعضاي شوراي نگهبان حذف شدند نه اينكه خداي ناكرده اهل فسق و فجور و يا فساد مالي باشند. به 1347 داوطلب نيز اعلام كرديد صلاحيت آنان احراز نشده است. همچنين صلاحيت 82 نماينده مجلس ششم را رد كرديد، به جرم آنكه از كيان مجلس دفاع كرده و براي پاسخگو كردن قدرت كوشيده بودند. به اين ترتيب مشخص شد هدف از طرح "لزوم احراز صلاحيت داوطلبان" به بهانه جلوگيري از ورود "فراماسونرها و ساواكيها" به مجلس، حذف منتقدان سياسي اقتدارگرايي بود، كه از جمله بهترين فرزندان اين آب و خاك محسوب ميشوند؛ اشخاصي كه در سوابق مبارزاتي، اخلاقي و مالي آنها هيچ نقطه تاريكي وجود ندارد و برعكس، از سابقه روشن برخوردارند و به همين علت در برابر هرگونه استبدادطلبي مقاومت ميكنند.
4. جنابعالي آگاهيد تخصص در فقه يا حقوق صلاحيت ويژهاي در علم به احوال اشخاص ايجاد نميكند و اعضاي شوراي نگهبان از آن جهت كه فقيه يا حقوقدانند از منظر انسان شناسي و علم به احوال اشخاص و تشخيص صلاحيت داوطلبان بر ديگران برتري ندارند. برعكس بسياري از شهروندان از اين جهت بر آنان مزيت دارند. با وجود اين فرض را بر تخصص اعضاي محترم آن شورا در بررسي صلاحيت داوطلبان و حتي احراز صلاحيت آنان ميگذارم و ميپرسم پرونده چند نفر از سه هزار و ششصد داوطلب رد صلاحيت شده در انتخابات مجلس هفتم در جلسات شورا مطرح و درخصوص آنان بحث و سپس تصميمگيري شد؟ اعضاي شوراي نگهبان چند جلسه و چند ساعت براي بررسي پرونده آنان صرف كردند؟ روشن است اين عده غير از حدود پنج هزار داوطلبي هستند كه اعضاي آن شورا عليالقاعده ميبايست با بررسي پرونده آنها صلاحيتشان را تاييد كرده باشد.
با يك حساب ساده روشن ميشود كه شوراي نگهبان فرصت بررسي و اتخاذ تصميم درخصوص صلاحيت هشت هزار داوطلب و ردصلاحيت سه هزار و ششصد نفر از آنان را در مدتي كوتاه ندارد. بنابراين رسيدگي به صلاحيت داوطلبان نه در "شوراي نگهبان" بلكه توسط افرادي صورت ميگيرد كه جنابعالي آنان را با علم به وابستگيهاي حزبي و جناحيشان براي اين مسئوليت برگزيدهايد. آنان نيز اعتبار شوراي نگهبان را به خدمت اهداف سياسي و جناحي خود گرفتهاند.
5. اين روزها كه مجدداً از احراز صلاحيت داوطلبان و رد داوطلباني كه شرب خمر ميكنند سخن ميگوييد، اين نگراني افزايش مييابد كه قصد داريد همچون انتخابات مجلس هفتم به قلع و قمع نامزدها، حتي اعضاي مجلس خبرگان كنوني بپردازيد و اين سخنان، آتش تهيه تهاجم خطرناك ديگري به "جمهوريت" نظام باشد. نكته بسيار مهم آنكه با يكدست شدن حكومت در اين انتخابات جنابعالي هم نامزد هستيد هم رئيس هيأت نظارت بر انتخابات خبرگان! ضمن آنكه شرايط را مساعد ديده، آنچه سالها در دل نگه داشته بوديد، بيان كردهايد كه قانوني كه شما بايد اجراي آن را تضمين كنيد، اشتباه است و مراجع رسيدگي به سوابق نامزدها، مانند وزارت اطلاعات، اطلاعي ندارند، اما شوراي نگهبان داراي اطلاعات كامل از سوابق داوطلبان است؟! ظاهراً قرار است حزب پادگاني، علاوه بر وظايف سالهاي اخير، مسئوليت رسيدگي به صلاحيت نامزدها را نيز بر عهده بگيرد.
6. جنابعالي با اينكه در انتخابات مجلس هفتم با استناد به اطلاعات ناقص و ارزيابي نشده و بعضاً كذب و بدون توجه به دلايل و اسناد و مدارك معتبر، صلاحيت تعداد زيادي از داوطلبان را رد كرديد، سال گذشته رسماً و كتباً از رئيس قوهقضائيه خواستيد به شكايات داوطلبان رد صلاحيت شده از شوراي نگهبان رسيدگي نكنند. با وجود اين انتظار داريد افكار عمومي ادعاي سخنگوي آن شورا را درباره "پاسخگويي و مسئوليتپذيري مضاعف شوراي نگهبان" و "برابري آحاد اعضاي شورا و منصوبان آن در قبال قانون" و "عدم مصونيت آنها در قبال اعمال خود"را جدي تلقي كند؟
7. روش جنابعالي در حذف رقباي سياسي خود به اين شكل است كه با مطلق و غيرپاسخگو خواندن اختيارات شوراي نگهبان، براساس تفسير خاص خود از اصل 99 قانون اساسي، صلاحيت داوطلبان منتقد به حكومت مطلقه و پاسخگو نبودن اركان قدرت را رد و آنان را از ورود به گردونه رقابتهاي انتخاباتي محروم ميكنيد. چنانچه تحت فشار افكار عمومي يا فشارهاي بينالمللي مجبور شويد صلاحيت بعضي آنان را تأييد كنيد، ميكوشيد با ابطال انتخابات آن حوزهها مانع ورودشان به مجلس شويد. در مورد آن تعداد از نامزدهاي رقيب كه از صافي رسيدگي به صلاحيتها بگذرند و با رأي مردم برگزيده شوند و صحت انتخابات حوزههايشان نيز به تأييد رسد، درصدديد با تسري نظارت استصوابي شوراي نگهبان از برگزاري انتخابات به مراحل پس از آن، امكان عزل و اخراج هر نماينده منتقد قدرت و جناح خود را از مجلس فراهم كنيد. جالب آنكه با اين روشها انتظار داريد مجلس مستقل و مقتدر تشكيل شود و "مدرسها" بر كرسي نمايندگي مجلس تكيه زنند؟!
يك مورد از چگونگي پاسخگويي جنابعالي را به انتقادها ذكر ميكنم تا رعايت موازين اخلاقي و حرمت اشخاص و نيز دقت نظر آن جناب بر همگان روشن شود.
"سر و صدايي راه افتاده كه بياييد دليل رد صلاحيتها را اعلام كنيد. معنا ندارد نهادي كه مسئوليتي دارد و طبق مسئوليت خود عمل كرده، رأيش هم نهايي است و ماوراي راي او هم دادگاهي نيست، با آدمها و افراد طرف شود. مثلاً بگويد حسن پسر حسين جرمش اين بود كه مرتكب فحشا شده و مسائل اخلاقي و جنسي داشته است. يا فلان يكي قاچاق فروشي كرده، ديگري مسائل امنيتي داشته، كارهاي جاسوسي داشته، فلان يكي با گروههاي غيرقانوني ارتباط داشته، آن يكي اسرار طبقه بندي مجلس را به جاهاي ديگر و منافقين منتقل ميكرده، فلان كس مرتكب مسائل مالي شده است" (خطبههاي نمازجمعه، آفتاب يزد، 9/11/83).
جناب آقاي جنتي!
به راستي كدام نهاد پاسدار قانون را در كشوري سراغ داريد كه به اين سهولت به حدود سه هزار داوطلب ردصلاحيت شده برچسب فحشا، مسائل اخلاقي و جنسي، قاچاق فروشي، جاسوسي، فساد مالي و ... بزند و در عين حال علل ردصلاحيت آنان را، چنانكه قانون بر آن تصريح كرده است، به خودشان اعلام نكند. و نيز به اين شهروندان فرصت دفاع و رفع اتهام از خود را در همان تريبون و با همان وسعت ندهد.
البته اين عبارات با همه تلخي خود، ميزان پايبندي جنابعالي را به قانون و موازين اخلاقي نشان ميدهد و ثابت ميكند كه سخنان جنابعالي چقدر حقوقي، اخلاقي، محترمانه و به دور از هرگونه ايراد تهمت به شهروندان است.
متأسفم كه جنابعالي با عملكرد غيرقانوني خود و با استفاده از ادبيات سخيف و روشهاي غيرحقوقي و غيرانساني موجب وهن شوراي نگهبان و بلكه نظام جمهوري اسلامي ميشويد. اميدوارم براي جلوگيري از تكرار تجربه مشروطه و حذف نشدن شش مجتهد شوراي نگبهان، حذف ملت ايران را از دخالت در عرصه تعيين سرنوشت در دستور كار قرار نداده باشيد!؟
جناب آقاي جنتي!
نيك ميدانيد اختلاف اصلي دو جريان فكري، سياسي نظام به اين سخن امام راحل برميگردد كه "ميزان رأي ملت است" و "ما تابع آراي ملت هستيم". يك جناح به اين سخن باور دارد و به آن ملتزم است. جناح ديگر آن را شعاري مصلحتي و موقت ميخواند كه به ميزان تثبيت نظام، بايد آن را به فراموشي سپرد. براي روشن شدن موضوع ميپرسم آيا جنابعالي كه دبير شوراي نگهبان هستيد به عنوان عضو نهاد پاسدار قانون اساسي به ميزان بودن رأي ملت اعتقاد داريد و خود را ملتزم به رعايت قانون اساسياي ميدانيد كه نظام سياسي ايران را "جمهوري اسلامي" معرفي ميكند و حاكميت را از آن ملت ميداند؟ آيا جنابعالي نميدانيد دفاع از جمهوري اسلامي كه بر خواست، اراده و رأي و انتخاب مردم ابتنا يافته، مستلزم مشاركت آزاد آحاد مردم در عرصه تعيين سرنوشت است؟ اگر پاسخ مثبت است، چرا مشي جنابعالي در نهادي كه پاسداري از قانون اساسي را عهدهدار است به طور آشكار مغاير قانون اساسي، خواست ملت و مصالح نظام و معطوف به منفعل كردن بخش عظيمي از شهروندان و به حاشيه راندن آنان است؟ با كمال تأسف به اطلاعتان ميرسانم كه نتيجه اقدامهاي شما تقليل مشروعيت جمهوري اسلامي و آسيبپذيري امنيت ملي و عمومي كشور است و اجازه ميخواهم جنابعالي را نه به فرانسه و آلمان و هلند و ديگر كشورهاي دمكراتيك اروپايي و نه به اندونزي و تركيه و فلسطين و لبنان، بلكه به افغانستان و عراق ارجاع دهم كه در عمر خود، انتخابات آزاد را تا دو سال پيش تجربه نكرده بودند. آيا جز اين است كه انتخابات هر دو كشور در سال 83، به رغم حضور نظاميان آمريكايي، به گونهاي برگزار شد كه نامزدهاي همه سلايق و از جمله زنان در آن امكان حضور يافتند و از موضوعي به نام ردصلاحيت داوطلبان خبري نبود؟ چرا جنابعالي بارها برگزاري "انتخابات آزاد" در افغانستان و عراق را تحت اشغال نظاميان آمريكا مطالبه ميكرديد، اما همين درخواست بر حق، يعني برگزاري انتخابات آزاد را در ميهن خود همسويي با دولت آمريكا ميخوانيد؟ آيا توهيني بالاتر از برپايي انتخابات نمايشي، مجلس فرمايشي به ملت ايران سراغ داريد؟
دبير محترم شوراي نگهبان!
اگر به پيرامون خود و به سير تحولات جهاني بنگريد و به ويژه به ترويج گفتمان دموكراسي در سطح بينالمللي توجه كنيد، خواهيد ديد به موازات رشد آگاهيهاي روز افزون شهروندان براي استيفاي حقوق قانوني خود و افزايش تقاضا براي شركت در مديريت كشور، مفاهيم جهانشمولي مانند حقوق بشر دامنه انتخاب دولتهاي ملي را محدود ميكند. در پرتو اين گفتمان جهاني زيست و دوام حكومتهاي غيرمردمسالار سختتر شده است و غير دمكراتيكترين كشورها نيز ناچار به حفظ ظواهر دمكراسي شدهاند. حتي پادشاهي عربستان نيز مجبور به برگزاري انتخابات شده است و آقاي حسني مبارك نيز از تكثر نامزدها دفاع ميكند. در تركيه سكولار نيز يك حزب اسلامي مسئوليت دو قوه مقننه و مجريه را در دست ميگيرد و در فلسطين "حماس" در انتخابات آزاد به پيروزي ميرسد. در چنين فضايي شاهنشاهي كردن انتخابات ايران نه با حقوق ملت و نه با شرايط جهاني سازگار نيست. توجه داريد در دوران جنگ سرد حكومتها با پيوستن به يكي از دو بلوك قدرت، آزادي عمل نسبي مييافتند و ميتوانستند "استقلال" را با "ديكتاتوري" جمع كنند و مانع برگزاري انتخابات آزاد شوند. اما در حال حاضر اعمال چنين راهبردي در ميان مدت، چه رسد به، دراز مدت، ممكن نيست، بويژه براي كشورهايي كه ميخواهند مستقل زندگي كنند.
حتي اگر چنين شرايطي نبود، باز هم نميتوانستيد دستاورد بزرگ انقلاب اسلامي و ميراث گرانبهاي امام، يعني انتخابات آزاد را نفي و مرده ريگ رژيم ستمشاهي، يعني برگزاري انتخابات نمايشي و گزينش منتخبان فرمايشي را جايگزين آن كنيد. عملكرد جنابعالي به خصوص در جريان انتخابات مجلس هفتم به گونهاي بود كه گويي تصميم گرفتهايد شعار جاودان "ميزان راي ملت است" را به "ميزان راي شوراي نگهبان است" يا "ميزان راي يك نفر است" تغيير دهيد. اما به شما هشدار ميدهم همانقدر كه تلاش استبدادطلبان پهلوي در برپايي انتخابات نمايشي، با وجود حمايت قدرتهاي خارجي توانست مانع حاكم شدن اراده ملت شود، به همان ميزان شما نيز موفق خواهيد شد!
جناب آقاي جنتي!
اين روش كه قبل از برگزاري هر انتخابات ليستي تهيه و تمهيداتي فراهم شود كه همان اسامي از صندوقهاي رأي بيرون آيند، نه سيره امام است و نه با قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران سازگار. ملت ايران نيز از آن بيزار بوده و ثابت كرده است به چنين بازيهايي تن نخواهد داد. اين رسم دربار بود كه با همكاري سفارتخانههاي انگليس، روس و آمريكا، فهرست نامزدهاي مورد تاييد را تهيه و آنان را به پارلمان اعزام كند. اين روش، خوشبختانه به يمن پيروزي انقلاب اسلامي برچيده شد و تلاش براي احياي اين شيوه را از هم اكنون ميتوان شكست خورده تلقي كرد، هر چند ممكن است در يكي دو انتخابات به نتيجه مطلوب كودتاگران ختم شود و دولت و مجلس را مديون شوراي نگهبان كند. با وجود اين جنابعالي و دوستانتان را به تمكين به روح و نص قانون اساسي و رعايت حقوق همه ايرانيان و برپايي انتخابات آزاد دعوت ميكنم. اين براي دنيا و آخرت شما بهتر است.
ما به انتظار خواهيم نشست تا ببينيم جنابعالي كه صلاحيت آقاي فلاحيان را براي انتخابات رياست جمهوري و خبرگان رهبري تاييد ميكنيد، در مورد صلاحيت داوطلبان شناخته شده منتقد اقتدارگرايي و معتقد به پاسخگو شدن قدرت در اين دوره چگونه قضاوت خواهيد كرد. اگر خداي ناكرده برخلاف قانون، مصلحت كشور و اوضاع خطير بينالمللي، حقوق ملت و نامزدهاي مورد نظرشان را نقض كرديد، بدانيد كه عملكرد غيرقانونيتان محكوم خواهد شد. يقيناً ملت ايران اين ننگ را نخواهد پذيرفت كه مردم عراق و افغانستان، تحت اشغال نظامي، برگزاري انتخابات آزاد را شاهد باشند، اما آنان سه دهه پس از خلق مردميترين انقلاب تاريخ بشر، برپايي انتخاباتي نمايشي را به نظاره نشينند.
سيدمصطفي تاجزاده
7/5/1385
امروز:جبهه مشاركت ايران اسلامي با انتشاراطلاعيه ای با بیان تسلیت مرگ اکبر محمدی، فوت وی را در زندان اوین امری تاسفبار ورقت انگیز دانست و خواهان روشن شدن زوایای تاریک این پرونده شد.
متن کامل این اطلاعیه که نسخه ای از آن برای " امروز" نمابر شده در ادامه می آید
به نام خدا
خبر درگذشت دانشجوي زنداني مرحوم اكبر محمدي در زندان اوين، خبري تأسفبار و رقتانگيز بود. بيگمان قوه قضائيه كه مسئوليت حفظ سلامتي و جان زندانيان را بر عهده دارد در اين اتفاق مسئول است و بايد پاسخگوي افكار عمومي باشد.
فوت يك زنداني سياسي به دليل اعتصاب غذا در زندان مسئوليت سنگيني را متوجه دستگاه قضايي ميكند و با توجه به موارد متعدد و مسبوق به سابقه اعمال تضييقات در مورد زندانيان سياسي و به ويژه ماجراي قتل خانم زهرا كاظمي به باور اينكه فوت آقاي اكبر محمدي را حادثهاي طبيعي بوده باشد بسيار مشكل مينمايد.
جبهه مشاركت ايران اسلامي با اعلام تأسف و تأثر شديد خود از اين واقعه، ضمن ابراز نگراني نسبت به وضعيت ساير زندانيان سياسي از همه نهادهاي مربوط به ويژه نهادهاي مدني كشور كه در امر دفاع از حقوق بشر و حقوق زندانيان فعالاند مصرانه ميخواهد كه براي روشن شدن ابعاد اين رخداد غمانگيز تلاشهاي جدي را صورت دهند.
جبهه مشاركت ايران اسلامي
10/5/85
«سهراب سلیمانی» مدیركل زندان های استان تهران در این باره به ایسنا توضیح می دهد: «روز یكشنبه اكبر محمدی در زندان اوین بستری و از وضعیت جسمانی كاملا خوبی هم برخوردار بود. بنابراین بنا به درخواست خودش و تشخیص پزشك بهداری، از این بخش ترخیص و به بند منتقل می شود. بعد از انتقال به بند ۳۵۰ طبق گفته هم بندی هایش به حمام رفته و دوش گرفته است كه در همین لحظه وضعیت جسمی او با مشكل مواجه شده و به همین دلیل توسط زندانیان به نگهبانی منتقل می شود، اما در مسیر انتقال به بهداری فوت كرد.» سلیمانی درباره اعتصاب غذای «اكبر محمدی» نیز می گوید: «او تاریخی كه اعلام كرد دست به اعتصاب غذا می زند، تحت مراقبت پزشك و بهداری بوده است تا ساعت ۱۹ روز یكشنبه كه به درخواست خود و با تشخیص پزشك زندان ترخیص می شود.» مدیركل زندان های استان تهران یادآور می شود: «در آخرین مرتبه ای كه پزشك اكبر محمدی را معاینه كرده، وضعیت نرمالی داشته و فشار او ۱۲ بر روی ۷ بوده است.»
اظهارات سلیمانی در حالی است كه «محمود سالاركیا» در گفت وگو با فارس علت فوت او را «افت فشار» عنوان می كند: «با این كه وضعیت اكبر محمدی در حال طبیعی بود و تحت نظر پزشك قرار داشت و حتی برای او سرم هم وصل شده بود اما ایشان به توصیه های مسئولان زندان و قاضی ناظر در پایان دادن به اعتصاب غذا توجهی نكرده و یك مرتبه با افت فشار مواجه شده و فوت كرده است.»
اعتصاب غذای «اكبر محمدی» كه به همراه برادرش «منوچهر محمدی» در سال ۷۸ در حوادث كوی دانشگاه دستگیر شده بود، در واكنش به بازداشت او به رغم صدور مرخصی استعلاجی نامحدود بوده است. به گفته پدر «اكبر محمدی» پسرش به دلیل مشكل كمر از كمیسیون پزشكی قانونی طول درمان نامحدود گرفته بود، اما به رغم این موضوع اخیرا دوباره بازداشت شد. به همین دلیل نیز از سوم مردادماه جاری وی اعلام اعتصاب غذا كرد.
«اكبر محمدی» پس از دستگیری در سال ۷۸ به اعدام محكوم شد، اما پس از چندی حكم او با دو درجه تخفیف به ۱۵سال حبس شامل ۱۰سال زندان و پنج سال حبس تعلیقی تقلیل یافت. از آن زمان محمدی هفت سال از دوران محكومیتش را سپری كرده بود اما در این مدت ابتلای شدید او به كمردرد در كنار بیماری های دیگر منجر به صدور مرخصی استعلاجی برای این دانشجوی زندانی شده بود و به همین دلیل نیز دستگیری مجددش بدون هیچ توضیحی، با اعتراض «اكبر محمدی» و خانواده اش روبه رو شد. «خلیل بهرامیان» وكیل مدافع اكبر محمدی در همین زمینه به ایسنا می گوید كه با توجه به اعتصاب غذای اكبر محمدی در خواست ملاقات با او را كرده است اما شرایط ملاقات فراهم نشد. در عین حال «ولی الله شجاع پوریان» عضو فراكسیون اقلیت مجلس نیز كه روز یكشنبه از اوین بازدید كرد با بیان اینكه سلول ها بین نمایندگان تقسیم شد، به شرق می گوید: «گروه ما از بندی بازدید كرد كه نام اكبر محمدی نیز در یكی از اتاق ها وجود داشت اما او در اتاقش نبود.» شجاع پوریان از علت عدم حضور «اكبر محمدی» در اتاقش اظهار بی اطلاعی می كند و می افزاید: «ساعتی كه ما از زندان بازدید كردیم ساعتی بود كه تعدادی از زندانیان برای هواخوری به بیرون از بند رفته بودند. به همین دلیل نمی شود گفت چرا آقای محمدی در اتاقش نبود.»
این نماینده مجلس اظهارنظر قطعی در این زمینه را به تشكیل جلسه ای مجدد از سوی نمایندگان بازدیدكننده از زندان اوین موكول می كند: «دوستان باید جلسه ای بگذارند تا در آن اطلاعات به دست آمده را جمع بندی و آن گاه نظر نهایی را اعلام كنیم.» او در عین حال می گوید كه با مانا نیستانی، اسماعیل جمشیدی و تعدادی از زندانیان اهوازی دیدار كرده است، اما ندیده است كه «اكبر محمدی» در اتاقش حضور داشته باشد. تنها چند ساعت پس از این بازدید «اكبر محمدی» دار فانی را وداع گفت و پیكر او برای اعلام نظر كارشناسی پس از كالبدشكافی به پزشكی قانونی منتقل شد. پدر و مادر او كه در خارج از كشور به سر می برند، قرار است ساعت ۲ بامداد امروز به تهران بازگردند.
با این حال تشكل های دانشجویی بلافاصله نسبت به درگذشت «اكبر محمدی» واكنش نشان دادند، چنانچه دفتر تحكیم وحدت با صدور اطلاعیه ای ضمن تسلیت به بازماندگان او،خواهان حفظ سلامت زندانیان شد.
ایلنا:وزير كشور دولت اصلاحات گفت: سپردن تشخيص صلاحيت كانديداها به عناصري كه شايبه برخورد سياسي و جناحي دارند، به معناي حذف رقبا از عرصه انتخاباتي است.
در واكنش به تعيين شرايط جديد براي كانديداهاي انتخابات رياستجمهوري مبني بر اينكه براي ثبت نام بايد تاييديه 50 نفر از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، 20 نفر از نمايندگان مجلس خبرگان رهبري، صد نفر از اعضاي هيات علمي دانشگاهها و ده نفر از قضات عالي رتبه كشور را داشته باشند، گفت: پيشبيني ضوابط براي كانديداي رياستجمهوري كار درستي است اما اين مساله كه بخواهيم تاييد كانديداها را به عناصري كه شايبه برخورد جناحي و سياسي دارند، بسپاريم و جريانات سياسي از اين طريق بتوانند رقباي خود را حذف كنند -درست مانند انتخابات مجلس خبرگان كه اعضاي شوراي نگهبان به عنوان كانديدا، رقباي خود را گزينش ميكنند- كار درستي نيست.
وي در واكنش به اين بند از لايحه نظام جامع انتخابات كه بر اساس آن نيروي مقاومت بسيج در هر حوزه انتخابيه مسوول ارزيابي گزارشهاي مردمي و ارسال آن به هياتهاي نظارت و اجرايي شده است، گفت: اين كار به معناي واگذاري انتخابات به نيروهاي مسلح و گذاشتن فيلتر براي جلوگيري از ورود افرادي به عرصه انتخابات است كه مورد تاييد برخي جريانات نيستند.
موسوي لاري اظهار داشت: نيروي مقاومت بسيج يكي از نهادهاي نظامي است، لذا واگذاري امور به بسيج يعني واگذاري انتخابات به نهادي كه در دو انتخابات اخير نقش جدي داشته است. اين كارها خلاف قانون و فرمايشات امام راحل است و نبايد انتخابات به جريانات و تشكلهاي نظامي سپرده شود.
وزير كشور دولت اصلاحات در خصوص برگزاري همزمان انتخابات شوراها و مجلس خبرگان رهبري نيز گفت: تصويب برگزاري همزمان انتخابات شوراها و مجلس خبرگان نوعي محدود كردن جريانات سياسي كشور تلقي ميشود.
موسوي لاري افزود: اين حركت از ابتدا مورد تاييد اصلاحطلبان نبود و اين همزماني به نوعي محدود كردن جريانات سياسي تلقي ميشود.
وي تصريح كرد: آنهايي كه با يك دستور ميتوانند وارد صحنه شوند، آمادگي اين تجميع و برگزاري زودهنگام انتخابات شوراها را دارند اما تشكلهايي كه به هماهنگي و رايزني براي رسيدن به وحدت و انسجام و بررسي شرايط نحوه حضور خود نياز دارند، با مشكل مواجه خواهند شد.
موسوي لاري در پاسخ به سوالي مبني بر اينكه آيا مجمع روحانيون مبارز در انتخابات شوراها كانديدا معرفي خواهد كرد، گفت: ما در تمام عرصههاي انتخاباتي -چنانچه شرايط فراهم باشد- به صورت فعال حضور خواهيم يافت و نسبت به معرفي كانديداها اقدام خواهيم كرد.
وي افزود: با توجه به شرايط پيشآمده، به احتمال زياد تشكلهاي موجود كشور برنامههاي خود را تدوين و تدابير لازم را در اين زمينه اتخاذ خواهند كرد.
سعيد شريعتي در واكنش به اظهارات صفار هرندي، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در مورد دلايل عدم صدور مجوز روزنامه به جبهه مشاركت به خبرنگار" ايلنا" گفت: هر زمان هيات نظارت بر مطبوعات رسما دلايل عدم مجوز روزنامه را به صورت مشروح اعلام كند، تصميم خواهيم گرفت كه چه واكنشي نسبت به اين تصميم ناعادلانه و غيرقانوني نشان دهيم.
وي افزود: اظهارات وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي و نامه روابط عمومي وزارت فرهنگ براي ما ملاك حقوقي نيست، هرچند كه رييس هيات اجرايي حزب در جواب اين نامه پاسخ مفصل و مشروحي نوشتند كه منتشر شد و ما منتظر پاسخ صفارهرندي به آن نامه هستيم.
شريعتي با بيان اين كه وزير محترم ارشاد متاسفانه فرافكني ميكند، تصريح كرد: ما معتقديم اگر در هيات نظارت بر مطبوعات حتي در تركيب جديدآن كسي مخالف اعطاي مجوز روزنامه به حزب مشاركت باشد، عليالقاعده وزير محترم ارشاد توان توجيه آنها را دارد، مگر آنكه فرض كنيم خود وزير ارشاد عامل اصلي اين كارشكني است.
وي افزود: به هر حال همانگونه كه در نامه ميردامادي آمده است، اعضاي هيات نظارت هريك از نماينده اجزاي دولت و نمادهاي مرتبط با رييسجمهور و يا نزديك به جناح فكري جريان حاكم هستند و عليالقاعده وزير ارشاد آرمانها و آرزوهاي شخصي خود را به عنوان تعهدات دولت از تريبون مجلس يا در جايگاه وزارت ارشاد نبايد بيان كند، به همين دليل فرض ما اين است كه تعهد صفار هرندي تعهد دولت نهم است نه آرمان مطلوب شخصي ايشان و اگر چنين باشد مجموعه آرايي كه در هيات نظارت مستقيم يا غيرمستقيم زير نظر رييس جمهور و رييس دولت است، بايد آقاي صفار هرندي را در رسيدن به اين آرزو ياري ميرساند.
رييس كميته اطلاعرساني جبهه مشاركت تصريح كرد: به هر حال صفار هرندي به جاي فرافكني بهتر است در متن حقوقي و رسمي دلايل اقدام هيات نظارت و آنچه كه ايشان عدم صلاحيت حزب مشاركت بر ميشمارند، به اين حزب اعلام نمايند تا امكان پيگيري حقوقي و قانوني براي حزب ما فراهم باشد.
به گفته شريعتي، شايد صفارهرندي و دوستان ايشان، تلقي نظارت استصوابي شوراينگهبان كه در روزهاي اخير دبير محترم آن شورا ، آن را به تحقيق و بررسي براي خواستگار دخترشان تشبيه نمودند را به نوع نظارت هيات نظارت بر مطبوعات تسري داده باشند. ايشان گمان ميكنند نظارت هيات نظارت بر مطبوعات هم نظير نظارت استصوابي شوراي نگهبان است.
وي با بيان اين كه صفار هرندي در رابطه با خبرنامه داخلي مشاركت كه نزديك 4 سال با مجوز وزارت ارشاد وقت منتشر ميشد نيز مرتكب اشتباه و خلاف واقعگويي شدهاند، گفت: اين نشريه در تيراژ محدود و به صورت هفته نامه براي اعضا و هواداران حزب كه علاقمند به دريافت آن بودهاند، منتشر ميشود نه به صورت روزنامه و نه به صورت همگاني. اگر ساير اظهارات جناب آقاي صفارهرندي از همين ميزان از صدق و واقعيت بهرهمند است، تكليف روشن خواهد بود.
سايت رسمي سيدمحمّد خاتمي:با تشديد بحران در خاورميانه و گسترش نگرانيها در جهان، سيدمحمّد خاتمي، رييس مؤسسه بينالمللي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها، نامه مهمي براي رهبران و شخصيتهاي غير دولتي جهان فرستاد.
در اين نامه كه براي «كوفي عنان، دبيركل سازمان ملل متحد» ,«حضرت آيتالله العظمي سيستاني، مرجع عاليقدر شيعه» ، «علامه سيّدمحمّدحسين فضل الله، مرجع شيعيان لبنان» ,« اكملالدين احسان اوغلو، دبيركل سازمان كنفرانس اسلامي» ,«عمرو موسي، دبيركل اتحاديه عرب» ,«كوئيشيرو ماتسوئورا، مديركل سازمان يونسكو» ,«فدريكو مايور، مديركل سابق سازمان يونسكو»«نلسون ماندلا، رييسجمهوري سابق آفريقايجنوبي» ,«ماهاتير محمّد، نخستوزير سابق مالزي"، "حسنين هيكل، روزنامه نگار برجسته عرب»، «محمدرشيد قباني، مفتي لبنان» ,«شيخ محمد سعيد طنطاوي، رييس دانشگاه الازهر مصر» ,«خاوير سولانا، مسؤول سياست خارجي اتحاديه اروپا» ,«عاليجناب پاپ بنديكت شانزدهم، رهبر كاتوليك هاي جهان» ,«دكتر اشناير، عضو گروه عالي رتبه ائتلاف تمدن ها» ,«نوام چامسكي» ,«عاليجناب دسموند توتو، اسقف اعظم آفريقاي جنوبي» ,«امبرتو اكو، نويسنده برجسته ايتاليايي» ,« پاترياك نصرالله پطرس صفير، رهبر مسيحيان ماروني لبنان» ,« يورگن هابرماس، فيلسوف و نظريهپرداز آلماني» ,«عاليجناب آلكسي دوم، رهبر جامعه ارتودوكسي روسيه » ,«دكتر ساموئل كوبيا، دبيركل شوراي جهاني كليساها» ,«شوراي اديان ابراهيمي»ارسال شده، آمده است:
به نام خدا
اطمينان دارم از دامنه و عمق فاجعههاي انساني كه اين روزها بر خاورميانه ميگذرد، به خوبي آگاه هستيد.
كشتار وسيع بيگناهان، بمباران مداوم مناطق غيرنظامي، حملة پياپي به مراكز مسكوني و مذهبي و درماني و ممانعت از ارسال كمكهاي دارويي و غذايي در لبنان، تخريب زيرساختهاي توسعهاي لبنان، تصميم به نابودي مقاومت مشروع مردم لبنان و فلسطين، مقابله با روند شكلگيري و رشد مردمسالاري در منطقه، اقدام به عبور از مرزهاي بينالمللي و حضور نظامي مجدد در لبنان نمونههاي آشكاري از بروز فاجعههاي جديد بشري و تهديد صلح عادلانه و پايدار جهاني است.
بيش و پيش از هر چيز متوقف كردن اين جنگ و برقراري آتشبس بايد در دستور كار بينالمللي قرار گيرد. اين وظيفهاي است كه نهاد هاي بينالمللي، شخصيتها و متفكران صلحطلب، و همة دولتها و ملتهاي جهان بايد در راه تحقّق آن تمام توان خويش را به كار گيرند. اكنون لبنان به عنوان كانون برجستة تمدن و فرهنگ و توسعة جهان عرب آماج حملات و جنايات اسرائيل است. حزبا... لبنان به عنوان بازوي مقاومت مشروع ملّت لبنان كه در سالهاي اخير بلوغ سياسي و نقش و جايگاه مؤثر خود را با حضور در انتخابات از شوراهاي شهر تا مجلس و دولت ملي در پيشبرد مردم سالاري در منطقه نشان داده است، آشكارا تهديد به نابودي ميشود. حماس و دولت منتخب مردم فلسطين در غزه از همه سو مورد محاصرة دولت زورمدار اسرائيل قرار دارد.
ابعاد فاجعههاي انساني، سياسي، فرهنگي و مذهبي پيش رو را بايد فراتر از امروز دريافت. بايد مانع ادامة سركوب و جنايت اسرائيل به عنوان بزرگترين عامل ضديّت با صلح و مردم سالاري و ترويج خشونت و تروريسم سازمان يافته در لبنان و فلسطين شد. بايد از مقاومت مشروع و حق حيات و پيشرفت لبنان دفاع كرد.
براي اين منظور از شما ميخواهم كه براي ممانعت از رشد روند خشونتبار و ضد صلح و مدنيتي كه اسرائيل درپي پيشبرد آن است و براي دفاع از حقوق انساني و اساسي ملتها كه به جد مورد تهديد قرار گرفته است و براي چاره انديشي در باب احقاق حقوق پايمال شدة ملت مظلوم فلسطين و لبنان كه از سوي برخي قدرتهاي جهاني به فراموشي سپرده شده است و براي پيشبرد انديشه و رفتار دموكراتيك در منطقه كه ناخوشايند خشونتطلبان در دو سوي عالم است، تمامي مساعي خود را براي فعال كردن مؤثر همة مجامع و نهادهاي بينالمللي و كمك فوري به استقرار آتشبس، تبادل اسرا و زندانيان دو طرف تا رفع اشغال و جلوگيري از اجراي طرحهاي خطربار منطقهاي كه از سوي اسرائيل و آمريكا پي گرفته ميشود، به كار گيرد.
بدون ترديد فطرت پاك جهان انساني و افكار عمومي صلحطلبان و ملت هاي جهان و دولتهاي خواستار صلح و عدالت و آزادي از اين تصميم خداپسندانه و مردم گرايانه استقبال خواهد كرد.

