تبليغاتX
جوانان جبهه مشارکت آمل

نفس بادصبا مشک فشان خواهد شد

عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد

ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد

چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

زین تطاول که کشید از غم هجران بلبل

تاسراپرده گل نعره زنان خواهد شد

مطربا مجلس انس است غزل خوان وسرود

چند گویی که چنین رفت وچنان خواهد شد

گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت

که به باغ آمدازاین راه وازآن خواهد شد

 

 

فرارسیدن نوروز باستانی وآغاز بهار طبیعت را به همه ایرانیان سرافراز تبریک عرض نموده و ازدرگاه ایزد یگانه سالی سر شار از موفقیت وبهروزی برای هموطنان وسرافرازی  برای میهن عزیزمان آرزومندیم.

 

هرروزتان نوروز

نوروزتان پیروز

+ نوشته شده توسط سردبیر در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 و ساعت 16:46 |

مهدی غفاری (عضو شورای شاخه جوانان آمل)

امروز 29 اسفندماه روزی است که ایرانیان بر حسب آیین کهن خویش سرگرم فراهم آوردن سور وسات شب عیدنوروزاند. اما آن چیز که دراین هیاهو به عمد یا به سهو گم می شود آن است که امروز مصادف است با سالروز ملی شدن صنعت نفت ایران که شاید یکی از مهمترین رخدادها درطول دوران تاریخ معاصر ایران باشد . ازا ین رو برآن شدم تا مختصری از تاریخ پر فراز ونشیب نفت تازمان ملی شدن آن را به نقل ازکتاب "خاطرات سیاسی رزم آرا " در پی بیاورم تا یادی کرده باشم از مردان نامداری چون دکتر محمد مصدق، شهید دکتر حسین فاطمی و همه آنانی که درراه استیفای حقوق ملت ایران خون دلها خوردند ورنجها بردند:

 

 ناصرالدين شاه قاجاربراي استخراج نفت امتيازي به شخصي بنام ويليام ناكس دارسي داد.اين قراردادكه شايدان زمان كسي تصورنمي كردچه سرنوشتي داردطوفاني سهمگين رانه تنها دركشورمابلكه درتمام ممالك محتاج به اين ماده حياتي سبب شدكه هنوزادامه دارد.ماجراي نفت ايران ازتاريخ دادن امتيازبه دارسي بكرات جزو مسائل روزمملكتي وحتي دنياقرارگرفت.

دارسي- دراوائل سال1933 برابرباارديبهشت 1312 ازطرف وزيرماليه وقت مرحوم حسن تقي زاده لايحه جديدي به مجلس دوره نهم تقديم گرديد.وزيرماليه هنگام تقديم لايحه به مجلس :”البته اقايان مسبوقندكه مذاكرات مربوط به نفت جنوب تمام نشده است كه تقديم مجلس ميشودكه بجريان خودش بيافتدوبعد بيايد به مجلس سنا”قراردادي كه تقي زاده آن روز به رئيس وقت مجلس حسين دادگر(عدل الممالك) تقديم داشت تحت عنوان اعطاي امتيازنفت به شركت نفت انگليس و ايران محدود به

اين مقدمه شده بود:به قصدبرقراركردن امتيازجديدي بجاي امتيازي كه درسال 1901 به ويليام ناكس دارسي داده شده بود. اين امتيازراايران اعطاءو كمپاني نفت انگليس وايران محدود قبول مي كند.

روز 2 خرداد 1312 لايحه نفت دردستوركار قرار گرفت.باوجوديكه مشتمل بر27 بند بوددرهمان روزودر شوراول ازتصويب مجلس گذشت ودر روز7خردادبراي شوردوم مطرح گرديدوهمانندشوراول فقط يك جلسه وقت گرفت واز113نفرعده حاضر105نفربه آنراي مثبت دادند.بدين طريق قرارداد1933جايگزين امتيازدارسي شد.

گس ـ گلشائيان- حوادث شهريور1320 بارديگرپرونده نفت ايران راباز كردبااين تفاوت كه بحث پيرامون امتيازنفت درمحيطي غيرازمحيط گذشته آغازشد.سرانجام درميان جنجال وغوغاي آن زمان بتاريخ 30/7/1326 مجلس وقت دولت رامكلف ساخت براي استسفاي حق ملت ايران اقدامات لازم رابعمل آوردودلت درتاريخ 30/4/1328به استنادهمين قانون لايحه اي كه بنام گس ـ گلشائيان معروف شد به مجلس تقديم

كرد.  دراين جلسه مصدق بافوريت لايحه مخالفت كردومدعي شدبايدمتن نامه هژير وزير دارايي وقت قرائت شودتامعلوم گردد سر رياست وزرايي ووزارت درباردراين مملكت چيست. اكثريت نمايندگان به ناطق حمله بردندودرهمان جلسه فوريت لايحه تصويب شد.دراين جلسه اقليت مجلس بامخالفت خود اولين سنگ بناي جنجال نفت براي آينده راگذاشت.

روز 11تيرماه1329متشنج ترين جلسه ادوارمجلس درتاريخ مشروطيت ايران بودزيراآن روزسپهبدرزم آراكابينه خودرابه مجلس معرفي مي كردواقليت معروف دوره شانزدهم كه ليدري آن راآقاي دكترمحمد مصدق عهده داربودبه شديدترين وجهي بامعرفي كابينه رزم آرامخالفت كردتاآنجاكه در آنروزچند پيشدستي وچندصندلي شكست.

اين جنجال آنقدرادامه پيداكردتااينكه درجلسه 20ديماه1329مشاجره تندي بين فروهر وزيردارايي كابينه رزم آراواعضاي اقليت درگرفت.پس از9روزكه بحث بيسابقه اي درباره نفت درمجلس انجام گرفت فروهر طي نطق مبسوطي لايحه راتحت عنوان اينكه جهت استيفاي حقوق ملت ايران كافي نيست مسترد داشت.نمايندگان اقليت چه درمجلس وچه درمطبوعات وچه درميتينگ هابه مردم  قبولانده بودندچنانچه كارنفت راملت ايران خوددردست گيردوخودتوليدكندوخودبفروشدعايدات آن وضعيت ايران راچه ازنظرمادي

وجه ازنظرمعنوي واقتصادي به نحوچشمگيري دگرگون خواهدكرد.ازطرف ديگردولت خردمندي نبودكه ازآن غليان وحرارت عمومي به نفع كشوراستفاده كرده وبدون جنجال حقوق مسلم ايران راازكمپاني غاصب نفت بستاندوگره اين مشكل رابه نفع ملت ايران بگشايد.رزم آرادربحبوحه غليان احساسات عمومي كه ازطرف سران جبهه ملي ازيكسووازسوي ديگربه رهبري شخصيت مذهبي كم نظيرآن زمان يعني ايت الله

كاشاني برانگيخته شده بودبجاي اينكه باخرسندي پاي ميزمذاكره نشسته وحقوق ملت راازغاصبان بخواهددرمجلس درسخناني بطورضمني تهمت وناسزابه طبقه جوان وتحصيل كرده رواداشت.سخنان اودرمجلس چنان سروصدابرانگيخت وچنان بادست خودحربه به مخالفين داده بودكه باهمه زيركي خود نتوانست جبران نمايد.اودرسخنان خوددرمجلس گفت :اولااينكه ميگويند صنعت نفت ملي بشود منظورآناست كه نفت دردست كشوربوده ومطابق نظرخوداقدام بكنندبايدصريحا بگويم وضع ايران به هيچ وجه بامكزيك قابل مقايسه نيست زيرادرمكزيك اگرصنعت نفت ملي شد علت آن بوده كه كليه اراضي دردست اشخاص بوده وبه ميل خوداقدام نموده اندولي درايران طبق قانون تمام معادن ازآن دولت وطق مقررات كاملاملي است.شايدمنظوراين است كه كارنفت بدست خودمااستخراج وبه معرض فروش برسد چون اين موضوع مسؤوليت بسياربزرگي درپيشگاه تاريخ درمقابل ملت ايران ايجادمي نمايدمن بايدصريحابگويم دروضعيت كنوني ايران داراي آن قدرت صنعتي نيست كه خود استخراج نفت بنمايد وخودشخصادربازارهاي دنيابفروش برساند كسانيكه چنين تقاضايي دارندبايدازوضعيت مكزيك درس عبرت بگيرند.آقايان!شماكه يك كارخانه سيمان را نمي توانيدباپرسنل خوداداره نماييدشماكه درنتيجه عدم قدرت فني كارخانه رابصورت فعلي انداخته ايد كه ضررميدهدباكدام پرسنل ياكدام وسائل مي خواهيد نفت راشخصااستخراج وملي نماييد؟

طبقه تحصيلكرده سخنان اوراتوهين وتحقيربه خودش بحساب آورده مانندباروتي بودكه برشعله هاي نفت پاشيدونمايندگان اقليت رابرآن داشت كه نطقي درردسخنان اودرمجلس داشته باشند دكتر مظفربقايي درجلسه اي درموردنفت نطقي ايرادداشت: البته اولياي شركت نفت ومزدوران آنهااينطور  وانمودمي كنندكه ملت ايران خودش نميتواندچنين كاري بكنددروضعيت فعلي ايران باداشتن مهندسين تحصيل كرده

وكارگران باتجربه بسهولت وآساني خودمان قادرهستيم نفت خودمان رااداره بكنيم تازه يك موضوع ديگر؛اگرنفت راتصفيه نكنيم چه ميشود؟ چون تمام اين استدلالات راجع به تصفيه نفت است تاآدم مي گويدچه مي گويندآقااين پنجاه ماده است وتصفيه اش مشكل است وتخصص لازم داردودرتمام دنيا بيش از10نفرراجع به نفت اطلاع ندارندوازاين حرفهامي زنندمانمي خواهيم نفتمان راتصفيه بكنيم نفت خام رامي فروشيم اين هيچ لازم ندارداين چاههابه اين ترتيب كه تعبيه مي شودونفت آن فوران مي كندماتصفيه نشده مي فروشيم چه مانعي داردكه نفت خام دردنياكه خواهان بيشتري داردبطوريكه گفته اند بسياري ازكشورهابراي خودشان تصفيه خانه مي سازند كه نفت خام بخرنداين كاري است كه هرايراني مي تواندبكند البته بفكررجال باهوش مانمي رسد!.

درچنين اوضاع واحوالي رزم آرا خيلي محرمانه بانماينده شركت نفت انگليس واردمذاكره شده وخواسته بودكه شركت نفت فورا پيشنهادجديدي بدولت ايران بدهدتادولت درموردآن بطورسريع اقدام نمايدوكلاي اقليت صف مخالفين رادردانشگاه متشكل ساخت.بيش ازسه هزارنفرازدانشجويان درمخالفت باقرارداد 1933وملي ساختن نفت بانظم تمام ازدانشگاه حركت نموده ودرميدان بهارستان نظرات خودراراجع

به ملي كردن نفت بيان داشتند.همچنين تظاهرات گسترده وباعظمتي درمسجدسلطاني ازطرف مسلمين مجاهدباشركت عده زيادي بعمل آمددرنتيجه اين اقدامات مسترگس انگليسي واردايران شده وباآقاي گلشائيان وزيردارايي قراردادي راتنظيم كردندكه به لايحه الحاقي گلشائيان معروف شد

گيرودارادامه داشت تامنصورالملك نخست وزيرايران شد.ميان اوودكترمصدق ليدراقليت مجلس مشاجره شروع شدتامصدق پشت تريبون مجلس مي گفت سرمنصوررامثل مرغ خواهدبريدبايدمنصورنظرش رادرباره نفت اعلام نمايد.سرانجام منصورباحضوردرمجلس اعلام نموددولت هم موافقت داردكارنفت يكسره شودبدين ترتيب كميسيوني بنام كميسيون نفت درمجلس تشكيل شدوازهركميسيون يك

نماينده عضو آن شدندتاكار ملي شدن نفت رادنبال كنند.كميسيون نفت به اين نتيجه رسيدكه قراردادگس ـ گلشائيان استيفاي حقوق ملت ايران رانمي كند.

پرونده محرمانه وزارت دارايي كه هميشه دركشوي ميزوزيردارايي وقت بوده واداره امتيازنفت وزارت دارايي هم ازآن اطلاعي نداشت.اين پرونده هنگام شروع مذاكرات (وزيردارايي)وگس تشكيل شد.

پرونده محرمانه وزيردارايي پرونده اسرارآميزي است كه درآن اوراقي پيداشده است كه قرارداد الحاقي وارد بوده وعلاقه خودرادرلندن وتهران نسبت به حسن جريان مذاكرات ابرازداشته است .اوراق پرونده مربوط به زماني است كه گس به ايران آمده وبا  گلشائيان مشغول مذاكره است دراين موقع مذاكرات بكندي پيش مي رود. نمايندگان ايران خيلي سخت گرفته اند؛گلشائيان چانه مي زندونتيجه مذاكرات خودراطي نامه اي به نخست وزيرگزارش مي دهدوبراي هرتن استخراجي۱6شيلينگ توانسته بودازشركت بگيرد.درصورتجلسات مذاكرات بين نمايندگان ايران وكمپاني درتهران يك نكته خودنمايي مي كند وآن اين است كه در شروع مذاكرات نمايندگان ايران روي اصل پنجاه ـ پنجاه رفته اند وسعي داشتندكمپاني

راحاضركنندو معلوم نيست درمذاكرات بعدي ازكوشش هاي آنهاكاسته شده است.دركميسيون نفت كه براي قراردادالحاقي تشكيل مي شدازروزاول جنجال وهياهوبود نمايندگان ملت هرروزدركميسيون حاضرمي شدندتاپس ازبحث وتبادل نظردرموردلايحه الحاقي تصميم بگيرند.سرانجام بااحضارنخست وزيرسپهبدرزم آرابه كميسيون وجوياشدن نظريات دولت درموردقراردادنسبت به الغاي آن راي مثبت دادندمبني براينكه استيفاي حقوق ملت ايران رانمي كندولي نخست وزيرباآن مخالفت ميكرد.سرانجام

كميسيون مخصوص نفت صبح 16 اسفند1329باحضور15نفرازاعضابرياست دكترمصدق نماينده مجلس تشكيل گرديددراين جلسه مذاكرات درموردفرمول ملي شدن صنعت نفت ادامه داشت اكثريت مخالف بودندفقط دكترمصدق ؛الهيارصالح؛حائري زاده؛ملكي ازفرمول ملي شدن صنعت نفت حمايت مي كردنداين جلسه كاملاسري ودراتاق دربسته تشكيل مي شددراين موقع يكي ازاعضاي كميسيون نفت ازبيرون واردجلسه شدوخبركشته شدن رزم آرارادرمسجدشاه داد.اعضاي كميسيون خواستندازجلسه بيرون بروندكه بامخالفت دكترمصدق مواجه شدندوي اظهارداشت اول صورتجلسه راامضاكنيدسپس خارج شويدرزم آرابه درك كشته شد! اعضاي كميسيون كه مقاومت سرسختانه مصدق رامشاهده كردندمتفقا صورتجلسه راامضا كردندويكساعت بعد ازظهرجلسه كميسيون نفت ختم وقرارشدفردا مجددا تشكيل واتخاذ راي شود.همين طورهم شدوملي شدن صنعت نفت روزبعددركميسيون باتفاق آرابه تصويب رسيد.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سردبیر در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 و ساعت 12:21 |
 

گنج آزادگی وگنج قناعت دری است 

 که به شمشیر میسر نشود سلطان را

این به در می رود از باغ به دلتنگی وداغ  

 وین به بازوی فره می شکند زندان را

ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد   

 وقت آن است که بدرود کنی زندان را

 

گنجی عزیز خبر آزادیت بهترین عیدی برای آزادی طلبان است

آزادیت مبارک

+ نوشته شده توسط سردبیر در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 و ساعت 8:40 |
با نزدیک شدن به اغاز سال نو بازار جنب جوش خاصی به خود می گیرد و از هر زمان در طول سال شلوغ تر میگردد.در ایران با توجه به خرید وفروشهای  نوروزی می توان به رونق بازار پی برد. امسال هم مانند هر سال خیابانها مملو از جمعیتی است که بدنبال تامیین مایحتاج خویشند. اما انچه سبب نوشتن این مطلب شد تفاوتی است که بین رونق بازار امسال با بازارهای سالهای گذشته به خصوص در دوره اصلاحات وجود دارد.رکود بی سابقه حاکم بر بازار مهمترین تفاوت ایندو دوره است.مردم در بازار امل بیشتر ناظرند تا خریدار  هر چند این وضعیت تنها در  امل وجود ندارد ...نبود پول   وعدم توانایی مالی خانوادها دلیل اصلی این رکود است,بازاریان در شهر همه شکوه بر لب دارندو از این وضعیت حاکم بر بازار نگران و ناراضیند. بسیاری از عدم وصول طلبهای خویش می گویند چیزی که باعث می گردد انها نیز نتوانند بدهیهای خود را بپردازند. به گفته فروشندگان خریدهای مردم بر خلاف سالهای قبل کم قیمت و بیشتر به سوی رفع ضروریترین نیازها ویا خرید برای فرزندان کوچکتر خانواده ویا تهیه وسایل حداقلی برای حفظ ابروی دید و بازدیدهای عید است.بازاریان معتقدند این رکود حتی در سالهای جنگ نیز سابقه نداشته است. دلایل این رکود کم سابقه چیست؟
 دولت خاتمی یکی از خالی ترین خزانه ها  در شروع ریاست جمهوری را تحویل گرفت و باپایین ترین سطح قیمت نفت در جهان رو برو بود,اما با سیاست گفتگو در دنیا  و ایجاد امنیت در بازار موجب سرمایه گذاری هایی گشت که نتیجه ان رونق بازار بود . رونقی که البته در سالهی اخر ریاست جمهوریش  به واسطه کارشکنیهای همین تازه به قدرت رسیدگان در ان زمان طلیعه بی رونقیش نمودار گشته بود. اما دولت جدید که با شعارهای اقتصاری و پر کردن شکمها به قدرت رسید ,دولتی که با بی سابقه ترین قیمت نفت در جهان و بالاترین درامد ارزی تاریخ ایران روبروست ودرای بیشترین حمایت مراکز خاص قدرت ایران نیز می باشد(که خاتمی از ان بی بهره بود) می تواند و باید به واسطه تمام این عوامل بهترین شرایط اقتصادی را برای مردم ایجاد نماید. اما با تمام این امتیازات با اقدامات این دولت بی تجربه و بی برنامه و شعار زده که تنها بر طبل تنش می کوبد و کاری جز دادن وعده های پوچ و تو خالی ندارد دورنمای رونق اقتصادی به سراب تبدیل گشته است. بورس به بی ارزش ترین حد شاخص خود رسیده است ,سرمایه گذاران و سرمایه داران ایرانی فرار را بر قرار ترجیح داده اند و حتی اقشار میانه جامعه  با جور کردن سرمایه اندک, بازار دبی  را به سرمایه گذاری در ایران  ترجیح  می دهند.
سیاستهای عجیب  دولت موجب  ور شکستگی گسترده کارخانه جات شده است و این در حالیست که بسیاری هشدار داده اند که سال اینده ورشکستگی کارخانه ها شتاب  بیشتری به خود خواهد گرفت و فقر عمومی تر خواهد گشت و از اقشار پایین به سمت قشر متوسط گسترش خواهد یافت, قشر متوسطی که البته در انتخابات راه تحریم را در پیش گرفت بخشی از سر بی خیالی و بخشی با این تحلیل که امدن تند روها کار را یکسره خواهد کرد و حال اولین جایی که کارش یمسره شده است بازار است.......
سوالی که اکنون مطرح است اینست که سیاستهای مالی کشور در سال اینده در حالیکه بسیاری از کارشناسان  هشدار داده اند , سر خوشی کوتاه مدت به همراه خواهد داشت  و یا اینکه حتی این سر خوشی مقطعی نبز ایجاد نگشته و رکود حاکم بر جیبها و دخلها ادامه خواهد داشت; اتش کدام فاجعه را  روشن خواهد نمود؟
 
                                                                  ارش یوسفیان ملا
+ نوشته شده توسط سردبیر در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 و ساعت 8:27 |
در حالى كه نزديك به ۶ سال از بازداشت اكبر گنجى نويسنده و روزنامه نگار ايرانى مى گذرد و به نظر مى رسيد كه روز گذشته با اتمام دوران محكوميت اين روزنامه نگار زندانى، حكم او به خروج از زندان اوين صادر گردد، اين امر هنوز حاصل نشده است. آنچنان كه روز گذشته معاون امور زندان هاى دادستانى تهران گفته است، اكبر گنجى تعطيلات نوروزى را همچنان در زندان خواهد ماند و با تاخيرى دو هفته اى روز دهم فروردين ماه از اوين خارج خواهد شد. محمود سالاركيا گفته است كه «گنجى غيبت هايى را در طول مرخصى هاى خود داشته كه آنها را محاسبه كرده ايم و طبق اين محاسبه، وى دهم فروردين سال ۸۵ از زندان آزاد خواهد شد.»
+ نوشته شده توسط سردبیر در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384 و ساعت 12:25 |

 

شب چهارشنبه آخر سال براي ما از زماني كه خيلي خيلي كوچك بوديم - يا نه پدران و مادران ما هم كه خيلي خيلي كوچك بودند - و اصلاً خيلي خيلي زودتر يادآور جشن چهارشنبه سوري است .

هفت كپه آتش آماده مي‌شود و ما هم هفت بار از روي آنها رد مي‌شديم و تكرار مي‌كنيم كه زردي من از تو و سرخي تو از من - چقدر زيباست جمعي كه در محله جمع مي‌شوند و اين شب به شادي ميگذرد.

و يادمان هم هست كه چقدر پدر و مادر در لحظه پريدن از آتش به ما سفارش مي‌كردند كه مواظب باشيم - و همان زماني كه خيلي خيلي كوچك بوديم ، از آنجايي كه مادر فكر مي‌كرد كه اين فريضه بايد انجام شود ما را بغل مي‌كرد و به اتفاق از روي آتش مي‌پريديم.

از فلسفه اين كار و اهميت آتش و جايگاه آن در آئين باستاني و اينكه ريشه در انديشه‌هاي زرتشتي دارد و مربوط به پدران خيلي دور ماست و هنوز به عنوان باوري كه در پوست و گوشت و خون ما ريشه دارد و است . بگذريم.

اما مهم اين كه در چند سال اخير رويكرد به اين موضوع از طرف جوانان و نوجوانات نمود جالب توجهي دارد.

متأسفانه از آنجايي كه فرصت‌ها و موقعيت‌هاي شادي و ابراز شادي و هيجان و تخليه انرژي براي اين جمعيت جامعه به جرأت بگويم كه اصلاً وجود ندارد در هر فرصت بدست‌آمده هر چند اندك حتي در چهارشنبه سوري بهترين زمان را براي اين كار مي‌بينند چرا كه اينجا نه محفل خودماني بچه‌هاست كه اضطراب و استرس داشته باشند و نه جشن عروسي يكي از دوستان است كه رفت و آمد به آن جا با هماهنگي و نظر پدر و مادر باشد و نه - هر جايي كه خانواده‌ها مخالفت بكنند ، بلكه اين جا شايد خودشان ميزبان خانواده‌ها و ميهمانان هستند - پس دوست دارند به بهترين شكل ممكن عمل كنند.

از روي تأسف بار ديگر بايد گفت كه وجود يك سري آلات و ابزار آتش زا كه به وفور در بازار يافت مي‌شود و خاطره خوشي براي اين جشن‌ها به جا نمي‌گذارد. البته اين براي همان تعداد اندكي مي‌باشد كه بدور از حساسيت‌هايي كه بايد باش عمل مي‌كنند. بر اين اساس رسانه ملي تلويزيون از قبل از ماه اسفند شروع به پخش برنامه‌هايي شبانه تحت عنوان شب دلهره به آنتن دارد. كه در اينجا چند نكته قابل عرض و تأمل و توضيح است :

تلويزيون با پخش اين برنامه به دنبال چه چيزي هست ؟ آيا مي‌خواهد به مردم بگويد كه بيشتر مراقب بچه‌ها باشند تا اين جشن چهارشنبه سوري به خوشي بگذرد يا اين كه مي خواهد بگويد كه اساساً چهارشنبه سوري خطرناك است و آن را بي‌خيال شوند؟ در مورد دوم بدون هيچ توضيحي خود تلويزيوني‌ها هم مي‌دانند كه اين كار يعني آب در هاون كوبيدن. پس از ارائه هر برنامه‌اي كه به اين پيام و مفهوم نزديك شود پرهيز كنند كه خداي ناكرده تلويزيون از چشم ما مي‌افتد شديد!

و در مورد اول بايد بگويم قبل از اينكه تلويزيون بخواهد خانواده‌ها را به بي‌توجهي متهم كند خودش همين ابتدا 2 اشتباه دارد و به اصطلاح 2 غلط هجده است.

يكي اينكه چرا اين مواد آتش زا در جامعه با اين تعريف وجود دارد و يعني صرفاً كاربرد جهت چهارشنبه سوري كه بازارش در اين ايام بسيار داغ است  و براحتي در دسترس قرار مي‌گيرد.

دوم اينكه چرا نظارت و كنترل وجود ندارد تا اين طور به وفور و ارزان مواد منفجره و آتش زا در جامعه باشد. اصلاً اگر خداي ناكرده اين مواد منفجره كاربردي غير از چهارشنبه سوري پيدا كند پليس چه پاسخي دارد؟ اگر خداي ناكرده اين مواد براي يك عمل تروريستي و بمب گذاري و انفجار يك محل ومكان مشخص بكار برود آن وقت پليس چه پاسخي مي‌تواند داشته باشد؟

مگر نه اينكه مثلاً براي كنترل مواد مخدر اين همه زمان و هزينه پرداخت مي‌شود تا كنترل شود. پس براي اين مورد هم چرا اينقدر جدي كنترل نمي‌شود تا جشن چهارشنبه سوري به سلامت هدايت شود؟

تلويزيون ، پليس و مسئولين امنيتي اين همه هزينه از قبل و بعد از چهارشنبه آخر سال پرداخت مي‌كنند مخصوصاً شب چهارشنبه سوري كه تمام خيابان‌ها را تحت مراقبت ويژه قرار مي‌دهند ، تو گويي حركت نظامي است وسعي دارند از توقف بچه‌ها در كوچه و خيابان و جمع‌هاي آنها جلوگيري مي‌شود و غيره

چرا در درازمدت نسبت به عدم ايجاد و پخش اين مواد آتش زا اقدامي جدي و عملي نمي‌شود؟ و اين متأسفانه پيرو همان ديدگاهي است كه هميشه در جامعه ما بدنبال درمان هستند تا پيشگيري.

و نكته‌اي ديگر در پايان بگويم كه حقيقتاً پرداختن به اين موضوع از نظر آماري كه مثلاً اين تعداد نفر زخمي شدند و اين تعداد فلان و بهمان و نشان دادن تصاويري بسيار دلخراش در تلويزيون تا خانواده‌ها را نسبت به اين موضوع حساس و نگران و مضطرب كنند اين چه بازخوردي مي‌تواند داشته باشد؟

آيا مي‌توان مثلاً با نشان دادن تصاويري دلخراش و وحشتناك از صحنه‌هاي تصادف در جاده‌اي شهري و بين شهري در كشورمان مي‌توانيم افراد جامعه را از سوار شدن خودرو برحذر داريم؟  و اينكه بگوييم مثلاً آمارتصادفات جاده‌اي مان 27 برابر آمارجهاني است مي‌توانيم مردم را از خريد اتومبيل باز داريم ؟

پس پرداختن درست به موضوع از طريق رسانه‌هاي ارتباط جمعي وهمينطور پيشگيري وجود و پخش از مواد آتش زا در جامعه و ايجا فضاها و امكانات منطقي و صحيح براي شهروندان و جوانان و خانواده‌ها در سطح شهرمان بياييم فرصتي صحيح براي اداي اين آئين كهن و نيز امكاني براي شادي و تفريح و لذت بردن از اين جشن براي همه ايجاد كنيم كه به حقيقت غير اين هر كاري انجام شود به حال و سود نخواهد بود كه هيچ چه بسا موجب خسران و زيان نيز خواهد گشت.

جشن چهارشنبه سوري خوبي براي شما آرزو مي‌كنيم.

با سپاس - حميدرضا بازيار

مسئول شاخه جوانان

+ نوشته شده توسط سردبیر در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 و ساعت 8:15 |

 

ورزش بعنوان يك پديده نو در سالهاي اخير و يا به عبارتي در چند ده سال اخير مي‌توانست و نيز به اندازه چند برابر در حال حاضر مي‌تواند يك فرصت باشد تا از آن به شكل شايسته بهره‌برداري كرد و همين طور در صورت عدم مطالعه و يا برخورد شتابزده ميدان ورزشي به ميدان انفعال تبديل خواهد شد.

در اين مدت زماني كه به زعم نويسنده متصور است در عرصه جهاني بودند كساني كه در عرصه حاكميت در كشورهاي مختلف صاحب جايگاه بوده و در يك معادله و يا معامله كارآمد توانستند آنچه را كه به صواب بود عايد خود كنند.

زماني كه آمريكا در آغاز دهه 1970 در شرايط جنگ طلبي جمهوري خواهان در ويتنام ، ايالات متحده را در انزواي بين المللي قرار داده و از سويي منازعات سياسي سنگين و توانفرساي دهة 60 با شوروي ، چين و كوبا - خروس جنگي‌ها - را از متن انداخته بود، تفكرات تنش زدايي وزير خارجه آمريكا - هنري كسينجر در دولت نيكسون ، چين را بعنوان اولين گزينه در مسير تنش زدايي و خروج از انزوا انتخاب كرد و نام اين كشور را در نقشه هدف قرار داد تا كاروان راهگشا كه نه چهره‌هاي شناخته شده سياسي بلكه جواناي از جامعه آمريكا آن را تشكيل داده و در سال 1971 در نخستين مرحله از آب كردن يخ روابط بين ايالات متحده و جمهوري خلق چين تيم پينگ پنگ آمريكا تحت پوشش خبري پروانه راهي پكن شد. و اين يعني اينكه بعد از چند ماه گذار از اين حضور - پس از رويارويي نمادين پينگ پنگ بازان چيني و آمريكايي روبروي ميز سبز به نشان آرامش و با توپ سفيد به نشان صلح ريچارد نيكسون در فرودگاه پكن با مقامات عالي خلق چين دست داد. و بگذريم كه بعد از آن يعني سفر فوريه آن سال اتحاديه ورزشي آماتور آمريكا تيم ملي پينگ پنگ چين را به آمريكا دعوت كرد.

و يا در سطح فوتبال اروپا هنوز رويارويي تيم‌هاي رئال مادريد و بارسلونا در اسپانيا احساسات افراطي هواداران كه جداي از نتيجه بازي كه به عملكرد فني تيم بستگي دارد به سبب بحث‌هاي جدايي طلبان با رساها آنقدر ملتهب مي‌شود كه حتي بازيكني از تيم حريف پس از سالهاي سال اگربه ديگري بپيوندند حكايت‌ها دارد.

و

اما مهم ما - ورزش كشور ما در اين گستره فرصت چه بود.

بخاطر دارم پس از 8 سال جنگ بين ايران و عراق زماني كه تيم ملي فوتبال ايران در مقابل عراق قرار گرفت با به پرواز در آوردن كبوترهاي سفيد در ورزشگاه چه حس و حالي داشتيم وقتي كه اشك از چشمان جاري مي‌شد و مي‌ديديم كه مي‌توان آرامش و صلح را به زيبايي به پرواز در آورد و در كنار هم بودحتي مي‌توانيم در اين همراهي رقابت هم داشته باشيم و در برخوردي ديگر پس از قطع رابطه سياسي ايران با آمريكا در 19 فروردين سال 59 جداي از امتناع جمهوري اسلامي از حضور در رقابت هاي المپيك 1984 لس آنجلس و نيز امتناع آمريكايي‌ها از اعزام ورزشكاران خود به ايران ، ورزشكاران ايراني در مسابقات مختلف از جمله رقابت‌هاي كشتي قهرماني جهان جام جهاني كشتي و المپيك 96 آتلانتا ، پاراالمپيك 96 آتلانتا شركت نمودند.

در گام بعدي فوتباليست‌هاي ايراني پس از فتح ملبورن در هشتم آذر ماه 76 كه تعصب و جنگندگي و عرق و اراده بر برتريهاي كلاسيك حريف فائق آمد و گوارايي اين پيروزي را در سايه حركت جمعي و پذيرفتن خود در جمع و تحمل و صبر مزه كردند. درجام جهاني 98 فرانسه در 21 مي ، سي و يكم خرداد در مقابله آمريكا توانستند آنچه كه فرصت بود از سر اخلاق ، ادب و بدون پيرايه‌هاي آن چناني و تراكت و شعار به سود خود با گل‌هايي كه تقديم‌شان شد درو كنند.

اما چندي قبل در شرايطي كه سناريوي هسته‌اي ايران از تم نوستالوژيك به يك درام اشك‌آور نزديك مي‌شد در روزهاي تعطيلات نيم فصل بوندس ليگا ، تيم بايرن مونيخ آلمان در اردوي تفريحي خود به دبي آمده بود - با تيم پرسپوليس ايران قرار يك بازي دوستانه را گذاشت كه آن هم از سر اضطرار و اصرارز مقامات پرسپوليس و نيز بواسطه حضور يكي از بازيكنان پيشين پرسپوليس در بايرن و غيره پذيرفته شد. و باز بگذريم كه همزماني سانحه هوايي c130 در تهران در چند روز قبل آن پرواز آنها را به تهران دچار اما و اگر ساخت بالاخره بازي انجام شد.

استقبال تماشاچيان و فوتبال دوستان ايراني از فرودگاه تا آزادي و نيز خداحافظي هزار و يك شب عقاب آسيا كه بالاخره انجام شد از يك طرف و حركت دروازه بان تيم بايرن و كاپيتان تيم ملي آلمان اليوركان در خداحافظي عابدزاده كه از آنسوي زمين چمن بطرف او آمد و وي را مشايعت كرد همه درسي بود كه ورزشكاران مي‌خواستند به تماشاچيان بياموزند و آن اخلاق بود. اما در كنار همة اين زيبايي‌ها جالب است كه بدانيم با نوشتن زيرنويس در آغاز و پايان بازي در تلويزيون و اسكوبرد ورزشگاه مبني بر استفاده صلح آميز از انرژي هسته‌اي - تلويزيون - چگونه قافيه را مي‌بازد. و از آنجايي كه يكي ازطرف‌هاي اصلي مذاكره هسته ايران، آلمان بود، توپ را به زمين حريف نمي‌اندازد كه هيچ بلكه به اشتباه به دروازه خودي گل مي‌زند.

اما پايان ندارد اين داستان كه بايد بگويم در روزهاي گذشته ساري پايتخت كشتي جهان ميزبان كشتي‌گيران در جام جهاني كشتي - البته بدون حضور 6 كشور بوده و بدنبال آن پيروزي و قهرماني تيم ملي ايران در اين جام حادثه ديگر بود.

در اين مرحله كه سناريوي ذكر شده در چند سطر پيش اكنون بيننده را به آخرش هدايت مي‌كند و گروه هسته‌اي ايران كه مي‌توانست با سرانگشتان ظريف تدبير گشوده شود اما نشد، گويي خواستيم با يك حركت البته حساب شده فرصت ميزباني جهاني را به حساب خود بريزيم كه نمود و جلوه آن در نصب تراكت و پارچه‌هاي خير مقدم به كشتي گيران و مهمانان و تيم‌هاي خارجي بود كه نكته در اين جاست . بر روي اين پارچه ما عبارت خوش‌آمد گويي به ورزشكاران به سرزمين ولايت مدار و قهرمان پرور عبارت فارسي بسيار زيباست چرا كه مازندران سرزمين قهرمان پرور و خاستگاه علوي است و اسلام را با تفكر ناب شيعي بسيار عميق پذيرفت. اما اين عبارت ترجمه انگليسي آن جاي تأمل دارد :

.Well come to velayat bound

bound در ترجمه به تعابير مختلفي از جمله محدود كرده - در حدود چيزي واقع شدن و حد و مرز و يا در محدوده ممنوعه جست زدن - محدوده مقيد و موظف وعزم و از اين دست ترجمه مي‌شود.

كاش در ترجمه اين عبارت از كارشناسان مجرب استفاده مي‌شد تا خداي ناكرده مازندران و يا حتي ايران به نظر ميهمانان منطقه ممنوعه محدود جلوه نمي‌كرد. چه بسا با اين كار شايد اين نگاه را كه متأسفانه شايد در ذهن آنها وجود دارد به اشتباه تشديد كرديم.

و خلاصه كلام اينكه متأسفانه اين بار هم نتوانستيم آنچه را كه شايسته بود به آن برسيم و باز متأسفانه دايره حضور را تنگ و تنگ‌تر كرديم و از آن نگرانيم كه ديگر در فشردگي اين حلقه ديگر نتوانيم همديگر را برتابيم و آنروز ديگر و چه بسا كه بودند كساني كه تاب اين فشردگي و انقباض را برنتابيدند و امروز از بيرون به اين جمع و حلقه به نظاره نشسته‌اند و نباشد روزي را كه ……..

حميد رضا بازيار - مسئول شاخه جوانان

+ نوشته شده توسط سردبیر در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 و ساعت 8:14 |

گمانم در اينجاهاست كه چقدر تعزيه ايراني است روح ايراني را دارد - شعور ايراني را دارد. 

پرداختن به شخصيت‌ها چقدر استادانه اسطوره‌اي است: چقدر شاهنامه‌اي است. كلاه خودها، نشان‌ها و پرهاي بالاي آنها، رنگها، نوع لباس، رنگ لباس و مهم‌تر از همه آواها و نواهاو گوشه‌هاي بكر موسيقي ايراني- درآمد ماهور در تعزيه حضرت ابوالفضل- ابيات و اصفهان در تعزيه حر و شور ودشتي در حزن انگيزترين قسمت‌هاي تعزيه كه قهرمان و شخصيت اصلي را در مصاف با دشمن و اهريمن تا به كشته‌شدن و شهادت مشايعت مي‌كند.

البته نمي‌توان گفت كه مثلاً زورو بازوي ابوالفضل بيشتر بود يا رستم و يا سيماي حضرت علي‌اكبر را با سياوش در شاهنامه مقايسه كرد وغيره.

كه چقدر ظريف و زيبا در تعامل و تلفيقي شگفت‌انگيز حادثه عاشورا و مصيبت اهل بيت نبوت را كه در واقع تبلور معصوميت آل اله بود به يكجا در همه ابعادش چه پوشش و گويش و چه در موسيقي و كلام آنقدر دلنشين و ملموس ارائه مي‌كند، توگويي در روز واقعه هستي و همة واقعه در تو متلاطم است و تو آنسوي واقعه را حس مي‌كني و مي‌بيني.

چند شبي است كه در محوطه تكيه اسك شهرمان به سنت سنوات گذشته بعد از دهه اول محرم تا اربعين امام حسين گروه‌هاي تعزيه خواني در شهر به اجراي شبيه‌خواني مي‌پردازند دريكي از شب‌ها كه تعزيه حضرت ابوالفضل بود و از جهات بسياري برديم بسيار جذاب و دوست‌داشتني و ديدني است توفيق داشتم در جمع دوستانم به تماشاي اين تعزيه بپردازم.

در جمع دوستان كه خودشان از اهالي و آشنايان هنر تئاتر بودند گاهگاهي به نقد فني و تكنيكي و شباهت شبيه خواني به تئاترهاي درام مي‌پرداختيم. خيلي جالب بود كه بن مايه‌هاي اصلي تئاتر مدرن را در تعزيه مي‌شد براحتي ديد وحس كرد.

ثبت ديالوگها، حجم ديالوگها و اشعار، ميزان سن‌ها، آهنگ‌ها فراز و فرودها، آك سوار و ابزارهاي صحنه: سادگي صحنه و دكور و در عين حال استفاده از اسب در ميدان و همه چيزهايي كه در تئاتر كلاسيك دغدغه نويسنده و كارگردان است در شبيه خواني بسيار جدي‌تر و منطقي‌تر به چشم مي‌خورد.

و از اين روست كه تعزيه و شبيه‌خواني فراتر از تئاترهاي كلاسيك امروز هر چند به تكرار و هرساله‌ بودنش هيچ‌گاه به خود نمي‌گيرد و هر سال جذاب‌تر از سال قبل بيننده را تا خود عاشورا هدايت مي‌كند.

و اوج حادثه عظيم عاشورا را به سادگي و رواني عرضه مي‌كند.

نكته بسيار ديگر كه برايم از همة اين گفته‌ها جذاب‌تر آمد جمع بسيار زياد علاقمندان زن و مرد و پير و جوان بود كه از ابتداي شب در محوطه تكيه اسك آمل گرد آمدند و نكته جالب در اين بين حضور جواناني بود كه آنچنان با عمق گفته‌ها و اشعار متن گره مي‌خورند كه برق طراوت و احساس را در چشمان آنها به زيبايي مي‌ديدي و اين يعني عرق، و اين يعني احساس، تعهد و تدين و پاكي و صفاـ جمله‌اي از واعظ تكيه محل‌مان را به خاطر مي‌آورم كه در ايام دهه محرم مي‌گفت: ريا اساساً كار درستي نيست و ريا در هر كاري ناصواب است الا در عزاداري امام حسين كه حتي به ريا باشد صواب است و خدا را شاهد مي‌گيريم كه اين حضور و احساس ديگر نه ريا كه عين واقع بودـ و چقدر دوست دارم كه اينطور خالصانه خودم را دريابم تا شايد سبكي احساس را اينگونه به طراوت نشينم.

    ان‌شاءالله

حمید رضا بازیار

مسوول شاخه جوانان آمل

+ نوشته شده توسط سردبیر در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 و ساعت 8:13 |
مراسم ششمين سالگرد ترور سعيد حجاريان با حضور چشمگير فعالان سياسي اصلاح‌‏طلب عصر روز يك‌‏شنبه در جبهه مشاركت ايران اسلامي برگزار شد.

در اين مراسم كه با عنوان "براي صلح..." برگزار شد، ريشه‌‏هاي خشونت مورد بررسي قرار گرفت و سخنرانان بر نفي خشونت و استفاده از روش‌‏هاي صلح آميز براي رسيدن به آرمان آزادي‌‏خواهي و اصلاح امور جامعه تاكيد كردند. سعيد حجاريان، هاشم آقاجري، عباس عبدي، عليرضا علوي‌‏تبار، هادي خانيكي، محمدرضا خاتمي، محمد بسته‌‏نگار، لطف‌‏الله ميثمي، الهه كولايي، خشايار ديهيمي، غلامعباس توسلي، حميدرضا جلايي‌‏پور، پروين بختيارنژاد و مجيد حاجي‌‏بابايي سخنرانان اين مراسم بودند.

سعيد حجاريان:

من بقيه‌‏السيف خيل عظيمي هستم كه ديگر نمي‌‏توانند از خود دفاع كنند

سعيد حجاريان گفت:من بقيه‌‏السيف خيل عظيمي هستم كه ديگر دستشان از دنيا كوتاه است و نمي‌‏توانند از خود دفاع كنند. كساني چون پوينده‌‏ها و مختاري‌‏ها، فروهرها و شريف‌‏ها, دواني‌‏ها و خيلي‌‏هاي ديگر كه امروز در ميان ما نيستند و ما شاهد اين هستيم كه آنها را از دست داده‌‏ايم.»

وي در اين برنامه كه با عنوان «براي صلح...» برگزار شد، افزود: «ترور آنها باعث شده است پرونده مفتوح بماند و بسته نشود و متأسفانه ما مجبوريم سالانه اينجا جمع شويم تا وقتي از اين جمع گروهي حقيقت‌‏ياب تشكيل شود و به ماجرا بپردازد، نه به قصد انتقام بلكه به قصد عبرت.»

حجاريان با بيان اينكه «اگر جلوي چنين اقداماتي گرفته نشود، ممكن است نسل آينده با خطرهاي گسترده‌‏اي مواجه شود»، تصريح‌‏كرد: «ممكن است فردا با ترورهاي گسترده‌‏اي مثل نسل‌‏كشي‌‏هايي كه در صربستان و گوشه و كنار دنيا معمول است، مواجه شويم. نسل‌‏كشي‌‏هايي كه امروز در دادگاه‌‏هاي بين‌‏المللي مطرح هستند.»

حجاريان ادامه داد: «براي ملتي با قدمت و شرافت ايران صحيح نيست كه چنين پرونده‌‏هايي در مجامع بين‌‏المللي داشته باشيم.»عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت با بيان اينكه «بارها گفته‌‏ام كه لايق اين نيستم كه به خاطر من چنين مراسمي برگزار شود»، گفت: «قبل از من نسل‌‏هايي از ميان ما رفته‌‏اند كه بايد براي آنها گريست و مراسم گرفت.»بنابراين گزارش، سعيد حجاريان صاحب‌‏امتياز و مديرمسؤول روزنامه توقيف‌‏شده «صبح‌‏امروز» در اين مراسم به‌‏جاي ادامه سخنان خود متني را ارائه كرد كه عنوان آن «ترور به قصد ترور» بود.

 

متن كامل مقاله ارائه شده توسط سعيد حجاريان با عنوان «ترور به قصد ترور» به شرح زير است:

روزي در تحريريه روزنامه «سلام» مشغول رتق و فتق امور بودم كه مردي ميانسال وارد سردبيري شد و يكسره نزد آقاي موسوي‌‏خوئيني‌‏ها رفت و براي او توضيحاتي داد. رنگش پريده بود و با احتياط همان طور كه آمده بود، سلام را ترك كرد. آخر شب بود كه بعد از بسته‌‏شدن روزنامه، من نزد آقاي خوئيني‌‏ها رفتم و از وي خداحافظي كردم تا عازم منزل شوم. ايشان به من گفت: «آقايي آمده بود اينجا و حرف‌‏هاي عجيبي مي‌‏زد. من كه باور نكردم آيا به نظر شما عاقلانه است كه جمعي از نويسندگان را كه با اتوبوس عازم ارمنستان هستند در گردنه حيران به ته دره بفرستند؟ يعني ممكن است اين اتفاقات در جمهوري‌‏اسلامي بيفتد؟» گفتم: «از اين نوع كارها سابقه نداشته است اما من تحقيق مي‌‏كنم و به شما خبر مي‌‏دهم.»

در راه پيش خودم فكر مي‌‏كردم لابد عده‌‏اي براي يكي از گردنه‌‏هاي راه آستارا به اردبيل نامي نيافته‌‏اند و مي‌‏خواسته‌‏اند با پرتاب اتوبوس مثلا اسم آن‌‏را بگذارند «يا زيجيكش»(به قياس گردنه‌‏هاي كوليكش، هنديكش، زينالكش و ... انواع گردنه‌‏هايي كه كش دارد.)

بعد از مدتي تحقيقاتم به نتيجه رسيد و به آقاي موسوي گفتم قصه حقيقت دارد. ايشان هم در ستون «الو سلام»، با تندي كساني را كه سبب اين واقعه بودند، مورد خطاب قرار دارد و هشدار داد كه با اين كارها اتوبوسي را به لبه پرتگاه نمي‌‏فرستند بلكه كشوري را به پرتگاه هل مي‌‏دهند.

اما قصه دامنه‌‏دارتر از اين حرف‌‏ها بود. قتل‌‏هاي زنجيره‌‏اي چه قبل از آن و چه بعد از آن در جريان بودند. تا زمان آقاي خاتمي كسي به فكر جلوگيري از ماشين ترور نبود. براي من روشن بود كه سناريست‌‏هاي اين داستان به دنبال چه هستند. آنها مي‌‏خواستند كه صداهاي مخالف را يا وادار به سكوت كنند يا آنها را به خارج از كشور كيش كنند. اولين باري كه اين تخم لق در دهان سناريست‌‏ها شكسته شد، زماني بود كه «غلامحسين ساعدي» در شماره اول «الفبا» در خارج از كشور مقاله‌‏اي چاپ كرد. در آن مقاله آمده بود كه ما خارج‌‏نشينان از وطن مألوف بريده‌‏ايم و از ريشه كنده شده‌‏ايم و داريم كم‌‏كم هويت خود را از دست مي‌‏دهيم. صدايمان پژواكي در جايي ندارد و ناگزيريم در غربت بميريم. آدم مهاجر، آدم بي‌‏هويتي است كه با نوستالژي گذشته‌‏هايش زندگي مي‌‏كند و حتي همت آموختن زبان كشور متوقف فيه را ندارد. خلاصه درد غربت او باعث شده بود كه بعد از مرگ ساعدي يكي از روزنامه‌‏هاي زنجير پاره كرده داستاني به سياق داستان‌‏هاي «آل‌‏احمد» بنويسد به اين قرار كه:

«ساعت چهار بود كه تلفن زنگ زد. گوشي را برداشتم. فرزاد بود. با صداي گرفته‌‏اي گفت: غلام افتاد تو ارس. من سرم به دوران افتاد. مگر مي‌‏شود؟ اولاً غلام شنا بلد بود ثانياً مگر در آن فصل سال ارس چقدر آب داشت كه باعث مرگ غلام شود؟ به فرزاد گفتم: «توم حواست هست چه مي‌‏گويي؟» گفت: «بله غلام افتاد تو عرق و كبد و كليه اش پوسيد و مرد.»

مقصودم اين است كه هدف از ترورها فراري دادن سياسيون و نويسندگان و كليه كساني كه در عرصه فرهنگ و سياست و اجتماع، ساز مخالف مي‌‏زنند به خارج بود. بروند در آنجا يا جذب منافقين شوند و به عراق بروند و يا دربدر غربت شوند و از ريشه درآيند.

براي روشن شدن بحث بجاست كه ريشه لغوي ترور مورد بررسي قرار گيرد. ترور اساساً به معناي وحشت است و تروري كه ما مي‌‏گوييم قبلا با لغت ASSASSINATION به كار مي‌‏رفت كه همان فرقه «حشاشين اسماعيليه» است. در عربي لغت‌‏هاي فتك، اغتيال و غيله به معناي ترور بوده است و كلمه ارهاب به معناي قدمايي آن كما اينكه در قرآن آمده است به معني ترس و بازدارندگي است كه به تدريج در لغت عربي معناي آن تغيير يافته است و اكنون ارهابي به معناي تروريست به‌‏كارمي‌‏رود. يك قاضي معروف جايي گفته بود: «فلاني را بي‌‏خود ترور كردند. بايد او را به دست من مي‌‏سپردند تا من او را در دادگاهي علني با حضور وكيل مدافع طبق آيين دادرسي محاكمه و اعدام مي‌‏كردم.» اين كار به نظر من به مراتب موجه‌‏تر و معتدل‌‏تر از ترور است. چرا كه رژيمي كه مشروعيت دارد از اين طريق عمل مي‌‏كند. ترور «جُهد العاجز» است. علامت نامشروع بودن تروريست است. ولي قتل با اينكه عملي غيرقانوني است، چه سهوي و چه عمدي، اما چون عنصر معنوي در آن غيرسياسي است و قصدي براي ارعاب و ارهاب در آن نيست، لذا قابليت بخشش و تبديل قرار دارد. يعني مي‌‏توان به جاي قصاص ديه گرفت يا متهم را بخشيد.

جا دارد تفاوت حقوقي ترور و قتل مورد بحث قرار گيرد. علماي حقوق معتقدند كه هر اتهامي براي اينكه تبديل به جرم شود بايد سه عنصر در خود داشته باشد. عنصر مادي، عنصر معنوي و عنصر قانوني. حال ببينيم كه در مورد ترور اين سه عنصر چه وضعيتي پيدا مي‌‏كنند: 1- عنصر مادي: مقصود از عنصر مادي فعل يا ترك فعلي است كه علت فاعلي جرم محسوب مي‌‏شود. مثلا پرستاري كه داروي حياتي بيماري را سر موقع به وي نمي‌‏دهد با ترك فعل خود موجب قتل وي مي‌‏شود. اما در مورد ترور چه بايد گفت؟ فاعل فعل ترور از لحاظ صوري با فاعل فعل قتل تفاوت چنداني ندارد. مثلا كسي كه ناصرالدين شاه را ترور كرد با فلان تك تيراندازي كه دشمن پدركشته خود را از پاي در مي‌‏آورد چندان تفاوتي ندارد. جز آنكه بگوييم در بعضي از انواع ترور مثله‌‏كردن، قتل‌‏عام اهالي يك شهر، زني مسن را با 26 ضربه چاقو از پاي درآوردن و از اين نوع اعمال وحشيانه غالب است. يا بگوييم نوعاًدر ترور ها اسباب اقوي از مباشر است اما در قتل، مباشر مجرم اصلي است و كمتر بايد به دنبال سبب گشت.

2- عنصر معنوي: مقصود از علت معنوي غايت يا مقاصدي است كه تروريست يا شبكه ترور از فعل خود تعقيب مي‌‏كند. در اينجا بايد گفت كه علت معنوي شاخص مهمتري است براي تشخيص افتراقي قتل و ترور. معمولا ترور به قصد ترور صورت مي‌‏گيرد. همان‌‏طور كه گفتيم ترور به دو معناست يكي به معناي فتك و اغتيال يعني غافلگيرانه فرد يا گروهي را از پاي در آوردن و ديگري به معناي وحشت و ارعاب و ارهاب است. در اينجا مي‌‏توان گفت كه علت معنوي جرم نه انتقام شخصي است و نه تسويه حساب قبيلگي است و نه ساير انگيزه‌‏هايي كه در قتل‌‏هاي معمولي شاهد آن هستيم. بلكه ترور فقط به اين خاطر صورت مي‌‏گيرد كه بقيه افراد شبيه مقتول حساب كار دستشان بيايد. يا انزوا و سكوت پيشه كنند يا راهي خارج كشور شوند يا از خود سازمان زدايي كنند يعني عبرت بگيرند تا سرنوشتي مانند وي پيدا نكنند. پيرمرد و پيرزن بي‌‏دفاعي مثل داريوش فروهر و پروانه اسكندري را با ضربات متعدد چاقو به قتل رساندن نه بر قاتلين لذت آفرين بوده است نه قصد انتقام داشته‌‏اند اما مسببين «علي قدر مراتبهم» به دنبال اين بوده‌‏اند كه سياسيون و آلترناتيوهاي احتمالي نظام در همان حالات جنيني خفه شوند و از بين بروند و رعب و تخفيف بر شهر سايه بگستراند.

تفاوت ديگر آنكه در ترور معمولا انگيزه‌‏هاي ايدئولوژيك و سياسي نهفته است. در حالي كه در قتل عمدتاً انگيزه‌‏هاي تبهكارانه يا شخصي قرار دارد. لذا اگر بنا باشد روزي جرم سياسي در ايران تعريف شود، ترور را بايد در عداد جرائم سياسي دسته‌‏بندي كرد.

3- عنصر قانوني: چون در ايران براي ترور فصل ويژه‌‏اي باز نشده است لذا اينكه بگوييم چه تفاوتي بين قتل و ترور به لحاظ قانوني وجود دارد كمي مشكل است اما علل‌‏الاصول مي‌‏توان گفت كه ترور به لحاظ قانوني دو وجه دارد وجه عمومي و وجه خصوصي، اما قتل در كشور ما مطابق فتاواي علما عموما وجه خصوصي دارد به اين معنا كه قتل حقي را براي ولي دم ايجاد مي‌‏نمايد كه مي‌‏تواند اين حق را به صورت قصاص اعمال نمايد يا به صورت عفو اسقاط نمايد يا به شكل ديه تبادل نمايد. البته اگر قاتل در ذمه اسلام باشد، اوليا دم مي‌‏توانند به جاي حق بر زمين مانده،‌‏ او را تملك نمايند. در حالي كه ترور اساسا جز حقوق عمومي است و وجه عمومي آن بر وجه خصوصي آن غلبه دارد. پس حتي در صورت رضايت اولياءدم، چه به صورت اخذ ديه و چه به صورت عفو، اتهام ساقط نمي‌‏شود و مدعي‌‏العموم بخاطر ارهابي كه در مردم ايجاد شده است، متهم يا متهمين را مجازات مي‌‏نمايد كه اين مي‌‏تواند حتي محاربه تلقي شود چون اينان «شاهر بالسيف» هستند و باعث اخافه مسلمين شده‌‏اند.

اكنون كه دستگاه قضايي و تقينني كشور به دنبال تعريف جرم سياسي و تهيه لايحه‌‏اي براي تتميم قانون مجازات عمومي هستند، جا دارد كه بحث‌‏هايي از قبيل تعريف و ايجاد ترور و تفاوت آن با قتل مورد تدقيق قرار گيرد. گر چه بسياري از كشورها براي جرم سياسي فصلي علي‌‏حده نگشوده‌‏اند، اما در كشوري مثل ما چه به لحاظ ساخت سياسي و چه از آن جهت كه در قانون اساسي لفظ جرم سياسي آمده است ناگزيريم كه به اين مهم بپردازيم.

+ نوشته شده توسط سردبیر در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 و ساعت 11:19 |
دفتر دائمى انتخابات جبهه مشاركت ايران اسلامى با هدف حضور در انتخابات سال آينده مجلس خبرگان رهبرى و شوراهاى اسلامى شهر و روستا در تمام استان ها فعال شد. رئيس كميته مناطق جبهه مشاركت ايران اسلامى با اشاره به جلسه روز گذشته روساى مناطق جبهه مشاركت ايران اسلامى كه در تهران برگزار شد، گفت: تاكنون روساى دفتر دائمى انتخابات در مناطق انتخاب شده اند كه اين روسا تكميل كادرهاى اين دفتر و ارائه برنامه براى شركت در انتخابات مجلس خبرگان رهبرى و شوراى اسلامى شهر و روستا را در دستور كار خود قرار داده اند. وى كارگروه موانع توسعه تشكيلات، كارگروه زنان، كارگروه پايگاه اجتماعى جبهه مشاركت و دو كارگروه جوانان را از ديگر كارگروه هاى تشكيل شده در نشست روز گذشته روساى مناطق جبهه مشاركت برشمرد و تصريح كرد: در كارگروه موانع توسعه تشكيلات، روساى مناطق ديدگاه  هايشان را در مورد دلايل درونى و بيرونى اين مسئله بيان كردند كه تصميمات اتخاذ شده به شوراى مركزى حزب ارجاع خواهد شد و پس از آن راهكارهاى برون رفت از موانع توسعه تشكيلات به بدنه حزب ارائه خواهد شد.
قابل با بيان اينكه در كارگروه زنان دلايل درون سازمانى، بيرونى، خانوادگى و حضور كم رنگ زنان در جبهه مشاركت مورد بررسى قرار گرفت، افزود: جبهه مشاركت اولين حزبى است كه سهميه حداقلى ۳۰ درصدى براى حضور زنان را در حزب در نظر گرفته است اما به دليل عدم استقبال زنان از اين امر، نتوانسته  است اين سهميه را پر كند لذا راهكارهايى براى اين منظور ارائه شد كه بايد در دفتر سياسى حزب مطرح شود. وى در ادامه گفت: در كارگروه پايگاه اجتماعى حزب نيز تصميم گرفته شد از كارشناسان و جامعه شناسان براى شناسايى طبقات اجتماعى در ايران دعوت به عمل آيد البته پيش از اين نيز مطالعات در اين مورد وجود داشته است اما به دليل شرايط متحول جامعه ايران اين امر را نيازمند بررسى مجدد ديديم. به گفته رئيس كميته مناطق جبهه مشاركت ايران اسلامى، در جلسه روز گذشته دو كارگروه دانشجويى و دانش آموزى به عنوان دو پايگاه اصلى اجتماعى جبهه مشاركت نيز تشكيل شده است. قابل از جلسه روز گذشته روساى مناطق جبهه مشاركت به عنوان پربارترين جلسه فصلى اين حزب ياد كرد و اظهار اميدوارى كرد كه اين جلسه بتواند بر افزايش نقش ديدگاه   هاى اعضاى مناطق جبهه مشاركت بر اركان بالاتر حزب موثر باشد.
+ نوشته شده توسط سردبیر در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 و ساعت 13:40 |
 سرمقاله روزنامه شرق(۲۱/۱۲/۸۴)

عباس عبدى :

اگر قرار بود كه بنابه درخواست در اين نوشته به مهم ترين مسئله اى كه مملكت در سال جارى با آن درگير بوده اشاره كرد به ناچار بايد به موضوع هسته اى پرداخته مى شد، موضوعى كه در سه سال گذشته و احتمالاً يكى دو سال آينده هم كماكان اصلى ترين مسئله باشد. علت اهميت اين مسئله نيز روشن است، زيرا تاثيرگذارى آن بر وضعيت جارى و آينده كشور بيش از مسائل ديگر است، اما چه مى توان گفت كه پرداختن به اين موضوع موجب ناخشنودى «عده اى» را فراهم مى كند، و حتى اگر به اين موجب هم اهميتى ندهيم كه قاعدتاً چندان نبايد داد، سفارش دهنده مقاله طبعاً رغبتى و شايد بهتر گفته شود منطقى عقلانى براى چاپ آن نمى يابد و در نتيجه وقتى كه نتوان در موضوع اصلى سخنى گفت، حتى به ايما و اشاره، پس مى رويم سراغ مسئله بعدى. اما از شما چه پنهان كه پرداختن به مسئله دوم كه همان واقعه ۲۷ خرداد و ۳ تير باشد نيز «عده اى» ديگر را خوش نمى آيد و از خير اين مسئله نيز فعلاً مى گذريم.اجازه بدهيد به جاى طرح تك تك موضوعات مهم و ضرورت پرهيز از ورود به آنها يك راست برويم سراغ مسئله صدم، گرچه اين مسئله هم حساسيت بر انگيز است. در هر حال بايد از يك جا شروع كرد و آن موضوع «ناصب» و «ناصر» است. خلاصه مطلب اين كه مردم «ناصب» حكومت هستند يا «ناصر»؟ اين كه گفتم اين مسئله صدم جامعه است از آنجا ناشى مى شود كه مردم چه «ناصب» باشند و چه «ناصر» حكومت به روال مألوف در جريان است و اين بحث ها تاثيرى بر آن ندارد و فقط از باب ورزش فكرى براى اذهانى كه مدت ها است موضوعى براى چالش با يكديگر نيافته اند مى تواند مفيد باشد، تا اندكى موجب نرمش ذهن شود بلكه مفاصل ذهن از فرط جمود، خشك و غير منعطف نشود.
•••
قضيه ناصب و ناصر از مدت ها قبل و با سخنان آقاى مصباح و شاگردان وى در تفسير سخنان مرحوم امام (ره) شروع شد و البته مخالفت هايى را از طرف مقابل يعنى علاقه مندان به مرحوم امام و به ويژه نزديكان به دفتر ايشان موجب شد ازجمله مقاله بلند بالايى كه آقاى حميد انصارى قائم مقام موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (ره) منتشر كرد. براى درك بهتر قضيه خلاصه ديدگاه آقاى مصباح به نقل از آن مقاله آقاى انصارى نقل مى شود تا وارد موضوع شويم. «در حكومت اسلامى راى مردم هيچ اعتبار شرعى و قانونى ندارد، نه در اصل انتخاب نوع نظام سياسى كشورشان و نه در اعتبار قانون اساسى و نه در انتخاب رياست جمهورى و انتخاب خبرگان رهبرى، ملاك اعتبار قانونى و شرعى در اين امور و در اصل حكومت منحصر به يك چيز است و آن «رضايت ولى فقيه است» اگر در جمهورى اسلامى از زمان امام تاكنون سخن از انتخابات بوده است صرفاً به آن دليل پذيرفتنى است كه ولى فقيه مصلحت ديده فعلاً انتخابات باشد و نظر مردم هم گرفته شود؛ چرا كه اگر نظر مردم گرفته شود بهتر تمكين و اطاعت مى كنند. راى گيرى و نظر خواهى از مردم صرفاً تابع يك ضرورت و مصلحت موقتى بوده است و ولى فقيه حق دارد و مى تواند هر زمان كه اراده كند و مصلحت بداند نوع ديگرى از حكومت را كه در آن چه بسا اصلاً به راى مردم مراجعه نشود انتخاب كند، مشروعيت حكومت نه تنها تابع راى و رضايت ملت نيست بلكه راى ملت هيچ تاثير و دخالتى در اعتبار آن ندارد. تغيير اصول قانون اساسى و ساير قوانين و تغيير شرايط و آئين نامه مجلس خبرگان رهبرى و تمامى امور از اين دست صلاحيت و اعتبارش تماماً در يد قدرت ولى فقيه است، چه مبتنى بر راى مردم باشد يا نباشد. نكته جالب تر آنكه در نظر ايشان: حتى در آنجا كه ولى فقيه فعلاً تشخيص داده است كه مردم به قانون اساسى راى بدهند يا در انتخاب رئيس جمهورشان شركت كنند در اينجا نيز به نظر ايشان ولى فقيه دستور مى دهد به مردم كه راى بدهيد و به چه چيزى و به چه كسى به عنوان رئيس جمهور راى بدهيد، مردم هم شرعاً و قانوناً بايد اطاعت كنند ملاك رضايت اوست.

فرد غير موردنظر او اگر در انتخابات رياست جمهورى و ساير موارد انتخاب شود حكومتش طاغوتى است و نامشروع. وجوب اطاعت بى چون و چراى مردم در بود و نبود انتخابات منحصر به قانون اساسى و رياست جمهورى نيست حتى در نوع و مدل حكومت كه جمهورى باشد يا غير جمهورى و در انتخاب حاكم و ولى فقيه نيز مردم و راى آنان منشاء هيچ اثر معتبر شرعى و قانونى نيست. ولى فقيه كه كشف شد تبعيت از او واجب مى شود و در كشف او نيز راى مردم فاقد اعتبار است. مهم كشف اوست از هر راهى كه باشد حتى اگر تمام يا اكثريت ملت مخالف باشند او حاكم است. حكومت از آن او است و حكمش نافذ است.»
(شرق ۲۰/۱۰/۱۳۸۴)
درخصوص اين ديدگاه مطالب متعددى از زواياى گوناگون مطرح شده است، اما به نظر نگارنده شايد از برخى نكات نيز غفلت شده است كه صرفاً به توضيح آنها مى پردازم.
۱ قبل از هر چيز براى اظهار نظر نسبت به اين جملات معتقدم كه كلمه شرعى و قانونى را بايد توضيح داد، از آنجا كه از نظر آقاى مصباح قانون همان شرع است، در اين صورت بهتر است حذف شود چرا كه حشو زايد است و موجب اخلال در فهم مطلب مى شود. به ويژه اين كه در واقع امر شرع و قانون يكسان نيستند و احتمالاً رابطه آنها عموم و خصوص من وجه است. حتى به يك اعتبار هم اين دو هيچ رابطه اى با هم ندارند زيرا منشاء آنها متفاوت است. توجه كنيم كه اگر قانون را عيناً شرع بدانيم در اين صورت از نظر آقايان خارج از ايران هيچ چيزى به عنوان قانون وجود نخواهد داشت و اين خلاف واقع و امرى غير عقلايى است.
با اين توضيح و با فرض حذف كلمه قانون از گزاره هاى فوق مى توان با اظهارات آقاى مصباح كاملاً موافق بود، در واقع جملات فوق امرى بديهى است و معلوم نيست كه چگونه مى توان با اين جملات بديهى مخالفت كرد؟ زيرا وقتى حكومت يا هر چيز ديگرى كه مقيد به شرع باشد، در اين صورت مى توان نتيجه گرفت كه نظر مردم يا هيچ كس ديگر در حدوث يا بقاء يا ماهيت يا... آن تاثيرى ندارد، همچنان كه در ديگر امور شرعى نيز اين اصل صادق است. اگر پذيرفته شود كه از جانب خداوند فرد مشخصى عهده دار حكومت و ولايت است، در اين صورت به ناچار وظيفه هر كس كشف آن فرد و تبعيت از او است و اگر هر يك از مسلمانان به اين كشف نايل شدند، حتى اگر تمام يا اكثريت ملت هم مخالف اين كشف باشند، طبعاً آن مسلمان بايد از ولى امر مورد نظر خود تبعيت كند. با اين توضيح و موافقت با ديدگاه هاى آقاى مصباح مى كوشم كه از اين مرحله به بعد آن را ارزيابى كنم.
۲ اگر حكومتى بتواند ثابت كند كه شرعى است، آيا در اين صورت ممكن است مردم از آن روى برگردانند؟ پاسخ منفى است. زيرا مردم اگر بپذيرند كه حكومتى شرعى است-  همچنان كه پذيرفتند محمد (ص) رسول خدا است- در اين صورت آگاهانه از آن حكومت تبعيت مى كنند و هيچ گاه تعارضى ميان شرعيت و مقبوليت به وجود نخواهد آمد كه موضوع اين همه مجادله و بحث شود. اگر اين تعارض ايجاد شود، در درجه اول محصول آن است كه مردم شرعيت آن حكومت را نمى پذيرند. وقتى كه حضرت رسول (ص) پيمان صلح را با كفار مى نوشت، پيمان را با نام خدا آغاز كرد و مشركان گفتند كه اگر ما به خداى تو اعتقاد داشتيم كه ديگر موضوعى براى مجادله نبود و پيامبر(ص) هم پذيرفت و آن را حذف كرد. بنابراين روشن است كه تعارض ميان مقبوليت و مشروعيت وقتى در موضوعى حادث مى شود كه از نظر مردم، اساس مشروعيت (به معناى شرعى بودن) در آن امر، سالب به انتفاء موضوع است. در چنين حالتى ديگر نمى توان مردم را به نام شرعى بودن امرى ملزم به تبعيت از حكومت كرد، كه چنين مسئله اى النهايه به حكومت ظلم و زور تبديل خواهد شد، زيرا اجبار كنندگان معمولاً از مردم متشخص و صاحب فهم و كمالات نيستند، بلكه مردمى عوام اند كه به دنبال نان و نوايى هستند و حق و باطل برايشان مفهومى ندارد.
۳ مسئله اساسى تر اين است كه جزئيات قانون اساسى موجود به نحوى است كه از آن نمى توان استنباط نتيجه اى شرعى براى كليت و اجزا آن مطابق مفهوم موردنظر در فوق را داشت. انتخابات رهبرى برحسب راى جمعيتى است كه آنان هم انتخابى هستند و اصولاً انتخابات چه يك درجه اى و چه دو درجه اى براى تعيين فردى كه قرار است از جانب خداوند حاكم باشد هيچ وجاهتى ندارد، مگر پيامبران با آراى مردم پيامبر مى شدند كه ولى فقيه چنين باشد؟ به علاوه اگر كسى به هر دليل چنين انتخابى را قبول نداشته باشد، مبناى شرعى تبعيت او از فرد منتخب چيست؟ روشن است كه هيچ مبناى شرعى ندارد، همچنان كه آقايان مراجع برحسب فتاواى خودشان عمل مى كنند و فتاواى ديگران را براى خود حجت نمى دانند و هر فتوايى هم براى مردم پس از حصول اطمينان از صلاحيت فرد صادركننده فتوا حجت است.
اگر به مسئله تقليد توجه كنيم، روشن است كه طبق معيارهاى مذكور در رسائل عمليه براى شناخت مرجع تقليد در واقعيت امر على الاصول فقط يك نفر است كه مرجع تقليد (به معناى افقه و...) است اما در عمل مشاهده مى شود كه مراجع متعدد تقليد با مقلدين متعدد حضور دارند كه ملاك عينى و قطعى براى ترجيح يكى بر ديگران وجود ندارد، يا اگر هم داشته باشد، سازوكار عملى جز زور براى محروم كردن ديگران از مقام مرجعيت قابل مشاهده نيست و تقليد و اجتهاد هر فرد دقيقاً مربوط به مسئوليت خود وى در برابر خداوند است، اما از آنجا كه اين مسئله (تقليد و اجتهاد) عملاً موضوعى فردى است، تزاحمى ميان مراجع و مقلدين متعدد ايجاد نمى شود، ولى در مسئله ولايت فقيه و در اختيار داشتن حكومت چنين امرى شدنى نيست و حذف ديگران امكان پذير نيست.
بنابراين مشاهده مى شود كه در جاى جاى قانون اساسى روش ها و شيوه هايى مدنظر قرار گرفته است كه ربطى به روش ها و شيوه هاى شرعى ندارد، سازوكار تصميم درخصوص مصوبات مجلس شوراى اسلامى از طرف شوراى نگهبان ازجمله اين موارد است كه اين مسئله از طريق راى گيرى نزد فقهاى شوراى نگهبان حاصل مى شود در حالى كه مى دانيم چنين نهادى كه مبتنى بر راى گيرى باشد براى شناخت يك فتواى شرعى در فقه شيعه سراغ نداريم. و نتيجه راى نيز تاثيرى بر استنباط افراد اقليت شورا در آراى صادره ندارد. راى گيرى امرى عرفى است و نه شرعى، حتى در تعدد اعضاى دادگاه ها نيز چنين مسئله اى مشاهده مى شود و از همه مهمتر در خبرگان رهبرى اين قاعده عرفى (راى گيرى) مشاهده مى شود، اين كه بگوييم آنان رهبرى را نصب نمى كنند بلكه كشف مى كنند، حل مشكل نمى كند، زيرا در هيچ كجاى تاريخ و در هيچ زمينه اى «كشف» با راى گيرى حاصل نمى شود و كشف فقط براى كاشف حجيت دارد و براى ديگران فاقد اعتبار شرعى است. اتفاقاً چيزى كه در نظريه آقايان مغفول واقع مى شود، نظريه كشف است، موضوعى كه هيچ راه شرعى متفق عليه براى آن وجود ندارد و راه هاى عرفى هم نمى تواند كاشف ولى فقيه شرعى باشد، به همين دليل از قضيه چگونگى كشف به سرعت مى گذرند و آن را ناديده مى گيرند.
از اين موضوع مى خواهم اين نتيجه را بگيرم كه تحقق حكومت شرعى به معناى موردنظر در اظهارات آقاى مصباح، هيچ راه حل عرفى ندارد، در حالى كه تحقق جمهورى اسلامى سراپا مبتنى بر راه حل هاى عرفى است و اين نه از آن رو است كه مرحوم امام (ره) يا ديگران در پى حاكميت شرعى نبوده اند (در ادامه توضيح مى دهم) بلكه به اين معنا است كه امكان تحقق حكومت شرعى به معناى موردنظر عملى نيست بنابراين آنان كوشيده اند شكلى از حكومت را پايه ريزى كنند كه نزديك به اين مسئله باشد. و اگر كتاب كشف الاسرار مرحوم امام را با ديدگاه هاى مطرح شده شان در دهه پايانى حياتشان مقايسه كنيم روشن مى شود كه تفاوت اين ديدگاه ها بسيار زياد است و اين تفاوت ناشى از آن است كه قبل از تشكيل حكومت به طور طبيعى مى بايست ديدگاه هايى را مطرح كرد كه از شرع استنباط مى كنند، اما در مقام تشكيل حكومت چاره اى جز روى آوردن به سازوكارهاى عرفى وجود ندارد و اگر من بخواهم عناصر مخالف سنت هاى شرعى را در نظام موجود بيان كنم، بسيار زياد مى شود، از مسئله حدود و ثغور كشور تا موضوع تابعيت و ازدواج با اتباع بيگانه و قوانين واردات و صادرات گرفته تا انواع و اقسام ديگر قوانين مثل حق راى زنان، قانون كار، اصلاحات ارضى و...
اما اين بدان معنا نيست كه مرحوم امام حاضر بود صرفاً به واسطه راى ملت حكومت كند، امام در نامه اى كه مرحوم بازرگان را به نخست وزيرى منصوب كرد، هر دو وجه قضيه را بيان كرد، هم پذيرش مردم و هم حقى كه او از جانب خداوند براى اعمال حاكميت براى خود قائل بود. هر دو وجه نيز براى امام شرط لازم بود، يعنى اگر در زمان مرحوم آيت الله بروجردى بود امام اين حق را براى خود قائل نبودند كه چنين تصرفى در حكومت كند ولو آن كه بر فرض مردم به ايشان روى مى آوردند، اين را حق مرحوم آيت الله بروجردى مى دانستند. اما در سال ۱۳۵۷ اين را حق خود مى دانستند و به واسطه اين حق در حكومت تصرف كردند، اما شرط لازم ديگر اين تصرف را راى مردم مى دانستند، بنابراين وجه شرعى قضيه صرفاً به درك و استنباط شرعى حاكم يا هر فرد ديگر در تصرف قدرت مربوط مى شود آنچه كه وجه عينى قضيه است، وجه پذيرش مردم است.
نتيجه اين است كه در كلمه «جمهورى اسلامى» اسلام، صفت جمهوريت است و اساس و پايه اين حكومت «جمهوريت» است و ميزان صفت اسلامى بودن اين «جمهوريت» بستگى تام به آن دارد كه مردم و جامعه تا چه حد اسلامى هستند (آن هم به معناى رايج كلمه) و همان طور كه براى جمهوريت نمى توانيم قيدى را به كار بريم براى اسلاميت به معناى شرعى بودن نيز نمى توانيم قيدى را به كار بريم.
از آنجا كه شرعى بودن يك موضوع ازجمله حكومت منوط به آراى جمهور نيست، بنابراين هيچ نوع «جمهوريتى» نمى تواند منجر به تحقق يك حكومت «شرعى» شود، حكومتى كه مبناى تبعيت مردم از آن شرع و نه عرف و قانون يا نظم اجتماعى و يا حتى زور باشد. آنان كه مى خواهند هر دو را داشته باشند اشكالى ندارد، ولى مسئله وقتى مشكل مى شود كه جمع اين دو امتناع پيدا كند، آيا در اين صورت جمهوريت را كنار گذاشته و با تمسك به صفت اسلامى به سركوب جمهور براى الزام به تبعيت آنان خواهند پرداخت؟ گذشته از اين كه چنين سركوبى به سرعت تبديل به فساد مى شود، نافى منطق الهى است، چرا كه خداوند مردم را در پذيرش وجود خودش كه بالاترين ركن عقيدتى مسلمانان است مجبور نكرده است (در حالى كه مى توانست همه را به راه راست و هدايت شده بيافريند) حال چگونه ممكن است براى تبعيت بندگانش از يك بنده ديگر چنين الزامى را به كار برد؟
به علاوه اگر مخالفان حكومت نيز دقيقاً با تكيه بر حجت شرعى با حكومت منتسب به شرع مخالفت كردند (كه معمولاً رايج ترين نوع مخالفت ها هم همين نوع مخالفت است) و مثلاً به اين نتيجه رسيدند كه حاكم عادل نيست، پاسخ چه خواهد بود؟ آيا آنان را هم بايد سركوب كرد؟ اگر جواب مثبت است اين همان حكومت جور مى شود كه لباس شرع به تن خود خواهد نمود. و اگر نبايد سركوب كرد، دو يا چند حكومت شرعى در يك جامعه قابل جمع نيست. بنابراين روشن است كه اساس جمهورى اسلامى بر جمهوريت است و اسلامى بودن آن وجه تضمين شده اى نيست و با زور هم نمى توان آن را محقق كرد، بلكه اسلاميت آن دقيقاً مرتبط با فعاليت ها و كوشش هايى است كه علاقه مندان به اسلام در اين جامعه انجام مى دهند و مردم را به آن مفاهيم قانع مى نمايند. الآن هم كه بحث مذكور مطرح شده، به دليل آن است كه مطرح كنندگان از جمهوريت قضيه نااميد شده اند، لذا دنبال تغليظ شكلى اسلاميت آن هستند، در حالى كه در تضاد قرار دادن اين دو مفهوم در نهايت جز به تضعيف اسلاميت نمى انجامد. در پايان دو نكته ديگر را هم بايد اضافه كرد. اول اين كه اين گونه مباحث عمدتاً در جوامع رانتينر مطرح مى شود، كه درآمد دولت ها مستقل از ملت است، در حالى كه در جوامع ديگر كه مردم بودجه و درآمد دولت را تامين مى كنند طرح اين مسائل بلاموضوع است، آن كس كه پول مى دهد، مشروعيت و مقبوليت و قانون و اجرا و... را هم خودش تعيين مى كند و مجالى براى اين گونه مباحث نخواهد بود.نكته دوم اين كه حتى در جوامع رانتينر نيز اين مباحث فقط به درد نرمش ذهنى يا دور كردن اذهان از مسائل اصلى جامعه مى خورد، زيرا حكومت ها، گوششان به اينگونه مباحث نظرى بدهكار نيست و كار خودشان را مى كنند، بنابراين خواننده محترم هم متوجه باشد كه فارغ از درستى يا غلطى هر يك از اين عقايد، خللى در روند امور جارى كشور حادث نخواهد شد و از اين باب هيچ كس نبايد نگران موضوع باشد.

+ نوشته شده توسط سردبیر در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 و ساعت 13:34 |
فرارسیدن ۱۴ اسفند سالروز درگذشت دکتر محمد مصدق رهبر جنبش ملی و   ضد استعماری ملت ایران را برای ملی شدن صنعت نفت کشور  گرامی میداریم.
+ نوشته شده توسط سردبیر در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384 و ساعت 13:22 |
هتک حرمت حریم حرم مطهر حضرت امام هادی (ع) و حضرت امام عسگری (ع) را بدست متحجران تروریست به عموم شیعیان و پیروان خاندان عصمت و طهارت تسلیت عرض می نماییم
+ نوشته شده توسط سردبیر در پنجشنبه چهارم اسفند 1384 و ساعت 8:30 |
سلسله جلسات سخنرانی

باموضوع : جهانی شدن

سخنران : آقای رستم زاده( عضو شورای مرکزی و مسوول شاخه جوانان منطقه مازندران)

زمان : سه شنبه ها ساعت ۱۸

مکان : دفتر جبهه مشارکت - حوزه آمل

+ نوشته شده توسط سردبیر در سه شنبه دوم اسفند 1384 و ساعت 9:58 |