ایلنا: اعتراض به بازداشت عابد توانچه و ياشار قاجار؛
تحصن دانشجويان اميركبير وارد چهارمين روز خود شد
در ادامه تحصنهاي هفته گذشته و در اعتراض به بازداشت عابد توانچه، عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي و ياشار قاجار، دبير انجمن اسلامي، امروز نيز جمعي از دانشجويان دانشگاه اميركبير مقابل سلف سرويس اين دانشگاه تجمع كردند.
به گزارش خبرنگار "ايلنا"، اين تحصن از ساعت 30/11 امروز شروع و تا ساعت 15 با حضور اعضاي شوراي مركزي منتخب ادامه يافت.
عليرضا قرهگوزلو، عضو شوراي مركزي جديد انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اميركبير به خبرنگار "ايلنا"، گفت: دليل بازداشت اين دانشجويان مشخص نيست، وكيل اين دو نفر نيز هنوز اجازه ملاقات با آنها را پيدا نكردهاند و مسوولين دانشگاه نيز هيچ پاسخي در اين رابطه ارائه نميكنند.
اين تحصن در روزهاي سهشنبه، چهارشنبه و شنبه گذشته نيز برگزار شده بود.
ایلنا:اميدوارم زمينه مشاركت در انتخابات خبرگان و شوراها فراهم شود
دبير كل و اعضاي شوراي مركزي و دفتر سياسي حزب مردمسالاري و همچنين اعضاي شوراي سردبيري روزنامهي مردمسالاري با سيد محمد خاتمي ديدار و گفتوگو كردند.
در اين ديدار سيد محمد خاتمي به فعاليتهاي هسته اي كشورمان اشاره كرد و گفت: در زمان دولت اصلاحات فعاليتهاي پراكندهاي در باب فعاليتهاي هستهاي انجام ميشد، اما تصميم گرفته شد كه فعاليتهاي منسجمي در باب انرژي صلحآميز هستهاي صورت گيرد.
وي افزود:آمريكا به دنبال آن است كه بر سر پرونده هستهاي ايران به اجماع جهاني برسد.
سيد محمد خاتمي استفاده از تكنولوژي صلحآميز هستهاي را حق مسلم كشورمان دانست و ادامه داد:خوشبختانه اين موضوع در قطعنامه شوراي حكام در آژانس بينالمللي انرژي اتمي نيز به تصويب رسيد. اميدوارم در آينده شاهد حل مساله به گونهاي باشيم كه هم حق ايران تامين شود و هم با بحران مواجه نشويم.
رئيس شوراي مركزي مجمع روحانيون مبارز، در ادامه به مسائل سياسي داخلي پرداخت و گفت: با وجود اختلاف سليقه، ما معتقد به نظام و انقلاب هستيم و معتقديم كه انقلاب اسلامي نيز خواستار استقرار مردمسالاري سازگار با دين بود و آنها كه مردمسالاري را نميپذيرند بايد خود را اصلاح كنند.
سيد محمد خاتمي ادامه داد:آزادي، استقلال و پيشرفت شعار مردم ايران بود كه در جريان انقلاب اين خواست تاريخي بر مبناي هويت تاريخي كه ديني است بيان شد و انقلاب در صدد تحقق آن بود.
وي افزود: اصلاحات به معناي مفهوم اسلام به گونهاي بود كه با دموكراسي مشكلي نداشته باشد ولي متاسفانه ليبرال دموكراسي با دموكراسي اشتباه گرفته شد و مشكلاتي پديد آمد.
رئيس مركز بينالمللي گفتوگوي تمدنها، گفت: دموكراسي يعني اينكه قدرت، ناشي از مردم و تحت نظارت آن است امري كه با دين به صورتي كه امام(ره) بيان ميكرد و در انقلاب ما تجلي ميكرد تعارضي نداشت.يكي از مشكلات اصلاحات آن بود كه تعريف درستي از اصلاحات صورت نگرفت و به نحوي هر كسي از ظن خود يار اصلاحات شد ولي نبايد از دستآوردهاي دوران اصلاحات غافل ماند.
وي درباره انتخابات خبرگان و شوراها، گفت:همه بايد در انتخابات شركت كنيم. اميدوارم كه زمينه مشاركت نيز فراهم شود.
خاتمي به حزب مردمسالاري اشاره كرد و گفت: با توجه به امكانات محدود، حزب مردمسالاري توانسته در عرصه سازماندهي امور اجتماعي و جلب نيروهاي خوب و انتقال انديشههايشان به درون جامعه موفق عمل كند.
در ابتداي اين ديدار، كواكبيان، دبير كل حزب مردمسالاري و مدير مسوول روزنامه مردمسالاري، گفت: پيدايش حزب مردمسالاري به بعد از دوم خرداد ميرسد كه با نام مدافعين پيام دوم خرداد تاسيس شد. پس از آنكه ارگان حزب، مردمسالاري نام گرفت، اعضا تصميم گرفتند نام حزب نيز به «مردمسالاري» تغيير يابد.
وي افزود: در حال حاضر حزب مردمسالاري در26 استان دفتر شوراي اجرايي استانها را شكل داده و دبيران شهرستانها مشخص شدهاند.
كواكبيان از خاتمي به خاطر ارسال پيام به كنگرهي چهارم حزب مردمسالاري تشكر كرد.
دبير كل حزب مردمسالاري، در ادامه گفت: با توجه به اينكه فعاليت احزاب در حال حاضر با مشكلاتي روبرو است ولي حزب مردمسالاري، جلسات شوراي مركزي خود را با نظم و به صورت مرتب برگزار كرده است.
عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي، در ادامه به اصلاحات اشاره كرد و گفت: گذشته را نقد و آسيبشناسي كردن را ضروري ميدانيم ولي اكنون شرايط را به گونهاي نميبينم كه به گلايه كردن بپردازيم.
وي افزود: از اعضاي حزب مردمسالاري با وجود اينكه پتانسيل لازم را داشتند در دولت حضرتعالي استفاده نشد و اين دوستان همواره در خارج از قدرت باقي ماندند و ما از اين بابت گلايهاي نداريم.
كواكبيان در ادامه به روند اصلاحات اشاره كرد و گفت: مثلا در انتخابات مجلس هفتم انصافا حضرتعالي ايستادگيهايي كرديد، ولي شايد توقع ما بيشتر بود و قابل قبول نبود كه حدود دو هزار نفر را بدون هيچ سندي از سوي مراجع چهارگانه ردصلاحيت كردند.
دبيركل حزب مردمسالاري، در ادامه با ابراز نگراني نسبت به آينده كشور و با تاكيد بر مقبوليت خاتمي در ميان اصلاحطلبان، گفت: ما از شما درخواست ميكنيم كه محوريت اصلاحطلبان و حركت اصلاحات را با قدرت بيشتري عهدهدار شويد.
وي افزود: ما در كنار شما همچنان ايستادهايم و حضور ما در اينجا، اعلام همين نكته است.
كواكبيان سپس به انتخابات خبرگان اشاره كرد و گفت: در حال حاضر پنج يا شش مورد اصلاحيه براي اين انتخابات نياز است و اميد كه اين اصلاحاتي نظير ورود زنان و غيرمجتهدان به اين مجلس، رقابتي كردن انتخابات، محدوديت سن براي انتخابات آتي مجلس خبرگان و عدم دخالت برخي افراد و تريبونها در تعيين كانديداها صورت گيرد.
وي افزود: نبايد به هر قيمتي و تحت هر شرايطي در انتخابات فعاليت كنيم و بايد حداقل زمينههايي فراهم شود.
كواكبيان در ادامه گفت: به عنوان مثال براي اجماع، ما، نظر مجمعين را براي انتخابات خبرگان ميپذيريم.
دبير كل حزب مردمسالاري سپس به انتخابات شوراهاي شهر و روستا اشاره كرد و گفت: در صورتي كه مرجع نظارتي تغيير كند و يا اصلاحاتي در وظايف شوراها نظير انتخاب شهردار توسط استاندار و يا وزير كشور صورت گيرد، ما در انتخابات حاضر نميشويم.
مصطفي كواكبيان در ادامه به مباحث هستهاي پرداخت و گفت: ما مبدا تمام اين فعاليتها را از دولت شما ميدانيم.
وي سپس به پيشنهاد حزب مردمسالاري درباره تشكيل لويه جرگه ايراني براي فعاليت هستهاي كشورمان اشاره كرد و گفت: ما پيشنهاد داديم كه همايش بزرگ ملي از نخبگان و فعالان كشور تشكيل شود تا روند پرونده در وضعيت مطلوب قرار گيرد و علاقهمنديم از تجربيات شما بيشتر استفاده شود.
مدير مسئول روزنامه مردمسالاري در ادامه گفت: ما به عنوان يك حزب منتقد دولت فعلي در حالي كه حدود يك سال هم از عمر دولت جديد ميگذرد، به صورت فعال در عرصه سياسي به نقد ميپردازيم.
در ادامه جلسه فيضآبادي، عضو دفتر سياسي حزب مردمسالاري و جعفر حاجي كريم نظري، عضو شوراي مركزي حزب مردم سالاري و ابوالقاسم كواكبيان و محمد پازوكي از موسسان و محسن جاويد نيز سخناني بيان كردند.
به گزارش خبرنگاران از قم، پيش از ظهر امروز ،زماني كه علي اكبر هاشمي رفسنجاني به مناسبت سالگرد قيام پانزده خرداد در حرم مطهر حضرت معصومه(س) سخنراني مي كرد عده اي با شعارهاي پياپي و هياهو تلاش كردند سخنراني رئيس مجمع تشخيص مصلحت را به تشنج بكشانند.اين عده كه به نظر مي رسيد از نيرو هاي به اصطلاح تندرو و مخالف سياستهاي هاشمي باشند،تلاش كردند با تكرار شعارهايي مثل "مرگ بر ضد ولايت فقيه" سخنراني وي را بر هم زده آرامش جلسه را به اغتشاش بکشانند. بااين حال مردم و طلاب حاضر در حرم حضرت معصومه(س) به مخالفت با اين گروه برخواسته و با شعارهاي نظير"خامنه اي زنده باد هاشمي پاينده باد" آرامش را به سخنراني آقاي هاشمي بازگرداندند
گفتنی است این سخنرانی که به صورت زنده از شبکه اول سیما پخش می شد در بیش از سه مورد با تشنج و شعارهای غیر معمول همراه بود
آيتالله جوادي آملي در حاشيهي همايش امام خميني(ره)، قلمرو دين و كرامت انساني در جمع خبرنگاران ايسنا و فارس در مورد مباحث مطرحشده در ارتباط با ديدار چندي پيش وي بااحمدی نژادو مطرح شدن مباحثي با عنوان ايجاد هالهي نور در هنگام سخنراني در مجمع عمومي سازمان ملل متحد، اظهار داشت: اين فرمايشات را از سخنگوي محترم ايشان بپرسيد.
جوادي آملي در برابر اصرار خبرنگاران در ارتباط با جواب دادن به اين پرسش، گفت: ايشان (احمدی نژاد) سخنگوي رسمي دارند.
در ادامه خبرنگاري به آيتالله جوادي آملي گفت، سخنگوي دولت در اين ارتباط اظهارنظر كردهاند و وي در جواب گفت: هرچه ايشان گفته باشد درست است.
وي سپس جمع خبرنگاران را ترك كرد.
خمینی روح خدا بود در کالبد زمان ، وروح خدا هرگز نمی میرد

فرارسیدن سالروز ارتحال ملکوتی رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران امام خمینی ( ره ) را بر پویندگان راه جاویدش که همانا راه آزادی و آزادگی و مبارزه با ظلم واستبداد است تسلیت عرض می نماییم.
سئوال جالبى است. اولاً در مورد مرجعيت تقليد درست است كه ديگرانى هم بودند اما ابتدا خود اين مقام و ارتباط مردم با آن را بايد درك كرد. مى دانيم پيامبران اولين رابط ميان خدا و بشر بوده اند. بعد از پيامبر در مكتب شيعه ائمه معصومين رابط ميان وحى و مردم بوده اند. در غيبت آنان اين مجتهد جامع الشرايط و مراجع تقليد هستند كه خلأ را پر مى كنند و مردم را از محتواى دين مطلع مى كنند. واقعيت اين است كه بعد از درگذشت آيت الله بروجردى مراجع متعددى در حوزه ها بودند و هركدام مريدان و مقلدانى داشتند. اما امام خمينى علاوه بر داشتن رتبه فقاهت يك بينش عميق سياسى هم داشتند، شهامت و شجاعتى خاص داشتند. گاهى تدبيرهايى داشتند كه از وجوه مميزه ايشان بود. در تاريخ كم داريم كسانى كه تا حدودى اين خصلت را دارند. مثلاً ميرزاى شيرزاى مرجع تقليد مهمى بود اما موضع گيرى اش در مسئله تنباكو او را از استادش هم برجسته تر مى كند. امروز شما هر دايره المعارفى را باز كنيد حكم دو خطى تحريم تنباكو را مى بينيد. كسان ديگرى بودند مثل سيدجمال الدين اسدآبادى كه مرجع هم نبودند اما آدم هاى تاثيرگذارى بودند.علاوه بر اينكه امام مرجع تقليد بود، بزرگترين مدرس حوزه بود، اصولى بود، فيلسوف هم بود. به اصطلاح فقيه الفلاسفه و فيلسوف الفقها بود. كم بودند كسانى كه اين چنين در علوم مختلف تبحر داشته باشند.
•ولى مردم كه اين امتيازات ايشان را نمى دانستند و اين خصوصيات بيشتر براى علما شناخته شده بود. چه شد كه مردم شيفته ايشان شدند؟
امام ضمن اينكه اين خصوصيات را داشت بسيار مهذب و زاهد بود. مثال بزنم، فروردين ۴۰ مرجع تقليد مطلق آيت الله بروجردى رحلت مى كند. يكى از كسانى كه به عنوان مرجعيت مطرح است آقاى خمينى است. عده اى هم او را اعلم مى دانند و طرفدارش هستند. حتى در اسناد ساواك است كه از نظر درسى و علمى مهمترين درس زمان بروجردى را ايشان دارد. بين سال ۳۶ و ۳۷ بيشترين شاگرد را او دارد. همين آدم كه جايگاه علمى اش اين طورى است بعد از رحلت آقاى بروجردى كاملاً خودش را از صحنه كنار مى كشد. هر كارى ابزار و مقدماتى مى خواهد، مرجعيت هم ابزارى مى خواهد، مريدى جمع كند، رساله اى بنويسد، اما امام اصلاً وارد اين عرصه نشد كه مقدمات مرجعيت خود را فراهم كند. اما يك سال بعدش يك حادثه رخ مى دهد. مهر سال ۴۱ حركتى در قالب انجمن هاى ايالتى و ولايتى شروع مى شود. در اين قضيه سينه سپر مى كند. جامعه آن وقت تشنه يك حركت است. رژيم مطلوب مردم نيست و از كودتا به وجود آمده است. جامعه اسلامى است اما رژيم ضددينى است و سابقه خوبى در اذهان عمومى ندارد. مخالفينش را سركوب مى كند. در چنين فضايى وقتى ايشان به صحنه مى آيد جلب نظر مى كند. مردم احساس مى كنند آهنگ اعلاميه هايش و نامه هايش با آهنگ علماى ديگر فرق مى كند. پهلوانانه وارد شده و دارد مقاومت مى كند. نظر مردم جذب مى شود. ايمان دارد و تهذيب كرده است و حركتش براى خداست لذا در دل مردم اثر دارد. نكته دوم نفوذى است كه به عنوان يك مرجع دارد. زمانى كسى كه هيچ سابقه مثبت و منفى از او نداريم يك بحث جدى طرح مى كند. تمام تاثير حرفش برمى گردد به خود حرف. اما اگر كسى كه در ذهن شما شخصيت بزرگى است و در شما نفوذ دارد حرفى بزند، شخصيت طرف هم در شما اثر دارد. امام وقتى وارد عرصه سياسى شد جايگاه مرجعيت داشت يعنى در سراسر كشور اگر مبالغه نكنيم شاگردانش پخش بودند. خيلى هايشان پيش امام فلسفه خوانده بودند. اينها در ذهنيت مردم بسيار تاثير داشتند. طيف هايى مثل آقاى مطهرى و آقاى منتظرى نزد ايشان درس خوانده بودند. بنابراين جايگاه مرجعيت و علمى ايشان در تثبيتشان خيلى مؤثر است. مرجعيت در آن زمان قداستى داشت. جايگاه مرجعيت در ذهن مردم آقاى بروجردى است، شيخ انصارى است. مرجع يعنى عالى ترين مقام دينى در ذهن مردم. مردم احساس مى كنند حرف او حرف اسلام است. حرف امام زمان است. لذا وقتى كه امام حركتش تند شد و به مقطع خرداد ۴۲ و دستگيرى رسيد، همه تلاش حكومت اين بود كه بگويد ايشان يك روحانى و عالم معمولى است ولى جايگاه مرجعيت و تقليد ندارد. فشار مى آورند كه كسى به ايشان رجوع نكند. يكى از سئوالات سياسى تند از افرادى كه دستگير مى شدند اين بود كه شما مقلد كى هستيد؟ و بسيارى از افراد تقيه مى كردند و كسانى غير امام را مى گفتند. از آن طرف هم بودند كسانى كه خودشان مجتهد بودند و صاحب نظر ولى مى گفتند: «من مقلد آقاى خمينى هستم.» ازجمله در سال ۴۲ اولين بازداشتى كه شديم آقاى مطهرى گفت: «يادتان باشد سئوال كه از شما مى كنند بگوييد من مقلد آقاى خمينى هستم. خود من مقلد كسى نيستم مجتهد هستم ولى بنا دارم بگويم مقلد ايشانم.»
•علاوه بر مرجعيت چه مسائلى در گرايش مردم موثر بود؟
نكته ديگر قاطعيت در تصميم گيرى است. در صحنه نبرد هميشه ترديد و شك و عدم تصميم گيرى ضربه هاى سخت مى زند. هرچند اگر تصميم گيرى غيرمحاسبه اى هم باشد ضربه مى زند. انسان وقتى وارد يك صحنه اى مى شود بايد با درايت تصميم بگيرد ولى اگر ترديد بخواهد بكند كار را خراب مى كند. فرصت را از دست مى دهد. تصميم گيرى هم وحى نيست كه همه اش خوب از كار در بيايد. بعضى وقت ها اشتباه در مى آيد. امام يكى از ويژگى هايش قاطعيت در تصميم گيرى بود. حادترين مسئله در آن زمان ماجراى فيضيه بود، مى خواستند قم را سركوب كنند و تصفيه كنند. يك مقدار كماندو آوردند قم. ايام را هم جورى انتخاب كردند كه خبرش در سراسر كشور بپيچد، امام اعلام كرده بود كه امسال عيد نداريم. سركوب تندى در فيضيه كردند. فرماندهى سركوب با سرهنگ مولوى بود كه نفر دوم ساواك بود و چهره مهمى بود. بعد در اطراف تهران هلى كوپترش افتاد و كشته شد. تيراندازى كردند، از پشت بام افراد را به پايين انداختند. كتك زدند. حداقل ۵-۴ نفر كشته شدند. فيضيه را ويرانه كرده بودند، تصور كنيد وحشت همه را فراگرفته است، قم ناآرام است، مجروحين را از بيمارستان ها بيرون مى كنند، بسيارى از شخصيت ها در خانه ها را بسته اند، يكى از مراجع كنونى مى گويد:من پهلوى يكى از بزرگان بودم در حضور يكى از مراجع زمان بودم ايشان گفتند: «من شنيده ام كه آقاى خمينى مى خواهد اعلاميه بدهد شما مى رويد پهلويش سلام من را مى رسانى مى گويى من اطلاعات دارم كه اينها بنايشان اين است كه اگر چيزى بگوييم به خانه من و شما حمله كنند.» ايشان مى روند خدمت امام وقتى پيام را مى گويند امام لبخندى مى زند و مى گويد: «من اعلاميه ام را امروز تهران فرستادم.»
اين اولين اعلاميه است كه هدف را شاه قرار داد كه با توجه به وضعيت شاه در سال ۴۲ و پايگاهش خيلى شجاعانه بود، مثال بزنم تا آن فضا را تصور كنيد: سال ۳۸ ، ۳۹ كه من مى رفتم حضرت عبدالعظيم مى ديدم كه دور قبر ناصرالدين شاه جمعيت زيادى هست و دارند فاتحه مى خوانند، فضا اين بود. روشنفكران هم با اصل سلطنت مخالف نبودند دنبال آزادى بودند. يكى از زندانى هاى سال ۴۵ مى گفت «آقاى خمينى پايه هاى سلطنت را متزلزل كرد.» حمله به شاه كم سابقه بود. عبارتش اين بود: «من اكنون قلب خود را براى سرنيزه هاى شما حاضر كرده ام ولى براى زورگويى و جبارى هاى شما حاضر نخواهم كرد.» اين برخورد فضا را به هم ريخت. وقتى فيضيه كوبيده شد ما پيش از ظهر رفتيم منزل امام. جمعيت مى آمدند و مى رفتند مردم گريه مى كردند اما امام آرام نشسته بود، در خانه را هم باز گذاشته بودند، فوج فوج مردم مى آمدند داخل منزل. يكى را مى آوردند سر و كله اش شكسته، كس ديگرى پايش شكسته، امام هركدام را كه مى ديد مى گفت: «به شما تبريك مى گويم، اينها مى خواستند ما را سركوب كنند، اما بيشترين خدمت را كردند. براى ملتى كه از سراسر كشور هستند ديگر لازم نيست ما اعلاميه بدهيم برويد به مردم بگوييد اينها چه كار كردند؟»
از ماجراى فيضيه بهره بردارى كرد و موجى در سراسر كشور ايجاد كرد. به چهلمش كه رسيد گفت فاتحه بگيريد. گفته بودند اگر آقاى خمينى در مسجد اعظم درس بگويد مى ريزيم به هم مى زنيم. امام آمد در صحن درس گفت كه خطرش هم بيشتر بود.
هفده شهريور من خودم در جلسات بودم. سركوبى شديد شد. اين سركوب هم موثر بود. حتى گروه هاى انقلابى تحليل شان اين بود كه اين شورش كور است و قضيه ديگر پايان يافت و همه هم مرعوب شدند. من مى ديدم كه همه جا خورده اند. يك اعلاميه سريع رسيد كه اى كاش خمينى پهلوى شما بود و مثل شما به شهادت مى رسيد. سه روز نگذشت اعلاميه دوم آمد كه راهتان را ادامه بدهيد. تعبيرش هم اين بود كه شهداى ما هنوز به تعداد شهداى جنگ صفين كه عمار از آنها بود نرسيده است. راه را ادامه بدهيد. همين شد كه حكومت نظامى نگرفت. خرداد ۴۲ كه قيام را سركوب كردند و امام نبود آرام شد و نشد ديگر ادامه بدهند با اينكه مردم شور عجيبى داشتند اما رهبرى نبود كه بتواند از اين بهره بردارى كند. بنابراين يكى از دلايلى كه امام موفق شد شجاعت و قاطعيتش در تصميم گيرى بود.
يك مورد ديگر بگويم بهمن ۵۷ اعلام كردند كه ۴ بعدازظهر حكومت نظامى است و اگر ادامه بدهيد ۲۴ ساعته حكومت نظامى مى كنيم. همه مرعوب شده بودند وضع عجيبى بود. ايشان گفتند به مردم بگوييد بريزند توى خيابان. دو بعدازظهر تا حكومت آمد خودش را جمع كند مردم ريختند در خيابان اصلاً ديگر نتوانستند كارى كنند.
يكى از كارهاى امام تلاش براى وحدت نيروها بود. تلاش رژيم اين بود كه تفرقه به وجود بياورد و حركت امام طورى بود كه تفرقه ايجاد نشود. مراقب بود نيروها را حفظ كند و سرخوردگى در آنها ايجاد نشود، به حرفش اعتقاد داشت.
•آيا اين اعتقاد ايشان و اينكه خودشان مجتهد بودند و صاحب نظر، باعث نمى شد به حرف و نظر ديگران توجه نكنند؟
نه، اتفاقاً ايشان اهل شور و مشاوره بود. جز اصول كلى باقى مسائل را با مشاوره انجام مى داد. روى اصول كوتاه نمى آمد. اما خيلى اوقات نظرش نظر خاصى بود و وقتى صحبت مى شد ديگران نظر ديگرى داشتند نظرش عوض مى شد. يكى از دوستان تعريف مى كرد: «انقلاب شده بود و حكومت جمهورى اسلامى تشكيل شده بود. يك آقايى يك سرى بحث هايى مى كرد كه از نظر كارشناسى و دينى امام اين بحث ها را مضر مى دانست. لذا پيغام داد كه اين بحث ها را من گوش داده ام، درسش را برداريد. بعد از شوراى انقلاب مى روند به امام مى گويند: «هر چه شما تا حالا نظر داديد ما ديديم كه نظر شما درست است، اما در اين مورد معتقديم شما اشتباه مى كنيد و مى خواهيم به نظر شما عمل نكنيم و به نظر خودمان عمل كنيم.» و امام گفت: «خيلى خوب اين درس را برنداريد.» ما عمل نكرديم امام هم ناراحت نشد ولى گفت: «به اين مى رسيد كه اشتباه كرديد.» اين دوست ما مى گفت كه در شوراى انقلاب بعدها به اين نتيجه رسيديم كه اين را از اين كار برداريم. يك روز رفتيم پيش امام گفتيم: «يك مژده مى خواهيم بدهيم، آن مورد را هم فهميديم كه شما درست مى گفتيد و ما به اين نتيجه رسيديم كه او را از آن كار برداريم.» امام گفت: «بسيار خوب.» و اصلاً نگفت: «ديديد من آن زمان به شما گفتم!» مكرر مى شد كه نظر ديگران يك چيز بود و نظر خودش چيز ديگر بود و وقتى به ايشان مى گفتند مى پذيرفت مثلاً در مورد دولت چنين بود.
•نسبت به نظر مردم چه برخوردى داشتند؟ به هر حال ايشان مرجع تقليد بود آيا فكر نمى كرد مردم متوجه مسائل نيستند و نمى توانند مصالح خودشان را تشخيص دهند. بنابراين ايشان به جاى آنها تصميم بگيرند؟
اتفاقاً يكى از خصوصيات امام اين بود كه از حكومت و قدرت هيچ چيز نمى خواست، آز و طمعى نداشت. بيش از ده سال حكومت كرد و از فاميل و خانواده اش هيچ كسى بر سر كار نبود. اين مسئله را من مى توانم توضيح بدهم كه در كوران مسائل و امور اجرايى و مجلس بودم. كوچكترين استفاده اى امام از اين قضايا نمى كرد. حتى احمد آقا را بارها براى كار خواستند حتى نخست وزيرى ولى امام گفت نه. يك بار به دو تا از نزديكانش مى گويند «شما بياييد براى خبرگان در فلان استان كانديدا بشويد.» اين هم امرى طبيعى بود. چون هم آنها آدم هاى موجهى بودند و هم اينكه وقتى كسى از نزديكان فلان مسئول است جايگاهى دارد، وقتى مى روند به امام مى گويند كه فلانى به ما چنين پيشنهادى داده اند كه او هم نماينده امام در استان بود، مى گفتند امام سرش را بلند كرد و گفت: «مگر در آن استان آدم باسواد و مجتهد نيست كه شما مى خواهيد برويد آنجا.» مثال ديگرى مى زنم همين آقاى آشتيانى كه در دفتر امام بود، در ملاقات ها هم كه ما مى رفتيم هميشه آقاى توسلى و آشتيانى حضور داشتند. ايشان زمان حيات امام از آشتيان كانديدا شده بود، دو تا روحانى كانديدا شده بودند، بعد موقع رأى گيرى آقاى حيدرى كه روحانى نبود بيشتر از آقاى آشتيانى رأى آورد. مردم هميشه آقاى آشتيانى را در تصويرها همراه امام ديده بودند. اما فضا طورى بود كه مردم مجبور نبودند كه به هر كس با امام است رأى بدهند. ايشان را بعد از انتخابات ديدم، از انتخابات آنجا پرسيدم گفت: «انتخابات آزاد خوبى بود ولى من رأى نياوردم.» اين چنين نبود كه حالا چون ايشان از دفتر امام است بايد پيگيرى كنيم چرا رأى نياورده است.
يا داستان معروفى كه در خمين اتفاق افتاد. در انتخابات دور اول همشيره زاده امام خمينى در اين شهر كانديدا شد. آقاى سيدان هم كه معلم خوبى بود كانديدا مى شود. آقاى پسنديده برادر بزرگتر امام هم همشيره زاده امام را تاييد كرده بود اما ايشان راى نياورد. آقاى پسنديده نامه اى به امام نوشته بود كه انتخابات خيلى بد بود. امام كه نامه را ديده بود گفته بود انتخابات از اين بهتر نمى شود. خمين شهر من است، همشيره زاده من كانديدا شده، برادر من هم او را تاييد كرده ولى او راى نياورده، معلوم مى شود انتخابات كاملاً آزاد بوده است. اين سندى است كه در تاريخ مى درخشد. به جاى اينكه به دفتر يا احمدآقا بگويد بررسى كنيد ببينيد چه شده كه فلانى از بستگان من راى نياورده و انتخابات اشكال داشته، مى گويد اين دليل بر آزادى انتخابات است كه در شهر من همشيره زاده من كه برادرم كه وكيل من است حامى او بوده راى نياورده است. ايشان واقعاً هيچ چشم داشتى از انقلاب و نظام نداشت. همان اول يك ماه نشده بود رفت قم. كار مملكت را سپرد به ديگران، توقع نداشت كه نزديكانش يا خودش در ميدان باشد. هيچ گونه استفاده اى از حكومت نكرد و نزديكانش را هم منع كرد و نگذاشت وارد اين قضايا شوند. يادم است در كل آن همه امكاناتى كه از جمهورى اسلامى در اختيار من بود يكى دو مورد امام به من دستور داد كه براى كسى كارى انجام بده، مثلاً يك روحانى مبارز حالا يك گوشه اى مريض احوال شده شما يك خانه اى برايش درست كن كه نفع شخصى يا خانوادگى يا دوستى نداشت. اينها همه موجب مى شد كه امام جايگاه مردمى پيدا كند. امام در درون جامعه بود. دوستانى كه در دفتر امام بودند مى گويند نامه هاى زيادى مى آمده براى امام گاهى نامه هاى ستايش و قدردانى و مدح يا نامه هاى بدگويى و انتقاد، امام چون ناراحتى قلبى داشت اطبا به حاج احمد آقا گفته بودند كه خبرهايى كه ناراحتى دارد به امام ندهيد كه اذيت نشود. يك روز سئوال مى كند «احمد! كشور گل و بلبل شده؟ هيچ از اين نامه هايى كه به من انتقاد مى كردند و بد مى گفتند ،ديگر وجود ندارد؟» مى گويند: «نه آقا حقيقتش اين است كه اطبا به ما سفارش كرده اند.» جواب داده بود به احمد كه «يا اصلاً نامه به من ندهيد يا وقتى مى دهيد همه جور نامه اى بدهيد.» اين براى يك مسئول خيلى مهم است كه واقعيت ها را ببيند تا در اشتباه و جهل نيفتد. يكى از علما كه از شاگردان مهم امام است به بعضى از كارهاى امام معترض بود. ارادتمند امام است اما آدم صريحى است. مطالب تندى مى نوشت. يك بار به امام گفته بود آقا اگر اذيت مى شويد ننويسم. بعد امام به ايشان گفته بود «نه، بنويس نامه تو براى من نعمت است.» يعنى فضايى ايجاد كرده بود كه افراد خود سانسور نشوند. ما بسيارى اوقات فضايى ايجاد مى كنيم كه افراد حرف شان را نزنند و خلاف نظر ما نگويند.
•در مورد قانون مدارى ايشان چه رويه اى داشت؟
امام بسيار مقيد بود كه قانون اجرا شود و كارها خودسرانه انجام نشود. بنيادشهيد يك نهادى بود كه با يك ورق كاغذ آن را شكل داديم. همه نهادها اين طورى بودند. آخرهاى دوران شوراى انقلاب و در آستانه تشكيل مجلس بوديم، دكتر فياض بخش به من گفت: «اينها خوب است همه جمع شوند. شما يك نامه اى بنويس براى كميته امداد و بنياد شهيد كه اين نهادها هم جزء بهزيستى شوند.» من فكر كردم اشكالى ندارد كه همه جزء بهزيستى شوند. جالب است كه امام فضايى به وجود آورده كه من نماينده امامم، همه كارها هم به وسيله يك ورق انجام مى شود، بدون اينكه با ايشان مشورت كنم نامه نوشتم و بنياد رفت زيرمجموعه بهزيستى . با يك مصوبه شوراى انقلاب جزء بهزيستى شد. بعد ما ديديم در عمل مشكل زياد دارد. جنگ هم شروع شد، اصلاً فضا فرق كرد. تناسبى نداشت. من رفتم به حاج احمد آقا گفتم. حاج احمد آقا گفت: «آقا اين خبر را كه شنيد رنگش سفيد شد كه چطور آقاى كروبى اين كار را كرده است؟ لااقل يك خبرى به ما مى داد.» اما امام به روى من نياورد. گفت حالا كه قانون شده من ديگر دخالت نمى كنم. شوراى انقلاب هم در كميته هايى كه داشت تصويب كرده بود. امام گفت حالا كه قانون شده من كارى نمى كنم. اما كار اشتباهى بوده است. همان اوايل هم ايشان مى خواست كه يك نهاد مستقل بماند و حتى وزارتخانه نشود كه پيچ وخم ادارى داشته باشد. من وقتى ديدم راهى ندارم گفتم خودم كار را خراب كردم خودم هم بايد درست كنم مجلس كه تشكيل شد با يك دو فوريت انتزاع بنياد شهيد را از بهزيستى گرفتم وصلش كردم به نخست وزيرى.يا برخوردهاى خودسرانه اى كه در آن زمان اتفاق مى افتاد امام شديداً موضع مى گرفت. مثلاً عده اى ريخته بودند به عنوان مبارزه با بدحجابى در خيابان با مردم درگير شده بودند. امام بلافاصله گفتند: «اينها را تنبيه كنيد، كشور قانون دارد، اينطور كه نمى شود مملكت را اداره كرد.» ما هر هفته ملاقات داشتيم خانواده ها را مى بردم ديدن امام. وقتى مى رفتيم يك صفى بود دخترها پسرها مى آمدند مى نشستند امام هم خطبه عقد مى خواند خودش از طرف دختر مى خواند و آقاى توسلى يا رسولى هم از طرف پسر و كارى هم به اين نداشت كه مهر چقدر است. يك روز رفتيم گفتند امام ديگر عقد نمى خواند. گفتند: «آيت الله بجنوردى كه عضو شوراى عالى قضايى است ديشب گفته اين عقدها اول بايد محضرى شود بعد عقد بخواند والا غيرقانونى است.» امام هم گفته بود اين افرادى كه مى آيند پيش من خيلى هايشان اين كارها را نكرده اند بنابراين من نمى خوانم. بعد از آن بنا شد كه هركس مى خواهد اول برود كارهاى قانونى اش را انجام بدهد. حتماً مقيد بود كه كاملاً قانون را اجرا و عمل كند. اگر يك موارد ضرورتى پيش مى آمد مثل مجمع تشخيص مصلحت كه يك اختلافاتى بود بين مجلس و شوراى نگهبان، امام صحبت كرد با آنها آن طور كه بايد مى شد نشد بعد گفتند آنهايى كه مجلس دوسوم راى داده ضرورت دارد، شوراى نگهبان بايد بپذيرد. اما يك گيرهايى پيش مى آمد كه خود امام مستقيم نظر مى داد. و همين طور مشكلات دولت و جنگ كه مهندس موسوى مى گفت اگر امام نبود ما اصلاً نمى توانستيم كار انجام دهيم كه بعد خود امام گفت: «ضرورت هاى جنگ موجب شده كه ما جاهايى خلاف قانون عمل كنيم.» با شجاعت مى گفت و مى گفت: «همه بايد به قانون برگرديم و از قانون اطاعت كنيم.»
•آقاى كروبى! يكى از مشكلات جامعه ما اين است كه همه از خط امام حرف مى زنند. بعضى خودشان را به ايشان منتسب مى كنند در حالى كه با يكديگر همخوانى ندارند. به هرحال خط امام تعريف و ملاكش چيست؟ چگونه مى شود آن را فهميد؟ به صورت مدون چنين چيزى داريم؟
اگر چيزى تدوين شده خبر ندارم. من هم به عنوان يك صاحب نظر كوچك نظر مى دهم. من مى گويم در هر مسئله اى برداشت هاى مختلفى مى شود. هر مكتبى هر دينى برداشت هاى مختلف دارد و اين يك امر طبيعى است. نكته دوم اينكه چون از زمان امام فاصله زيادى نگذشته هنوز نسلى كه حضور داشتند و نقش داشتند هستند و هنوز وقتى صداى امام در گوششان طنين مى اندازد مى دانند كه اين حرف را به چه مناسبتى زده است. ما بايد ببينيم كه در زمان حيات امام اين مسائلى كه الان اختلافى است و آن موقع هم اختلافى بود امام كدام سليقه را مى پسنديد و كدام را نمى پسنديد. ببينيد اصطكاكش با شوراى نگهبان چقدر زياد بود چرا مجمع تشخيص مصلحت را تشكيل داد. خود آقاى مهرپرور اعتقاد دارد كه اگر شوراى نگهبان از قانون اساسى درست برداشت مى كرد اصلاً مجمع تشخيص مصلحت را تشكيل نمى داد. آيين نامه اى كه براى مجمع مى نويسند در آن آيين نامه مى گويند ۹ راى براى تصويب يك موضوع لازم است. امام مى گويد نه ۷ راى كافى است خط مى زند مى نويسد ۷ نفر كه اگر اعضاى شوراى نگهبان هم نيامدند موثر نباشد. از شاگردان امام بودند اما يكسرى اصطكاكات فكرى با امام داشتند. سوم حرف هايى كه امام مى زد چه كسانى مخالفت مى كردند؟ مثلاً منشور برادرى كه مى داد يا بيانيه هايى كه مى داد مثلاً جنگ فقر و غنا ، روى كشت موقت و زمين شهرى يا ماليات سليقه هاى مختلفى بود مثلاً امام چقدر روى راى تكيه مى كرد. يك بار و دوبار نيست، همان جايى كه مجمع تشخيص مصلحت را تعيين مى كند مى گويد اولاً قواى سه گانه و اين در رديف قوا نيست. بعد هم مى گويد تصميم نهايى هميشه با مردم است. اختلاف سليقه اصلى هم سر اين چيزها است. سر اين است كه راى ميزان است يا مشاوره؟ در خط امام معلوم است كه راى مردم ميزان است. در همان موقع مى گويد كه ما بايد با دنيا ارتباط داشته باشيم اما در عين حال اصول مان را حفظ كنيم. مثال مى زند مگر مى شود چند نفر در يك اتاق باشند يكى پشتش را به بقيه كند و با آنها حرف نزند؟ خط امام تدوين نشده است اما چون با زمان امام فاصله نيست اينكه چه تفكرى و سليقه اى را حمايت مى كرده واضح است. ولى مى شود يك كلمه اى پيدا كرد و استفاده كرد. هر كسى مى تواند اين كار را بكند مثل اين كه قرآن را بازكنى يك آيه كه كار شما را تاييد كند از آن در بياورى. هر كسى مى تواند براى خودش سند پيدا كند اما بايد ديد شيوه و منش امام چى بود؟ دولت بايد قدرتمند باشد، قانون اجرا شود، ميزان راى مردم است، انتخابات بايد آزاد باشد. مى گويد به من نگوييد رهبر، خدمتگزار بگوييد. معلوم است چه نظرى درباره مردم دارد. اختلاف نظرها سر اين چيزهاست
فرارسیدن نهمین سالروز حماسه دوم خرداد را گرامی می داریم.
ايسنا: جلسه دفتر سياسى جبهه مشاركت روز چهارشنبه تشكيل شد. در اين جلسه اعضاى دفتر سياسى پس از تبادل اخبار و تحولات داخلى و خارجى اقدامات صورت گرفته و پيشرفت هاى انجام شده در روند ائتلاف اصلاح طلبان را مورد بررسى قرار دادند.در ادامه اين جلسه اعضاى دفتر سياسى با ارزيابى ابعاد اقدام جريان حاكم در دولت و مجلس براى سپردن نظارت بر انتخابات شوراها به شوراى نگهبان، اين اقدام شوراى نگهبان را به تصميم گيرنده اصلى در اين انتخابات تبديل مى كند

