تبليغاتX
جوانان جبهه مشارکت آمل

آيت الله سيدكاظم نورمفيدى

سرمقاله روزنامه شرق (۲۴/۱۰/۸۴)

اين روزها در رابطه با جايگاه مردم در نظام اسلامى مسائلى مطرح مى شود كه به نظر حقير مسلمات اسلام و ديدگاه هاى امام و قانون اساسى زير سئوال قرار مى گيرد و چه بسا دشمنانى كه هميشه سعى كرده اند چهره اسلام را كريه و زشت جلوه دهند از طرح اين گونه مسائل خوشحال  شوند. لذا بر همه انديشمندان حوزوى و دانشگاهى مخصوصاً ارادتمندان امام فرض مى دانم كه در اين عرصه حضور يابند و اظهارنظر كنند و اجازه ندهند كه حداقل اين نظريه ها به آن مرد بى نظير تاريخ و اسلام شناس واقعى نسبت داده شود.گفت و گوها از آنجا آغاز شد كه فاضل محترم آيت الله مصباح  در رابطه با جمهورى اسلامى و جايگاه مردم در سخنرانى هايشان اظهاراتى فرموده اند كه واكنش هايى را در ميان اقشار مختلف جامعه برانگيخته. اينجانب ابتدا به نظريات ايشان مطابق آنچه در بعضى از روزنامه ها آمده اجمالاً اشاره مى كنم سپس اشكالات و انتقادات خود را براساس برداشتى كه از اسلام - قرآن- سنت دارم براى روشن شدن اذهان به عرض مى رسانم.
آقاى مصباح دو برداشت از جمهورى ارائه كرده اند.
الف- جمهوريت در مقابل اسلام يعنى هر آنچه اكثريت جامعه خواستند همان مبناى زندگى مردم و قانون قرار گيرد ولو مخالف احكام مسلم اسلامى باشد. كه آن را به عنوان شرك و معتقد به آن را مشرك معرفى كرده اند. اگر منظور از جمهوريت اين تلقى باشد نظر ايشان درست است ولى همه مى دانند كه هيچ كس از معتقدان به نظام اسلامى چنين نظرى ندارد. قانون اساسى ما احكام اسلامى را محور قانونگذارى قرار داده و پيش بينى شوراى نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت نظام همه براساس حفظ همين اصل است لذا طرح اين تلقى از جمهوريت هيچ نتيجه اى جز انحراف و مشوش كردن اذهان ندارد.
ب- جمهوريت به معنى نقش مردم و تاثير آراى آنان در غير مسلمات و محكمات اسلامى كه آقاى مصباح در اين تلقى گفته اند جمهوريت قالبى است كه در اين زمان براى تحقق حكومت اسلامى در نظر گرفته شده و هيچ اصالتى ندارد و نيز گفته اند ولى فقيه مى تواند دستور بدهد كه راى دهيد چه كسى رئيس جمهور است و اعتبار انتخابات به رضايت رهبرى است نه راى مردم.
باز گفته اند قبول جمهوريت توسط امام برآمده از يك مصلحت بود و نه اعتقاد. كه به نظر اينجانب اين حرف ها با اسلام و قرآن و سيره رسول خدا و امير المومنين مطابقت ندارد و قطعاً نظر امام و رهبر معظم انقلاب و بسيارى از روحانيون والامقام هم چنين چيزى نيست. اكنون براى روشن شدن اذهان و مردود بودن اين نظريات و اينكه آراى مردم در حكومت اسلامى يك قالب و شكل نيست بلكه يك محتوا و ارزش اسلامى است و نيز در ديدگاه امام هم يك مصلحت نيست بلكه يك امر اعتقادى است به صورت اجمال به ادله و شواهدى اشاره مى كنم. اميدوارم مفيد باشد. ۱- خداوند در قرآن مجيد در سوره آل عمران آيه ۱۵۹ به رسول مكرم اسلام كه ارتباط مستقيم با وحى الهى دارد و هر آنچه بخواهد از وحى كه هيچ خطا در آن نيست اخذ مى كند دستور مى دهد با مردم مشورت كن، آراى آنها را مورد توجه قرار ده و وقتى تصميم گرفتى توكل بر خدا كن. «و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوكل على الله» اين آيه را چند جور مى شود معنى كرد:
الف- با مردم مشورت كن ولى تصميم را خودت بگير (يعنى كارى با آراى مردم نداشته باش) كه متاسفانه ديدم بعضى ها آيه را چنين معنى مى كنند. قطعاً اين معنى غلط است براى اينكه ماحصل اين معنى اين مى شود كه مراجعه به آراى مردم فقط يك ظاهرسازى است و آراى مردم هيچ نقش ندارد، يك فريبكارى است، بازى دادن مردم است نه به بازى گرفتن آنان. حاشا و كلا كه منظور آيه و خدا چنين منظور ناصحيحى باشد.
ب- معنى دوم اينكه با مردم مشورت كن و باز هر آنچه را كه خودت در ميان آرا تشخيص دادى درست است به همان عمل كن ولو براساس يك معيار منطقى و معقول نباشد. اين معنى هم درست نيست چون هدف از مشورت در مسائل اجتماعى «علاوه بر فوايدى كه بر مشورت مترتب است» شركت دادن مردم در مسئوليت ها است كه همه مسئوليت و پيامدها به عهده يك شخص نباشد و ديگر اينكه اين معنى با كارى كه پيامبر در جنگ احد انجام دادند، نمى سازد. رسول خدا در يك مسئله نظامى با مردم مشورت كردند و مردم دو نظر داشتند؛ بعضى گفتند در داخل مدينه با دشمن مهاجم بجنگيم و بيرون نرويم و بعضى ديگر مخالف اين نظريه بودند و معتقد بودند بايد برويم بيرون. با اينكه نظر پيامبر پيشنهاد اولى بود اما به نظر خود عمل نكرد و پيشنهاد دوم را مورد عمل قرار داد.
ج- معنى سوم اين است كه با مردم مشورت كن و آنچه را كه مورد قبول عقلا و عرف است (كه همان پذيرش نظر اكثريت است و امروز هم در دنيا مورد قبول همه جهانيان است) تصميم بگير و بر خدا توكل كن كه بعضى از مورخان تصريح دارند رسول خدا در جنگ احد بر همين اساس عمل فرمودند. با توجه به مسائل ذكر شده خيلى روشن و بدون هيچ ابهامى مشخص مى شود كه آراى مردم برخلاف نظر آقاى مصباح و همفكرانشان يك ظاهرسازى نيست، يك مصلحت نيست بلكه يك ارزش اسلامى است كه در متن دين و قرآن قرار دارد و خداوند شخصيتى همچون پيامبر را كه مصون از خطا است به آن تكليف مى كند.
۲- علاوه بر قرآن سيره و روش پيامبر و ائمه معصومين به طور قطع و يقين در جايگاه حاكميت و موقعى كه قدرت در دست آنان بوده چنين مسائلى كه ايشان مطرح مى كنند نبوده بلكه سخت با خودرايى قيموميت به معنى سياسى آن مخالفت مى كردند. نهج البلاغه اين اثر جاويدان كه حتى انديشمندان مخالف و حتى غيرمسلمان را به شگفتى واداشته بهترين شاهد و گواه است كه من فقط به دو سه مورد آن اشاره مى كنم.
على(ع) وقتى يار و ياور و دست قوى خود مالك اشتر را به سوى مصر مى فرستد توصيه هايى مى كند كه به نظر حقير اين نامه از معجزات باقيه اميرالمومنين است. مى فرمايد: «ولا تقولن انى مومر آمر فاطاع فان ذلك ادغال فى القلب و منهكه للدين و تقرب من الغير.» فكر خودكامگى و قيموميت و سلطه بر مردم را از ذهنت بيرون كن كه اين نحوه نگاه به حاكميت سه پيامد سوء و خطرناك دارد؛ اولاً دل را فاسد و بعد پايه هاى دين را سست مى كند (چون تو به نام دين حكومت مى كنى و هر كار كنى به حساب دين گذاشته مى شود و در نتيجه چون طبع بشر با اين روش سازگار نيست قهراً باعث ضعف پايه هاى دين در جامعه مى شود) و ثانياً موجب تغيير و از بين رفتن حكومت مى شود. البته تنها در اين مورد نيست بلكه در جاهاى ديگر همين نامه و در موارد متعدد نهج البلاغه حضرت امير(ع) به اين حقيقت با عبارات گوناگون مطالبى شنيدنى دارند و جويندگان مى توانند مراجعه كنند. بالاتر از اين حضرت حتى خود را در معرض نقد و سئوال قرار دادند و از مردم مى خواهند كه آزادانه حرف حقتان را به من بگوييد و اصلاً ملاحظه جايگاه مرا نكنيد. در خطبه ۲۱۶ كه واقعاً خواندنى است و حضرت در اين خطبه چهره حكومت اسلامى را ترسيم مى كند، در جواب يكى از اصحابشان كه از ايشان ثناگويى و اظهار اطاعت و فرمانبردارى مى كند، مى فرمايند: «فلاتكلمونى بما تكلم به الجبابره و لا تتحفظوامنى بما يتحفظ به عند اهل البادره و لا تخالطونى بالمصانعه و لا تظنوبى استثقالاً فى حق قيل لى... فلاتكفوا عن مقاله به حق او مشوره بعدل فانى لست فى نفسى بفوق ان اخطى و لا آمن ذلك من فعلى الا ان يكفى الله من نفسى ما هو املك به منى»
با من آنطورى كه با جباران و سركشان صحبت مى شود سخن مگوييد و آنچنان كه با تندخويان از روى ترس پنهان كارى و پرده پوشى مى كنند با من چنين رفتار نكنيد بلكه به صورت شفاف برخورد كنيد و نيز سازشكارانه برخورد نكنيد و از گفتن حق نهراسيد و فكر نكنيد كه شنيدن سخن حق براى من سنگين است چون كسى كه شنيدن حرف حق برايش سنگين باشد مسلم عمل به حق براى او سنگين تر است بنابراين از گفتن حق و يا در مقام مشورت از ارائه عدالت خود را بازنداريد كه من هم برتر از خطا نيستم مگر خداوند مرا كفايت كند.
اينها همه جايگاه والاى مردم را در نگاه امام اميرالمومنين نشان مى دهد و ديگر جايى براى طرح اين سخن كه همه چيز در اختيار يك فرد حتى شخصيتى مثل اميرالمومنين باشد باقى نمى گذارد. لذا اينجانب اين مطالب را مضر براى اسلام و جايگاه ولايت فقيه مى دانم.
۳- مطلب ديگر اينكه اگر دين و يا حكومتى ولو اسلامى و حتى حكومت پيامبر براى مردم ارزشى قائل نباشد قطعاً مردم هم براى آن نظام و حكومت و شخص احترامى قائل نخواهند بود و مسلم اين دين است كه منزوى مى شود نه مرد.
۴- در رابطه با آراى حضرت امام كه همه آراى آن قائد بزرگ برگرفته از قرآن و سنت است به صورت روشن و در موارد بى شمار برجايگاه مردم تاكيد شده و خوشبختانه بعضى از برادران روحانى كه سال ها در محضر امام بودند با استناد به فرمايشات آن عزيز به صورت مفصل و روشن توضيح داده اند كه ديگر نيازى به توضيحات حقير نيست.
سخن آخر اينكه بعضى از شاگردان آقاى مصباح در مقام دفاع برآمده و گفته اند كه كسى نمى گويد مردم هيچ نقشى ندارند. مردم در حمايت و بيعت نقش دارند و آن گاه سخن را به مسئله مشروعيت و مقبوليت كشانده اند و گفته اند اتكا به مردم كه امام خمينى در سخنانشان زياد است همين بيعت است. نه اينكه مشروعيت به راى مردم باشد اگر مشروعيت نظام اسلامى به راى مردم باشد پس مشروعيت راى مردم به چيست؛ از دو حال خارج نيست يا ذاتى است يا بالعرض، اگر بگويند بالذات است پس مردم صاحب شريعتند و خودشان مشروعيت سازند. هيچ كس اين را نمى گويد و اگر مشروعيت بالعرض است طبق قاعده فلسفى هر چيز بالعرض بايد به بالذات منتهى شود. مشروعيت راى مردم از مراجع تقليدشان هست...
در مقام پاسخ بايد عرض كنم كه اين سخن آقاى غرويان عوض كردن جهت بحث است. شايد هيچ كس از مباحث مطروحه توسط آيت الله مصباح و ايشان چنين برداشتى نداشته كه بحث مقبوليت و مشروعيت است بلكه همه برداشت ها كه براساس استناد به ظواهر است و ظواهر هم حجت است، اين است كه در نگاه آقايان مردم كاره اى نيستند فقط تكليف دارند و حقى ندارند.
ولى اگر هم بپذيريم كه منظورشان از بحث مسئله مشروعيت و مقبوليت است اين خود مطلب ديگرى است كه نياز به بحث گسترده فقهى و بررسى ادله به صورت عميق دارد ولى در مقام ثبوت و فعلاً نه در مقام اثبات چه مانعى دارد كه مشروعيت نظام هم با انتخاب و نصب مردم باشد اما نه به معنى بالذات تا مردم صاحب شريعت باشند بلكه به معنى بالعرض و اين حق را شارع مقدس اسلام و خدا در زمان غيبت به مردم داده باشد كه از بعضى بيانات حضرت امام به عنوان يك مرجع تقليد و فقيه بى نظير شايد بتوان اين مطلب را استفاده كرد آنجا كه مى فرمايند با روى كار آمدن رضاخان اين سه اصل اسلامى در امر حكومت پايمال شد؛ اول اصل لزوم عدالت در حاكم اسلامى و دوم اصل آزادى مسلمين در راى به حاكم و تعيين سرنوشت خود و سوم اصل استقلال كشور از دخالت اجانب و تسلط آنها بر مقدرات مسلمين و اگر در آن روز براى احياى اين سه اصل اسلامى اقدام شده بود كار به اينجا نمى كشيد (صحيفه امام، ج،۵ ص۲۳۶) كه در اين بيان امام تصريح دارد كه راى به حاكم و تعيين سرنوشت خود در اين رابطه يك اصل اسلامى است.
و يا مى فرمايند ما بناى بر اين نداريم كه يك تحميلى به ملتمان بكنيم و اسلام به ما اجازه نداده است كه ديكتاتورى بكنيم. ما تابع آراى ملت هستيم ملت ما هر طور راى داد ما هم از آنها تبعيت مى كنيم. ما حق نداريم، خداى تبارك و تعالى به ما حق نداده، پيغمبر اسلام به ما حق نداده كه ما يك چيزى به ملتمان تحميل كنيم بله ممكن است گاهى وقت ها ما يك تقاضايى از آنها بكنيم تقاضاى متواضعانه تقاضايى كه خادم يك ملت از ملت مى كند. (صحيفه امام، ج،۱۱ ص۳۴) امام در اين بيان خود را تابع نظر مردم و خواست مردم معرفى مى كند. على القاعده اين مطلب بايد در اصل قضيه باشد والا تبعيت مردم از نظام حاكم در مسائل حكومت يك اصل مسلم در هر نظامى است مخصوصاً در نظام شرعى و اسلامى كه علاوه بر وظيفه قانونى يك تكليف شرعى هم هست. به هر حال در غيرمسلمات از احكام اسلامى ميزان راى ملت است و نسبت به حاكميت هم اگر فقيهى معتقد باشد كه مشروعيت نظام هم با راى مردم است و خدا اين حق را به مردم داده كه در سرنوشتشان دخالت كنند و فردى را در چارچوب مشخص و با شرايط معين انتخاب كنند مشكلى پيش نمى آيد و اين نظر نه مخالف ضرورى دين و نه حتى مخالف با ضرورى فقه است.

+ نوشته شده توسط سردبیر در شنبه بیست و چهارم دی 1384 و ساعت 23:5 |

به نام خدا

 

وجود تفکر قهرمان پرور و قهرمان طلب رامی توان یکی از مشخصات فرهنگ مردمان مشرق زمین دانست . البته این فرهنگ در مغرب زمین هم دارای ریشه ای تاریخی است اما خردورزی وعقل گرایی حاکم برآن دیار این فرهنگ را تاحدود بسیار زیادی کمرنگ نموده است. ازیاد نمی برم شبی را که آقای خاتمی در دانشگاه تبریز (اگر اشتباه نکنم در سال77) درجواب شعار دانشجویان پر شور آن دانشگاه ( خاتمی قهرمان ، امید نسل جوان)، داستان محاکمه گالیله را بیان کردند و اززبان گالیله درجواب یکی از شاگردان خود که به اعتراض گفته بود "وای برملتی که قهرمانش گالیله باشد" گفت : " وای بر ملتی که بدنبال قهرمان باشد" .

 پیگیری این نکته که منشا وریشه این تفکر ازکجاست از حوصله این مقال خارج است اما این نگاه را می توان آفت بزرگی برسرراه کار وخرد جمعی دانست. مردمانی که پیگیری مطالبات و  حقوق را موکول به قهرمانان خود می کنند و می طلبند که همواره کنار گود بنشینند ونظاره گر نبرد قهرمانشان با دیو پلیدی ها وکژی ها باشند تا از آن افسانه ها بسازند یا بر اندوه شکستش ماتم بگیرند؛ هیچگاه این نکته را بدرستی درنیافته اند که حق گرفتنی است نه دادنی . این چنین است که گهگاه قهرمانی دروغین با بهره گیری از جهل مردمان چراغ راهشان می شود و به جای هدایتشان به قله سعادت به ته دره فنا رهنمونشان می شود!

اینکه در اکثر انتخابات برگزارشده به جای آنکه برنامه های کاندیداهای موجود رابررسی کنیم بیشتر به شخصیت و خصوصیات فردی آنان توجه می کنیم ویا اصلا می گوییم هیچکدام از اینها نمی توانند منجی کشور باشند!هم دردی است که از نگاه فوق الذکر نشات می گیرد.گویا انتظار داریم که فردی پاک و معصوم ناگهان ازمیان کاندیداهایی که خود به این درجه شان رسانده ایم؛ سر برآورد و علاج همه دردهایمان را چونان ید بیضا ازجیب درآورد و حقوق پایمال شده تک تک مان را به درخانه هایمان آورد! که این خود به نوعی مروج تفکر مستبد مصلح هم می تواند باشد.

اما اگر از قضای روزگار عده ای در یک کار تشکیلاتی منسجم با تشکیل اتاق های فکر به تدوین برنامه ای جامع برای علاج مشکلات اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی و... بپردازند و آنگاه ازمیان خود فردی را که دارای صلاحیت بیشتری برای اجرای این برنامه است به عنوان کاندیدای مورد نظرشان برگزینند؛ وپاسخگوی اعمال مدیران هم حزبی خود نیز دربرابر پرسشهای افکار عمومی باشند، بلافاصله به باند بازی و جناح بازی متهمشان می کنیم! وبسیاری دیگر عدم پایبندی شان را به تفکر جمعی و عضویت در گروههای قانونی ،افتخاری عظیم برای خود برمی شمارند.

این پرسش که ساخت احزاب موجود چگونه میبایست باشد و اساسا آیا حزبی واقعی درکشور پا گرفته است که ساختار آن از پایین به بالا ( ونه ساخته قدرت) باشد ؛ مطلبی است که خودنیاز به تفصیل فراوان دارد و احزاب اصلاح طلب( بویژه مشارکت) که پایگاه خود را درمیان نخبگان جامعه و طبقه متوسط جستجو می کنندو به دنبال ریشه دار شدن و کسب مقبولیت در میان مخاطبان خاص خود هستند؛ می بایست این اصلاح ساختاررا ازخود شروع نمایند و بنای هرم حزب را طوری بچینند که تصمیم گیری های درون حزبی دارای روالی منطبق با مردمسالاری باشد والبته این امر برای تشکیلاتی که خودرا داعیه دار دموکراسی نیز می داند زیبنده تر و حیاتی است.

بنابراین اصلاح تفکری که کار جمعی را باند بازی می داند و دادن این آگاهی که میبایست ازطریق کانال احزاب قانونی موجود در جامعه ودارای شناسنامه مشخص پیگیر مطالبات خود از حاکمیت باشیم ؛واساسا اینکه اصلاح همه معضلات از عهده یک شخص ساخته نیست ؛یکی از وظایف مهم اصلاح طلبان در دوران کنونی است.

اگر افراد جامعه به این میزان از رشد وآگاهی دست یابند که به جای جستجوی قهرمان به مطالعه تفکر احزاب وحامیان آنان بپردازند واز بین آنان، تفکر (ونه شخص)نزدیکتر به دیدگاههای خود رابرگزینند؛ آنگاه می توان به تحقق جامعه مدنی وآرمان دموکراسی خواهی امیدوار ماند.

 

 

                                                               مهدی غفاری (عضو شورای شاخه جوانان آمل)

+ نوشته شده توسط سردبیر در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384 و ساعت 23:49 |

 

  مهندس حمید رضا بازیار (مسوول شاخه جوانان مشارکت آمل ):

 

به نام خدا

 

ازسرنیازرهی در قناعت جستیم وشفقت عایدمان شد.

وبالاخره یک استاندار ومدیر استانی نصیب این استان گردید. آن شب وقتی صحبت های استاندار منتصب را درتلویزیون استانی می شنیدم ومی دیدم همراه باگزارش برنامه ذهنم به تمام پهنای مازندران پراکنده شد. مازندران با همه وسعت واهمیت آن وهمه ویژگی ها وشرایط بالقوه ای که دارد وآن ویژگی منحصر بفردش یعنی محدود به ساحل گسترده وزیبای خزر ومحصور با البرز ودماوند، که به حقیقت باید ایمان آورد که طبیعت گشاد دستانه همه زیبایی ها را به این مردم و این خطه واگذار کرده است.

بنادر ساحلی ، دریا وذخایر دریایی، جنگل وانبوهی که داشته ! دشت ها ومزارع و شالیزارهایی که کیفی ترین برنجهای خود را به سفره هم میهنان هدیه می کند. مردمی که هنوز مهربانی ومیزبانی ومهمان نوازی شان چون سایر هموطنان در گذر ناملایمات تردید بخود ندیده است. و مازندران سرزمین اسپهبدان تاریخ و بزرگ مردان ستبر بازو. ومازندران که سرزمین قارن و مازیاربود وآرش ووشمگیر و دیو سپید پای در بند.

ومازندران ...

امروز یک مدیر می خواهد

بخود که آمدم ازصحبت های آقای استاندار چیزی دستگیرم نشد. اما اینکه مازندران چه به خود خواهد دید را باید دید.

شاخه جوانان جبهه مشارکت آمل برای استاندار جدید جناب سرهنگ مهندس ابوطالب شفقت و همه مدیران استانی آرزوی موفقیت وسربلندی در انجام وظیفه خطیری که به عهده گرفته اند می نماید.

 

      

+ نوشته شده توسط سردبیر در جمعه شانزدهم دی 1384 و ساعت 11:7 |

به نام خدا

 

بی تردید پرداختن به یک طنز تلویزیونی – به تعبیری – از منظر رسانه ای یا ژورنالیستی و یا حتی جامعه شناختی و سیاسی به خروجیهای تلویزیون ملی – دولتی در ایران نمی توان نقدی کار ساز و عملی باشد چرا که علی رغم ادعای رسانه ملی بودن جایگاه رسانه ای خود را پیشتر بیشتر نشان داده است ! و تردید در این موضوع را بدون شک به یقین رسانده است . اما در خصوص این موضوع که نویسنده بدنبال جغرافیای برره می گردد پیشاپیش نیاز است که به مقوله طنز، کارکرد و کاربرد آن به عنوان یک ژانر جداگانه و سبکی تأثیر گذار آنهم برپرده سینما و تلویزیون بپردازیم که باز به اضطرار از آن بطور جامع گذر خواهیم کرد و به این اکتفا می کنیم که طنز در سیری کامل ، موفق و موثر با اندکی تواتر در هر سو می تواند به هجو برسد ... و پرداختن این حقیر به این برنامه از جهاتی که در پی نوشت می آید می باشد . چرا که احساس می کنم که اگر نقد و توجه به آن از منظر کاربردی پذیرفته شود در صیقل و پیرایش مورد نقادی شده بسیار موثر است . چنان که در تکرار به باوری پخته و مجرب می رسیم و این هدف و تمنای نقد است . و بدینسان احساس می کنم این مجموعه – برره – توانست پس از گذشت از مسیری هرچند کوتاه با تیغ تند و تیز نقد کمی خراشیده شود ولی با ترمیم و هدفمند شدن به هدف نزدیکتر ، و در اینجا ضمن آرزوی توفیق برای این جمع امیدوارم در استمرار دچار فرسایش و روزگرمی نشوند .

اما برره کجاست ؟

 

ازبرره دور نشویم که خود همین جاست . برره نه خراسان است ، نه همدان ، نه لرستان ، نه سیستان که خود ایران است . برره روستایی است که گویی با شهر فاصله زیادی دارد . همه اقتصاد آن برگرد یک محصول و تولید می گردد و ازاین جهت است که اقسام مشتقات و فرآورده های آن مورد مصرف قرار می گیرد . نظام طبقه بندی و یا دسته بندی اجزا و افراد جامعه کاملاً منطبق با آنچه که هست شکل گرفت .

سردارخان و سالار خان هریک نماینده بخشی از بدنه تأثیرگذار این جامعه که در واقع نماینده جامعه سنتی و مدرن برره هستند . آنقدر واضح و مشخص که دیگر شک نمی کنی که تک تک کاراکترها گویی همین افراد موجود در پیرامون ما هستند .

درعین حال که وانمود می کنند که شکاف عمیق در باورها و دیدگاههای اجتماعی و رهبری جامعه برره دارند ولی در موقعیت های حساس و حیاتی که منافع دو جریان به خطر می افتد به راحتی در تعاملی فریبنده به اجماع رسیده تا جایی که به وصلتها و خویشاوندی سببی تن داده تا چالش ها مرتفع شود و آسان ترین کار برای این دو شخصیت همراه کردن توده مردم روستا با تصمیم گیری های خودشان است که هراز چندگاهی با نطقی دل انگیز بر سردر قلعه سردارخان – که گویی همان کاریزمای تکنوکرات است باهمراهی سالارخان که شانه به شانه او در مجامع و محافل اورا همراهی می کند به انجام می رسد و به اصطلاح به یک چای و نخود همه مسائل حل و فصل می شود .

اما در این جامعه روستایی برره کیانوش هم هست . کیانوش استقلال زاده . او که گویی هیچ گاه نمی تواند اندیشه های روشنفکر مآبانه خود را به مردم روستا بفهماند .کیانوش شخصیت تحصیل کرده ، با سواد و دنیادیده ای است که از شهر و تمدن و زندگی شهری دیدگاهها و تجربه های بسیار زیادی دارد و البته که نمی داند واقعاً در این روستا چه می کند و کسی نیست که به او بگوید که در اینجا چه می کند . از تهران و مرکز بطوری کاملاً تصادفی به این روستا می آید . قطعه ای ناجنس و غیر همگون که هیچ دیالوگ و زبان مشترکی نمی یابد حتی اگر داماد خانواده سالارخان باشد .

هرچه بیشتر تلاش می کند کمتر موفق می شود . تکنولوژی ، فکر ، خواندن و کتاب را معرفی می کند ، از نوشتن ، روزنامه و چاپ می گوید . از الفبای مدرن – مدنی و شهری می گوید ولی گویی – نوفهمند – و این چیزی است که متأسفانه این منورالفکر می شنود و اینجاست که با نگاه مبهوت و حیرت انگیز به دوربین می نگرد و بهت طنازی است که البته اگر بازیگر کارگردان به تکرار و تقلید نپردازد تصویر تأثیر گذاری می تواند باشد .

یک چیز در شخصیت کیانوش جالب و بسیار آموزنده است که باید پیگر شد و آن مقاومت کردن و ایستادگی ،و از پا نیفتادن و جالبتر اینکه در طول حضورش نوع پوشش خود را از دست نداد . هر چند دیدگاههایش ترجمه ودرفرصت های مورد نیاز به خدمت گرفته می شود و بعضاً استحاله می گردد . اما او می ماند چون معتقد است باید مردم برره را بالاخره هدایت کند و با آنچه که واقعیت بیرون از روستااست هشدار دهد و آشنا سازد و این هدف است تا بگوید که می توان برره ای ساخت باآنچه که در شهر از آن دارند و بدان معطوف و مکلفند .

طغرل یا همان بیگ حکومت که نماینده حاکمیت در روستا است از جمله نمادهای جامعه است که در محدوده برره ، ژاندارمری می کند و همه قدرت و شکوهش در دفتر ژاندارمری خلاصه می شود و بیرون از ژاندارمری برره جز با همراهی سردارخان و سالار خان راه به جایی نمی برد . هرچند گاهی در محافل جمعی قدرت را به رخ می کشد ولی عملاً در محیطهای سر بسته و محامق تصمیم گیری کاملاً مطیع و مجریی بیش نیست . از نکات جالب این ژاندارم سیبیلهای هیشه چربش است که یادآور آن کنایه معروف و همت سردار خان و سالار خان می باشد و باز به یاد آدمهای خودمان می افتیم که شکر خدا سیبیل ندارند و اگر دارند همیشه خشک است و هیچگاه چرب نخواهدشد .

بعد از سیبیل نکته جالب دیگر همکار نورچشمی دوبرره ای اش است که او هم با آن گرد نخودش همزادهای زیادی درذهن ما دارد . منتها تفاوتش این است که آنجا دیگر مبارزه با مواد مخدر در دستور کارشان نیست .

در برره همه چیز و همه کس را یکجا داریم . در برره ما هستیم ، در برره شما هستید ، در برره خان ها هستند ، خانواده هایشان هستند و خانزاده ها نیز هستند – آقازاده هایی که یکی شیرفرهاد می شود و یکی کیوون .

ذکاوت یکی بر حماقت دیگری برتر است و تقلای آن یک بر بی مایگی ای یکی برابر . تنوع قومیتی در برره به واسطه حضور جان نثار لحاظ شده که هر چند خود می گوید این گویش فقط از نوع برره ای آن است .

بخشداری عالیترین شکل اداری و اجرایی برره است که باز تعامل ریاست و مدیریت در آن بسیار قریب و آشنا است و باز نزدیکتر اداره آن اداره است . بیگانگی با ساختار و نضام اداری که مجبور می شوند یک نیرو از شهر بدزدند و استخدام کنند . چقدر ما را به یاد مورگان شوستر و دوستانش می اندازد .

از کیوون و لیلون و دوبرره ای و شیرفرهاد و سحرنازو دیگران نمی گوییم که نمونه هایی از بسیاری از اینها در پیرامون داریم که گویی بسیار بسیار زیباتر از اینها به بازی خود آشنا هستند و در پرده وسیع امروز و فردا بسیار جدی تر از بازیگران برره به ایفای نقش می پردازند و هر چه بیشتر مرور می کنیم احساس همزاد پنداری این شخصیت ها در ذهن ما بیشتر می شود و این یعنی ! برره خیلی به ما نزدیک است و این گفته از آن جهت جالب و مهم است و از زبان بزرگی در مجموعه رسانه گفته می شود :

و به نظر بنده هم : برره همین جاست .

 

                               مهندس حمید رضا باز یار(مسوول شاخه جوانان جبهه مشارکت آمل)

+ نوشته شده توسط سردبیر در جمعه نهم دی 1384 و ساعت 19:38 |

  

- در سياست دامان انسان آلوده مي شود. داخل شدن به بازيهاي سياسي دون شاٌن است.

- «بنده عضو هيچ گروه و دسته سياسي نيستم.»  (گوينده پس از گفتن اين جمله با رضايت به شنوندگان نگريسته، احساس غرور لذتبخشي مي کند)

- در سياست چند نفر تعيين کننده و سايرين عروسکهاي خيمه شب بازي هستند.

- چه راي بدهيم و چه راي ندهيم فلاني رييس جمهور است.

□□□

 

1- انگاره هاي اينچنيني، تصور عوامانه از امر سياسي در کشور ماست. تصوراتي که منحصر به عوام الناس نبوده، بلکه گاه دامن روشنفکران و فرهيختگان را نيز گرفته است. در دهه هاي گذشته، در محافل روشنفکري ايران رايج بوده که اصطلاحا از «با قدرت» بودن ابا داشته و «بر قدرت» بودن را فخري براي خود مي شمردند. بسياري از آنان قائل به اين بودند که وارد شدن به دسته بندي هاي سياسي و اصولا هرگونه موضع گيري سياسي «دون شاٌن» روشنفکري و در تضاد با کارکرد «اصيل» آن است. شايد تداوم همين ذهنيت بوده که در دوران هشت ساله اصلاحات دموکراتيک، به تدريج تقسيم بندي اصلاح طلب «درون حاکميتي» و «برون حاکميتي» را توليد کرده و در ميان نيروهاي دموکرات دوقطبي مخربي را حول نزديکي با قدرت حاکم برساخت که به تدريج سبب بي اعتمادي روزافزون و عدم درک متقابل ميان نيروهاي دموکرات درون و برون حاکميت گشته و فرصت را به مرتجعان داد تا از ميان اين شکاف ماهي خود را صيد کنند.

 

2- روحيه رومانتيک، خودشيفته (Narcissist) و حماسه پرداز ايراني وارد شدن به حساب هزينه و فايده و به هنگام لزوم انتخاب ميان بد و بدتر را خوش ندارد، همواره دوست دارد «دل به دريا» زده و يا «قدم در راه بي برگشت» بگذارد. روحيه اي که تلاش در جهت بهبود شرايط زندگي و کسب لذت بيشتر را تلاشي محترم نمي داند و در مقابل، تداوم رنج و ناکامي را تقديس کرده و فخر خود مي شمارد. اينها يعني مرگ سياست. فراوان شنيده ايم که به دلايل ناکامي ايرانيان از مشروطه تا کنون پرداخته اند، و نيز گفته مي شود که شعارها و مطالباتمان از زمان مشروطه تا کنون همين بوده و پيشرفتي نداشته است (که البته اغراق آميز است و اصولا تلاش در راه دموکراتيزاسيون و توسعه پروژه اي استمراري بوده و قرار نيست که پايان مشخصي داشته باشد) احتمالا يکي از عوامل ناکامي در ساخته شدن دولت- ملت مدرن و تحقق حاکميت قانونمند را بايد در همين «فقر سياست ورزي» دانست. مبارزه سياسي را به مثابه شاخ به شاخ شدن دو قوچ دانستن و تنها گزينه هاي مرگ يا پيروزي را فرا رو ديدن، تلقي ذهني بسياري از مبارزان آزادي خواه از مشروطه تاکنون بوده است. با تاسف بايد گفت که از ميان چهره هاي قديس وار و محترم معاصر که آنها را سياستمدار مي شماريم و بسياري از آنان شرافت مرگ در راه عقيده را نيز يافته اند، برخي از آنان به راستي «سياستمدار» نبوده بلکه تنها جنگ کله قوچي را پيشه کرده بودند. به راستي جز چند مقطع احزاب صدر مشروطه، نهضت ملي و مرحوم مصدق، دولت دکتر علي اميني، مجموعه دولت مهندس بازرگان و نيز دوران متاخر اصلاحات، ديگر چه برهه هاي برجسته اي از سياست ورزي عقلانيت گرا را مي توان در تاريخ معاصر بازيافت؟ جالب آنکه هيچ يک از اين مقاطع سياست ورزي به خاطر تماميت خواهي و افسار گسيختگي قدرتمندان و بي قراري و آشتي ناپذيري مبارزان، تداوم نيافته و به انسداد و نابودي رسيدند. آخرين شانس موجود و حاصل انباشت تجربه تاريخ معاصر، همين مقطع آخر است که هنوز هم نفس مي کشد.

 

3- بيم هميشگي از «سياسي شدن موضوعات»، تشبيه عرصه سياست به «بازي عروسکهاي خيمه شب بازي» و جستجوي دائمي «دستهاي پنهان»، اجتناب وسواس گونه از نزديک شدن به سازمان يافتگي و انسجام، غير سياسي بودن را فخر شمردن، متهم کردن سياست ورزان به پيگيري «مطامع شخصي» و اصولا سلاطين و مستبدان را به اشتباه سياستمدار ناميدن، انگاره هاي صلب اذهان عمومي است که عرصه را بر سياست ورزان راستين تنگ کرده و باعث جدا افتادگي آنان از اقشار اجتماعي مي گردد. آيا با تعريف سياست به عنوان تلاش براي به سامان کردن امور زندگي، ارتقاء موقعيت اجتماعي و استفاده از انباشت تجربيات ديروز جهت ياري رساندن به امروز، مي توان سياست ورزي را اعتبار بخشيد؟ به هر حال، تمام صاحب نظران و متفکراني که راه ارتقاء کيفيت زندگي اکنون ايرانيان را نه «جنگ کله قوچي» و نه وانهادن ميدان بازي و دل بستن به گذشت زمان مي دانند، بايد بکوشند ايده سياست ورزي را به هر شکل مؤثري که خود تدبير مي کنند، نجات دهند.

تا زماني که به زيرساختهاي حداقلي توسعه، بوروکراسي قانونمند، تفکيک قوا، چرخه دموکراتيک دولتمردان، امنيت حقوقي و مهمتر از همه «قانون معين و مشخص» دست نيافته ايم، در چنين جامعه توسعه نيافته اي سياست ورزي و رويکرد سياسي به امور نه صرفا به معناي رقابت و بازي بر سر کسب قدرت چنانکه معناي رايج آن در غرب مي باشد بلکه علاوه بر اينها، همزمان پيکاري مؤمنانه و متعالي در راه رستگار ساختن زندگي است. نبايد صرفا ادبيات و نگاه رسمي را مخرب حوزه سياست و گفتمان سياسي دانست. سياست ورزي در منگنه ذهنيت سنتي و توسعه نيافته عوام و نيز تخريب توسط تريبونهاي رسمي قرار دارد، و بايد با گفتماني نيرومند و فراگير نجات يافته و اعتبار لازم را بازيابد.  

«سعيد از علم و صنعت»
+ نوشته شده توسط سردبیر در سه شنبه ششم دی 1384 و ساعت 21:37 |
جبهه مشارکت حوزه آمل برگزار می کند:

سلسله جلسات سخنرانی با موضوع :   تجربه مشروطه

   سه شنبه ها - دفتر جبهه مشارکت آمل ساعت ۱۸

سخنران : آقای لطف الله آجودانی ( مدرس دانشگاه )

آدرس : آمل- گرجی محله - جنب آموزشگاه موسیقی حنانه -دفتر حزب مشارکت

+ نوشته شده توسط سردبیر در شنبه سوم دی 1384 و ساعت 21:29 |
میلاد پیامبر صلح ومهربانی حضرت عیسی مسیح (ع) برتمامی یکتاپرستان و بویژه هم میهنان مسیحی مان مبارک باد
+ نوشته شده توسط سردبیر در شنبه سوم دی 1384 و ساعت 21:22 |