تبليغاتX
جوانان جبهه مشارکت آمل

دلم از مرگ بیزار است

که مرگ اهرمن خو آدمی خوار است

ولی آندم کز اندوهان روان زندگی تار است

ولی آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکار است

فرو رفتن به کام مرگ شیرین است

همان بایسته آزادگی این است ...

درگذشت جانسوز شاعر آزاده منوچهر آتشی را خدمت همه دوستداران فرهنگ کهن ایران زمین تسلیت عرض می نماییم.

شعر ذیل برگزیده ایست از یکی از اشعار بلند شادروان آتشی ( تقدیم به دوستداران شعر ایشان) :

ای خوب به دور رفته ی من

شيرين به شور رفته ی من

 

ای بدر رميده در سياهی

چون تو سفری نکرد ماهی

 

ماهی تو در آسمان من نه

مهری تو و مهربان من نه

 

بی ماه تو در محاق خويشم

هم آتش و هم اجاق خويشم

 

شور سفرت چنان برانگيخت

کز آن همه هم دليت بگسيخت؟...

 

گفتند که تن ز خاک سفلی است

جان هديه ای از خدای بالاست

 

هديه دهد و بگيردش پس

کس هديه چنين پذيرد از کس؟

 

[ ... ]

 

ای رفته از اين مخنّث آباد

زين شوی کش هزار داماد

 

رفتی تو ـ هميشه می رود رود

من ماندم ـ سنگ سيل فرسود

 

تو جاری، تو زلال، تو پاک

من ساکت، من سنگين، من خاک

 

تو گُل، من گِل، تو لاله، من لال

تو آب، من آب برده پوشال

 

من سنگ به گِل نشسته ی تو

ديوانه ی سرشکسته ی تو

 

بگذشتی از سرم چو رودی

یعنی زسرم زیادی بودی 

 

 

                                                    ....روانش شاد

+ نوشته شده توسط سردبیر در یکشنبه بیست و نهم آبان 1384 و ساعت 22:54 |

بنا براعلام ریاست محترم حوزه آمل ازسه شنبه آینده مورخ۱/۹/۸۴سلسله جلسات هفتگی  باحضور وسخنرانی جناب آقای دکتر فضلی (استاد دانشگاه) و باموضوعیت پلورالیزم معرفتی درمحل دفتر آمل حزب  برگزار می گردد.

بدینوسیله ازهمه  عز یزان علاقمند جهت شرکت درجلسه دعوت به عمل می آید.

+ نوشته شده توسط سردبیر در جمعه بیست و هفتم آبان 1384 و ساعت 10:0 |

نامه-هادي خانيكي:
"
مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هردم              جرس فرياد مي‌دارد كه بربنديد محمل‌‌ها"
"
امنيت" نيز مثل هر مقوله‌ي ذهني و اجتماعي ديگر در جهان دستخوش تغيير و دچار دگرگوني شده است. هم عوامل و متغيرهاي "امنيت‌زا" و هم عوامل و متغير‌هاي "امنيت‌زدا" در دو دنيايي كه اطلاعات و ارتباطات، مرزهاي آن‌ها را از يكديگر متمايز مي‌كنند، متفاوت با گذشته‌اند. انديشه‌ي دستيابي به امنيت ايستا كه مهم‌ترين عناصر آن "كورباش" و "دورباش" است، بيش از خواب در موقعيتي ديگر امكان وجود ندارد. امنيت در جهان واقعي چه در مقياس فردي و چه در مقياس اجتماعي آن، مفهومي پوياست كه تحت تأثير فرصت‌ها و تهديدهاي جديد ملي و بين‌المللي تبيين و تفسير مي‌شود.
يكي از مهم‌ترين متغيرهاي تأثير‌گذار بر مفهوم نوين امنيت؛ ورود انسان به جامعه‌ي اطلاعاتي و كنش‌ها و واكنش‌هاي او در دنياي مجازي است. كوفي عنان دبيركل سازمان ملل متحد در آستانه‌ي ورود جهان به قرن بيست‌و‌يكم مسأله‌ي اصلي عصر ما را "فهم و مديريت" تغييري مي‌داند كه همه‌ي ابعاد زندگي انساني را متأثر از انقلاب اطلاعات و ارتباطات فرا گرفته است:
"
مايلم توجه همه را به تحولي تكنولوژيك جلب كنم كه هم‌اكنون دگرگوني زندگي اجتماعي و اقتصادي را شروع كرده است؛ انقلاب ديجيتالي. تحولات بنياديني در مخابرات و صنايع اطلاع‌رساني روي مي‌دهد، آن هم با سرعتي نزديك به سرعت نور. سي‌وهشت سال طول كشيد تا راديو در دسترس 50 ميليون نفر قرار گيرد و 13 سال براي تلويزيون. اما همين تعداد انسان فقط ظرف چهار سال اينترنت را به خدمت گرفته است ... اينترنت، امروزه بيش از هر وسيله‌ي ارتباطي ديگري كه بشر اختراع كرده است، متقاضي دارد. در حال حاضر فاصله‌ي ديجيتالي بزرگي در جهان به چشم مي‌خورد. در ايالات متحده‌ي آمريكا بيش از كل بقيه‌ي جهان كامپيوتر وجود دارد. تعداد تلفن در توكيو به اندازه‌ي كل آفريقاست. اين شكاف ديجيتالي را مي‌توان و بايد پركرد."
مهم‌ترين زمينه‌ي ناامني در جايي شكل مي‌گيرد كه ندانيم در كدام دنيا زندگي مي‌كنيم؛ خانه‌ي زندگي ما شيشه‌اي است يا ديوارهاي بلند دارد. به‌نظر صاحب‌نظران ارتباطات، حتي تصور امكان زندگي در جامعه‌ي بسته‌ي اطلاعاتي موجود، موقعيتي ناامن و لرزان در حوزه‌ي فرد و جمع است. "مانوئل كاستلز" استاد برجسته‌ي برنامه‌ريزي در دانشگاه بركلي آمريكا با تأليف اثر مشهور "عصر اطلاعات" و ظهور جامعه‌ي شبكه‌اي نشان داده است كه دامنه‌ي تأثير‌گذاري ارتباطات نوين كه عمدتاً الكتروني است، هم عينيت و هم ذهنيت زندگي انسان و جامعه‌ي امروز را به‌گونه‌اي تغيير داده است، كه همه‌ي مؤلفه‌هاي سياسي، حقوقي، فرهنگي و اقتصادي نياز به تعريف مجدد دارند.
1)
جهاني شدن رسانه‌ها و ارتباط الكتروني
كاستلز كاهش توان حكومت‌ها را كه در كنترل ملي رخ داده است به ميزان زيادي متأثر از حوزه‌ي رسانه‌ها و ارتباطات مي‌بيند. به‌نظر او تسلط بر اطلاعات و سرگرمي‌ها به‌منظور جهت دادن به عقايد، همواره از جمله اهرم‌هاي كنترلي حكومت‌ها بوده است. اما جهاني‌شدن و به‌هم پيوستن مالكيت‌هاي اين عرصه، انعطاف‌پذيري و گسترش عالم‌گير فن‌آوري ارتباطي، خودمختاري و تنوع رسانه‌ها، امروز اقتدار دولت‌ها را تهديد مي‌كند.
اين مقوله شايد نخستين متغير جديد در حوزه‌ي امنيت و ناامني اجتماعي باشد.
كاستلز منشاء اين پديده را تحولات فن‌شناختي مي‌داند و بر اين باور است كه تنوع يافتن شيوه‌هاي ارتباطي، به هم پيوستن رسانه‌ها در يك متن گسترده‌تر ديجيتال، باز شدن راه براي رسانه‌هاي چندگانه‌ي متعامل و امكان‌ناپذيري كنترل امواج ماهواره‌ها يا ارتباطات رايانه‌اي، زمينه‌هايي هستند كه تمامي امكان‌هاي سنتي نظارت دفاعي حكومت‌ها را از ميان برده‌اند. او با اين تأكيد كه ارتباطات رايانه‌اي از كنترل دولت‌هاي ملي مي‌گريزند و عصر تازه‌اي از ارتباطات فرامنطقه‌اي را آغاز مي‌كنند، مي‌افزايد، به‌نظر مي‌آيد اكثر دولت‌ها از اين چشم‌انداز به هراس افتاده‌اند. او تأكيد مي‌كند كه البته نمي‌توان نتيجه گرفت كه دولت‌ها هيچ نفوذي بر رسانه‌ها ندارند، دولت‌ها هنوز رسانه‌هاي مهم را كنترل مي‌كنند و رسانه‌هايي "براي خود" دارند و نيز وسايل اثر‌گذاري بر رسانه‌ها را. از سوي ديگر، صاحبان رسانه‌ها نيز تلاش مي‌كنند كه با دروازه‌بانان بازارهاي بالقوه (دولت) تعارض پيدا نكنند، ولي در عين‌حال در افكار عمومي، خود را داراي استقلال و آزادي نشان بدهند، به‌طوري كه هر نوع تلاشي براي محدود ساختن اين آزادي، در واقع دولت را به مقابله بخواند.
كاستلز نتيجه‌گيري مي‌كند كه به‌همين‌دليل بازنده‌ي جنگ بر سر رسانه‌ها در عصر اطلاعات، دولت‌ها و حكومت‌ها هستند، زيرا دولت‌هاي اقتدارگرا براي كنترل اطلاعاتي كه در شبكه‌هاي ارتباطي به‌هم‌پيوسته جريان دارد، اقدام خواهند كرد، اما با شكست در اين تلاش، بناي قدرت نهاد دولت را متزلزل خواهند ساخت. كاستلز "جهاني - محلي شدن رسانه‌ها" و ارتباطات الكتروني را به‌مثابه‌ي عواملي مؤثر در ايجاد روند مليت‌زدايي و دولت‌زدايي از اطلاعات مي‌داند، دو روندي كه در حال حاضر از يكديگر تفكيك‌ناپذيرند.
2)
ناتواني دولت‌ها و بحران دموكراسي
متغير دوم در پيدايش موقعيت‌هاي نامطمئن، كاهش حوزه‌ي توانايي دولت‌ها و بحران جديد دموكراسي است. از ديد كاستلز، دولت ملي كه تعيين‌كننده‌ي حوزه‌ي رويه‌ها و مفهوم شهروندي است، بخش مهمي از توان مستقل خود را از دست داده است. چرا كه امواج جهاني و شبكه‌هاي فراسازماني ثروت، اطلاعات و قدرت، آن را تضعيف مي‌كنند. ناتواني دولت‌ها در عمل به تعهدات خود در چارچوب دولت رفاه، نقش مؤثري يافته و به ايجاد بحران مشروعيت براي دولت‌هاي ملي، انجاميده است. كاستلز در اين زمينه بحران اعتماد و اعتبار نظام سياسي را نيز كه مبتني بر رقابت آزاد احزاب سياسي است، به بحران مشروعيت دولت مي‌افزايد و عقيده دارد كه نظام‌هاي حزبي با گرفتار شدن در دايره‌ي مسايلي مانند حوزه‌هاي رسانه‌اي و بهره‌گيري از امتيازهاي غيرقانوني سرمايه‌ي اعتماد به خود را تا حدي از دست داده است. كاستلز با ارايه‌ي آمارها و شواهدي تأكيد مي‌كند كه در سراسر جهان، جريان نيرومندي در رشد بيگانگي سياسي سربر آورده است. اين جريان متأثر از ناتواني دولت در حل مشكلات جامعه است. وي يكي از اين مصاديق را گرايش فزاينده به انواع و اقسام نيروهاي "حزب سوم" معرفي مي‌كند و چنين استدلال مي‌كند كه راي دادن به كسي ديگر در واقع اعتراضي است نسبت به كل نظام سياسي و شايد تلاشي باشد، براي كمك به ايجاد نيروي جايگزين متفاوتي كه بيش‌تر مبناي محلي يا منطقه‌اي دارد. درواقع سرگشتگي جوامع در يافتن مصاديق درست براي خواسته‌هايشان تا حد زيادي متأثر از سرخوردگي از موقعيت‌هاي شناخته شده است و اين خود گواه وجوه بحران در عرصه‌ي سياسي و اضطراب و احساس ناامني در عرصه‌ي اجتماعي است.
3)
فضاي مجازي و امنيت ناپايدار
نظريه‌پردازان، فضاي مجازي را به بازار تبادلات نمادين تشبيه كرده‌اند؛ بازاري كه در آن كالاهاي ارايه شده و مورد مبادله‌ي نمادها (لغات، حروف، تصاوير و ...) مي‌باشند، اين فضا با فضاي واقعي متفاوت است و به ميزان تفاوت دو دنيا، شهروندان را در دوگانگي فراگيرتري قرار مي‌دهد.
فضاي مجازي با هر تعبيري، قلمرويي وسيع، بديع و نو است كه براي ساكنان خود امكانات، آزادي‌ها، فرصت‌ها، دلهره‌ها، آسيب‌ها و محدوديت‌هاي نويني را به‌همراه دارد. اهميت اين قلمرو تاحدي است كه برخي انديشمندان، امروزه صحبت از "دو جهاني‌شدن" دنياي معاصر مي‌كنند. با اين نگاه، مهم‌ترين تغيير جهان‌معاصر كه بنيان امنيت فردي و جمعي را مي‌سازد، رقابتي شدن جهان واقعي و جهان مجازي است. ظهور جهان جديد يعني جهان مجازي، بسيار از روندها و نگرش‌ها و ظرفيت‌هاي اطمينان بخش را تحت تأثير خود قرار مي‌دهد. اين جهان به‌ويژه در جوامع درحال‌گذار، گاه به موازات و حتي مسلط بر جهان واقعي شكل مي‌گيرد. اين دو جهان داراي دادوستدهاي بي‌شماري با يكديگر هستند. جهان واقعي با خصايصي مانند: جغرافيايي بودن، نظام سياسي خاص داشتن، مرز‌پذيري، طبيعي بودن و نظاير آن‌ها، از جهان مجازي متمايز مي‌شود و جهان مجازي نيز در مقابل با مختصاتي مانند: بي‌مكاني، فرازماني بودن، تكثير، قابل دسترس بودن همزمان، از جهان واقعي به‌طور نسبي جدا مي‌شود.
مانوئل كاستلز فضاي مجازي را فراتر از مكان مي‌داند؛ به‌نظر او: "فضاي مجازي، مكان نيست. دالان و راهرويي است بين مكان‌ها، شما در محل خودتان زندگي مي‌كنيد و بعد در فضاي مجازي گردش مي‌كنيد و مردمي را ملاقات مي‌كنيد كه در مكان‌هاي ديگري زندگي مي‌كنند اما مي‌توانيد با استفاده از فضاي مجازي در جهان ذهني خودتان باشيد... بنابراين فضاي مجازي نوعي فرافضا و فضاي ذهن است. فضايي كه ما هر روز در آن دست به عمل مي‌زنيم و با مردمان و انديشه‌هاي مكان‌هايي ديگر و زمان‌هايي ديگر ملاقات مي‌كنيم" از نظر كاستلز، فضا همواره يك برساخته‌ي فرهنگي و ذهني است. او در اين‌باره از پديده‌اي به نام فضاي جريان‌ها ياد مي‌كند كه فضاي مجازي نيز بخش لاينفك و هسته‌ي اصلي آن است. جهان مجازي مركب از كولاژ‌هاي تصويري است، كه فضاي جريان‌ها را به‌عنوان جايگزين فضاي مكان‌ها ايجاد مي‌كنند. در حقيقت، فضاي جريان‌ها از نگاه كاستلز به‌معناي شكل‌گيري مجموعه فعاليت‌هاي فرااقليمي، مثل فضاهاي مالي يا فضاهاي توليد رسانه‌ها يا زنجيره‌هاي جهاني توليد مبتني بر تكنولوژي پيشرفته كه گرچه از امكان خاصي تشكيل مي‌شوند كه به ساير مكان‌هاي سراسر كره‌ي زمين وصل مي‌شوند، اما عمدتاً مستقل از محيط‌هاي بلافصل خود هستند. فضاي مجازي تشديد كننده‌ي جدي اين پديده است.
در جوامع در حال گذار هرچه امكان زندگي آزاد سياسي، حيات متنوع فرهنگي و مناسبات هم‌پذير اجتماعي كم‌تر مي‌شود، زندگي در فضاي مجازي سرعت و دامنه‌ي بيش‌تري مي‌گيرد. اين‌گونه دوگانگي پرشتاب و فشرده ميان زندگي مجازي و واقعي خود از جمله مؤلفه‌هاي جديدي است كه امنيت رواني و اجتماعي را به چالش مي‌كشد. مسأله‌ي مهمي كه جامعه‌ي ما امروز با آن مواجه است نيز از همين دست است. اگر فاصله‌ي بايدها و نبايدهاي غيرمجاز در دنياي مجازي و واقعي كم‌تر شود، مي‌توان از امنيت پايداري سخن گفت كه در دنياي جديد، هم ممكن است و هم مطلوب.

پي‌نوشت‌ها:
1-
كوفي عنان. ما مردمان، نقش سازمان ملل متحد در قرن بيست‌ويكم؛ ترجمه‌ي رضا رضايي، نشر نگاره‌ي آفتاب، تهران، 1380، ص 65
2-
مانويل كاستلز. عصر اطلاعات، قدرت هويت؛ ترجمه‌ي حسن چاوشيان، ويراستار ارشد، علي‌پايا، طرح نو، 1380، ص 354 تا 367
3-
منبع پيشين، ص 387 تا 410

+ نوشته شده توسط سردبیر در جمعه بیست و هفتم آبان 1384 و ساعت 9:59 |
بدینوسیله برنامه کاری هفتگی واسامی پاسخگو یان حاضردردفتر حزب مشارکت حوزه آمل  را به اطلاع

دوستان می رسانیم:

روزهای هفته                       پاسخگو                                        

شنبه                                 (جلسه شاخه جوانان)                               

یکشنبه                              باز یار - غفاری                                            

دوشنبه                             نورانی - صادقی - رضایی                      

سه شنبه                          ( جلسه عمومی حوزه )                        

چهارشنبه                          یوسفیان

پنج شنبه                           واعظ جلالی

ساعت کاری ۱۹-۱۷

مکان: گرجی محله - بعدازساختمان پزشکان - جنب آموزشگاه موسیقی حنانه

+ نوشته شده توسط سردبیر در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384 و ساعت 21:45 |
سید مصطفی تاج زاده :
گفتمان غالب پيش از دوم خرداد ۷۶ تقسيم بندى نيروهاى سياسى به «خودى - غيرخودى» بود. منظور اين نبود كه مانند كشورهاى دموكراتيك احزاب و جناح هاى سياسى داراى «هويت» مشخص بوده و در نتيجه براساس «خود» و «ديگرى» (self and other) در انتخابات يا تشكيل كابينه ائتلاف مى كنند. مثلاً احزاب دست راستى معمولاً در فرانسه، در انتخابات مرحله دوم رياست جمهورى معمولاً با يكديگر ائتلاف مى كنند و احزاب دست چپى نيز همين طور (مگر در شرايط ويژه مانند قدرت گرفتن كه دايره خودى ها گسترش مى يابد و همه «طرفداران آزادى» را دربر مى گيرد، همچنانكه در مرحله دوم انتخابات سال ۲۰۰۲ فرانسه رخ داد). قصد برخى سياستمداران از تقسيم نيروهاى خودى - غيرخودى در ايران پيش از دوم خرداد، آن بود كه «غيرخودى ها»و «شهروندان درجه دو» تنها داراى حقوق غيرسياسى هستند و عرصه سياست (polity) بايد در اختيار خودى ها باشد. در چنين شرايطى آقاى خاتمى با طرح ضرورت حاكميت قانون و دفاع از جامعه مدنى و حقوق شهروندى و با تاكيد بر پاسخگو شدن قدرت و ارباب بودن مردم گفتمان جديدى را در صحنه سياست كشور ترويج كرد كه نهايتاً در شعار «ايران براى همه ايرانيان» متجلى و فراگير شد. به طورى كه حتى محافظه كاران از تقسيم بندى خودى و غيرخودى، كمتر استفاده مى كنند و در ظاهر با «شهروند درجه دو» مخالفند. اميدوارم با هوشيارى شهروندان و نيز كنشگران سياسى، تقسيم بندى مذكور به معناى نفى حقوق «ديگرى» هرگز احيا نشود. دست كم در ظاهر همه آن را تاييد كنند تا به تدريج در عمل نيز محقق شود. هدفم از يادآورى اين موضوع، نكته ديگرى است. اصلاح طلبان در دفاع از حقوق شهروندانى كه در عرصه سياست غيرخودى قلمداد مى شدند، يك گام بزرگ برداشتند. چهره ها و احزاب «غيرخودى» تا حدود زيادى از حقوق خود برخوردار شدند و اين امكان را يافتند كه انديشه و مواضع خود را منتشر كنند و بعضاً در مديريت كشور مسئوليت بپذيرند و نامزدهايشان در برخى انتخابات تاييد صلاحيت گردند. با وجود اين اصلاح طلبان در جهت گسترش و تعميق حقوق هم ميهنان (ايران براى همه ايرانيان ) در همه عرصه ها توجه كافى مبذول نكردند. در حقيقت «فعالان سياسى» تنها شهروندان غيرخودى محسوب نمى شدند كه حقوقشان ضايع مى شد.
بلكه در عرصه هاى ديگر نيز بخش هاى وسيعى از ايرانيان «غيرخودى» تلقى مى شدند ولى موقعيت نامناسب آنان در كانون توجهات نظرى (مطبوعات، احزاب، نهادهاى مدنى و NGOها) اصلاح طلبان قرار نگرفت. اگرچه دولت و مجلس گام هاى مفيدى در جهت بهبود وضعيت آنان برداشتند. براى مثال معتادان در جامعه ما «شهروند درجه دو» و «غيرخودى» تلقى مى شوند اما در اين خصوص از فرصت به نحواحسن استفاده نشد و مباحث عميقى صورت نگرفت تا مشكلات درمانى، روانى و موانع فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى سر راه آنان برطرف شود، اين بخش از جامعه نيز در جايگاه مناسب قرار گيرد. مهاجران و حاشيه نشينان شهرى نيز آنچنان  كه بايد مورد توجه قرار نگرفتند. مشكلات مربوط به وضعيت زندانيان عادى كه به علل اجتماعى نه بزهكارى هاى شخصى و غيرموجه در زندان ها به سر مى برند جزء اين گروه ها هستند. البته درباره حقوق زنان و جوانان توجهاتى مبذول شد كه تا حدود زيادى تاثير خود را برجا گذاشت و جوان گرايى و دفاع از حقوق زنان به درون اقتدارگراها نيز راه يافت.به نظر من اصلاح طلبان به ويژه گرايش هايى در درون آنان كه به عدالت اجتماعى شامل عدالت سياسى، عدالت اقتصادى، عدالت قضايى، عدالت آموزشى، عدالت جنسيتى، عدالت فرهنگى و... تاكيد ويژه دارند، بايد بيش از ديگران به «حاشيه نشينان سياست و اجتماع» توجه كنند تا با «خودى» و شهروند درجه يك شدن همه شهروندان، آنان به باورها و نداى وجدان خود در حمايت از همه ايرانيانى كه در «متن» جامعه حضور ندارند و «غيرخودى» محسوب مى شوند پاسخ مثبت دهند؛ شهروندانى كه در قوانين و مصوبات، حقوقشان به رسميت شناخته شده است و حق راى دارند، اما عملاً «قدرت» استفاده از حقوق  مدنى، سياسى و اجتماعى خود را ندارند و در صورت تامين حقوق آنان شاهد توسعه متوازن و پايدار جامعه خواهيم بود؛ توسعه اى كه امنيت، نظم، ثبات و پيشرفت وضعيت فردى و ملى جامعه نتيجه آن است.
+ نوشته شده توسط سردبیر در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384 و ساعت 20:45 |
سومين سند كنگره هشتم جبهه مشاركت ايران اسلامي در خصوص آينده اين حزب با عنوان "راهبرد اصلاح‌‏طلبي" منتشر شد.
در پي برگزاري كنگره هشتم جبهه مشاركت ايران اسلامي دفتر سياسي اين حزب موظف شد تا مبحث مطرح شده در اين كنگره را با توجه به نياز و شرايط جديد جامعه، درچند سند اصلي تحت عنوان اسناد كنگره هشتم منتشر كند.
متن كامل سومين سند كنگره هشتم جبهه مشاركت ايران اسلامي به شرح زير است:
جبهه مشاركت ايران اسلامي با كوله‌باري از تجارب كنگره هشتم خود را برگزار نموده بي‌شك تجزبه و تحليل جداگانه‌ اين تجارب كه بخشي از سرمايه اجتماعي كشور را تشكيل مي‌دهد هم به غناي تئوريك دروني حزب و هم به غناي سياست ورزي و سياستمداري كشور خواهد افزود.
دفتر سياسي حزب در اغلب اين حوادث به طور مستمر به بررسي و تحليل شرائط و حوادث پرداخته و سعي كرده است با بهره‌گيري از نتايج اين بررسي‌ها در اصلاح و تكامل روند حزب اثر گذار باشد ضعف‌هاي تشكيلاتي حزب (كه به دليل سابقه طولاني اقدامات سازمان‌زدايي بيماري مزمن جامعه مدني و همه احزاب و گروه‌هاي سياسي است) و فقدان شبكه ارتباطي و رسانه‌اي بيروني يا اختلال در اين شبكه كه عمدتاً كه ناشي از فشارهاي سياسي بوده است امكان انتقال اين مباحث را در سطح عمومي به حداقل رسانده است مشكلات دوگانه فوق موجب شده است كه قضاوت‌ها و نيز ابهام‌هايي در خصوص عملكرد حزب مطرح شود به طوري كه عملكرد حزب گاه با تحسين‌ها و گاه با نقدهايي روبه‌رو شده است. دفتر سياسي حزب تلاش كرده است ضمن بررسي موضوع در درون حزب، از طريق برگزاري نشست‌هايي با منتقدان و صاحب‌نظران برون حزبي نيز مواضع خود را به نقد بكشاند و از اين رهگذر به نتايج خوبي دست يافته است كه اميد است با غلبه بر ضعف‌هاي درون تشكيلاتي و بهبود شبكه ارتباط عمومي، اين تجربيات چراغي فرا راه حركت دشوار آينده حزب مشاركت و همه احزاب كشور باشد.اينك در شرايط خاص زماني، لازم مي‌دانيم راهبردهاي اصلي حزب در درون و بيرون را به صورت مختصر برشمريم. و تأكيد كنيم كه براساس اين راهبردها همه مسائل مورد اهتمام حزب تبيين خواهد شد.
الف: مسائل درون حزبي و درون جبهه‌اي:
1- انسجام حزب
مي‌توان قاطعانه اعلام كرد كه حزب در طول دوران فعاليت خود و در عبور از طوفان حوادث مختلف، نه تنها دچار تفرقه يا تشتت دروني نشده بلكه انسجام دروني آن افزايش هم يافته است. اين موضوع تجربه‌اي مهم و مثبت در تاريخ اجزاب و گروه‌هاي سياسي كشور مي‌باشد «مشاركت» در عين فعاليت گسترده و جدي و مداوم، از آفت انشعاب و تفرقه و تشتت يا ركود مصون ماند. تأكيد بر اين موضوع به اين دليل است كه از شروع كار حزب تاكنون مخالفان حزب و جنبش اصلاحات، براساس برداشت سطحي از تفاوت ديدگاه‌هاي مختلفي كه در ابتداي تأسيس حزب وجود داشت و نيز با بهره‌گيري از مواضع پرمخاطره‌ و پر هزينه‌ و در عين حال ضروري كه حزب در ادامه فعاليت خود اتخاذ كرده است، تلاش بسيار گسترده و سازمان‌يافته‌اي را براي به تلاشي كشاندن يا به تفرقه كشاندن حزب صورت دادند كه نه تنها تاكنون از آن تلاش‌ها توفيقي حاصل نشده است بلكه با هوشياري مداوم، انسجام و يكپارچگي حزب افزايش يافته است. دليل اين توفيق را بايد در دو عامل جست‌وجو كرد؛ عامل اول حضور افراد كم توقع و هزينه پذير و صادق حزب است كه براي پرهيز از خودستايي از بسط آن مي‌گذريم اما عامل دوم و مؤثر در انسجام يافتگي، روابط نسبتاً منطقي و دمكراتيك حاكم بر مناسبات درون حزبي بوده است. اتخاذ روش‌هاي مبتني بر فكر و كار جمعي چه در تصميم‌سازي و چه در تصميم‌گيري و چه در صحنه عمل كه همانا حاكم كردن آراي اكثريتي و تلاش براي دستيابي به وفاق هر چه بيشتر است بزرگترين عامل اثرگذاري بر روند انسجام يافتگي و يكپارچگي حزب بوده است به طوري كه حتي در اشتباهات، مانع اغتشاش تشكيلاتي شده است. ما بر اين باوريم كه ادامه و تكامل اين روش‌هاي دمكراتيك مي‌تواند حزب را در عبور از طوفان‌هاي سهمگين سياسي، به حزبي قوي‌تر و با كفايت‌تر تبديل كند. دموكراتيك كردن همه اركان حزب راهبرد مورد تأكيد حزب بوده است كه در آينده باقوت بيشتري اعمال شود. ضمن اينكه در فضاي جديد بايد بدون هراس از تشتت يا امكان حضور گسترده و مؤثر تيره‌هاي مختلف وفادار به اصلاحات را در فعاليت‌هاي حزب تسهيل كرد.
2- عمل تشكيلاتي:
كسب نتايج موفق در عمل سياسي )سياست ورزي( منوط به كار گروهي سازمان‌يافته به صورت نهادهاي سياسي مانند احزاب، گروه‌ها و انجمن‌ها و محفل‌ها و يا نهادهاي مدني(در قالب دفاع از حقوق شهروندي( مي‌باشد و عمل فردگرايانه و غير گروهي موجب اتلاف نيروها خواهد شد. لذا ترميم ضعف‌هاي تشكيلاتي از يك طرف و دستيابي عملي به ظرفيت‌هاي امكان‌پذير براي تعميق و بسط ظرفيت‌هاي تشكيلاتي به صورت يك ضرورت تبلور مي‌يابد بديهي است چنانچه اين ضرورت يعني تعميق و بسط تشكيلاتي به عنوان شاخصه و استراتژي حركت حزبي، مطلق شده و هم شرط لازم و هم شرط كافي قلمداد شود به طوري كه نتيجه آن كنار كشيدن از فعاليت‌هاي جاري سياسي و پرداختن به خودسازي تشكيلاتي باشد قطعاً منجر به ذهني شدن عناصر حزبي از شرائط سياسي اجتماعي شده ونهايتاً با صرف‌نظر كردن از امكانات مانور در صحنه حقوقي و واقعي، كم‌كم به يك حزب كاملاً جدا افتاده از متن سياست و اجتماع تبديل مي‌شويم. تاريخ كشور ما نشان داده است كه تكامل تشكيلاتي با كار توأم در صحنه سياسي اجتماعي رقم خواهد خورد. لذا با اين استنباط كه ترميم ضعف‌هاي حزبي و تعميق و بسط ظرفيت‌هاي تشكيلاتي شرط لازم است اما كافي نيست معتقد به عمل توأمان ترميم و بسط تشكيلاتي از يك طرف و نيز فعاليت سياسي از طرف ديگر مي‌باشيم.
3- ‌ائتلاف:
با توجه به اراده حاكميت در اعمال محدوديت براي جنبش اصلاحات، اتكاء صرف به ظرفيت هر حزب و كشيدن حصار تشكيلاتي به دور خود.موجب آن مي‌شود كه امكان گسترش عمل و نيز اثرگذاري كمتر را درمقايسه با جبهه‌هاي ائتلافي شاهد باشيم، به همين جهت براي بهره‌وري بيشتر نيروهاي متشكل يا نسبتاً متشكل جنبش
اصلاحات از پتانسيل خود، ايجاب مي‌كند كه اولاً با ساير گروه‌ها و احزاب برون حزبي به رايزني و تحليل شرائط بپردازيم و ثانياً با توجه به انگيزه و اهداف و استراتژي احزاب و گروه‌هاي مختلف، زيرمجموعه‌هاي مختلف جنبش اصلاحات مي‌توانند در قالب يكي از استراتژي‌هاي اصلاحات و يا يك اقدام تاكتيكي (بر حسب شرائط مشخص و خواست‌هاي معين) به ائتلاف‌هاي سيال و متنوع دست بزنند و به عبارت ديگر با قبول اصل «ائتلاف براي موضوع معين در شرائط مشخص» امكان مانور گسترده خود را بيشتر فراهم كنيم.به همين دليل اتكاء صرف به ائتلاف‌هاي گذشته با همان هدف و تركيب يا كناره‌گيري از آن ائتلاف‌ها هيچ كدام راهگشا نيست بلكه راه حل، رعايت اصل «ائتلاف ديناميك، سيال و شناور» و نفي «ائتلاف استاتيك» به عنوان يك ضرورت است. به همين دليل، وادار كردن حزب (چه از بيرون و چه از درون) به مرزبند‌هاي غير ضرور با ساير گروه‌ها و احزاب كه از آن نفعي براي حزب و
جامعه حادث نمي‌شود، تنها مي‌تواند به محدود كردن اثربخشي حزب و انزواي حزب منجر شود. بلكه مانع هم افزائي مجموعه نيروها شود. مي‌بايست به جاي تأكيد بر مرزبندي گسترده و غير ضرور به "مرزبندي واقعي و ضروري" در شرائطي كه واقعاً ضرورت مرزبندي وجود دارد تأكيد شود. ما اصل گفت‌وگو را با همه نيروهايي كه گفت‌وگوي متقابل را صادقانه باور دارند مورد عمل قرار خواهيم داد. اتخاذ اين مشي تكميل كننده مشي "ائتلاف درون جبهه اصلاحات" كه در سطور قبلي به آن اشاره شده است خواهد بود.
4- نقد اصلاحات در سطوح راهبردي و روشي:
موضوع امكان‌پذري يا عدم امكان‌پذيري اصلاح‌طلبي و سياست‌ورزي موضوعي است كه به طور طبيعي در برگيرنده سؤالات و نقد‌هايي در خصوص عملكرد جبهه مشاركت مي‌باشد. اين‌گونه پرسش‌ها بيش از پيش در طول دوره دو ساله اخير مطرح شده است وگرنه در سال 76 (انتخابات رياست جمهوري( و 78 (انتخابات مجلس( و يا حتي حين انتخابات رياست جمهوري اخير كمتر مطرح شده است. طرح سؤالات و ايراد نقدها به جبهه مشاركت در حوزه امكان‌پذيري اصلاح‌طلبي ، بارها در دفتر سياسي حزب مورد مذاكره قرار گرفته است آنچه كه مي‌توان به عنوان يك جمع‌بندي ارائه نمود آن است كه تكرار پرسش‌ها و نوع پاسخ‌ها عمدتاً معطوف به شرائط بوده است به طوري كه هر بار شرائط جديدي پيش آمده است براساس آنكه اين حادثه به شكست اصلاح‌طلبان منجر يا به پيروزي آنها ختم شده باشد به تناسب پرسش‌ها بيشتر و كمتر شده است. جمع‌بندي مذاكرات دروني حزب بيانگر آن است كه پرسش‌هاي مكرري كه در زمان‌هاي مختلف در خصوص شده است (كه ناشي از دغدغه سؤال كنندگان و جدي بودن پرسش بوده است)همواره به يك پاسخ منجر شده و آن هم پاسخ مثبت به امكان سياست‌ورزي بوده است. تكرار پرسش‌ها و متقابلاً پاسخ واحد و همزماني و همبستگي آن با شرايط خاص نشان مي‌دهد كه از منظر تحليل دروني حزب، سؤالات قبل از آنكه يك سؤال در سطح استراتژيك باشد سؤالي در سطح عملياتي و تاكتيكي بوده است اما تكرار برخي پيروزي‌هاي جناح اقتدارگرا در جهت محدوديت جناح اصلاح‌طلب موجب طرح نا به هنگام آن در حوزه استراتژيك شده است.(عدم كفايت شواهد و استقراء ناقص)عدم تفكيك سؤالات مرتبط با اين دو حوزه يعني استراتژي و تاكتيك مي‌تواند اين سؤال مقدر را در آينده نيز بارها و بارها تكرار كرده و موجبات نقدهاي شديد يا ريزش نيرو در درون جبهه اصلاحات را فراهم آورد.
آنچه مي‌بايست مورد تأكيد قرار گيرد آن است كه با تجميع ساده برخي حوادث ناشي از شكست‌هاي تاكتيكي نمي‌توان سريعاً به حوزه استراتژي وارد شد و ضرورت تغيير در استراتژي را مطرح كرد شاهد مثال آن انتخابات اخير رياست جمهوري است كه بسياري از ناقدان بر اين باورند كه اگر مجموعه اصلاح‌طلبان در اتخاذ روش‌ها و تاكتيك‌هاي خود آگاهانه‌تر و دقيق‌تر عمل مي‌كردند امكان يك پيروزي به دور از انتظار نبود.
در همين جا بايد خاطرنشان كرد كه اصلاح‌طلبي نه صرفاً به عنوان يك هدف بلكه عمدتاً به عنوان يك ساز و كار در حوزه استراتژي قرار مي‌گيرد، اين حوزه شامل يك استراتژي انحصاري نبوده بلكه شامل مجموعه‌اي از استراتژي‌ها مي‌باشد كه انتخابات به طور عام و بدون مصداق خاص، يك استراتژي از حوزه و مجموعه استراتژي‌هاي اصلاحات است اما يك انتخابات خاص مانند شوراها، رياست جمهوري، مجلس شوراي اسلامي يا مجلس خبرگان و غيره مربوط به حيطه و حوزه عملياتي و تاكتيك‌ها مي‌باشد. با چنين تعريفي اشتباهات تاكتيكي‌(مثل اشتباهات در يك انتخابات خاص) را نمي‌توان به عنوان اشتباهات استراتژيك مظرح كرد زيرا پيش‌بيني توفيق در اقدامات تاكتيكي و عملياتي( به علت آنكه تمام ابزارهاي كنترلي براي توفيق در دست ما نيست) همواره نه به صورت قطعيت بلكه به
صورت احتمال مطرح است لذا نمي‌توان اشتباه برآورد يا اشتباه عملياتي يا عدم توفيق را تجميع و با استقراء ناقص به آساني به حوزه استراتژي تعميم داد. بر مبناي اين مقدمات و با درك خطرات تداخل حوزه‌هاي استراتژي و تاكتيك، مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه: نقد اهداف، استراتژي‌ها و تاكتيك‌ها مي‌بايست با پرهيز از تمركز اصلي خرد‌گرايانه و در حيطه تاكتيكي، صورت گيرد. افتادن در دام نقدهاي تاكتيكي و استنتاج استراتژيك از آنها مي‌تواند به گسترش دامنه اغتشاش فكري هر جمع فعال سياسي كمك كند لذا نقادي مي‌بايست هم در حوزه اهداف هم استراتژي و هم تاكتيك اما عمدتاً با تمركز بر اهداف و استراتژي‌ها صورت گيرد. و چون استراتژي نسبت به اهداف مؤخر است لذا ترتب اين دو را نيز بايد رعايت نمود.در غير اين صورت توان ذهني نقادي به طور ثمربخشي در خدمت ارتقاي توان جبهه اصلاحات و حزب در نخواهد آمد. بالعكس با رعايت حيطه‌بندي سطوح نقادي، نه تنها خروج از اغتشاش تحليلي ممكن مي‌شود بلكه موجبات انسجام بيشتر مواضع حزب چه در سطح تحليل و چه در جهت وحدت دروني حزب فراهم مي‌گردد كه نتيجه آن توفيق در بسط تشكيلات حزبي وافزايش نفوذپذيري حزب در صحنه اجتماع خواهد بود.
در خصوص اقامات آتي نيز با پذيرش تفكيك سطوح استراتژيكي و تاكتيكي مي‌توان اين نتيجه را گرفت كه اتخاذ هر استراتژي صحيح، امكان مانورها و گزينه‌هاي تاكتيكي مختلف را بر اساس شرائط قابل تغيير به نحوي فراهم مي‌كند كه كميت و كيفيت اين اقدامات گاه قبض و گاه بسط يابد با همين استدلال، اصل «عجين بودن عمل سياسي با شرائط سياسي» اين راهكار را در پيش مي‌گذارد كه مي‌بايست شرائط كشور دائماً مورد رصد قرار گيرد تا امكان تطبيق عمل سياسي تاكتيكي در چهارچوب استراتژي نسبتاً ثابت را سريعاً براي حزب يا ساير گروه‌هاي اصلاح‌طلب فراهم آورد و در اين جهت نه تنها بايد از شرايط پيش آمده بهره‌برداري كرد بلكه مي‌بايست به خلق شرايط جديد و بسط عمل سياسي متناسب با شرائط همت گماشت.در اينجا به اين نكته اشاره مي‌كنيم كه نقد ضعف‌هاي تشكيلاتي و نيز اقدامات گذشته نبايد موجب غلفت از اقدامات مثبت حزب و نيز ناديده گرفتن توان مثبت ظرفيت تشكيلاتي حزب گردد. غالب شدن گرايش روحي براي نقد مطلق گذشته، معمولاً تا مدت زماني پس از برخي شكست‌هاي نسبي ادامه مي‌‌يابد و يك حالت روانشناختي است. غلبه بر چنين روحيه‌اي كه نفي را به جاي نقد مي‌نشاند يكي از اقدامات لازم حزبي است.
5- ظرفيت هاي ملي و ‌استراتژي‌‏هاي اصلاحات:
حيطه اصلاحات نه يك استراتژي بلكه مجموعه‌اي از استراتژي‌هاست كه حوزه‌هاي مختلف سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي را در بر مي‌گيرد لذا به بررسي اين حوزه‌ها مي‌پردازيم: همان طور كه ذكر شد توفيق استراتژي‌هاي اصلاح‌طلبانه بستگي به ظرفيت‌ سياسي داخلي دارد لذا تعريفي روشن از عنوان ظرفيت‌ سياسي داخلي به درك روشن‌تر استراتژي اصلاحات كمك خواهد كرد. ظرفيت سياسي كشور برآيند ظرفيت حقوقي و ظرفيت واقعي سياسي كشور است. مراد از ظرفيت حقوقي، قانون اساسي و ساير قوانين و مقرراتي است كه به تصويب مي‌رسد و مراد از ظرفيت واقعي:
الف: آداب و رسوم و تمايلات و گرايشات و نهادهاي تعميق يافته ملت
ب: آرايش واقعي قدرت در حيطه حاكميت
ج: آرايش سياسي نيروهاي فعال سياسي مي‌باشد.
درك صحيح‌‏تر و واقعي‌‏تر از ظرفيت سياسي داخلي موجب مي‌شود استراتژي‌هاي اصلاح‌طلبانه با توفيقات‌ بيشتر قرين گردد. حزب مشاركت با اعتقاد به ظرفيت‌پذيري حقوقي و واقعي ، فعاليت حزبي خود را شروع و دنبال كرده است. اعتقاد به ظرفيت‌پذيري قانون اساسي قطعاً به مفهوم بي عيب و نقص بودن قانون اساسي نيست. ما قانون اساسي را قابل نقد دانسته و اصلاح آن را نيز لازم مي‌دانيم اما بر اين باوريم كه قانون اساسي چنان سرمايه اجتماعي است كه پاي‌بندي به آن امكان توفيق اجتماعي را بيشتر مي‌سازد زيرا آنچه مورد وفاق نسبي مردم باشد همراهي بيشتر مردم را فراهم آورده و نيز امكان سنجش عملكرد را براي مردم آسان‌تر مي‌كند و در نتيجه به اثربخشي بيشتر عمل سياسي منجر خواهد شد به اين لحاظ بازخواني مجدد و دقيق قانون اساسي و تحليل نقاط قوت و ضعف آن ضمن آنكه ظرفيت تئوريك ما را در بهره‌برداري از نقاط قوت قانون اساسي افزايش خواهد داد در تجهيز بهتر ما به ديد انتقادي و اصلاحي نسبت به موضوعاتي كه مي‌بايست در قانون اساسي مورد تجديد نظر قرارگيرد مؤثر خواهد بود. در همين جا بايد اشاره كرد با رد نظريه ظرفيت‌پذيري قانون اساسي و تكيه صرف بر آرمان‌هاي فردي يا گروهي در حيطه عمل سياسي، امكان دستيابي به هر بديل مؤثر ديگري به عنوان محور فعاليت سياسي سلب خواهد شد. حزب مشاركت بر‌اساس پذيرش قانون اساسي به عنوان يك ميثاق اجتماعي از ابتدا به صورت يك حزب قانوني و با توسل به ساز و‌كارهاي مورد اشاره در قانون اساسي شروع و ادامه داده است به طوري كه همواره مخالفان اصلاحات را نيز با ملاك عدم پايبندي به قانون نقادي كرده است. عامل مهم ديگر ظرفيت‌پذيري سياسي، ساختار و ظرفيت واقعي قدرت است كه از سه جزء الف: ساختار حاكميتي ب: ساختار نيروهاي فعال سياسي ج: ساختار متن جامعه ساخته شده است.
در تحليل بخش حاكميتي، مي‌توان گفت واقعيت تراكم غيرقانوني قدرت در بخش‌هايي از حاكميت در ساليان اخير و جلوگيري از عمل قوي بخش‌هاي مردم‌سالار و انتخابي قدرت به ويژه اعمال نارواي اين قدرت در جهت ممانعت از حضور نمايندگان واقعي مردم در بخش‌هايي از قدرت مانند مجلس خبرگان و مجلس شوراي اسلامي موجب شده كه نظريه انحصار قدرت كم‌كم در اذهان شكل بگيرد و سپس با مطلق شدن آن به عنوان واقعيت،چنين نتيجه‌گيري ‌شود .
كه هرگونه چالش در حوزه قدرت بلا اثر خواهد بود. ضعف‌ عمده اين نگرش فرض پايداري تراكم قدرت در هر زمان است و اولاً به تضادهاي درون قدرت و ثانياً به تداوم بحران مشروعيت حاكميت توجه ندارد.مطلق نگري و مترادف دانستن قدرت حاكميتي با كل قدرت مستلزم نفي دو حيطه مؤثر ديگر قدرت است و ترويج اين ديدگاه مطلق گرايانه عملاً حاصلي جزء ترويج يأس از امكانات خودي نخواهد داشت.
اساساً ساختار واقعي قدرت و منشأ واقعي قدرت نه در حاكميت بلكه در ملت نهفته است و دقيقاً برخي مواضع حزب مشاركت به خاطر عدم توازن عمل سياسي در هر سه حيطه نقادي شده است. به اين مضمون كه حزب حداكثر انرژي خود را در بخش مبارزات يا تعاملات درون حاكميتي متمركز كرده و لذا از ديگر بخش‌هاي واقعي حاكميت غافل شده است. ما بخش‌هايي از اين نقد را پذيرفته‌ايم و با قبول چنين تحليلي و نيز با قبول چنين نقدي بر عملكرد حزب مشاركت اعتقاد داريم كه توجه به ساختار واقعي قدرت و اصلاح نگرش يك جانبه و يك وجهي (حاكميت( و توجه به نگرش همه‌جانبه،به بلوغ عمل سياسي منجر خواهد شد. در نگرش همه‌جانبه، به غير از پتانسيل نهفته در متن اجتماع، قدرت نيروهاي سياسي متشكل و سازمان‌يافته كه با همه تفاوت سلايق در اراده تحول اصلاحي مشترك هستند چه به طور مستقل (در حزب و گروه( يا مرتبط (ائتلاف‌ها و همكاري‌ها( به طور جدي‌تر لحاظ خواهد شد.
بر مبناي اين تحليل ،استراتژي هاي اصلاح طلبانه اولاً فعليت بخشب هر چه بيشتر ظرفيت هاي بالقوه و ثانياً گسترش ظرفيت هاي حقوقي و واقعي مي‌‏باشد.
ب)راهبرد‌‏هاي برون حزبي
معنويت - عدالت- آزادي :
حزب در ابتداي حركت خود با جمع بندي از نياز روز جامعه به طرح شعار معنويت عدالت آزادي پرداخت و اكنون نيز معتقديم كه اين شعار هم چنان انعكاسي از نيازهاي واقعي و مبرم جامعه ما مي باشد و به همين دليل ضرورت دارد بر توازن نسبي بين به عنصر سازنده اين شعار محوري تاكيد شود بخشي انتقاداتي كه به حزب وارد مي شود را مي توان چنين جمع بندي كرد كه از بين سه عنصر فوق تاكيد بيشتر عملي حزب در بعد آزادي موجب غفلت نسبي از دو عنصر ديگر يعني عدالت و معنويت شده است ما ضمن اعتقاد به پيوستگي كامل اين سه عنصر قادر به تفكيك و تقدم بخشي يكي بر ديگري نيستيم و به همين لحاظ غفلت از هر جز را موجب انحراف از مسير اصلاحات و تكرار تجربه تلخ بيش از يك صد سال مبارزات ناكام مي دانيم .
معنويت : دينداري كانون اصلي معنويت در هر جامعه اي است به اعتقاد مامعنويت عاملي مهم در انگيزه سازي فردي و اجتماعي براي اصلاح امور است اين سرمايه عظيم ملي مي تواند مامن جامعه درپريشاني احوال و اوضاع بوده و مانع از سقوط در دام افراط و تفريط باشد.
بديهي است كه نماد مهم معنويت در جامعه رفتار اخلاقي است كه بر مبناي ارزش هايي ماندگار در حيطه زندگي خصوصي و اجتماعي تجلي مي كند چنانچه اخلاق منبعث از معنويت در روابط اجتماعي و تعاملات اجزا و اركان جامعه حاكم شود به ويزه رابطه حاكمان و مردم مبتني بر اصول اخلاق معنوي شود حركت كل جامعه به سمت معنويت سرعت مي گيرد.
صداقت و پاكدامني مهرباني و برادري حرمت انسان ها عدم مداخله در حيطه زندگي خصوصي افراد محوريت قانون در رفتار با شهروندان و حذف سليقه هاي فردي و گروهي مقابله با ظاهر سازي و عوام فريبي و ترويج ريا كاري در جامعه و مواردي از اين قبيل است كه معيار سنجش حاكميت معنويت درجامعه ما مي باشد.
اسلام نه به عنوان يك دين ملي بلكه بعنوان يك دين جهاني، اثر بخشي خود را در طول تاريخ طولاني‌اش نشان داده و لذا به مثابه موتور محركه‌اي در خدمت زندگاني فردي و اجتماعي ما بوده است اما متأسفانه مصادره به مطلوب آن از طريق مصادره قدرتمندانه يا متحجرانه علي‌الخصوص توسط حاكيمت موجب شده است كه از اين انرژي متراكم به خوبي بهره‌برداري نشود. قابل ذكر است كه يكدست نبودن حاكميت در چند سال اخير(دوره حضور اصلاح‌طلبان در حاكميت) موجب شد كه دايره برداشت ديني از مفهوم انحصاري خارج شده و در يك حوزه قابل تفسير نيز بسط يابد. در جمع‌بندي نهايي مي‌توان گفت كه اين دو گرايش‌، يعني برداشت انحصار طلبانه و دگماتيك از دين و مذهب كه بيشتر به اخباري گري شباهت داشته و منافي روح اجتهاد است از يكطرف و نيز اعتقاد به امكانپذيري تدبر و تعمق در متون دين كه همان روش اجتهادگرايانه است و باروح روشنفكري و پرسشگري نيز همسان وهمگون است در حيات اين جامعه ادامه خواهد يافت اما بيم آن مي‌رود كه در شرايط فعلي با توجه به يكدست شدن حاكميت، پشتيباني از برداشت اخباري گرايانه از ناحيه حاكيمت افزايش يابد و زور در روابط فرهنگي و ديني بجاي گفت‌وگو و تبليغ، ترويج شود.
بر اين اساس و براساس حقي كه براي برداشت از دين براي خود قائل هسيتم، تلقي ما از اسلام آن است كه مسئوليت ديني در وحله اول متوجه آحاد مومنين و مسلمين است و حكومت فرع بر مردم است و در اين خصوص دولت قبل از آنكه بخواهد مدعي بهشت و جهنم مردم باشد بايد به نحوي مناسبات حاكميتي را سامان دهد تا مردم خودشان الگوي حق را بر گزينند چنين برداشتي از دين قبل از آنكه ظاهر ساز باشد، ايمان‌ساز و شور‌آفرين و اميد‌زا خواهد بود و در نتيجه خود منشأ هرگونه تحول مثبت خواهد شد اما اگر زور و در نتيجه ظاهرسازي در روابط ديني حاكم شود. موجب مي‌شود كه كشور در امر دينداري به سمت رياكاري محتسبانه و زهد دروغين سوق يافته و دين ملعبه دنيا گردد. ما بر دين خود بعنوان سرمايه عظيم ايستادگي كرده و در مقابل كساني كه بخواهند اين چنين ناروا بر دين ظلم كنند ايستادگي مي‌كنيم البته اين ايستادگي در صحنه‌اي تعامل‌گرايانه و ترويجي خواهد بود.
ما دين مداري را كانون اصلي معنويت جامعه مي دانيم.معنويت به عنوان عامل اساسي،و دروني فرد و جامعه بزرگترين نقش را در نظام انگيزشي براي سالم سازي محيط ايفاد مي‌كند و بن مايه اصلي سرمايه اجتماعي و ملي ماست كه مي تواند مأمن دروني اجتماع در پريشاني احوال و اوضاع بوده و مانع سقوط در دام يأس باشد.قرباني شدن مسائل در پاي سخنان و شعارهاي مدعيان پر طمطراق بي عملي كه مخالف ادعاي خود عمل مي‌كنند آسيب جدي به اين حيطه وارد كرده است ما دين را تنها يك باور شخصي دانسته بلكه قائل به نقش كارآمد آن در عرصه سياسي - اجتماعي هستيم اما متأسفانه مصادره دين به نفع عمل غير قانوني و غير دموكراتيك،خود به خود موجبات رانده شدن دين به حوزه خصوصي را فراهم مي آورد كه ظلم بزرگ به دين است.
عدالت
آنچه كه امروز در حوزه عدالت تبليغ مي شود بيشتر مفهوم عدالت با ماهيت اقتصادي را در بر مي گيرد كه شامل موضوعات مختلف چون خانواده- معيشت- فقر- تورم- بيكاري- اعتياد- آموزش- بهداشت و مسكن و روابط اجتماعي، خود معلول عوامل ساختاري ديگري است كه در حيطه كلي عدالت و رفاه اجتماعي قابل طبقه‌بندي مي‌باشد. هم چنان كه ظلم‌زدايي تاريخي از قوميت‌ها، تبعيض‌زدايي جنسيتي و رعايت حقوق زنان از جمله نيازهاي تاريخ اجتماعي كشور بوده و هست. عملكرد حزب در اين حوزه‌ها در فعاليت پارلماني «مجلس» در قالب ارائه و تصويب بخش عمده‌اي از طرح‌ها و لوايح قابل بررسي مي‌باشد تأكيد به عدالت اجتماعي از منظر اقتصادي آن مانند شكل‌گيري نظام رفاه و تأمين اجتماعي- ماليات‌زدايي از درآمدهاي زير خط فقر و حفظ قدرت خريد حقوق‌بگيران در قبال تورم كه ثمره همكاري دولت و مجلس و از شاخصه‌هاي فعاليت‌ حزب به شمار مي‌رود هم چنين افزايش قدرت منطقه‌اي (استان‌ها) در تخصيص و هزينه منابع، توزيع متناسب‌تر منابع با توجه به شاخص‌هاي اقتصادي اجتماعي مناطق، از جمله فعاليت‌هاي مورد توجه حزب بوده است. همچنين دفاع سياسي از قوميت‌ها و نيز ارائه طرح‌ها و لوايح جهت احقاق حقوق زنان و خانواده از كارهاي عملي ديگر محسوب مي‌شود. تأكيد بر افزايش توليد در سطح كشور تلاش براي رفع مواضع ساختاري از فعاليت‌هاي بنگاه‌داري و افزايش قدرت خريد متوسط اجتماع،موضوعاتي بوده است گام‌هايي لازم(و نه كافي) براي مبارزه با پديده بيكاري بوده‌اند كه به طور جدي در كانون توجه اصلاح‌طلبان در مجلس و دولت قرار داشت و در اين جهت تأكيد و وفاداري به قانون برنامه سوم و اجرايي كردن آن و تدوين قوانين جداگانه يا مكمل برنامه سوم و نيز تدوين و تصويب اوليه قانون برنامه چهارم، از ديگر گام‌هاي مؤثر اين تلاش بوده است. علي‌رغم اين تلاش‌ها كه تشريح آنها موضوع اين مقال نيست حزب در معرض دو نقد قرار داشته است: الف)توان بيشتر حزب در حيطه مسائل معيشتي و رفاهي مردم در مجلس و عدم اعمال تام و تمام اين توان ب)‌‌ضعف ساز و كارهاي لازم براي ارتباط گسترده با مردم و فهم عميق‌تر نيازهاي مردم.
بخش عظيم آنچه در خصوص كم‌كاري مطرح مي‌شود ناشي از تبليغات مستمر و مداوم دستگاه‌هاي تبليغاتي ضد اصلاحات بود كه تمام تلاش خود را در خصوص ناكارآمدي يا كم‌ كارآمدي به كار بردند هر چند آينده مبين و روشن‌گر واقعيت‌ها خواهد بود اما اين نقد را وارد مي‌دانيم كه حزب و ساير اصلاح‌طلبان مي‌توانستند در حوزه عمل مربوط به مسائل اجتماعي قوي‌تر عمل كنند.
در خصوص بخش‌ ديگر نقد يعني: ضعف ساز و كارهاي لازم براي ارتباط گسترده با مردم و فهم نيازهاي جاري مردم و نيز درك تغيير نگرش مردم ناشي از القائات تبليغاتي، ما اين نقد را بر حزب وارد مي‌دانيم.
حزب با درك مجموعه نقدهاي وارده به حزب در حوزه عمل اجتماعي آهنگ آن دارد كه براساس توان و ظرفيت هاي خود در تيمم اين ضعف كوشش كند و بر همين اساس استراتژي گسترش و تعميق مناسبات اجتماعي يا اجتماعي شدن مطلوب خوب را به عنوان ضرورت يا اجتماعي شدن مطلوب خوب را به عنوان ضرورت اقدام حزبي اعلام كرده و در اين راه همه سطوح تشكيلاتي را به اتخاذ راه هاي عملياتي چه در قالب برنامه هاي منطقه اي كه با تدوين اولويت هاي فعاليت اجتماعي منطقه اي آغاز و با پي گيري مطالبات منطقه اي مردم تداوم مي يابد و چه در قالب رويكرد بسط و تقويت مناسبات با قشرهاي مختلف مردم و تنظيم اهداف و برنامه هاي مشترك و چه در قالب پيگيري مطالبات در سطح ملي(فرا منطقه اي و فرا قشري) فرا مي خواند .
خاطرنشان مي‌سازد كه اگر در شرائط كنوني و در زير فشار اين نقد دروني و بيروني از حزب كه بخشي از آن ناشي از فضاي انتخابات رياست جمهوري نهم شكل گرفته است تأكيد بر اين ضعف و تلاش براي ترميم، آن قدر عمده و اصلي گردد كه موجب تفريط شده و حزب را از عمل سياسي باز دارد نافي جامع‌نگري و همه‌جانبه‌نگري خواهد بود. قطعاً رويكرد بهبود مشي اجتماعي حزب مي‌بايست با رعايت توازن منطقي با ساير استراتژي‌هاي حزب پيگيري شود.
2- ايران و ايرانيان
يكي از شعارهاي محوري جبهه مشاركت ايران اسلامي شعار ايران براي همه ايرانيان بوده است كه بر اساس آن هر ايراني به سطور برابر با ديگران در سرنوشت خود موثر و حاكم است پاذيرش عملي اين مطلب كاري صعب است كه براي تحقق آن نه تنها همه ما بايد ذهن خود را از رسوبات سياست هاي تفرقه افكن بشويم و بپذيريم كه حق افراد براي مشاركت در ساختن جامعه برابر است بلكه به تقويت مكانيزم هايي كه اين نظر را محقق مي سازد بپردازيم و در مقابل مكانيزم هايمخالف ان كه كشور مملكت و اداره آن را خاص اصحاب قدرت و خودي هاي آنها مي داند مبارزه كنيم.
ايران متعلق به همه آحاد كشور است و لذا از يك طرف بايد هر گونه ادعا باري آنكه عده اي سهم بيشتري بخواهند مقابله كند و از طرف ديگر بايد روحيهمايوس و انزوا گرايانه عده اي كه نااميد از اثر بخشي اراده ايراني كشور را به دست گروه اول مي سپارند را به روحيه مشاركت جو تبديل كرد شعار ايران براي همه ايرانيان خط تعادلي نسبت به دو گرايش فوق است.
3- ‌قانون اساسي
تأكيد شد كه قانون اساسي از عوامل مهم وفاق فعلي ملت ايران است. و با تاكيد بر ظرفيت پذيري قانون اساسي در مشي اصلاح طلبانه اين موضوع را خاطر نشان مي كنيم كه نظام ناشي از اين قانون در عبارت"جمهوري اسلامي ايران"تجلي يافته است. تأكيد صرف بر هر يك از 3 ركن جمهوريت-اسلاميت و ايرانيت به نحوي كه در تعارض با اركان ديگر قرار گيرد و نفي‌كننده جامعيت و فراگيري ذكر شده باشد در صحنه اجتماعي به توفيق كامل دست نخواهد يافت .
سه ركن جمهوريت - اسلاميت و ايرانيت نه تنها عناصر لاينفك نظام و سيستم مورد پذيرش عمومي كشور مي باشد بلكه جدا از موجوديت انفرادي اين عناصر، در ارتباط با يكديگر نيز معنا يافته و يك ساز واره و ارگانيسم را تشكيل مي دهند. 3 عنصر فوق صرفاً عناصر ذهني سازنده يك نظام نيست بلكه انعكاس واقعيت تاريخي كشور بوده و بيانگر قدرت هاي اصلي مؤثر در حيات اجتماعي و تاريخي كشور مي‌باشد. هيچ كدام از اين عناصر به تنهائي مايه قوام تاريخي كشور نبوده اند. در بخش‌هاي قبل در خصوص نقش جمهور مردم مواضع حزب اعلام شد. در خصوص دو ركن ديگر يعني اسلاميت و ايرانيت نظر حزب چنين است.
4- جمهوريت و دموكراسي:
ما براساس درك خود از فلسفه خقلت و عبوديت خداوند و مسوول بودن انسان آزاد بر جمكهوريت و جمهور مردم تاكيد مي كنيم و براساس آنچه كه در بحث ازادي عنوان شد نه تنها مسووليت فردي بلكه مسووليت جمعي انسان ها در قبال اعمال خود را نيز يك اصل اعتقادي مي دانيم انسان هاي آزاد و در ارتباط با يكديگر جامعه و جمهور را تشكيل مي دهند اين چنين جامعه و جمهوري توان ساختن سرنوشت خويش به هر نحو كه خود بخواهد دارد و نفي ذهني و عملي اين توانايي از جانب غير نيز جز از منافع گروهي خبر نمي دهد نفي جمهور و انحصار قدرت در يك گروه خاص چيزي جز نفي توانايي جماعت انساني براي ساختن سرنوشت خود نيست حزب مشاركت هم از منظر تئوريك و هم از موضع اقدامات عملي وفاداري خود به جمعوريت و اصالت حقوق ملت را ثابت كرده است ملت منشا واقعي قدرت در جامعه مي باشد و چنين ملتي حامل همه عناصر ذهني و ايماني قدرت زا اعم از اعتقادات و آْداب و رسوم و سنت هاي اجتماعي مي باشد آنچه كه جمهوريت را به معناي اجتماع زنده و پويا و آزاد و مسوول سامان مي دهد آرمان هايي چون آزادي و دموكراسي است.
روش اداره نسبتاً دمكراتيك حزب، ترجماني از اعتقاد حزب به مباني اداره دمكراتيك جامعه مي‌باشد. حزب معتقد بوده و هست كه مناسبات جامعه در صورتي به درستي و در جهت منافع ملي قرار و قوام يافته و به سنت‌هاي قوي و پايدار تبديل مي‌شود كه خصلت دمكراتيك اين مناسبات هم در حوزه حاكميت و هم در حوزه غير حاكميتي گسترش و تعميق يابد در غير اين صورت در هر برهه و هر شرايط خاص جامعه دچار روابط ويژه همان دوره مي‌شود و به جامعه‌اي منطقع و بدون مناسبات پايدار تبديل خواهد شد و در نتيجه راه توسعه سريع و شتابان را از خود سلب خواهد كرد. تحقق اين هدف يعني حاكميت روابط پايدار و دمكراتيك با استراتژي تدريج‌گرايي امكان‌پذير است.
اتخاذ استراتژي تدريج‌گرايي در جهت حاكميت روابط دمكراتيك در سطح جامعه مترادف با استمرار واقع‌گرايانه و منطبق با درك نسبي از شرايط اجتماعي است كه خود در گرو تلاش حداكثري خواهد بود .اين استراتژي، متفاوت با استراتژي شتاب، يعني حصول به نتايج زودرسي كه تحقق آن به خاطر عدم لحاظ شرايط عيني و ذهني جامعه ممكن نيست مي‌باشد زيرا شخصيت‌ فردي و اجتماعي ما در طول تاريخ به نحوي شكل گرفته است كه روابط آمرانه و غير دمكراتيك بر تار و پود حيات كلي كشور اعم از زندگي فردي يا جمعي و نيز حاكميتي تنيده شده است و به همين جهت انتقال به شيوه‌هاي دمكراتيك جز با شناخت اين شخصيت تاريخي و جز با همتي عظيم ميسر نخواهد شد.
اين راه راهي است صعب و طولاني كه تلاش عظيم و بي‌وقفه مي‌طلبد و در مسير آن چه بسيار حوادث تلخ و شيريني كه پيش آمده و پيش خواهد آمد. به همين جهت در تحليل و نيز در عمل سياسي، توجه به روانشناسي اجتماعي در سطح ملت و حاكميت از حد يك توصيه و ملاحظه فراتر رفته و به يك ضرورت تبديل مي‌شود. تجارب ما نيز نشان مي‌دهد كه هر گاه به دور از اين روانشناسي و نيز با غفلت از درك شرائط تاريخي و نيز شرائط اجتماعي فعلي كشور اقداماتي صورت بگيرد كه صرفاً مبتني بر ذهن باشد ممكن است نتيجه مطلوب حاصل نگردد. بي شك راه دشوار حاكميت روابط دمكراتيك آنگاه پيمودني‌تر خواهد شد كه صبوري و استقامت ناشي از ادراك واقعي شرايط تاريخي كشور با آن توأم باشد.حزب مشاركت از افتخارات خود مي‌داند كه در طول ساليان فعاليت، همواره بر اصل دموكراسي پاي‌فشرده است و قطعاً در آينده نيز به عنوان اصلي كه بديلي براي آن نمي‌توان يافت پاي خواهد فشرد.
ما اعتقاد داريم تنها دموكراسي و مناسبات دموكراتيك زمينه حاكميت جمهور مردم بر سرنوشت خودشان را فراهم مي كند و بدون ان جمهور مردم بر سرنوشت خودشان را فراهم مي كند و بدون آن جمهوريت تاحقق نخواهد يافت به همين دليل عقيم نهادن تلاش براي برقراري روابط دموكراتيك را مترادف با نفي جمهوريت تلقي كرده كه نتيجه آن نفي عملي قانون اساسي خواهد بود تاكيدات و اقدامات مكرر حزب در جهت تحقق مناسبات دموكراتيك درجامعه از عمق اعتقاد حزب به جمهور بر مي خيزد و هر چند عده اي تلاش مي كنند آنرا در محدوده اي از روابط صرفا نخبه گراايانه معرفي يا محدود كرده و مانع از نفوذ اين تفكر به عمق جامعه شوند زيرا در صورت تحقق جمهوريت بسياري از قدرت ها خود به خود در مقابل اقتدار آن خاضع خواهند شد ما بايد ضمن پايداري بر اين عنصر ضروري با اقدامات محور گرايانه نسبت به آن مقابله كنيم و ان را بيش از پيش در حيات عيني جامعه مطرح كرده تا آسيب پذيري آن را در مقابل قدرت سيري ناپذير كاهش دهيم .
5-قدرت مقيد و مشروط
مشروط و مقيد بودن قدرت از الزامات ديگر كشور و عنصر لاينفك اداره دمكراتيك كشور است. جوهره قانون اساسي انقلاب مشروطه و نيز انقلاب اسلامي، مشروطه كردن قدرت و مهار آن با مكانيزم‌هاي مورد وثوق مردم مي‌باشد. تجارب تاريخي كشور نشان مي‌دهد در دوره‌هايي كه در اجتماع قانون مدون تنظيم نشده بود كانون‌هاي قدرت به صورت تراكم يابنده و در نهايت به صورت كانون قدرت انحصاري، ساختار ارباب رعيتي و حاكم و محكوم را سامان داده‌اند و در دوره قانون مداري مدون كه از مشروطه آغاز و در انقلاب اسلامي به اوج خود رسيده است علي‌رغم آنكه جوهره و روح قانون، توزيع متناسب قدرت در سطح ملي است اما عملاً اركان قدرت كه ابتدا مبتني بر آراي مردم (چه مستقيم و چه غير مستقيم) شكل گرفته‌اند تدريجاً قانون را مصادره به مطلوب كرده و آن را از مسير اصلي خود خارج ساخته‌اند.
قانون اساسي بر اولويت و اصالت حقوق و قدرت ملت تأكيد مكرر دارد... اين قانون، قدرت حاكميت را به عنوان قدرت ناشي از ملت و به عنوان قدرت درجه دوم مي‌شناسد. بر همين اساس و با اعتقاد به ظرفيت‌هاي قانون اساسي و هم چنين مصادره به مطلوب شدن آن توسط كانون‌هاي قدرت، حزب مشاركت با رد شكل‌گيري غيرقانوني تراكم قدرت، مشروط و مقيد شدن قدرت در چهارچوب جوهره قانون اساسي را از محورهاي اصلي فعاليت سياسي خود دانسته است. به طوري كه بخش عمده‌اي از اقدامات حزب به خصوص در مجلس ششم در جهت اين رويكرد بوده است و در اين راه پر هزينه با نقدهايي در درون جبهه اصلاحات نيز مواجه شده است به طوري كه بعضي حزب را به خاطر تندروي نقد كرده‌اند و بعضي نيز معتقد به كند روي حزب در اين عرصه بوده‌اند. ما انكار نمي‌كنيم كه در حيطه عمل و در سطح تاكتيك‌ها گاه فرصت‌هايي را از دست داده‌ايم و گاه نيز تند يا كند حركت كرده‌ايم يا سخن گفته‌ايم اما همچنان بر اين باوريم كه اصل «مشروط و مقيد شدن قدرت در چهارچوب قانون اساسي» يك نياز ضروري جامعه بوده و خواهد بود.
6- نقد حاكميت؛
از جمله استراتژي‌هاي ما پيگيري مسائل مربوط به ساختار حاكميتي قدرت با توجه به اهداف اولويت بندي شده حزب است و به همين دليل حاكميت را در بخش‌هايي كه با اهداف اولويت‌بندي شده حزب مرتبط است مورد نقد قرار داده و مطالبات مردم را براساس قانون اساسي و شعارهاي وعده داده شده بخش‌هاي مختلف حاكميت پيگيري خواهيم كرد.
بديهي است ورود نقادانه به حيطه بخش‌ها و عناصر مختلف حاكميت به شرائط حاكم بر كشور بستگي پيدا خواهد كرد و پيشاپيش نمي‌توان براي آن الگوي واحدي را ارائه نمود.
7-تعامل يا تقابل در روابط داخلي و خارجي:
تعامل و تقابل با غير، بصورت يك واقعيت تاريخي در كشور ما مطرح بوده و خواهد بود اما آنچه مهم است اولويت‌بندي آن است. اين اولويت‌بندي در نظريه اصلاح‌طلبان براساس تقدم تعامل بر تقابل است و به همين علت چه در صحنه داخلي و چه در صحنه خارجي اقداماتي كه اين اولويت‌ها را آنچنان جابجا كند كه تقابل را بر تعامل مقدم دارد مي تواند امواج فتنه و آسيب هاي داخلي و خارجي را نصيب كشور سازد بالعكس اتخاذ سياست «تقدم تعامل بر تقابل» مي‌تواند گره‌ها و مشكلات داخلي و بين‌المللي را حل كرده و منادي دمكراسي در خانه و صلح در جهان باشد
در چنين صورتي قطعاً اگر راه‌هاي تعامل گرايانه‌اي كه حاصل اجماع ملي باشد( و نه بر خواسته از يك منشاء اقليت‌گرايانه) اتخاذ شود ملت پشتيبان آن خواهد بود درغير اين صورت وارد كردن مملكت در روابط تقابل‌گرايانه ولو تبليغي يك نوع عمل ماجراجويانه و در ضديت با منافع ملي خواهد بود
+ نوشته شده توسط سردبیر در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384 و ساعت 20:44 |
 

سایت روز ـ سهیل آصفی :

نوزدهم آبان ماه، درست پنجاه و يک سال تمام از جانباختن دکتر حسين فاطمي متعاقب کودتاي بيست و هشتم مردادماه سال سي و دو گذشت. دکتر حسين فاطمي! مردي وارسته و عاشق، از ياران واقعي دکتر محمد مصدق که تا واپسين لحظات، راه او را پيمود. دکتر مصدق نوشته است : "اگر ملي شدن صنعـت نفت خدمت بزرگي است که به مملکت شده، بايد از آن کسي که اول اين پيشنهاد را نمود سپاسگزاري کرد و آن کس شهيد راه وطن دکتر حسين فاطمي است..."

سکانس يک

يک هزار و دويست و نود و نه خورشيدي در شهر نايين، در خانواده اي روحاني بر خشت اين جهان افتاد. تحصيلات قديم را نزد پدرش آيت الله سيد علي محمد سيف العلماء و ساير افراد خانواده در شهر مشهد فرا گرفت. پس از اخذ ديپلم راهي تهران شد. حسين فاطمي پس از فارق التحصيلي از دانشسراي تهران براي ادامه تحصيل عازم فرانسه شد. او در فرانسه، در رشته هاي حقوق بين المللي و علوم اجتماعي و روزنامه نگاري به اخذ درجه دکترا نائل شد.

فاطمي سپس به ميهن بازگشته و از ۱۳۲۰ به بعد رسماً کار روزنامه نگاري را آغاز کرد. ابتدا روزنامه "باختر" را در تهران منتشر کرد، پس از آن به پايتخت آمد و انتشار "باختر" را در آنجا ادامه داد. صاحب امتياز جريده مذکور برادر حسين فاطمي بوده است. مبارزات قلمي دکتر فاطمي از سال ۱۳۲۳ اوج گرفت و در همين ايام مدتي را به خاطر يکي از مقالاتش به بند قاتلان گرفتار آمد! از او در فاصله سال هاي 1323 تا 1325 مقالات جالب توجهي پيرامون مساله نفت و آذربايجان منتشر شده است. در اين مقطع زماني دکتر فاطمي براي مدتي دوباره راهي اروپا شده و پس از بازگشت در نيمه اول سال 1328 روزنامه مشهور خود "باختر امروز" را منتشر کرد. نگاه فاطمي به چگونگي پيشرفت جنبش اصلاحي در جامعه ايران در خور توجه است. او در سرمقاله شماره سوم که به علت توقيف باختر امروز به نام "سرگذشت " منتشر مي شد، تحت عنوان "براي اصلاح ايران بايد قرباني داد" مي نويسد: "قلدري و استبداد مثل زالو تا شکمش از خون مظلومان و بيگناهان پر نشود از حرکت نخواهد افتاد، اصلاح وطن محتاج به قرباني است، من به سهم خود براي قرباني شدن هميشه آماده بوده ام."

در اول آبان ماه سال 1328، جبهه ملي ايران به رهبري دکتر محمد مصدق تشکيل شد. با پيوستن به دکتر فاطمي به اين جبهه، باختر امروز به نوعي به محلي براي درج افکار و عقايد جبهه ملي تبديل گرديد. دوم ارديبهشت ماه يک هزار و سيصد و سي خورشيدي دکتر مصدق به نخست وزيري انتخاب شد و دکتر فاطمي به عنوان معاون نخست وزير معرفي گرديد.

ترور توسط فداييان اسلام

درست در همان سال، دکتر فاطمي هنگام سخنراني بر مزار محمد مسعود، زماني که اين جمله را بر زبان داشت: "بدبختي ما آن است که در اين جهنم قانون اجرا نمي شود..." توسط عبد خدايي، جواني از گروه فداييان اسلام مورد اصابت گلوله قرار گرفته و به شدت مجروح شد. او درد ناشي از اين ترور تا پايان عمر کوتاهش با خود کشيد. دکتر پس از جان به در بردن از ترور توسط فداييان اسلام در بيمارستان نيز از گزند سوء قصد در امان نماند. گفته اند که پس از نخستين جراحي، نيمه شب هنگامي که او هنوز به هوش نيامده بود، چند تن ناشناس به اطاق فاطمي رفته و پانسمان هاي محل عمل را از بين مي برند! پرستاران مطلع شده و دکتر غلامحسين مصدق، پزشک معالج او را مطلع مي کنند و فاطمي با جراحي مجدد از مرگ نجات مي يابد.

دکتر فاطمي در دوره هفدهم مجلس شوراي ملي به نمايندگي از مردم تهران وارد مجلس شد. در دوره اي نيز معاونت پارلماني دکتر مصدق را عهده دار بود. پس از استعفاي نواب، وزير خارجه دولت مصدق، فاطمي سکان وزارت خارجه را بر عهده گرفت. با آغاز وزارت دکتر فاطمي در مهرماه 1331 ، سياست هاي ضد امپرياليستي خصوصا ضد انگليسي فاطمي بيشتر عيان شد. هم از اين روست که دولت بريتانيا خيلي زود از سمت و سوي سياست هاي مقتضي توسط فاطمي به شدت آشفته گرديد. گفته اند که در زمان حضور دکتر فاطمي در وزارت امور خارجه، سازماني کهنه، فرسوده و اشرافي که جز محلي براي تقسيم مناصب سفارت، کارداري و... بين "هزار فاميل" کارآيي ديگري نداشته، به وزارتخانه اي پويا تبديل شده بود.

همايوني از قماش همان "همايون"ها

بيست و پنجم مرداد ماه، روزهايي پيش از کودتاي بيست و هشتم مردادماه سال سي و دو، دکتر فاطمي توسط گارد شاهنشاهي دستگير شده و صبح همان روز به خانه باز مي گردد. دکتر فاطمي در کودتاي نافرجام نيمه شب بيست وپنجم مردادماه ۱۳۳۲ بوسيله گارد شاهي به نحو اهانت آميزي بازداشت شده است. ولي هنگامي که سحرگاهان پيروزمندانه به خانه اش باز مي گردد در سرمقاله يکشنبه بيست و پنجم مرداد ۱۳۳۲ [شماره ۱۱۷۲] مي نويسد: "ساعت يازده و نيم ديشب چند افسر مسلح و قريب پنجاه، شصت نفر سرباز گارد شاهنشاهي شصت تير بدست مثل راهزناني که در کتاب هاي افسانه قرون وسطايي خوانده ايد، به خانه من ريختند و بدون اين که حتي اجازه دهند من کفش پا کنم در برابر شيون طفل يازده ماهه و مادرش مرا به سعدآباد ـ کاخ سلطنتي ـ توقيفگاه گارد شاهنشاهي بردند و در هر اطاق خانه ام نيز تا ساعت چهار صبح دوازده سرباز بيتوته فرمودند.... پس از حادثه نهم اسفند که خود شاه دخالت مستقيم در آن داشت، من ديگر تا آنوقت به دربار نرفته بودم، ولي ناگهان براي گفتن مطالبي تلفن کردم و يکسر گرسنه از وزارتخانه به کاخ اختصاصي رفتم، ديدم شاه از دکتر مصدق گله مي کند و مي گويد، مصدق از من رنجيده است، به گمان اينکه در حادثه نهم اسفند من دست داشته ام. شما چه مي گوييد؟ بي پروا به او گفتم که من ترديد ندارم اعليحضرت بوجود آورنده اين صحنه شرم آور بوده ايد. بعد به دو چشمان او که خيلي داعيه معصوميت دارند، نگاه کرده، گفتم: "به من بفرماييد تا کجا مي خواهيد برويد. آيا اعمال فاروق براي شما سرمشق نشده است که تا آنجا رفت که تاج و تخت خويش را در روز موعود از دست گذاشت. آيا شما هم از آن راه مي خواهيد برويد.؟"... به او گفتم: "يک بار در سي ام تير به دستور سفارت انگليس دکتر مصدق را مجبور به استعفا کرديد و سزاي آنرا ديديد. آيا خيال مي کنيد ممکن است آن آزمايش تلخ را تکرار کرد؟"

دکتر فاطمي در روايت خود از حال و هواي پادشاه در آن روز مي گويد که "من در طول دوازده سال اخير هرگز به آستان اين جوان خوش خط و خال که مثل مار افسرده موقع ضعف و جبن سر در هم مي کشد و در فرصت مناسب نيش جانگزاي خود را ميزند، سر فرود نياورده ام." وي اضافه مي کند "اين آخرين دفعه هم به ابتکار خودش نشان همايون به من داد که هرگز نشان اهدايي او را بر سينه نزدم زيرا مي دانستم که اين "همايون" از قماش همان "همايون "هايي است که پنجاه شصت [راجه] نظير او را انگليس ها در موقع اشغال هند در خاک وسيع آن کشور ايجاد کرده اند. دربار دشمن همه آزادمردان، وطن پرستان و خصم مبارزين راه استقلال و آزاديست....يکي نيست از او بپرسد، ديگر شما و فاميل شما از اين يک مشت پا برهنه و لختي که بيست سال پدرت آنها را به نفت جنوب زير نظر مستقيم خويش فروخت و براي چهل سال بعد از خود نيز قرارداد ۱۹۳۳ را باقي گذاشته چه مي خواهيد؟...پدر شما يک مرتبه به دستياري "آيرنسيد" کلنل انگليسي، بر روي هموطنان خود شمشير کشيد و عاقبت در منتهاي نکبت در گوشه "ژوهانسبورگ" چشم بر هم گذاشت. او از اين جنايت چه چيزي ديد که امروز شما از روي نقشه فرستاده هاي سفارت انگليس، بغداد و ايادي جيره خوار اجنبي همان راه نکبت بار و ملعنت آميز را از نو مي پيماييد؟"

دکتر فاطمي حتی از رييس و حامی خود دکتر مصدق هم سئوال داشت "آقاي دکتر مصدق! چقدر بايد صبر و تحمل کرد و تا کي بايد شاهد اين فجايع و رسوايي هاي پنهاني و آشکار دربار بود ... ديشب در همان موقعي که شصت تيرهاي افسران و سربازان گارد شاهنشاهي به طرف من نشانه گرفته بودند و مرا به توقيفگاه سعد آباد مي بردند، من با کمال خونسردي اين شعـر سعـدي را زمزمه مي کردم "چو تيره شود مرد را روزگار / همه آن کند کش نيايد بکار"

يک روز پس از دستگيري توسط گارد شاهنشاهي است که دکتر حسين فاطمي "نطق آتشين" خود را در ميدان بهارستان تهران ايراد مي کند. ميتينگ بزرگي که عمده ترين شعار شرکت کنندگان در آن بر خلاف مشي مصالحه جويانه جبهه ملي، "ما شاه نمي خواهيم!" بوده است. کودتاي بيست و پنجم مردادماه عقيم مي شود. محمد رضا شاه پهلوي کشور را ترک مي کند. دکتر فاطمي نيز در سخنراني آتشين خود در روز بيست و ششم مرداد در ميتينگ عظيم ميدان بهارستان خواستار انحلال سلطنت مي شود.

عنوان آن روز روزنامه "باختر امروز" به قلم شهيد دکتر فاطمي اين بود: "خائني که مي خواست وطن را به خاک و خون بکشد رفت." بر اساس اسناد معتبر تاريخي، تظاهرکنندگان توده اي، همراه با دکتر فاطمي تا آخر شب بيست و هفتم مردادماه سي و دو خيابان ها را در اختيار خود داشته اند.

کودتاي بيست و هشتم مرداد 32 و روزهاي اختفا

کودتا به سرانجام مي رسد. جنبش ملي ايران بار ديگر بي سرانجامي را مکرر مي کند. محمدرضا شاه پهلوي به دولت ايالات متحده مي گويد "سلطنتم را اول از خدا و بعد از شما دارم." پادشاه مستأصل با کودتاي کلان سرمايه داري انحصاري جهاني و ارتجاع داخلي به کشور باز مي گردد. عده زيادي از آزادی خواهان دستگير شده و گروه کثيری مانند دکتر حسين فاطمي در اماکن امن مخفي مي شوند.

ثانيه ها، ثانيه هاي التهابند. تنها هفته هايي پس از کودتاي بيست و هشتم مرداد! روزهايي که احتياط زيادي را مي طلبيدند سرانجام آنگونه که نبايد رقم مي خورند! روزي دکتر فاطمي بر اثر خستگي پرده اتاق محل اختفاي خود را کنار مي زند و از پنجره به بيرون نگاه مي کند. پيرزني او را با اين ريش بلند که گذاشته بود مي بيند و به صاحبخانه خبر مي دهد و آنها هم پليس را در جريان مي گذارند. بدين ترتيب دکتر فاطمي دستگير مي شود.

درباره روزهاي آخر پيش از دستگيري، حرف و سخن فراوان است. گويا در روزهاي آخر دکتر فاطمي مباحث کليدي را مطرح کرده است: "... او از اينکه دکتر مصدق نسبت به دشمنان جنبش نرمش نشان مي داد،از اينکه پس از فرار شاه تصميم قاطع درباره اعلام جمهوري نگرفت، از اينکه به فرماندار نظامي دستور تظاهرات ضد شاه را داد و از همه بالاتر از اعتمادي که مصدق به بستگان خود داشت و علي رغم تذکر ما درباره همکاري سرتيپ دفتري با کودتاچيان در بيست و هفتم مرداد او را به رياست شهرباني و فرماندار نظامي تهران برگزيد، گله و ناله داشت ... او مي گفت که دکتر مصدق به گزارشات سرتيپ دفتري که دقيقاً معلوم شد براي کودتاچيان کار مي کرد، اعتماد داشت و دفتري گزارش مي داد که "مساله مهمي نيست و به زودي آرامش برقرار مي شود!" اين همان پاسخي است که مصدق در تلفن به ما داد..."

دستگيري

ششم آبان ماه 1332، دکتر فاطمي سرانجام دستگير مي شود. خود، زمان دستگيريش را اينگونه روايت کرده است. "... وقتي سرگرد مولوي مرا به دربار آورد ، سرتيپ نصيري رئيس گارد سلطنتي به کنار جيپي که من در آن نشسته بودم آمد و به من گفت: "خائن وطن فروش کدام گوري بودي؟" من در جواب گفتم، تيمسار، دکتر مصدق وطن فروش نبود و به ملت ايران بزرگترين خدمات تاريخي را نموده. نصيري از حرف من بر آشفت و سيلي محکمي به صورت من زد که از بيني من خون جاري شد. سپس فرياد کشيد که "اين پدرسوخته را چرا زنده آورده اي. بدهيد او را بکشند"... "

در بخش هاي ديگر روايت دکتر فاطمي از روزهاي مقاومت خود او از سه ساعتي مي گويد که در شهرباني، در اتاق سرتيپ تيمور بختيار بوده تا "اراذل و اوباش" بار ديگر به ياري سلطنت برخيزند. "اين مدت براي خبر کردن اراذل و اوباش کافي بود. هنگامي که مرا به عنوان انتقال به لشکر دو زرهي از شهرباني بيرون آوردند، برخلاف همه متهمين که از حياط پشت شهرباني آنها را سوار اتومبيل مي کردند، مرا به خياباني که روبه روي وزارت خارجه است آوردند و به مجردي که جلوي پله ها رسيدم، ده دوازده نفر که ميان آنها شعبان بي مخ را شناختم در انتظار من بودند و به محض اينکه از پله ها پايين آمدم با چاقو و کارد و لگد و مشت به جان من افتادند. در حالي که دست هاي من را با دستبند بسته بودند، ضربه هاي چاقو بر بدنم مي خورد... ولي خواهرم جمعيت را شکافت و خود را روي من انداخت و ضربات بي شماري را متحمل شد و اگر او نبود مرا در آنجا با چاقو کشته بودند تا به ملت ايران اعلام کنند که به دست "مردم" تکه تکه شده ام!..." سوء قصد فداييان اسلام و هواخواخوهان سلطنت پهلوي به جان دکتر فاطمي تنها چند نمونه از تلاش ها براي از ميان برداشتن او بوده است.

تکيه به سرنيزه

دکتر فاطمي با يقين بر اينکه سرانجام روزي توسط استبداد و ارتجاع حاکم از پا در خواهد آمد به تنظيم وصيت نامه اي اقدام مي کند. او پيش از تنظيم وصيت نامه خطاب به محمدرضا شاه پهلوي و آزموده سه تقاضاي خود را مطرح کرده است. "يکي اينکه برادران و خواهران و زن و فرزندم را ببينم. و ديگر اينکه با پيشوا و پدر بزرگوارم، دکتر مصدق و ياران او ديدار کنم. و سوم اينکه شما افسران چند دقيقه به بيانات من گوش کنيد."

فاطمي لب مي گشايد و افسران مبهوت سحر کلام او مي شوند. در بعضی منابع آمده که اجازه دادند دکتر فاطمي قبل از اجرای حکم چند کلامی هم با نظاميان سخن گفت . اما این در هيچ منبع مستقلی تائيد نشده است.


براي آخرين بار، تو را خدا نگهدار

دکتر، با بستگان خود براي آخرين بار ديدار مي کند. او سراغ سعيد [فرزند برادرش] را مي گيرد. زماني که سعيد فاطمي را بر بالين او مي آورند، با اينکه فاطمي از شدت بيماري در ضعف مطلق بوده، برخواسته، سعيد را در آغوش کشيده و در حالي که گونه هايش خيس اشک بوده اند مي گويد "سعيد، من مي ميرم. من رفتني هستم و من مي دانم که تو زنده خواهي ماند. بعد از مرگ من کارهاي مرا که اينک از هم پاشيده اند ادامه بده. از بچه ام سرپرستي کن. جز تو به هيچ کس طفلم را نمي سپارم. سعي کن به بچه من بد نگذرد." دکتر فاطمي خطاب به آزموده مي گويد "آري آقاي آزموده! مرگ حق است و من از مرگ باکي ندارم. آن هم چنين مرگ پرافتخاري. من قرباني نفت هستم. من مي ميرم که نسل جوان ايران از اين مرگ درس عبرت گرفته،خود از وطنش دفاع کند و نگذارد جاسوسان اجنبي بر اين کشور حکومت نمايند..." دکتر فاطمي درخواست مي کند که دکتر مصدق را براي آخرين بار ملاقات کند. اين درخواست او رد شده و به او تنها اجازه مي دهند که با ياران زنداني ديگرش آقايان مهندس رضوي و دکتر شايگان ملاقات کند. در اين ملاقات دکتر فاطمي با صدايي محکم و اميدوار گفته است: "گذشتن از اين جهان و وداع با اين دار فاني سرنوشت هر انساني است و دير يا زود آن اهميت چنداني ندارد. در هر حال ملت ما در مبارزه خود پيروز خواهد شد. سپس دکتر فاطمي سفارش فرزند خود را نموده و "پيشواي ملت" را وکيل و وصي خود قرار داده است."

دکتر شايگان درباره اين لحظات گفته است: "وقتي براي وداع پيشانيش را بوسيدم، متوجه شدم که بسيار گرم است و در آتش تبي شديد مي سوزد. اعدام يک بيمار آن هم در آن حال در هيچ يک از کشورهاي متمدن جهان سابقه ندارد!"

سکانس آخر

صبح روز هجدهم آبان ماه 1333 کاردار وقت سفارت بريتانيا در تهران با سپهبد عبدالله هدايت، رئيس وقت ستاد ارتش ملاقات مي کند و به سفارتخانه بازگشته و به نخست وزير دولت متبوع خود اعلام مي کند که اعدام دکتر فاطمي قطعي است. حالا فاينال سکانس رزم کليد مي خورد. آسمان هنوز گرگ و ميش است. سوز صبحگاه پاييزي مي وزد. جاده ها بي تابند، شهر در خواب! دکتر حسين فاطمي پس از تحمل نه ماه زندان با تن رنجور و تب چهل درجه به وسيله برانکارد تا قتلگاه برده مي شود. قبل از اجراي حکم اعدام، دکتر فاطمي به آزموده مي گويد: " آقاي آزموده! مرگ بر دو قسم است، مرگي در رختخواب ناز و مرگي در راه شرف و افتخار و من خداي را شکر مي کنم که در راه مبارزه با فساد شهيد مي شوم..."

+ نوشته شده توسط سردبیر در جمعه بیستم آبان 1384 و ساعت 10:36 |
روز-آرش‌ حسن‌نيا:شاخص چهار رقمي كابوسي بود كه به واقعيت تبديل ‌شد. پس از ماهها كشمكش در بورس تهران، واستفاده ازمسكن‌هاي موقتي همچون دادوستدهاي گردشي، ابطال معاملات، الزام حقوقي‌ها به جمع كردن سهام و هشدارهاي گاه ‌و بي‌گاه اقتصاددانان آبادگر به اخلال‌گران خيالي در بورس، سرانجام ديروز شاخص كل بورس ۴ رقمي شد و با افتي ۴۰ واحدي درعدد۹۹۶۰ متوقف ماند.
شايد لمس واقعيت شاخص چهار رقمي در بازاري كه هيچ اجباري به گردن‌نهادن به دستورات و تهديدهاي سوسياليست‌هاي تخيلي ندارد آنها را بر سر عقل‌آورد؛ كه اگردر بعضي مواقع و آن هم به طور موقتي مي‌توان با بگير و ببند در فضاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي به توفيق هايي دست يافت، اما اقتصاد داستان خود و قواعد بي‌رحم خود را دارد، و در آن، با تحليل هاي دايي‌جان ناپلئوني و دشمن تراشي نمي‌توان به روزنه‌هاي اميد دست يافت.


بورس، نگران"سخنراني‌ها
ديروز بورس تهران آيينه تمام نما از اقتصادي بود كه اين روزها در كنارتمام نگراني هاي خود، بايد نگران سخنان دولتمرداني باشد كه هرجمله از سخنراني هايشان براي از بين بردن باقيمانده زمينه‌هاي مساعد سرمايه‌گذاري در كشور كافي است .
اينكه چگونه اقتصاددانان آبادگر از صاحبان سرمايه‌هاي خردوكلان در بورس و بورس‌بازان حاضر در تالار شيشه‌اي يا همان دشمنان دولت كريمه - كه تمام كاروبار خود را تعطيل كرده وبه دشمني با دولت جديد پرداخته‌اند- توقع دارند كه سرمايه‌هاي خود را تبديل به برگه‌هاي سهام كارخانه‌ها يا شركت‌هايي كنند كه در آينده‌اي نه چندان دور ممکن است طعم تحريم‌هاي خودساخته يا از سر اجبار جهانيان را بچشند‌، خود پرسشي است كه با هيچ منطقي در اقتصاد ‌پاسخي براي آن نمي‌توان يافت.
به راستي كدام سرمايه‌گذارعاقلي به چنين ريسك بزرگي دست مي‌زند؟ بديهي است كه سرميه‌گذار در چنين اوضاعي ترجيح مي‌دهد اندك سرمايه خود را در بازار امن‌تري همچون بازارطلا وارز يا ساير بازارها سرمايه‌گذاري كند.
اقتصاد وبازار منطق خود را دارند و سرمايه بيش ازهر چيز به امنيت مي‌انديشد. به همان چيزي كه ظاهرا همکارن دولت جديد چندان توجهي به آن ندارند و براي حل معضل بورس نيز به داغ و درفش مي‌انديشند، وقلع و قمع اخلال‌گراني كه چشم ديدن توفيق‌هاي دولت‌كريمه را ندارند، تنها چاره كار مي‌بينند.


عمليات رواني دشمنان
دو روز پيش از اين، فرهاد رهبر رییس سازمان مدیریت و برنامه ریزی و مغزاقتصادي دولت احمدي‌نژاد با بيان اينكه ركودي در اقتصاد كشور نمي‌بيند اوضاع بورس را به عمليات رواني دشمنان خيالي دولت نسبت داد. او گفت: بحران فعلى بورس بيشتر از اينكه به بحث اقتصادى مربوط شود به مسائل روانى كه دشمنان براى آن ايجاد كرده اند، برمى گردد.
وي با اعلام اينكه هيچ گونه كمبودى در بورس وجود ندارد، تاكيد کرد: احساس مى كنم مساله روانى در اين بازار را بايد با بعد روانى مرتفع كرد. زيرساخت هاى كشور اين توانايى را دارد كه بتواند بورس را به حد اعلاى خود تقويت كند كه دولت بر اين مساله مصمم است.
وى وعده داد: بورس از جمله فعاليت هاى اقتصادى خواهد بود كه در آينده رونق بسيارى خواهد داشت، البته اگر اين مسائل روانى كه دشمنان ما براى ما ايجاد كرده اند، مرتفع شود.
اين در حالي است كه از سوي فدراسيون جهاني بازار سهام، بورس تهران زيان‌ده‌ترين بورس جهان معرفي شده‌است.
بورس تهران با كاهش ۲۶ درصدي شاخص سهام خود به عنوان زيان‌ده‌ترين بازار بورس جهان در 12 ماه منتهي به سپتامبر [شهريور] شناخته شد، اما كماكان اقتصاددانان دولت احمدي‌نژاد به ارائه تحليلهاي دايي‌جان ناپلئوني خود اصرار دارند وبه مبارزه و مقابله با "دشمنان" خيالي مشغولند.


چهار پرسش کليدي
شايد طرح پرسشهايي ساده ازسوسياليست‌هاي تخيلي و پاسخ دادن به آنها بتواند چاره‌اي براي بحران اقتصادي حاكم بر كل اقتصاد كشورواوضاع بورس به طور خاص باشد:
۱- ميزان تاثير سياست‌هاي اتخاذشده از سوي دولت جديد در قبال پرونده هسته‌اي ايران بر شاخص‌هاي اقتصادي وبه ويژه فرار سرمايه‌ها چقدربوده‌است؟
۲- تغيير گفتمان سياسي و بين‌المللي حاكم در كشورپس از تغيير دولت تا چه ميزان بر وخامت اوضاع اقتصادي به ويژه عوامل رواني موثر بر شاخص‌هاي اقتصادي تاثير داشته است؟
۳- وانهادن سياست‌هاي اقتصادي موردقبول اكثراقتصاددانان عقلايي و فراموش‌كردن عمدي و متعصبانه سياستهاي اقتصادي حاكم بر برنامه‌چهارم‌ توسعه از سوي سياستگذاران دولت جديد تا چه ميزان بر نگراني سرمايه‌گذاران و فعالان اقتصاد كشور موثر بوده است؟
۴- استفاده از ابزارهاي ناكارآمد همچون محروم‌كردن كشور از روابط اقتصادي با ديگركشورها وخزيدن به گوشه انزوا چه پيامدهايي را بر اقتصاد ايران تحميل كرده‌است؟
از اين دست سوالات بسيار است كه پاسخگويي به آنها از سوي دولتمردان مي‌تواند آنها را از تحليل‌هاي بر اساس توهم توطئه برهاند وچاره‌سازمشكلات اقتصادي باشد. هرچند كه در نگرش بنيادگرايان حاكم بر اقتصاد، تحليل براساس چنين منطقي كمي بعيد به‌نظر مي‌رسد.

+ نوشته شده توسط سردبیر در جمعه سیزدهم آبان 1384 و ساعت 11:19 |
برطبق تقویم باستانی مردم مازندران امشب(شب۱۳آبان ماه شمسی) برابراست با شب ۱۳ تیرماه مازندرانی وبراساس اعتقادات مردم شهرآمل این روز مصادف است با سالروزحماسه آرش کمانگیر که برای حراست ازکیان میهن محبوبمان جان درزه کمان نهادونام خو یش جاودانه ساخت و درس وطن دوستی به آیندگان خویش داد.

مردم غیور این دیارهر ساله خاطره این دلاوری را یادآوری نموده وباگرد هم نشستن ودیدار ازاقوام وبزرگان این رسم باستانی راپاسداری می نمایند.

جاوادانه باد یاد ونام آرش کمانگیر و همه شهیدان راه میهن تا همیشه دوران !

+ نوشته شده توسط سردبیر در پنجشنبه دوازدهم آبان 1384 و ساعت 15:58 |

در اين بيانيه انتخابات نهمين دوره رياست‌جمهوري يكي از مهمترين وقايع سياسي سال‌هاي اخير كشور و به نوعي نقطه‌عطفي در تاريخ تحولات سياسي كشور عنوان و مطرح شده است: از اين رو تحليل اين انتخابات براي روشن شدن هر چه بيشتر ابعاد كنوني و تأثير آن در آينده سياسي كشور ضرورتي غير قابل چشم‌پوشي است. در عين حال تحليل همه‌جانبه اين انتخابات نيازمند همه‌جانبه‌نگري و كنكاش‌هاي به دور از شتاب است و اين ضرورت را به وجود مي‌آورد كه با بررسي همه عوامل و مؤلفه‌هاي تأثيرگذار و با بهره‌گيري از ديدگاه‌هاي مختلف در تحليل شرايط پيشيني و پسيني انتخابات بدان پرداخته شود.

جبهه مشاركت ايران اسلامي با اين نگاه كوشيده است كه طي اين مدت به مسأله انتخابات از جوانب گوناگون بپردازد و از اين واقعه سياسي مهم تصويري دقيق به دست آورد و آن را براي تجربه‌آموزي و طراحي مسير آينده فعاليت‌هاي خود به كار بندد.

اكنون با گذشت بيش از سه ماه از انتخابات و استقرار دولت جديد بسياري از گرد و غبارهاي نخستين فرونشسته و زمان مناسب‌تري براي ارائه تحليل به جامعه فراهم شده است؛ از اين رو جبهه مشاركت ايران اسلامي تحليل جمعي خود را به صورتي متفاوت از گذشته تقديم مي‌كند و اميد دارد چونان هميشه به محك نقد و ارزيابي صاحب‌نظران از ديدگاه‌هاي مخالف و موافق درآيد و به عنوان سندي در تاريخ فعاليت جبهه مشاركت به جاي ماند.


در ادامه اين نوشتار با بيان اين‌كه انتخابات نهم رياست‌جمهوري را بايد به عنوان پروژه‌اي خاص در روند رقابت‌هاي سياسي سال‌هاي اخير به ويژه پس از انتخابات مجلس هفتم دانست، آمده است كه پس از انتخابات مجلس هفتم با طي مقدمات پرتنش و پرفراز و نشيب آن كه در عرصه سياسي كشور آثار عميقي بر جاي گذاشت عزم جزم جريان سياسي كه اقتدارگرا ناميده شده، براي يكدست‌سازي حكومت روشن شد. اين جريان پر نفوذ در برخي از بخشها تمام هزينه‌هاي اين يكدست‌سازي را به هر بهايي حتي مشاركت پايين و پر مسأله مردم در انتخابات مجلس هفتم پرداخت و به كاهش اعتبار ملي و بين‌المللي اركان انتخابي كشور نيز كمتر اعتنا كرد و پيوسته در اين انديشه بود كه آرزوي يكدست‌سازي حكومت را به انجام رساند.

در اين شرايط ، پيش روي اصلاح‌طلبان دو راه باقي مانده بود؛ ترك صحنه سياسي كشور و سپردن تمامي مجاري امور به طور اختياري به جريان اقتداگرا و يا حضور در صحنه سياسي با هدف پيشبرد اصلاحات ، اصرار بر منافع و مصالح ملي و مقابله با تسلط بي‌رقيب جريان اقتدار گرا در جامعه و عرصه سياسي كشور.

بر اين اساس بود كه پس از انتخابات مجلس هفتم موضوع چگونگي تداوم فعاليت‌هاي سياسي در شرايط جديد در دستور كار جبهه مشاركت قرار گرفت و پس از بحثهاي فراوان و پردامنه با تكيه بر اصل راهبردي «سياست‌ورزي اصلاح‌طلبانه» موضوع انتخابات رياست‌جمهوري دور نهم در دستور كار جبهه مشاركت قرار گرفت. رويكرد جبهه مشاركت به حضور فعال در انتخابات رياست‌جمهوري از ابتدا تكيه بر ضرورت پيشبرد دموكراسي و گسترش و تعميق دستاوردهاي اصلاحات بود. در اين رويكرد هم امكان براي برقراري ارتباط هر چه بيشتر با جامعه و تجميع نيروهاي سياسي و اجتماعي اصلاح‌طلب فراهم مي‌شد و هم يكه‌تازي برخي براي قبضه قوه مجريه و يكدست‌سازي حكومت با چالش مواجه مي‌گرديد و با تدبير در انتخاب نامزدي واجد ويژگي‌هاي قابل اجماع، پيروزي در انتخابات نيز چندان دور از انتظار به نظر نمي‌رسيد. از اين رو كنگره هفتم حزب در تيرماه سال 1383 با اجماع كلي بر اصل حضور در انتخابات، تصويب كرد كه به منظور ورود به عرصه‌اي وسيع‌تر از حزب و برداشتن گام‌هاي ائتلافي از شخصيت‌هاي مبرز براي ورود به انتخابات مجدانه دعوت به عمل آورد. بر اين اساس جبهه مشاركت تلاش كرد كه آقاي مهندس مير حسين موسوي را متقاعد كند كه به عنوان شخصيت مورد قبول مجموعه اصلاح‌طلبان در انتخابات شركت كند و در صورت عدم پذيرش اين امر از سوي ايشان از آقاي دكتر مصطفي معين كه از پيشينه مقبول و ظرفيت‌هاي مناسب براي ائتلاف در ميان اصلاح‌طلبان برخوردار بود، براي حضور در انتخابات دعوت به عمل آورد و در نهايت اگر امكان هيچ اجماعي فراهم نشد جبهه مشاركت، راهبرد كانديداي تمام‌عيار حزبي را در انتخابات برمي‌گزيد.

به هر حال تلاش جمعي جبهه مشاركت و بسياري از اصلاح‌طلبان براي حضور آقاي مهندس موسوي در انتخابات به فرجام نرسيد و البته پرسش‌ها و ابهامات فراواني را در جهت عدم حضور ايشان بر جاي نهاد، اما بالاخره ايشان كانديداتوري انتخابات دوره نهم را نپذيرفت.

پس از روشن شدن اين مسأله جبهه مشاركت ايران اسلامي به همراه چند گروه ديگر از ميان اصلاح‌طلبان پيشرو دعوت از آقاي دكتر معين را در دستور كار خود قرار داد و رفته‌رفته با اعلام حمايت گروه‌هاي اصلاح‌طلب از دكتر معين، ايشان كانديداتوري در انتخابات رياست جمهوري را پذيرفت و در دي‌ماه سال 1383 رسماً اعلام حضور نمود.

عدم حضور مهندس موسوي در انتخابات عملاً جبهه اصلاحات را دچار چندپارگي كرد و اصلاح‌طلبان در نهايت با چند {نامزد} در انتخابات رياست جمهوري حضور يافتند. البته تلاش هاي فراواني صورت گرفت كه اين چندگانگي موجب فرسايش نيروها نشود ولي مكانيزم‌هاي مختلف پيشنهادي براي ايجاد اتفاق و اجماع در درون جبهه اصلاحات مورد پذيرش برخي گروه‌ها و شخصيت‌ها قرار نگرفت. با اين وجود بيشترين گروههاي جبهه اصلاحات و تشكل‌هاي پر نفوذ اصلاح‌طلب از كانديداتوري دكتر معين اعلام حمايت كردند و بسياري از شخصيت‌هاي مؤثر جريان خط امام(ره) نيز برغم عدم ابراز نظر صريح در حمايت از آقاي دكتر معين در جهت پشتيباني از اين حركت قرار گرفتند.

رد صلاحيت اوليه نامزد اصلاح‌طلبان پيشرو و تأييد مجدد صلاحيت ايشان ترديد‌هاي جدي را در ادامه حضور در صحنه انتخابات براي آقاي دكتر معين و بخش‌هايي از حاميان وي ايجاد كرد كه پس از بحث‌هاي طولاني و نظرخواهي از صاحب نظران سياسي و اعضاي فعال ستادهاي انتخاباتي با دستور رهبري و تأكيد بر اصل سياست‌ورزي اصلاح‌طلبانه در يك تصميم‌گيري جمعي تداوم حضور در صحنه انتخابات مورد تأكيد قرار گرفت.


در ادامه اين بيانيه آمده است : در جبهه رقيب نيز عليرغم تعدد كانديداها روشن بود كه جريان خاصي به جاي پذيرش قاعده دموكراتيك رقابت سياسي، در اقدام‌هاي غيررسمي است.

اين جريان با نفوذي كه در برخي سازمان‌ها داشت و با سازماندهي نيروهاي وابسته در قالب طرح‌هايي نيروهاي خود را براي حضور در انتخابات بسيج كرد و در كنار آن با استفاده از امكاناتي كه برخي از نهادها فراهم ساخته بودند، توان خود را دو چندان نمود.

اگر چه جرياني با علني نمودن كانديداي اصلي خود در روزهاي آخر مانده به انتخابات تحليل‌گران انتخابات را دچار شگفتي كرد اما از پيش روشن بود كه تلاش اين جريان براي يكدست كردن حكومت به هر حال به عمل در خواهد آمد.

تداركي كه در اين جريان براي پيروزي در انتخابات ديده شده بود چنان صريح بود كه ماشين تخريبش در سراسر كشور هيچ حد و حريمي را در برابر هيچ يك از كانديداهاي رقيب باقي نگذاشت.

در اين فضا انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري برگزار شد.اما در عين حال نتيجه دور اول انتخابات نشان داد كه با همه اما و اگر‌ها و همه زمينه‌سازي‌هايي كه صورت گرفته است و با همه تبعيض‌ها و نابرابري‌ها در برخورداري از امكانات تبليغي و سازماندهي آرا، توزيع پراكنده و نزديك به هم آرا حاكي از تغيير فضاي عمومي كشور بود و امكان تحقق نتايجي متفاوت با امروز نيز وجود داشت.

دور دوم انتخابات نيز مصافي بود كه به دليل دو وجهي شدن آن اگر چه نتيجه قابل پيش‌بيني داشت، اما خطر يكدست شدن حكومت ايجاب مي‌كرد كه فراتر از چند و چون‌ها و اعتراض‌هايي كه به تخلفات سازمان‌يافته در دور اول انتخابات از ناحيه كانديداهاي اصلاح‌طلب وجود داشت و عليرغم نقدها و تفاوت ديدگاه‌هايي كه ميان برخي از گروه‌هاي اصلاح‌طلب با آقاي هاشمي رفسنجاني وجود داشت، جبهه‌اي فراگير شكل و دستاوردهاي آن و مقدمه‌چيني براي حفظ اين ائتلاف فراگير پس از انتخابات مورد توجه قرار بگيرد. جبهه مشاركت ايران اسلامي نيز مانند بسياري از گروه‌ها و شخصيت‌هاي روشنفكر و اصلاح‌طلب با چنين موضعي وارد دور دوم انتخابات شد.


جبهه مشاركت افزوده است: نتيجه نهايي انتخابات در روز سوم تيرماه 1384 در جهتي خارج از خواست و تلاش اصلاح‌طلبان رقم خورد و بررسي تخلفات مد نظر همه كانديداهاي اصلاح‌طلب به فرجام نرسيد. به رغم اين مسائل جبهه مشاركت كانديدا و جريان پيروز انتخابات را به رسميت شناخت و اعلام كرد كه با يكدست شدن حاكميت مانعي براي تحقق شعارهاي آنان وجود ندارد.

برگزاري انتخابات دوره نهم در كنار همه تجربه‌ها و دستاوردهايي كه براي اصلاح‌طلبان به همراه داشت حضور و همراهي گروه‌هاي جوان فعال و مؤثري را به ارمغان آورد كه اگر چه فضاي تنگ سياسي و كمبود‌هاي تداركاتي ستادهاي انتخاباتي اصلاح‌طلبان پيشرو امكان ظهور و بروز همه استعدادها و توان آنان را نداد، اما تأثير فعاليت چندماهه آنان در بازگرداندن نشاط و پويايي در عرصه سياسي مثال‌زدني بود.


همچنين اين انتخابات فرصت مغتنمي را فراهم آورد كه نيروهاي دموكراسي‌خواه و مدافع حقوق بشر كه به تأثيرگذاري خود در عرصه سياسي كشور باور داشتند، در حمايت از نامزد اصلاح‌طلبان پيشرو مجتمع شوند و بنيان حركتي فراگير را در قالب جبهه دفاع از دموكراسي و حقوق بشر بگذارند كه اميد است اين حركت مبارك با پيگيري همه اين گروه‌ها و با لحاظ شرايط و مقتضيات مورد نظر هر چه زودتر فعاليت خود را آغاز كند و منشاء اثر شود.


پس از برگزاري انتخابات رياست‌جمهوري، تحليل و تبيين چرايي حصول اين نتيجه و عملكرد حزب به عنوان يكي از گروه‌هاي فعال سياسي شركت كننده در انتخابات در دستور كار شوراي مركزي و دفتر سياسي قرار گرفت.

ابعاد گسترده اين تحليل طبيعتاً اجازه نمي داد كه حزب بتواند در كوتاه زمان ارزيابي همه‌جانبه و واقع‌نگرانه‌اي از انتخابات ارائه نمايد و لازم بود كه علاوه بر ديدگاههاي درون حزبي از نوع نگاه و تحليل صاحب نظران و كارشناسان خارج از حزب نيز در اين ارزيابي بهره‌گيري شود.

از هفته دوم تيرماه تا پايان مرداد ماه 84 بيش از بيست جلسه دفتر سياسي و شوراي مركزي و جلسات فوق‌العاده متعددي كه با حضور فعالان سياسي، روشنفكران و نويسندگان و روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب، استادان و محققان حوزه جامعه‌شناسي، علوم سياسي، فرهنگ و اقتصاد در دفتر مركزي حزب برگزار شد،. مجموعه مباحث اين جلسات پيرامون نقاط قوت و ضعف چند مؤلفه اصلي انتخابات يعني «راهبرد سياست‌ورزي»، «ائتلاف يا عدم ائتلاف» در انتخابات، « كانديداي حزب در انتخابات»، «شعارها و برنامه و تبليغات حزب در انتخابات»، «تشكيلات حزب و ستاد انتخابات» و نيز عوامل محيطي مؤثر بر عملكرد انتخاباتي حزب مانند «دستاوردها و ناكامي‌هاي دوران اصلاحات» و «نقش روشنفكران و نخبگان در انتخابات» و نهايتاً «نتايج و چشم‌انداز‌هاي پس از انتخابات» دسته‌بندي شد و مورد ارزيابي در اركان مختلف حزب قرار گرفت.


با عنايت به جمع‌بندي نظرات اعضاي حزب درباره اين مباحث و مؤلفه‌ها جبهه مشاركت بر امور زير تأكيد دارد و تحليل ابعاد مختلف انتخابات را بر اين مبنا ارائه مي‌دهد:

1. راهبرد اصلي حزب يعني سياست ورزي اصلاح‌طلبانه

جبهه مشاركت ايران اسلامي معتقد است:

1- مجموع فرآيندهاي منتهي به انتخابات نشان داد كه راهبرد «سياست ورزي» در شرايط كنوني ايران راهبرد درستي است.

2- يكي از دستاوردهاي اين انتخابات افزايش قابل توجه امر تحزب و سازماندهي سياسي در روند تصميم‌گيري‌هاي كلان سياسي جامعه بود.

3- حضور فعال حزب در انتخابات اقبال مجدد به حزب از سوي مردم و رونق كار تشكيلاتي را به دنبال داشت و اين براي توسعه فعاليت حزب در آينده ايجاد فرصت نموده است.

4- بخش قابل توجهي از جامعه به ويژه نخبگان از محوريت اشخاص عبور كرده‌اند لذا راه تحزب هموارتر و راهبرد «سياست‌ورزي جمعي» مورد پذيرش پيشتري قرار گرفته است.

‌5- عليرغم انتخاب راهبرد سياست‌ورزي و تأكيد بر آن در انتخابات عزم تشكيلاتي مناسب در همه اركان و سطوح حزبي محقق نشد.

6- راهبرد سياست‌ورزي نيازمند حضور عناصر و كارگزارن مؤثر و پيش‌برنده در حكومت است لذا بايد در اين جهت از فرصت‌هاي پيش آمده بيشترين استفاده را برد.

بر اين اساس از منظرجبهه مشاركت راهبرد سياست‌ورزي حتي عليرغم نتيجه ناخوشايند انتخابات نه تنها راهبرد درستي بوده است بلكه بركات و محسناتي براي آينده حزب به همراه داشته است. در عين حال از نظر تشكيلاتي در جهت جدي گرفتن اين راهبرد در درون حزب داراي ضعف‌هايي بوده‌ايم كه با توجه به كنار گذاشته شدن نيروهاي حزب از حكومت، پيش‌بردن اين راهبرد در آينده با دشواري‌هاي بيشتري مواجه خواهد بود.


2. موضوع ائتلاف در انتخابات

جبهه مشاركت ايران اسلامي اعتقاد دارد:

1- عدم ائتلاف باعث توزيع آراي اصلاح‌طلبان شد.

2- عدم ائتلاف در ميان بخش‌هايي از هواداران اصلاحات ايجاد تلقي سردرگمي و تشتت احزاب اصلاح‌طلب را نمود و عده‌اي را اساساً از رأي دادن منصرف ساخت.

3- ائتلاف اصلاح‌طلبان در دور دوم ناگزير و ضروري بود.

گزاره‌هاي فوق نشان‌دهنده آن است كه از نگاه جبهه مشاركت يكي از نقاط ضعف اصلاح‌طلبان عموماً اين بوده است كه نتوانستند در ميان كانديداهاي خود ايجاد اجماع نمايند و با پذيرش تعدد كانديدا عملاً تفرق آرا و تشتت در ميان اصلاح‌طلبان به وجود آمد. در عين حال ضرورت‌هاي حاكم بر فضاي سياسي كشور در دور دوم انتخابات مجدداً اصلاح‌طلبان را به ضرورت حركت ائتلافي متقاعد كرد و اين خود روشنگر آن است كه پس از انتخابات در ادامه مسير نيز بايد به ضرورت حركتهاي ائتلافي توجه بيشتري نمود. درباره علل و عوامل شكل نگرفتن ائتلاف در فرصتي مناسب بايد موضوع را مطرح نمود.


3. كانديداي مورد حمايت حزب در انتخابات

به اعتقاد جبهه مشاركت:

1- عليرغم اينكه كانديداي حزب كمترين تمايل را به حضور در اين عرصه داشت اما پس از قبول كانديداتوري از سوي حزب بيشترين وقت و تلاش را در اين عرصه به انجام رسانيد.

2- كانديدا بيش از ظرفيت‌هاي مورد انتظار از خود قابليت و ايستادگي بر مواضع را نشان داد.

3- كانديداي ما ظرفيت‌هاي زيادي داشت كه ما مي‌توانستيم در تبليغات از آن بيشتر بهره ببريم. نظير ساده زيستي، خط امامي بودن، پيشينه موفق اجرايي و مراتب برجسته علمي.

4- مسير انتخاب كانديداي حزب درست بر اساس مصوبه كنگره هفتم بود.

5- كانديداي حزب بر عناصر كاريزماتيك تأكيد نداشت، لذا و در فرآيند پوپوليستي انتخابات اين وجه توجه توده مردم را كمتر به خود جلب كرد.

اين گزاره‌ها نشان‌دهنده آن است كه انتخاب كانديدا بر اساس شناختي كه از شخصيت آقاي دكتر معين در ميان اعضا بوده است انتخابي موجه بوده است و به تناسب تصميم جمعي كنگره هفتم در اين زمينه مسيري صحيح طي شده است. عملكرد و حضور فعال دكتر معين در عرصه انتخابات و تكيه بر چهره علمي وسياسي و قابليت‌ها و توانمندي‌هاي ايشان شاهد اين واقعيت است كه در عين حال به دليل آنكه اساساً موضوع رفتار پوپوليستي در تبليغات انتخاباتي مورد نقد برنامه‌ريزان حزبي بوده و از آن دوري مي‌شده، دكتر معين در قالب چهره‌اي كاريزماتيك كه برانگيزاننده حركت‌هاي پوپوليستي باشد در انتخابات انعكاس نيافته است.


4. شعارها و برنامه‌ها و تبليغات در ايام انتخابات

جبهه مشاركت در بررسي‌هاي خود نكات زير را مورد توجه قرار داده:

1- نوع و رنگ و بوي تبليغات ما بيشتر براي جلب نظر طبقات متوسط به بالاي شهرنشين طراحي شده بود و در تبليغات براي طبقات محروم و روستائيان كار درخوري نكرديم.

2- جنبه‌هاي اقتصادي برنامه‌ها و شعارهاي ما اساساً شنيده نشد.

3- بيشترين تمركز تبليغاتي بر جذب بخش‌هاي تحريمي جامعه بود و از گروه‌هاي ديگر غفلت شد.

4-‌ ربط ميان دموكراسي و شعارهاي اصلي انتخابات با مسائل مطرح در ميان مردم به درستي تبيين نشد.

5-‌ در تبليغات روي ظرفيت‌هاي كانديداي اصلاح‌طلبان پيشرو نظير ساده‌زيستي، تدين، عدالت طلبي و خط امامي بودن سرمايه‌گذاري نشد.

6- هدف ما جلب گروه‌هاي مرجع بود تا آنها بر جامعه تأثير بگذارند، اما در اين مرحله آنان به صورت جدي و به موقع وارد كار نشدند.

7- دموكراسي و حقوق بشر از سوي ما بيشتر ايدئولوژيك و سياسي مطرح شد در صورتي كه جامعه بيش از هر چيز به كسب منافع آني و قابل لمس گرايش دارد.

8- تمركز بر تبليغات رو در رو و به ويژه برگزاري هزار سخنراني و نيز برنامه حضور در ميادين از نقاط قوت آشكار تبليغاتي بوده است.

9- ابتكارهاي تبليغاتي نظير معرفي معاون اول و سخنگو و تشكيل كميسيون‌هاي تدوين برنامه از نقاط قوت محسوب مي‌شود.

همان گونه كه مشاهده مي‌شود بيشترين تأكيد حزب بر روي نقاط ضعف برنامه‌ريزي‌ها و هدف گذاري‌هاي تبليغاتي در انتخابات بوده است. توجه صرف به طبقات متوسط و در عين‌حال عدم توجه كافي به مسائل اقتصادي و معيشتي طبقات محروم در برنامه‌ها و تبليغات از جمله نقاط ضعف مورد اتفاق اعضاي حزب بوده است. با توجه به اتفاق نظر در درستي راهبرد كلان حزب در انتخابات مي‌توان گفت كه در مجموع ضعف‌هاي تاكتيكي و تبليغاتي ما در انتخابات از عوامل عدم دستيابي به نتيجه مطلوب بوده است.

5. تشكيلات حزب و ستاد انتخابات

حزب براين باور است كه:

1- ستادهاي ما در مناطق محروم نشين به ويژه جنوب شهر تهران اصولاً حضور قابل توجهي نداشتند.

2- ‌اين انتخابات ضعف‌هاي حزب را در زمينه آموزش نيروها و رفتار حزبي و سازماني مشخص نمود.

3- همه اعضاي حزب به‌ويژه مركزيت آن به اندازه ظرفيت‌هايي كه داشتند در انتخابات فعال نشدند.

4-‌ حزب فاقد شبكه‌هاي فعال ارتباطي و اجتماعي براي جلب آراي مردم بود.

5-‌ مهمترين مشكل كار ستاد عدم برخورداري از امكانات كافي مالي بود.

6-‌ تأخير در تشكيل ستادها و فعاليت ديرهنگام چهره‌هاي شناخته‌شده در مناطق از دلايل ناكامي انتخاباتي ما بود.

7-‌ جبهه از قدرت امكانات دولتي و رسمي خود در هيچ جا استفاده نكرد و اين يك پيروزي اخلاقي بود.

گزاره هاي فوق نشان‌دهنده آن است كه در كنار ضعف هاي تبليغاتي، ضعف هاي تشكيلاتي ما نيز خود عاملي در جهت عدم توفيق در انتخابات بوده است؛ اگر چه دلايل مختلف از جمله تنزّه حزب در بهره‌گيري از امكانات عمومي و نيز تبعيض‌هاي موجود در زمينه فعاليت احزاب و گروه‌هاي سياسي در مجموعه حكومت عملاً بخشهايي از اين ضعف‌ها را اجتناب‌ناپذير مي‌نمايد، اما اين مسأله روشنگر آن است كه در آينده براي حضور در اين چنين صحنه‌هاي بزرگي حزب ناگزير است كه مقدمات تشكيلاتي و نيز تداركات لازم در اين زمينه را فراهم آورد. در عين حال توجه به گسترش و تعميق فعاليت هاي تشكيلاتي در سطوح طبقاتي مختلف نياز مورد اتفاق اعضاي شوراي مركزي است.


6. تأثيرات دوران اصلاحات بر انتخابات دوره نهم

از موضوعاتي كه در تحليل انتخابات رياست‌جمهوري بايد بدان پرداخت عوامل محيطي است كه در آن ميان تأثيرات دوران اصلاحات بر انتخابات دوره نهم جايگاه مهمي دارد. برخي از اين عوامل چنانكه بايد در زمان انتخابات مد نظر قرار نگرفتند و برخي ديگر موجب بروز آسيب‌پذيري اصلاح‌طلبان در انتخابات شد. در اين باره جبهه مشاركت معتقد است:

1-‌ اعتبار بين‌المللي كسب شده در دوران خاتمي كشور را نه تنها از خطر و تهديد مصون نمود بلكه زمينه رشد و توسعه اقتصادي و پيوستن هر چه بيشتر به اقتصاد جهاني و حفظ منافع ملي را نير فراهم كرد.

2- ‌اصلاحات به يك گفتمان عمومي تبديل شده است تا جايي كه مخالفان سرسخت آن نيز مجبور به تمكين در برابر آن و استفاده از ادبيات و شعارهاي اصلاحات شده‌اند.

3-‌ تضعيف نگاه براندازانه به نظام از سوي مخالفان و تقويت امر سياست‌ورزي نشان‌دهنده موفقيت سياست تبديل معاند به مخالف و مخالف به منتقد اصلاحات است.

4- رشد شاخص‌هاي كلان اقتصادي و افزايش پشتوانه‌هاي اعتباري و ارزي اقتصاد كشور نشانه جهت‌گيري درست برنامه اقتصادي دوران اصلاحات بوده است.

5- نمي توان رشد توان اقتصادي كشور را بي‌تأثير از برنامه سياسي دولت اصلاحات قلمداد كرد.

6- سازمان‌هاي اصلاح‌طلب به وظيفه خود در سازماندهي هواداران اصلاحات عمل نكردند و عملاً تبديل به حلقه‌هاي بسته‌اي شدند كه نيروهاي مردمي به آنها راه نداشتند.

7- ‌رقابت‌ها و مشاجرات ميان اصلاح‌طلبان نظير آنچه در شوراي شهر دور اول تهران رخ داد اصلي‌ترين عامل بدبيني مردم به اصلاح‌طلبان شد.

8-‌ بسياري از امكاناتي كه رقيب از آنان براي به شكست كشانيدن اصلاحات استفاده كرد، توسط دولت و مجلس اصلاحات در اختيار آنان قرار گرفت.

9- ترويج ناتواني و ناكارآمدي اصلاحات از سوي خود اصلاح‌طلبان به گونه‌اي بود كه گويا شكست حق ماست.

10- اصلاحات رهبري واحدي نداشت و يك جنبش بي‌سر بود.

11-‌ مماشات و تمكين اصلاح‌طلبان خصوصاً دولت اصلاحات به خواست اقتدارگرايان سبب دوري مردم از آنان شد.

12-‌ عده‌اي از اصلاح‌طلبان خواهان مطالبات انقلابي بودند اما آن را در قالب اصلاحات بيان مي‌كردند و اين خود اصلاحات را با مشكل مواجه نمود.

13-‌ اصلاح‌طلبي بدون پذيرفتن اصل مذاكره و تعامل بي‌معني است و اصلاح‌طلبان اساساً هنر مذاكره كردن و ايجاد تفاهم و اعتماد را نداشتند.

اين گزاره‌ها حاكي از آن است كه از نظر حزب، اصلاح‌طلبان در عملكرد اجرايي خود در دولت و ساير اركان حكومت در زمينه‌هاي مختلف به نتايج قابل قبول و ارزنده‌اي دست‌يافته‌اند اما در رفتار سياسي خود به عنوان جرياني كه مي خواهد تداوم يابد و با رقيبي جدي و سرسخت مواجه است نه تنها منسجم عمل نكرده‌اند بلكه با اين انتقاد مواجهند كه در درون خود به اختلاف و و مجادله روي آورده‌اند و در عين حال با رقيب با مماشات و عقب‌نشيني از مواضع عمل كرده‌اند. در عين حال نتوانسته‌اند با رقيب به تفاهم و تعاملي دو جانبه و پيش‌برنده دست يابند و اين خود سبب دلسرد شدن سطوحي از مردم از اصلاح‌طلبان - فارغ از تفاوت‌هاي آنان- بوده است.


7. عملكرد نخبگان و روشنفكران در انتخابات

حزب در مورد عملكرد نخبگان و روشنفكران در انتخابات به عنوان دومين عامل محيطي معتقد است:

1-‌ حاملان اصلي انديشه اصلاح‌طلبي در ايران روشنفكران و نخبگان جامعه‌اند كه اصلي‌ترين گروه مرجع را تشكيل مي‌دهند.

2-‌ همراهي و همدلي ايجاد شده ميان روشنفكران و نخبگان در انتخابات در مرحله اول در حمايت از دكتر معين و خصوصاً به طور گسترده‌تر در مرحله دوم در معارضه با به وجود آمدن جو اخنتاق دستاورد بزرگي براي جنبش روشنفكري در ايران است.

3- نخبگان و روشنفكران در اين انتخابات بسيار دير وارد صحنه شدند و در درك خطر پيش‌رو بسيار كند عمل كردند.

4- سوء ظن داشتن نسبت به احزاب و گريز از كار جمعي و تشكيلاتي نقطه ضعف روشنفكران ماست.

5- به رغم اينكه كانديداي ما دانشگاهي بوده، نهاد دانشگاه تحرك مناسبي در انتخابات نشان نداد.

6- ‌نخبگان و روشنفكران دچار ناهمزباني با توده مردم هستند و در درك مطالبات مردم واقع‌نگرانه عمل نكردند لذا مرجعيت اجتماعي خود را از دست داده‌اند.

گزاره‌هاي فوق نشان‌دهنده آن است كه از نظر جبهه مشاركت در اين انتخابات روشنفكران برغم جايگاه مؤثري كه در ساخت دادن به ذهن و فكر جامعه مي توانند داشته باشند، به دليل دير به صحنه آمدن و ناهمزباني هايي كه با جامعه پيدا كرده بودند، نتوانستند جامعه را به حركت درآورند و عملاً مرجعيت اجتماعي خود را در انتخابات تا حد زيادي از دست دادند.


8. وضعيت عمومي جامعه

در ارتباط با وضعيت عمومي جامعه به عنوان عامل سوم محيطي جبهه مشاركت اعتقاد دارد:

1- جامعه نشان داد كه همچنان به دنبال تحول و تغييرات است.

2-‌ جامعه مدني در ايران بسيار ضعيف است.

3- در اين انتخابات در برابر اسلام روشنفكري و اسلام سنتي قرائتي خاص از اسلام عرض اندام كرد. اين قرائت از اسلام سطحي‌نگر است و در توده‌هاي پايين‌دستي جامعه ترويج مي‌شود. در اين باره گفته مي‌شود كه در اين انتخابات اسلام برخي مداحان به اسلام روحانيت فائق آمد.

4- جامعه دچار نوعي بحران اعتماد به حكومت و بخش‌هاي ديگر خود شده است.

5-‌ جامعه ايران كماكان ويژگي‌هاي مذهبي خود را حفظ كرده است و دين نقش مهم در شكل دادن جهت‌گيري‌هاي اصلي مردم دارد.

6-‌ جمعيت ناراضي كشور افزايش يافته است. حتي بخش زيادي از رأي مرحله دوم آقاي احمدي‌نژاد را مخالفان وضع موجود و ناراضيان تشكيل مي‌دهند.

7-‌ رفتار مردم ايران در انتخابات كمتر ايدئولوژيك بوده و قرابتي با گفتمان انقلابي نداشت.

گزاره‌هاي بالا بيانگر آن است كه از نگاه حزب جامعه ايران جامعه‌اي تحول‌خواه با حفظ بنيان‌هاي مذهبي خود است اما ناراضي و بي‌اعتماد و ضعيف شده است. اين جامعه در حالي كه نسبت به سكولاريسم واكنش منفي نشان مي دهد، در برابر قرائت‌هاي متحجرانه از دين نيز آسيب‌پذير است و خطر نهادينه شده تحجر در باورهاي مذهبي جامعه تهديدي جدي است.


9. آينده سياسي كشور و تداوم حركت اصلاح‌طلبان

در باره آينده سياسي كشور و تداوم حركت اصلاح‌طلبان گزاره‌هاي زير مورد توجه حزب بوده است:

1- اصلاح‌طلبان در وضعيت جديد ناگزيرند كه بر سر مواضع حداقلي به تشكيل ائتلاف‌هاي حداكثري اقدام نمايند.

2-‌در حقيقت اداره كشور از اين پس يكپارچه و يكدست است.

3- شعارهاي مطرح شده از سوي جريان پيروز انتخابات كلي بود، لذا در آينده عليه خود آنان هم عمل خواهد كرد.

5- در ميان گروه‌هاي محافظه‌كار و اقتدارگرا شكاف ايجاد خواهد شد.

6- ‌وعده‌هاي اقتصادي دولت جديد در صورت تحقق تنها به افزايش نقدينگي و تورم در جامعه يا افزايش واردات منجر خواهد شد.

7-‌ خطري كه جامعه را در وضعيت جديد تهديد مي‌كند حاكميت يافتن و نهادينه شدن تحجر است.

8-‌ اداره كشور عملاً در اختيار برخي از قدرت‌ها از جمله نظارتي قرار گرفته است.

9 فضاي سياسي كشور در داخل بسته‌تر و امنيتي‌تر مي‌شود.

-10 ‌ائتلاف‌هاي جديد سياسي بايد در دستور كار حزب قرار گيرد.

گزاره‌هاي فوق نشان‌دهنده ان است كه از نظر حزب با توجه به نتايج انتخابات حكومت يكدست شده است و از اين پس با رويكردي پوپوليستي متناسب با شعارها و وعده‌هاي داده شده توسط جريان پيروز اداره خواهد شد.


بديهي است كه در چرايي و علل و عوامل وقوع هر يك از گزاره‌هاي فوق انبوهي از مطالب و تحليل‌ها وجود دارد كه در جاي خود قابل بحث است.

جبهه مشاركت ايران اسلامي در راستاي تعميق دانش سياسي جامعه ايران و گسترش مباني و پايه‌هاي دموكراسي در كشور تلاش خواهد كرد تا از طريق امكانات در اختيار خود در آينده به تفصيل اين علل و عوامل را به بحث عالمانه كارشناسان و عالمان علوم سياسي، اجتماعي و اقتصادي بگذارد

+ نوشته شده توسط سردبیر در پنجشنبه دوازدهم آبان 1384 و ساعت 15:37 |
<<عید رمضان آمدوماه رمضان رفت

                                                  صد شکر که این آمد وصدحیف که آن رفت>>

باآرزوی قبولی طاعات وعبادات فرارسیدن عیدسعید فطر را تبریک عرض می نماییم.

+ نوشته شده توسط سردبیر در چهارشنبه یازدهم آبان 1384 و ساعت 21:45 |

قرائت مقاله درباره امام علی (ع) توسط مسوول کمیته فرهنگی شاخه

(متن مقاله بزودی برروی وبلاگ قرار می گیرد)

 

گفتگوی صمیمانه اعضای شاخه جوانان با مسوول شاخه جوانان استان مازندران

 

بدون شرح !!

 

و... درپایان بحث داغ وصدالبته جانسوز حساب وکتاب!!!

 با تشکربی پایان ازجناب آقای اسماعیلی عکاس توانا و زحمتکش مراسم

+ نوشته شده توسط سردبیر در جمعه ششم آبان 1384 و ساعت 14:47 |
شاخه جوانان جبهه مشارکت آمل از عموم هموطنان سرافرازبرای شرکت درراهپیمایی روز قدس یادگار جاوید امام خمینی (ره) وهمدردی با ملت ستمدیده فلسطین دعوت به عمل می آورد.
+ نوشته شده توسط سردبیر در پنجشنبه پنجم آبان 1384 و ساعت 22:8 |

مراسم احياي بيست‌ويكم ماه مبارك رمضان همزمان با شب شهادت مولاي متقيان حضرت علي (ع) با حضور خيل كثير عزاداران و سخنراني حجت‌الاسلام والمسلمين سيدمحمد خاتمي در حرم مطهر حضرت امام خميني(ره) برگزار شد.
به گزارش ايسنا سيدمحمد خاتمي در اين مراسم طي سخناني به كوچكي و ضعف مادي انسان در قياس با عظمت كائنات اشاره كرد و گفت: اما همين انسان دل زمين رابه مدد انديشه مي‌شكافد و تا كيلومترها در ژرفاي آن فرو مي‌رود و از دل زمين مواد مورد نياز خود را بر مي‌آورد. همين انسان به مدد انديشه و اراده‌ي خود نه تنها بر فراز كوه كه بر فراز كره‌ي زمين و تا كره‌ي ماه پر مي كشد و انديشه‌ي تسخير كرات ديگر را در سر مي پروراند.


وي با اشاره به آياتي از سوره مباركه اسرا با اين مضمون كه « ما به فرزندان آدم كرامت و بزرگي بخشيديم و از زمين و دريا براي آنها روزي نصيب كرديم و بر همه‌ي موجودات او را برتري داديم» اظهار داست: اين نشان مي دهد كه انسان گل سرسبد كائنات است. پس انسان از نظر مادي و طبيعي موجود كوچك و ناتواني است اما در درون او عالم اكبر نهفته است.


خاتمي گفت: به تعبير امام علي (ع) انسان در درونش عالم اكبر است؛ يعني مي تواند بر عالم كبير نيز برتري يابد و بر ملك و ملكوت فضيلت پيدا كند؛ اين تعبير امام علي بن ابيطالب(ع) در مورد انسان است؛ امامي كه امشب شب شهادت اوست و نام بلندش با شب قدر پيوند خورده است.


عضو مجمع روحانيون مبارز عظمت درون انسان مادي و طبيعي را در سه عنوان و مفهوم عقل، عزم و عشق توصيف كرد و گفت كه اين سه به انسان خردمند است و صاحب اراده است تعلق دارد . هم‌چنين عشق اكسيري است كه جان او را به حركت درمي‌آورد و اگر عشق نباشد علم و اراده نيست و يا اگر باشد زيا‌ن‌بار است.در واقع وقتي كه پرتو حسن الهي تجلي مي‌كند عشق پيدا مي‌شود و تمام موجودات حتي ملك، تاب توان اين عشق را ندارد و غيرت حق و ربوبي اين آتش عشق را بر جان انسان مي‌زند.


خاتمي با بيان اين‌كه انسان پرستنده است و اگر پرستش نباشد، حركتي در دنيا نيست تصريح كرد كه اين پرستش در مسير تكامل به خدا مي‌رسد و در مسيري ديگر به پرستش شكم و شهوت و فزون‌خواهي و دنياطلبي.


وي در ادامه به مفهوم عبادت اشاره كرد و گفت: دعا فراخوان عاشق است معشوق را. يعني با دعا رنج فراق و هجران به لذت بي‌نظير وصال و امنيت خاطر تبديل مي‌شود، وقتي كه معشوق عاشق را دعوت كند، عاشق با لذت فوق‌العاده‌اي به سوي او مي‌رود و دعا استجابت انسان است دعوت خدا را. يعني خدا كه معشوق برتر است به انسان اجازه داده است و حتي از او خواسته است كه به سوي او بيايد و ماه مبارك رمضان بهار دعاست و شب قدر اوج و ربيع بهار دعا. ما انسان‌هاي نيازمند و محروميم و به فرمان و دعوت خدا به سوي او مي‌رويم و در درگاه خداوند بار مي‌يابيم.


به گزارش ايسنا خاتمي با بيان اين‌كه بزرگترين استجابت اگر اهل بصيرت و معنا باشيم، همان لذت درك حضور پروردگار است، اظهار داشت: البته انسان نيازهايي دارد و خداوند هم به ما اجازه داده است كه با كمال اطمينان و خاطر نيازهاي خود را برطرف كنيم و ان‌شاءالله خداوند نيازها را مرتفع مي‌كند و حوائج را بر مي‌آورد.


عضو مجمع روحانيون مبارز در ادامه با اظهار اين‌كه خداوند درمسير انسان الگوهايي را مشخص كرده، پيامبر اكرم(ص) را الگوي برتر خواند كه بايد بر اساس شخصيت او شخصيت خود را ساخت و راه به سوي خدا و قرب او جست و علي بزرگترين تربيت‌شده‌ي مكتبي است كه پيامبر اكرم، پيام‌آور آن است.


وي علي(ع) را شاهكار خلقت دانست و عشق و عبادت ايشان را ممتاز خواند و گفت: اراده‌ي علي(ع) پولادين و ممتاز است و خرد و دانايي او بي‌نظير و بي‌همانند.


خاتمي با بيان اين‌كه نام و ياد علي بي‌جهت و از روي تصادف با شب قدر پيوند نخورده است، حكمت اين امر را در آن دانست كه دعا‌كنندگان و پرستندگان بدانند كه براي طي اين طريق لذت‌بخش كدام الگو را بايد انتخاب كنند.


وي حضرت علي (ع) را محو در حق توصيف كرد و گفت كه او نمي‌بيند جز آنچه حق مي‌بيند، نمي‌گويد جز آنچه حق مي‌گويد و اراده نمي‌كند جز آنچه حق اراده مي كند. علي دست خداست. علي شمشير و اراده و چشم خداست و دعا يعني چشمتان چشم خدا. قلبتان قلب خدا و دستتان دست خدا شود و خداگونه و متخلق به اسماء الهي شويد.


خطيب مراسم با بيان اين‌كه نمي‌شود علي شد؛ ولي مي‌توان راه او را رفت، اظهار داشت: علي محو در خداست اما بر خلاف آنها كه عرفان را در گونه‌اي تصوف و ترك دنيا ديدند، علي در عين حالي كه دنيا در نظرش ارزشي ندارد، نسبت به دنياي مردم بي تفاوت نيست.


علي كسي است كه اين راه را طي كرده و به خدا رسيده و از خدا به سوي خلق برگشته تا خلق خدا را نجات دهد. او دغدغه‌ي سرنوشت انسان را دارد و نمي‌خواهد انسان‌ها بداخلاق باشند و دچار خرافات شوند. او انسان‌ها را موحد و داراي اعتقاد كامل، خرد ناب و اراده‌ي استوار و جامعه را الهي مي‌خواهد كه در آن هر انساني احساس عزت و عظمت كند.


خاتمي در بخش ديگر سخنانش با بيان اين‌كه جمهوري اسلامي ايران حاصل يك انقلاب بزرگ به نام علي(ع) و به نام اسلام و خداست، گفت: در عرصه‌ي اجتماعي بايد بدانيم نظام تراز علي كدام است، آن را طي كنيم و نپنداريم كه چون انقلاب ما در حدوث، الهي و علوي بود، در بقا نيز الهي و علوي باقي مي‌ماند. ما در عرصه تثبيث و تداوم و اعتلاي نظاممان نيز بايد علي را سرمشق قرار دهيم.


خاتمي با بيان اين‌كه در عرصه‌ي اجتماعي و سياسي محور شخصيت علي (ع) «عدالت» است، تاكيد كرد كه حكومت تراز حضرت علي حكومت و نظامي است كه در آن عدالت حاكم باشد.


وي هم‌چنين به مفهوم جديد آزادي در حيات اجتماعي اشاره كرد و اين مفهوم را از مسائل مستحدثه در عرصه‌ي اجتماعي خواند و گفت كه همچنان كه بيمه و تلقيح مصنوعي و پيوند عضو از امور مستحدثه است و فقه اسلامي بايد تكليف خود را با آن روشن كند، با آزادي به مفهوم جديدش نيز به خصوص وقتي نظام اجتماعي داريم، بايد تكليف را روشن كنيم.


وي يكي از حساس‌ترين نقاط در اين عرصه را تعيين نسبت ميان عدالت و آزادي خواند.


خاتمي گفت: يكي از لغزش‌گاه‌هاي مهم همين رعايت نسبت ميان عدالت و آزادي است و اگر اين نسبت را نشناسيم و عمل نكنيم نه عدالت خواهيم داشت و نه آزادي.


به گزارش ايسنا، سيدمحمد خاتمي در ادامه سخنانش در مرقد مطهر حضرت امام (ره) به مفاهيم منفي و مثبت آزادي اشاره كرد و مفهوم مثبت آن را اين معني خواند كه انسان بتواند درباره‌ي سرنوشت شخص خود و جامعه‌ي خود تصميم بگيرد نه اين كه تصميم بگيرند.


وي با بيان اين‌كه عدالت هم معناي عام دارد كه كسي آن را رد نكرده است و اين كه به هر ذي‌حقي حق او را بدهيم و اگر هر چيز را در جاي خود گذاشتيم و حق هر چيز را اعم از انسان و غيرانسان ادا كرديم، عدالت را رعايت كرده‌ايم.


خاتمي با اشاره به اين‌كه نظام عادل، نظامي است كه حقوق انسان را برآورده كند، از برجسته‌ترين، مهمترين و بديهي‌ترين حقوق اجتماعي انسان را حق تعيين سرنوشت و آزادي در انتخاب راه و انتخاب شيوه‌ي زندگي خواند و تصريح كرد كه عدالت يعني دادن اين حق.


وي ادامه داد: به اين معنا آزادي محقق عدالت است و عدالت پشتوانه‌ي استواري و استقرار پايدار آزادي در جامعه.


رييس‌جمهور سابق كشورمان هم‌چنين با اشاره به مفهوم آزادي در غرب و مشكلات برداشت نظام سرمايه‌داري از آزادي، اختلاف فاحش طبقاتي و تحقير بخش‌هاي مهمي از انسان‌ها، هم‌چنين پديده زشت و ننگين استعمار را از اين معضلات خواند.


خاتمي هم‌چنين به نظريات مبتني بر «ديكتاتوري و استبداد به نفع طبقات محروم» اشاره كرد كه در پي ايجاد عدالت بودند اما به اين بهانه به محدوديت آزادي راي دادند و سرانجام نه عدالت را ايجاد كردند و نه آزادي را محقق.


وي با طرح پرسشي درباره تناسب عدالت و آزادي از ديدگاه اسلام اظهار داشت كه آزادي و عدالت در اسلام دست در آغوش يكديگر دارند و آنچه كه مي خواهيم آزادي عدالت‌خواهانه است و عدالت مطلوب ما عدالت آزادي‌خواهانه.


خاتمي اظهار داشت: همچنان كه گفتم در راس حقوق انسان حق حاكميت بر سرنوشت خود و تصميم‌گيري در مورد آن است. به عبارت ديگر قبل از توزيع نان، ما نيازمند توزيع حق مشاركت آزاد و آگاهانه‌ي مردم در سرنوشت خويش هستيم. البته اشتباه نشود. عدالت اقتصادي كم اهميت نيست. در جامعه‌اي كه فقر و جهل و فساد در آن رايج است، بويي از عدالت نيست. حتي عدالت اقتصادي ملموس‌ترين و فوري‌ترين وجه عدالت است. اهتمام علي بن ابيطالب به وضع معيشت و اقتصاد مردم هم اهتمام جدي بود؛ ولي گمان نكنيد كه عدالت تراز علي(ع)، فقط تامين معيشت براي مردم است ولو به قيمت از بين بردن حيثيت و اعتبار و آزادي و آزادگي مردم. در طول تاريخ كم نبوده است كه به بهانه‌ي تامين عدالت در نظام‌هاي سوسياليستي، پيش پا افتاده‌ترين حقوق انسان‌ها زير پا گذاشته شده. آزادي اقتصادي مهم است اما همه‌ي وجهه‌ي عدالت علوي، عدالت اقتصادي نيست.


رييس‌جمهور سابق كشورمان با تاكيد مجدد بر اين‌كه عدالت يعني اداي حقوق در همه ابعاد، گفت: اگر ايجاد جامعه‌ي مطلوب در تنظيم مناسب ميان عدالت و آزادي است، نهاد تنظيم‌كننده‌ي اين نسبت در جهان جديد و قديم دولت و حكومت است و از ياد نبريم كه ما در زمان غيبت معصوم به سر مي بريم. ما بشر هستيم و همه‌ي محدوديت‌ها و نقص‌هايي كه در كار بشر است در كار حكومت بشري هم هست. به همين دليل براي تامين يك نظام مطلوب و براي اين كه حكومت هم مظهر عدالت و آزادي باشد و بتواند اين نسبت را برقرار كند، شيوه‌ي مراقبت از حكومت را وضع كرده‌اند كه شيوه‌ي درستي است. اگر حكومتي كه قدرت را از مردم گرفته يا به زور قدرت گرفته، تحت مراقبت نباشد ولو آن كه در راس آن، انسان صالحي باشد، همواره احتمال فروغلتيدن آن به دامن ظلم و استبداد و ايجاد اختلاف طبقاتي فراوان است.


خاتمي تاكيد كرد: در صورتي مي‌توانيم حكومت را مصون بداريم كه تحت مراقبت و برآمده از اراده‌ي مردم و تحت نظارت مردم باشد و معناي مردم‌سالاري ديني كه دستاورد و ميراث بزرگ امام عظيم‌الشان ماست، همين است. يعني در عين حالي كه نظام به ارزش‌ها و معيارهاي اصيلي كه توسط اسلام‌شناسان و متفكران روشن‌بين و دنياشناس امروز مطرح مي‌شود، وفادار است، بايد متكي به مردم و تحت نظارت مردم باشد. مردم بايد بتوانند پرسش كنند، انتقاد كنند و تصميم بگيرند تا حكومت كه وظيفه‌ي مهمش تنظيم رابطه ميان عدالت و آزادي است، از مسير خود منحرف نشود.


به گزارش ايسنا وي در ادامه به فرازي از كلام اميرالمومنين(ع) اشاره كرد و اظهار داشت: فكر نمي‌كنم در دنيا با اين همه تحولات فكري و اجتماعي و نهضت‌هاي سياسي كه رخ داده و اين همه ادعايي كه مي‌شود، هنوز يك مكتب، حكومت و يك انسان آن هم انسان معصوم اين چنين از حق مردم و وجه دليري مردم براي نظارت و پرسش از حكومت و مسول بودن حكومت در برابر مردم سخن بگويد. اين كلام زنده است و تاسيس و بنا و حفظ نظام تراز اميرالمومنين(ع) توجه به همين كلام‌هاست.


وي با اشاره به اين كلام حضرت امير(ع) با مضمون «پست‌ترين و پليد‌ترين حالات حاكمان در نزد مردم صالح اين است كه گمان ببرند كه او فخر و خودفروشي و بزرگي‌گري را دوست دارد» ، گفت: حكومت مطلوب اين است كه مردم حتي احساس نكنند كه حاكمان آنها انسان‌هاي متكبر و فخرفروشي هستند. علي (ع) مي‌فرمايد «از پست‌ترين حالات فرمانروايان اين است كه امر سياست را بر كبر و خودبزرگبيني قرار دهد. من كراهت دارم و زشت مي‌دارم كه در متن ذهن شما اين فكر خطور كند كه چاپلوسي را دوست دارم. مبادا از اين كه وظيفه‌ي خود را انجام مي‌دهم مرا ستايش كنيد. من وظيفه‌ام را انجام مي‌دهم و با من آن‌گونه كه با جباران و زورگويان سخن گفته مي‌شود سخن نگوييد . در نزد من تحفظ و خويشتنداري نكنيد؛ آنچنان كه نزد دژم‌خويان و زورگويان متكبر، انسان‌ها از ترس خودداري مي‌كنند، سازش‌كاري و تملق نكنيد....عمل به حق و عدل براي او سنگين‌تر است. خود را نگه نداريد و منع نكنيد از اين كه سخن حق را با درشتي و اطمينان خاطر و شجاعت به من بگوييد و يا از اين كه براي استقرار عدل و جستن راه‌هاي عادلانه‌تر با من مشورت كنيد. من از نظر خودم و با توجه به جان و نفس خود مافوقي نيستم كه خطا نكنم. حتي امنيت ندارم كه فعل من خطا نباشد، مگر اين كه خداوند كه بر جان من مالكيتش بيش از خود من است، مرا نگه دارد». اين كلام علي(ع) است درباره‌ي حكومتي كه وظيفه‌ي مهم او ايجاد رابطه ميان عدالت و آزادي است.


وي خطاب به حضار مجلس گفت: برادران و خواهران! اگر عدالت شاه‌بيت دعوت پيامبران است و اگر عدالت مضمون انقلابي است كه امام ما رهبري كرد و شما براي آن جانبازي كرديد، بايد نسبت به عدالت و عدالت آزادي‌خواهانه و آزادي عدالت‌خواهانه تلاش كنيم تا هم نظام ما مستقيم باشد و منحرف نشود و هم راه علي (ع) را پيموده باشيم.


به گزارش ايسنا، خاتمي در فراز ديگري از سخنانش به روز «قدس» اشاره و تصريح كرد كه هيچ بي‌عدالتي در دنياي امروز مانند آنچه در سرزمين فلسطين مي گذرد نيست. امروز مردم فلسطين مظلوم‌ترين انسان‌هاي روي زمين هستند و يك مشت غاصب با كمك بيگانگان سرزمين آنها را گرفته‌اند؛ چنانكه در خانه‌ي خود امنيت ندارند. ميليون‌ها نفر را از خانه‌ي خود بيرون رانده‌اند. انسان‌هايي كه در اردوگاه‌ها به دنيا مي‌آيند، رشد مي‌كنند و مي‌ميرند، حق بازگشت به وطن خود را ندارند و اگر ادعا و اعتراض كنند، از طرف رژيم صهيونيستي و پشتيبانان او به تروريسم متهم مي شوند.


رييس‌جمهور سابق كشورمان مظهر تروريسم دولتي را رژيم صهيونيستي خواند و تاكيد كرد كه مظلوم‌ترين قربانيان اين تروريسم، مردم فلسطين هستند.


وي با بيان اين‌كه روز قدس، ميراث حضرت امام است و بايد فريادها به نفع مردم فلسطين و عليه اين ظلم بزرگ روزگار ما بلند شود، گفت: اگر طرفدار عدالت و پيرو علي(ع) هستيم، بايد نسبت به اين ظلم احساس مسووليت كنيم و دنياي مسلمان و دنياي آزاده بايد فرياد خود را نسبت به اين ظلم آشكار و ويرانگر برآورد و به ياري خداوند همه‌ي ما به نام علي بن ابيطالب و نظام عدالت‌بنياد اسلامي در صحنه حضور خواهيم يافت.


خاتمي در ادامه در رثاي حضرت اميرالمومنين(ع) به توصيف لحظات پاياني عمر حضرت علي(ع) و توصيه حضرت به تقوا و خيرخواهي و خداپرستي و عدالت اشاره كرد و گفت: يك نكته‌ي ديگر علي را نگران مي‌كند. علي نگران قاتل خويش است. در نظام علي بن ابيطالب(ع) نه تنها مخالفان علي تا وقتي كه دست به شمشير نبرده‌اند آزادند، بلكه قاتل او نيز بايد از يك وضعيت انساني برخوردار باشد. وقتي برايش شير مي آورند به اسير اشاره مي كند كه آيا به او شير داده‌ايد؟.


مي‌زند پس لب او كاسه‌ي شير


مي كند چشم اشارت به اسير


چه اسيري؟ كه همان قاتل اوست


تو خدايي! مگر اي دشمن دوست؟


در جهاني همه شور و همه شر


ها علي بشر كيف بشر

+ نوشته شده توسط سردبیر در چهارشنبه چهارم آبان 1384 و ساعت 21:34 |